quotes tagged as "من"
Join Goodreads to collect your favorite quotes!
- Recommend and discuss books with your friends
- Keep track of what you've read and what you'd like to read
- Form a book club, answer book trivia, collect your favorite quotes
(showing 1-10 of 11)
"همه می ترسند
همه می ترسند
اما من و تو
به چراغ و اب و آینه پیوستیم و نترسیدیم
"
— فروغ فرخزاد / Forough Farrokhzad
همه می ترسند
اما من و تو
به چراغ و اب و آینه پیوستیم و نترسیدیم
"
— فروغ فرخزاد / Forough Farrokhzad
"كل مدينة هي أنثى، لهذا أرى أن العواصم و المدن الكبرى لسن سوى عاهرات.. والمدن الصغرى: أمهات.
"
— محمد الرطيان (ماتبقى من أوراق محمد الوطبان)
"
— محمد الرطيان (ماتبقى من أوراق محمد الوطبان)
"آنچه ديگران گرسنگی مینامند
سير میکند مرا
آنچه ديگران شوربختی مینامند
خوشبخت میکند مرا
من گُل نيستم
خزه نيستم
گُلسنگم من
هزار سال دامنِ سنگی گرفته بهدست
من میخواهم درخت باشم
میخواهم عمری دراز
ريشههای تو را احساس کنم
و روز و شب از تو بنوشم
من میخواهم انسان باشم
و زندگی کنم بهسانِ يک انسان
و بميرم بهسانِ يک انسان
آه دوستت دارم
"
— اريش فريد
سير میکند مرا
آنچه ديگران شوربختی مینامند
خوشبخت میکند مرا
من گُل نيستم
خزه نيستم
گُلسنگم من
هزار سال دامنِ سنگی گرفته بهدست
من میخواهم درخت باشم
میخواهم عمری دراز
ريشههای تو را احساس کنم
و روز و شب از تو بنوشم
من میخواهم انسان باشم
و زندگی کنم بهسانِ يک انسان
و بميرم بهسانِ يک انسان
آه دوستت دارم
"
— اريش فريد
tags:
من
2 people liked it
"تحت تأثير الشغف , نتوقف عن الطعام والنوم والعمل وتكف حمائم السلام عن التحليق
فوقنا . ثمة ناس كثيرون يخافون من الشغف , لانه يدمر فى طريقه كل ما يتعلق بالماضى
ولا يرغب أحدآ منا فى رؤية عالمه منهارا . لذا يحاول الكثيرون السيطرة على الخطر
الذى يتهدد عالمهم ويتوصلون الى البقاء صامدين أمام العاصفة وهى فى أساسها اشبه
بالغبار . هؤلاء هم مهندسو الأشياء التى تخطاها الزمن .
"
— Paulo Coelho (Eleven Minutes: A Novel)
فوقنا . ثمة ناس كثيرون يخافون من الشغف , لانه يدمر فى طريقه كل ما يتعلق بالماضى
ولا يرغب أحدآ منا فى رؤية عالمه منهارا . لذا يحاول الكثيرون السيطرة على الخطر
الذى يتهدد عالمهم ويتوصلون الى البقاء صامدين أمام العاصفة وهى فى أساسها اشبه
بالغبار . هؤلاء هم مهندسو الأشياء التى تخطاها الزمن .
"
— Paulo Coelho (Eleven Minutes: A Novel)
"لى ملف كبير فى درج مكتبى مكتوب عليه: حماقات ارتكبتها،اكتبه لكل سقطات وتوافه وعثرات ازاولها فى يومى وليلتى لاتخلص منها"
— أحد مفكرى الغرب
— أحد مفكرى الغرب
"_ ببين ميرآقا، آدم يا از چيزهايي ميترسه كه اونا رو ميشناسه، مثل چاقو، مثل تنهايي، يا از چيزهايي كه اصلا نميشناسه، مثل تاريكي، مثل وقتي كه با هر صداي در خيال كني اومدن بگيرنت، مثل مرگ... ولي مرض ِ طاهر اين جور ترسها نيست. اون داءالصدف گرفته، يه ترس ِ ارثي...داء الصدف ترسهاييه كه نسل به نسل به آدم ميرسه. فكرش رو بكن پدر ِ پدر ِ پدر ِ پدربزرگ ِ تو يهروز از خونهش مياد بيرون؛ ميبينه سر ِ گذر، يه تپه از جمجمه، از دست و پاي مردم، توي محلهش درست كردن...خيال ميكني اون چيكار ميكنه؟ داد ميكشه چرا؟ ميزنه خودشو ميكُشه؟ نه، رنگش ميپره، شايد هم ميره يه گوشه، شكمشو مشت ميكنه و بالا مياره، چشماش پر ِ اشك ميشه، اما اون اصلا نميفهمه كه مال ِ استفراغشه يا گريهس ...بعد وقتي بچهدار ميشه فقط خوشگليش نيست كه به بچهش ارث ميرسه، ترسش هم هس، آره... ارث، ارثيه، ارثيه، از اين بچه به اون بچه، از اين نسل به نسل ديگه... تا اينكه يهو، يه طاهري پيدا ميشه كه اينطوري ميفته روي زمين و زخمهاشو ميخارونه... زخمهاي ترس رو...
ميرآقا گفت: حالا من چيكار كنم؟
_ هيچي، نگاش كن. بشين و فقط نگاش كن.
"
— بيژن نجدي. يوزپلنگاني كه با من دويدهاند
ميرآقا گفت: حالا من چيكار كنم؟
_ هيچي، نگاش كن. بشين و فقط نگاش كن.
"
— بيژن نجدي. يوزپلنگاني كه با من دويدهاند
"بهت گفته باشم ها .به مامانت بگو منو با عروسای دیگه ش مقایسه نکنه که دل حوصله آبجی تو ندارم دم به دقیقه بهم زنگ بزنه چه خبر؟.من تواون یخچاله آب نمی خورم. از اون اجاقایی که شعلشون تموم اتوماتیکه وسر ساعت خاموشو روشن میشه میخوام.نمی تونم برا خودم یه نیمرو درس کنم چه رسه به توکه باهاس ظرفا روبذاری تو آشپزخونه خودتم بشوری بندازی لباساروتو ماشینی که میشوره .خشک میکنه .اتومیکنه.آخه باهاس سرپا وایسم تا خط اتوی لباسام نشکونه.مگه میخوای آرتروزبگیرم رو اون مبلایی که...الو...الو.."
— matin ahmadi
— matin ahmadi
tags:
من,
نامزددیوانه
1 person liked it
"همه عمر برندارم سر از اين خمار مستي
كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي
تو نه مثل آفتابي كه حضور و غيبت افتد
دگران روند و آيند و تو همچنان كه هستي
چه حكايت از فراقت كه نداشتم وليكن
تو چو روي باز كردي در ماجرا ببستي
"
— سعدي
كه هنوز من نبودم كه تو در دلم نشستي
تو نه مثل آفتابي كه حضور و غيبت افتد
دگران روند و آيند و تو همچنان كه هستي
چه حكايت از فراقت كه نداشتم وليكن
تو چو روي باز كردي در ماجرا ببستي
"
— سعدي
"خوب ترین آدم ها بیشتر به دست خودشان می میرند
فقط برای این که از بقیه فرار کنند
و آن ها که باقی می مانند
هیچ وقت درست درک نمی کنند
که چرا کسی
باید از دست آن ها فرار کند
"
— چالرز بوکفسکی
فقط برای این که از بقیه فرار کنند
و آن ها که باقی می مانند
هیچ وقت درست درک نمی کنند
که چرا کسی
باید از دست آن ها فرار کند
"
— چالرز بوکفسکی
all quotes
my quotes
my quotes
browse by tag
humor (7942)
inspirational (6468)
love (4298)
life (4161)
writing (1585)
books (1226)
poetry (1101)
death (1030)
philosophy (1029)
religion (1014)
funny (965)
truth (958)
wisdom (922)
music (848)
god (794)
science (778)
reading (726)
politics (705)
art (703)
the (689)
romance (633)
friendship (618)
women (553)
inspiration (545)
happiness (525)
war (496)
fiction (481)
movie (418)
education (402)
time (400)
More...
inspirational (6468)
love (4298)
life (4161)
writing (1585)
books (1226)
poetry (1101)
death (1030)
philosophy (1029)
religion (1014)
funny (965)
truth (958)
wisdom (922)
music (848)
god (794)
science (778)
reading (726)
politics (705)
art (703)
the (689)
romance (633)
friendship (618)
women (553)
inspiration (545)
happiness (525)
war (496)
fiction (481)
movie (418)
education (402)
time (400)
More...


