quotes tagged as "در"
Join Goodreads to collect your favorite quotes!
- Recommend and discuss books with your friends
- Keep track of what you've read and what you'd like to read
- Form a book club, answer book trivia, collect your favorite quotes
(showing 1-5 of 7)
"مرا
تو
بی سببی
نيستی.
به راستی
صلت کدام قصيده ای
ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سلامی
به آفتاب
از دريچه ی تاريک؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد.
خوشا نظر بازيا که تو آغازمی کنی!"
— احمد شاملو / Ahmad Shamlou (ابراهیم در آتش)
تو
بی سببی
نيستی.
به راستی
صلت کدام قصيده ای
ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سلامی
به آفتاب
از دريچه ی تاريک؟
کلام از نگاه تو شکل می بندد.
خوشا نظر بازيا که تو آغازمی کنی!"
— احمد شاملو / Ahmad Shamlou (ابراهیم در آتش)
"
آن كس ميتواند از عشق سخن بگويد
كه قوس و قزح را
يكبار هم شده
معني كرده باشد
اكنون كسي را
در روشنايي پس از باران
از دار فرود ميآرند
هزار پله به دريا ماندهست
كه من از عمر خود چنين ميگويم
فقط ميخواستيم ميان گندمزارها بدويم
حرف بزنيم و عاشق باشيم
اما گمشدن دلهامان را حدس زدند و اكنون
در انتهاي كوچهي انبوه از لاله عباسي
كسي را از دار فرود ميآرند
"
— احمد رضا احمدی / Ahmad Reza Ahmadi (همهی آن سالها)
آن كس ميتواند از عشق سخن بگويد
كه قوس و قزح را
يكبار هم شده
معني كرده باشد
اكنون كسي را
در روشنايي پس از باران
از دار فرود ميآرند
هزار پله به دريا ماندهست
كه من از عمر خود چنين ميگويم
فقط ميخواستيم ميان گندمزارها بدويم
حرف بزنيم و عاشق باشيم
اما گمشدن دلهامان را حدس زدند و اكنون
در انتهاي كوچهي انبوه از لاله عباسي
كسي را از دار فرود ميآرند
"
— احمد رضا احمدی / Ahmad Reza Ahmadi (همهی آن سالها)
"عشق در نگاه اول
هردو بر اين باورند
كه حسي ناگهاني آنها را به هم پيوند داده.
چنين اطميناني زيباست،
اما ترديد زيبا تر است.
چون قبلا همديگر را نمي شناختند،
گمان مي بردند هرگز چيزي ميان آنها نبوده.
اما نظر خيابان ها، پله ها و راهروهايي
كه آن دو مي توانسته اند از سال ها پيش
از كنار هم گذشته باشند، در اين باره چيست؟
دوست داشتم از آنها بپرسم
آيا به ياد نمي آورند
شايد درون دري چرخان
زماني روبروي هم؟
يك ببخشيد در ازدحام مردم؟
يك صداي اشتباه گرفته ايد در گوشي تلفن؟
- ولي پاسخشان را مي دانم.
- نه، چيزي به ياد نمي آورند.
بسيار شگفت زده مي شدند
اگر مي دانستند، كه ديگر مدت هاست
بازيچه اي در دست اتفاق بوده اند.
هنوز كاملا آماده نشده
كه براي آنها تبديل به سرنوشتي شود،
آنها را به هم نزديك مي كرد دور مي كرد،
جلو راهشان را مي گرفت
و خنده ي شيطانيش را فرو مي خورد و
كنار مي جهيد.
علائم و نشانه هايي بوده
هر چند ناخوانا.
شايد سه سال پيش
يا سه شنبه ي گذشته
برگ درختي از شانه ي يكيشان
به شانه ي ديگري پرواز كرده؟
چيزي بوده كه يكي آن را گم كرده
ديگري آن را يافته و برداشته.
از كجا معلوم توپي در بوته هاي كودكي نبوده باشد؟
دستگيره ها و زنگ درهايي بوده
كه يكيشان لمس كرده و در فاصله اي كوتاه آن ديگري.
چمدان هايي كنار هم در انبار.
شايد يك شب هر دو يك خواب را ديده باشند،
كه بلافاصله بعد از بيدار شدن محو شده.
بالاخره هر آغازي
فقط ادامه ايست
و كتاب حوادث
هميشه از نيمه ي آن باز مي شود."
— ویسواوا شیمبورسکا
هردو بر اين باورند
كه حسي ناگهاني آنها را به هم پيوند داده.
چنين اطميناني زيباست،
اما ترديد زيبا تر است.
چون قبلا همديگر را نمي شناختند،
گمان مي بردند هرگز چيزي ميان آنها نبوده.
اما نظر خيابان ها، پله ها و راهروهايي
كه آن دو مي توانسته اند از سال ها پيش
از كنار هم گذشته باشند، در اين باره چيست؟
دوست داشتم از آنها بپرسم
آيا به ياد نمي آورند
شايد درون دري چرخان
زماني روبروي هم؟
يك ببخشيد در ازدحام مردم؟
يك صداي اشتباه گرفته ايد در گوشي تلفن؟
- ولي پاسخشان را مي دانم.
- نه، چيزي به ياد نمي آورند.
بسيار شگفت زده مي شدند
اگر مي دانستند، كه ديگر مدت هاست
بازيچه اي در دست اتفاق بوده اند.
هنوز كاملا آماده نشده
كه براي آنها تبديل به سرنوشتي شود،
آنها را به هم نزديك مي كرد دور مي كرد،
جلو راهشان را مي گرفت
و خنده ي شيطانيش را فرو مي خورد و
كنار مي جهيد.
علائم و نشانه هايي بوده
هر چند ناخوانا.
شايد سه سال پيش
يا سه شنبه ي گذشته
برگ درختي از شانه ي يكيشان
به شانه ي ديگري پرواز كرده؟
چيزي بوده كه يكي آن را گم كرده
ديگري آن را يافته و برداشته.
از كجا معلوم توپي در بوته هاي كودكي نبوده باشد؟
دستگيره ها و زنگ درهايي بوده
كه يكيشان لمس كرده و در فاصله اي كوتاه آن ديگري.
چمدان هايي كنار هم در انبار.
شايد يك شب هر دو يك خواب را ديده باشند،
كه بلافاصله بعد از بيدار شدن محو شده.
بالاخره هر آغازي
فقط ادامه ايست
و كتاب حوادث
هميشه از نيمه ي آن باز مي شود."
— ویسواوا شیمبورسکا
"زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از ایشان داریم ثابت نگه میدارد. هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها و ثبات خاطره نیست"
— مارسل پروست
— مارسل پروست
"_ ببين ميرآقا، آدم يا از چيزهايي ميترسه كه اونا رو ميشناسه، مثل چاقو، مثل تنهايي، يا از چيزهايي كه اصلا نميشناسه، مثل تاريكي، مثل وقتي كه با هر صداي در خيال كني اومدن بگيرنت، مثل مرگ... ولي مرض ِ طاهر اين جور ترسها نيست. اون داءالصدف گرفته، يه ترس ِ ارثي...داء الصدف ترسهاييه كه نسل به نسل به آدم ميرسه. فكرش رو بكن پدر ِ پدر ِ پدر ِ پدربزرگ ِ تو يهروز از خونهش مياد بيرون؛ ميبينه سر ِ گذر، يه تپه از جمجمه، از دست و پاي مردم، توي محلهش درست كردن...خيال ميكني اون چيكار ميكنه؟ داد ميكشه چرا؟ ميزنه خودشو ميكُشه؟ نه، رنگش ميپره، شايد هم ميره يه گوشه، شكمشو مشت ميكنه و بالا مياره، چشماش پر ِ اشك ميشه، اما اون اصلا نميفهمه كه مال ِ استفراغشه يا گريهس ...بعد وقتي بچهدار ميشه فقط خوشگليش نيست كه به بچهش ارث ميرسه، ترسش هم هس، آره... ارث، ارثيه، ارثيه، از اين بچه به اون بچه، از اين نسل به نسل ديگه... تا اينكه يهو، يه طاهري پيدا ميشه كه اينطوري ميفته روي زمين و زخمهاشو ميخارونه... زخمهاي ترس رو...
ميرآقا گفت: حالا من چيكار كنم؟
_ هيچي، نگاش كن. بشين و فقط نگاش كن.
"
— بيژن نجدي. يوزپلنگاني كه با من دويدهاند
ميرآقا گفت: حالا من چيكار كنم؟
_ هيچي، نگاش كن. بشين و فقط نگاش كن.
"
— بيژن نجدي. يوزپلنگاني كه با من دويدهاند
all quotes
my quotes
my quotes
popular tags
humor (7879)
inspirational (6408)
love (4252)
life (4123)
writing (1580)
books (1222)
poetry (1089)
philosophy (1021)
death (1020)
religion (1007)
funny (959)
truth (948)
wisdom (916)
music (838)
god (784)
science (770)
reading (724)
politics (703)
art (687)
the (679)
romance (627)
friendship (613)
women (548)
inspiration (538)
happiness (521)
war (493)
fiction (479)
movie (416)
education (401)
freedom (396)
More...
inspirational (6408)
love (4252)
life (4123)
writing (1580)
books (1222)
poetry (1089)
philosophy (1021)
death (1020)
religion (1007)
funny (959)
truth (948)
wisdom (916)
music (838)
god (784)
science (770)
reading (724)
politics (703)
art (687)
the (679)
romance (627)
friendship (613)
women (548)
inspiration (538)
happiness (521)
war (493)
fiction (479)
movie (416)
education (401)
freedom (396)
More...

