Quote_tiny quotable quote

جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad
"part12)
و مادرم پرسيد: - شما خودتون چند تا بچه دارين؟

زنيكه سرش را انداخت زير و گفت: - اختيار دارين من درس ميخونم.

- جه درسي؟

- درس قابلگي.

سرش را تكان داد و خنديد. مادرم رو كرد به خواهرم و گفت:

- پس ننه چرا معطلي؟ پاشو بچهكت‌رو نشون خانم بده. پاشو ننه تا من برم واسه‌شون چايي بيارم.

و بلند شد رفت بيرون. من دفترچه تمبرم را از طاقچه برداشتم و همانجور كه بيخودي ورقش مي‌زدم مواظب بودم كه خواهرم قنداق بچه را روي كرسي باز كرد و زنيكه دو سه جاي شكم بچه را دست ماليد كه مثل شكم ماهي‌هاي بابام سفيد بود و هنوز حرفي نزده بود كه فرياد بابام از اتاق خودش بلند شد. مرا صدا مي‌كرد. دفترچه را روي طاقچه پراندم و ده بدو. مادرم داشت از پشت در اطاق بابام برمي‌گشت. گفتم:

- شما كه اومده بودين چايي ببرين واسه مهمون!

- غلط زيادي نكن،‌ ذليل شده!
"
جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad






friends who like this quote (0)


To see what your friends thought of this quote, please sign up!

all members who like this quote (showing 1-1 of 1)


all quotes
my quotes




popular tags

humor (7892)
inspirational (6419)
love (4257)
life (4129)
writing (1580)
books (1222)
poetry (1090)
philosophy (1023)
death (1020)
religion (1008)
funny (959)
truth (949)
wisdom (918)
music (840)
god (786)
science (771)
reading (724)
politics (704)
art (693)
the (681)
romance (627)
friendship (615)
women (549)
inspiration (538)
happiness (521)
war (493)
fiction (480)
movie (417)
education (401)
freedom (397)

More...

Or enter a tag: