مـحیا مـحیا's comments (member since Aug 02, 2008)



(showing 1-3 of 3)

Aug 12, 2008 07:16AM

7056 ستاره می گوید
دلم نمی خواهد غریبه ای باشم
میان آبی ها


ستاره می گوید
دلم نمی خواهد صدا کنم اما هجای آوازم
به شب در آمیزد کنار تنهایی
و بی خطابی ها


ستاره می گوید
تنم درین آبی
دگر نمی گنجد کجاست آلاله
که لحظه ای امشب ردای سرخش را به عاریت گیرم



رها کنم خود را
ازین سحابی ها


ستاره می گوید

دلم ازین بالا گرفته می خواهم بیایم آن پایین

کزین کبودینه ملول و دلگیرم خوشا سرودن ها و آفتابی ها
Aug 12, 2008 07:10AM

7056 ترجیح می دهم که درختی باشم

در زیر تازیانه ی کولاک و آذرخش

با پویه ی شکفتن و گفتن

تا

رام صخره ای

در ناز و در نوازش باران

خاموش از برای شنفتن
قصد رحیل (1 new)
Aug 07, 2008 10:54AM

7056 من عاقبت از اینجا خواهم رفت

پروانه ای که با شب می رفت

این فال را برای دلم دید

دیری ست

مثل ستاره ها چمدانم را

از شوق ماهیان و تنهایی خودم

پر کرده ام ولی

مهلت نمی دهند که مثل کبوتری

در شرم صبح پر بگشایم

با یک سبد ترانه ولبخند

خود را به کاروان برسانم



اما

من عاقبت از اینجا خواهم رفت

پروانه ای که با شب می رفت

این فال را برای دلم دید