S.Parisan's comments
(member since Aug 16, 2008)
S.Parisan's comments from the عاشقانه هاي پاك- Pure Love group.
(showing 1-20 of 112)
كاش ز كويت خبري داشتيم
كاش به پاي تو سري داشتيم
كاش كه مانند خراباتيان
ناله صاحب اثري داشتيم
تا به هواي تو بگيريم اوج
كاش كه ما بال و پري داشتيم
كاش به سيماي دل افروز تو
رخصت عطف نظري داشتيم
امروز يه خبر شنيدم ،دلم شكست
از اون آدم تو اون موقعيت انتظار نداشتم
دوباره دارم از كار گروهي دلسرد مي شم
كارگروه علمي و اين زبل بازيا برام عجيب نبود اما يه تشكل فرهنگي-... و اين
......
كاش بغضم بشكنه
سبك شم
In my life I learned how
2 love
2 smile
2 be happy
2 be strong
2 work hard
2 be honest
2 be faithful
2 forgive but I couldn't learn how..
2 stop rembering u.
استادى از شاگردانش
پرسيد: چرا ما وقتى عصبانى هستيم
داد ميزنيم؟ چرا مردم هنگامى که
خشمگين هستند صدايشان را بلند
ميکنند و سر هم داد ميکشند؟
شاگردان فکرى
کردند و يکى از آنها گفت: چون در
آن لحظه، آرامش و خونسرديمان را از
دست ميدهيم
استاد پرسيد
اينکه آرامشمان را از دست ميدهيم
درست است امّا چرا با وجودى که طرف
مقابل کنارمان قرار دارد داد
ميزنيم؟ آيا نميتوان با صداى
ملايم صحبت کرد؟ چرا هنگامى که
خشمگين هستيم داد ميزنيم؟
شاگردان هر کدام
جوابهايى دادند امّا پاسخهاى
هيچکدام استاد را راضى
نکرد
سرانجام استاد چنين توضيح داد
هنگامى که دو نفر از دست يکديگر
عصبانى هستند، قلبهايشان از
يکديگر فاصله ميگيرد. آنها
براى اين که فاصله را جبران کنند
مجبورند که داد بزنند. هر چه ميزان
عصبانيت و خشم بيشتر باشد، اين
فاصله بيشتر است و آنها بايد
صدايشان را
بلندتر کنند
سپس استاد پرسيد: هنگامى که دو
نفر عاشق همديگر باشند چه اتفاقى
ميافتد؟ آنها سر هم داد
نميزنند بلکه خيلى به آرامى با
هم صحبت ميکنند. چرا؟ چون
قلبهايشان خيلى به هم نزديک است
فاصله قلبهاشان بسيار کم است
استاد ادامه داد: هنگامى که
عشقشان به يکديگر بيشتر شد، چه
اتفاقى ميافتد؟ آنها حتى حرف
معمولى هم با هم نميزنند و فقط در
گوش هم نجوا ميکنند و عشقشان باز
هم به يکديگر بيشتر ميشود
سرانجام، حتى از نجوا کردن هم
بينياز ميشوند و فقط به يکديگر
نگاه ميکنند. اين هنگامى
است که ديگر هيچ فاصلهاى بين
قلبهاى آنها باقى نمانده باشد
Live in such a way that those who know you but
don't know God will come to know God because they know you.
آن پرنده عاشق است
عاشق ستاره ماهياي
كه مثل يك نگين نقرهاي
روي دست آب برق ميزند
ماهي لباس نقرهاي هم عاشق است
عاشق پرنده ی طلايياي
كه مثل سكهاي
توي مشت آفتاب
برق ميزند
*
آن پرنده را ولي چطور
ميشود به ماهياش رساند!
خطبه ی عروسيِ
اين دو عاشق عجيب را چطور
ميشود ميان ابر و آب خواند!
هيچكس
تاكنون
سفرهاي براي عقد ماهي و پرندهاي نچيده است
هيچكس پرنده ماهي ای نديده است.
*
يك شبي ولي
مطمئنم عشق بال مي شود
راهيِ
جادههاي روشن خيال ميشود
ماهياي
ميپرد به سمت آسمان
يك شبي
مطمئنم عشق باله ميشود
راه هاي دور
مثل كاغذي
مچاله ميشود
و پرندهاي شناكنان
ميرود به قعر آبهاي بيكران
بعد از آن
روي نقشههاي عاشقي
سرزمين تازهاي
آفريده ميشود
و پرنده ماهياي
بال و پر زنان، شناكنان
هم در آب و هم در آسمان
ديده ميشود
عرفان نظرآهاری
آن كشيدم ز تواي آتش هجران كه چو شمع
جز فناي خودم از دست تو تدبير نبود
آيتي بود عذاب اندوه حافظ بي دوست
كه بر هيچ كسش حاجت تفسير نبود
بيتا نازم،خيلي مرسي چه احساس خوبي داشتم وقتي آرزوهاشونو خوندم
!!!!
چقدر راحت با خدا حرف ميزنن
......
كاش اين معصوميت هيچ وقت از دست نره
آنگاه كه دلتنگ ما شدي
وقتي سراغ ما را در دل جستي ، آن زمان كه دستان بيرحم بغض ، گلويت را فشرد و هر هنگام پاكي احساست ما را طلب كرد
دستهاي ياس بردار و ببوي و از حرير گلبرگهايش و قامت ساقههايش بخوان نام ما را ؛
بخوان نام ما را از ياس
سلام علي آل يس
....
يک روز يك دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى من مىشوی، يکى از موهايم سفيد مىشود
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده
!!
