Ahoo Ahoo's comments (member since Oct 03, 2008)


Ahoo's comments from the داستان كوتاه group.

(showing 1-20 of 74)
« previous 1 3 4

Jun 20, 2009 03:48PM

5085 سلام آقای میرحسین،
همین الان با خانه تماس گرفتم، به مادرم گفتم که مواظب خواهرم باشد، مبادا در خیابان برود. ما شما را دوست داریم، به شما رای دادیم، اما خواهرم فقط بیست سالش است. نگران من نیستند، من اینجا در امانم.

آقای میرحسین، الان با خانه تماس گرفتم، خواهرم را از درگاه برگرداندم، صدای دعوایش با مادرم می آمد. ما شما را دوست داریم. اما خواهرم فقط بیست سالش است. من اینجا در امانم.

آقای میرحسین، الان با خانه تماس گرفتم، خواهرم نبود. آقای میرحسین، مادر من یک آدم معمولی است. من هم، خواهرم زیاد معمولی نیست، ما قرتی صدایش می کنیم. دوازده ساله که بود مادرم می گفت می ترسم این مثل شما پی درس و کتاب نرود. فقط فکر کفش و لباس است آخر. خواهرم دانشگاه رفت، اما از کفش و لباسش کم نکرد. ما قرتی صدایش می کنیم. عزیز دردانه خانه است. آخر ته تاقاری است. راستی آقای میر حسین، شما فرزند چندم خانواده هستید؟ شما هیچ وقت از ترس جان خواهر کوچکتان کوتاه نیامدید؟ هیچ وقت از آخرین خداحافظی ها، از آخرین کلمات نترسیدید؟ آقای میرحسین، شما هم گاهی می ترسید؟ ما خیلی می ترسیم. ما آن روز که اینجا جمع شدیم و در این کشور وایکینگ ها ستاد موسوی تشکیل دادیم کمی ترسیدیم، روزی که رای مان خوانده نشد و مردم در ایران به خیابان رفتند کمی بیشتر ترسیدیم. روزی که ولی فقیه آشوبگرمان خواند، اسمهامان را حتا در پروفایلها عوض کردیم. ما شما را دوست داریم آقای میرحسین، فقط کمی می ترسیم. شما تا حالا نترسیده اید؟

آقای میرحسین، الان با خانه تماس گرفتم. مادر من که یک زن معمولی است، گریه کرد و گفت هر شب کابوس می بیند، از کلمه اصلاحات که استفاده نکرد، اما گفت که همه چیز تمام شد. آقای میر حسین، مادر بزرگ من هم یک آدم معولی بود، طاغوتی بود. عاشق شاه بود و تشریفات دربار. مادر بزرگم معلم بود. می گفت من شاه را بیشتر دوست داشتم، اما حالا لااقل می توانیم رای بدهیم. آن موقع ها که مادر بزرگم رای می داد آخر رای ها شمرده می شد. شاید برای همین وقتی امام مرد مادر بزرگم حتا گریه کرد. مادر بزرگم هم نمی داند اصلاحات چیست. آقای میرحسین، الان با خانه تماس گرفتم، با خواهرم صحبت کردم. چیز هایی می گفت، اما خیلی واضح نبود. می دانست انگار که یک جای کار غلط است، می داند که اگر خانه بماند، سالهای سال باید بر سوگ چیزی که نمی داند چیست سیاه بپوشد. گفت دارد می رود به خیابان. گفت مادرم را قسم داده که خانه بماند. من اینجا در امانم. اینجا به بیست ساله ها نگاه می کنم، غرق رحمتند انگار. هیچ نگرانی و دغدغه ای ندارند. گاهی از بیکاری ابروهایشان را سوراخ می کنند، کاهی لبشان را. و من فکر می کنم کدام نسل بهای این سبکبالی بیست ساله ها را داده، که می دانم بی بها نمی شود. اینجا آقای موسوی، برای دموکراسی رای می دهند. خون نمی دهند. اینجا نیمه تابستان است، در اتوبوس ها بوی الکل و شکلات می آید، آنجا در اتوبوس ها بوی عرق دموکراسی می آید که قرن ها برای نفس کشیدن تقلا کرده. آنجا مادر من، نماز نمی خواند، اما برای دموکراسی، خواهرم را قبل از رفتن از زیر قران رد می کند. خواهرم گفت وضو گرفته که اگر بر نگشت، پاک از دنیا برود. آقا موسوی، شما تا حالا احساس ضعف کرده اید؟ تا حالا از ضعف گریه کرده اید؟ ما در خانواده مان زیاد گریه می کنیم. خانواده ما یک خوانواده پر از زن است که در طول نسلها یاد گرفته به جای روزنامه و کتاب، از غریزه اش پیروی کند. خانواده ما برنامه اقتصادی شما را نخوانده، اما لبخندتان را که از جنس خاتمی است، و راه رفتنتان را که از جنس امام است، می بیند و بر آن اشک می ریزد. اما امروز که به خانه زنگ زدم کسی گریه نمی کرد. ما یک خانواده معمولی هستیم آقای میر حسین. یک خانواده معمولی که امروز فرزندانش را به خیابان می فرستد. آقای موسوی، خواهرم فقط بیست سالش است، لطفا بمانید.
آقای میرحسین، همین الان با خانه تماس گرفتم، خواهرم در خیابان است، من هم دارم می آیم.

آهو
سوئد
20 ژوئن

May 26, 2009 03:30AM

5085 من داستانهای شما رو دنبال می کنم. همیشه از خودم می پرسیدم چطوری یک نویسنده از هیچی داستان می سازه، حالا می دونم، اینطوری...1
خیلی خوب بود
Apr 21, 2009 11:49AM

5085 تنها شانس ما اینه که قهر کرده‌ها رو برگردونیم، پای صندوق بکشیم، شاید بتونیم به ازای هر گونی سیب زمینی‌، خواهری، برادری، مادرو پدری رو راضی‌ به رای دادن بکنیم، مگر با کمیت اصلاح طلبان بتونیم در برابر کیفیت تبلیغات و انحصار رسانه‌ای برنده بشیم
Apr 18, 2009 01:28PM

5085 اما بشنویم از اصلاح طلبان، خاتمی میاید، میر حسین میاید، خاتمی میرود، بعضی‌ قهر میکنند، کروبی میاید، اعضای یک کمیته طرفدار میرحسین میشوند، رأیسش طرفدار کروبی، کروبی میگوید به هیچ عنوان کنار نمی‌کشم، جنگ قدرت آغاز میشود، نامزد میگوید فلان کار را می‌کنم، حزبش میخندد میگوید نمیتواند، یکی‌ یارانه پخش می‌کند، یکی‌ پول نفت، و در همین حال تعداد قهر کنندگان بیشتر میشود، عده‌ای اصلاح طلب تحریم میکنند، به بعضی‌‌ها بر می‌خورد، بعضی‌‌ها هنوز مشغول شماتت خاتمی و اما و اگر‌ها هستند...

و اصول گریان ساکت نشسته ا‌ند... و امان از سکوت سنّت
Apr 18, 2009 01:16PM

5085 سنّت هزاران ایراد و اشکال هم که داشته باشد، ریشه در هزاران خرافات غلط و بی‌ اساس هم که داشته باشد، سنّت هر چه هم که پاسخ گوی نیاز جامعه نباشد، هر چه هم که تلفات دهد و اشک به دیده‌ها بنشاند، یک فایدهٔ بزرگ دارد، آن هم اینکه همه را حول یک محور واحد چنان جمع می‌کند و چنان پیرو جوان و خام و با سواد و حتا دوست و دشمن را یک پار چه می‌کند در برابر هر آنچه در مقابلش قرار گیرد، که ید طولا می‌خواهد و عزم جزم که در برابرش بایستی و به عنوان روشنفکر و پیشرو مبارز کنی‌.
Mar 18, 2009 09:52AM

5085 خیلی‌ از همه ممنونم. باید بگم از انتقاد‌های قبلی‌ که به داستان هام شده خیلی‌ سعی کردم اینجا استفاده کنم
Mar 18, 2009 09:50AM

5085 ماهور wrote: "به نظر من هم داستان خوبی بود فقط بهتر بود در قسمت آخر همه چیز رو رک تموم نکنی
:مثلا
بچه از بی غذایی سقط شد
رو با یه چیزی شبیه این بیان میکردی:
بچه دیگه نتونست مزه خون رو تحمل کنه

بیشتر داستان های ..."


بله درسته، انگار یه کم آخرش عجله کردم
5085 من با نظرات محمد به طور کلی موافقم
چند تا نقد اصلی به این نمایشنامه دارم:
اول اینکه نمایشنامه پر از اطلاعات بود، انگار که شما بخواین چیزی به دیگران یاد بدین و چون قالب مقاله و زندگینامه خسته کننده است، اون رو در قالب گفتگو می گذارین، گفتگو با یک دختر مست که دلیل مصاعفی می شه برای دنبال کردن تا آخر. نمایشنامه نقطه اوج نداره و همینطور به دادن اطلاعات و راهکار ادامه می داه تا دیگه هیچ حرفی برای گفتن نمونه
دوم اینکه، حلاج خیلی زود تحت تاثیر دختر قرار می گیره و شروع به دفاع از خودش می کنه، در حالیکه برای کار دیگه ای اومده و قائدتا باید صبور تر باشه و اول خوب گوش بده
سوم اینکه مستی دختر یک جایی این وسط می پره، اگه اینطوره و در اثر هیجان گفتگو تاثیر مشروب کم میشه، پس باید دختر به تدریج به عالم واقعیت برگرده و با خودش روبرو بشه. اگر مستی تا آخر می مونه که باید خواننده مستی رو که اون اول خیلی خوب نشون داده شده تا آخر ببینه

و نهایتا، نه مرد و نه دختر شخصیت پردازی ندارند، دو تیپ "از خود بیگانه" و "دانای کل" هستند که در دو انتهای این گونه تیپ ها هم قرار دارند و کل اثر رو تبدیل به یک درس اخلاقی می کنند

ببخشید که من نظرم رو انقدر بی پرده گفتم. اول نمی خواستم نظر بدم. چون قصد شما رو از نوشتن این نمی دونستم و گفتم شاید صرفا همان بیان زندگی نامه و عرفان حلاج باشد. ولی وقتی صحبت از اجرا و محدودیت های اجرا کردین، و از اونجایی که من کمی سابقه در کار تاتر دارم، اظهار نظر کردم
قصه ی ما (18 new)
Mar 04, 2009 01:36PM

5085 ولی بیشتر اونایی که من ترکشون کردم تا شاعر و نویسنده بشن به جاش ازدواج کردند و پدر شدند
40 (15 new)
Mar 04, 2009 09:52AM

5085 ااا....این که منم

:)))

Mar 04, 2009 06:59AM

5085 دیوونه wrote: "آخي يه جوري گفت مارو به حال خودمون بذاري دلم سوخت
آخه آدم عاقل مگه اون دفعه تو نوشتي احمدي نژاد كه احمدي نژاد شد ؟
آخه تا كجا قراره سر خودمونو گول بماليم "


من ننوشتم احمدی نژاد، ولی احمدی نژاد شد. میدونی، یه جورایی حرفت درسته. اگه به چشم خودم ندیده بودم باورم نمی شد. روزی که رفتم رای مرحله اول رو بدم آقای پیرن سفید روی شلواری که پشت صندوق نشسته بود به من گفت> بنویس احمدی نژاد. البته با صدای آهسته و لحن شیرین لاس زدن. من دعوام شد، رفتم ناظر وزارت کشور رو آوردم و فهمیدم که یارو ناظر شورای نگهبانه. حتا نگفت که من این کار رو نکردم، خندید
وقتی امثال این اتفاق رو از چند نفر شنیدم، فهمیدم که قضیه شخصی نبوده.
اینها رو گفتم که بگم من هم که بازم می رم رای می دم برای این نیست که فکر می کنم همه چی منصفانه است، یا برای خاتمی می میرم.
ولی فکر می کنم لاقل کاری رو که از دستم بر می آد بکنم
شاید بنیاد گلشیری سال دیگه کتابی برای جایزه دادن پیدا کنه.
در حالیکه با رای ندادن من، نه حکومت عوض می شه، نه مشروعیتش زیر سوال می ره. در واقع اون یک ذره شانس رو هم دارم از خودم می گیرم
Mar 04, 2009 06:45AM

5085 Kourosh wrote: " فعلا این مورد رو اجرا کنید تا بازم راهنماییتون کنم تا پیروز بشین
"


خیلی ممنون، من اینها رو بهشون می گم، تا نظرات بعدیتون ارسال بشه

ولی از شوخی گذشته حرفتون کاملا درسته. بزرگترین اشکال خاتمی ناتوانیش در همسو کردن و هدایت کردن طرفداراش بود. هرچند که فکر می کنم از روی ناآگاهی نبود، بلکه به علت اعتقاداتش بود، اما سیاست این حرفها سرش نمی شه. رهبر سیاسی باید طرفداراش رو حفظ کنه و بهشون جهت بده

Mar 04, 2009 06:39AM

5085 اگه از الان بگم ماستم ترشه که باید رای خودم رو هم عوض کنم از همین الان آماده بنویسم احمدی نژاد

دیوونه نمی شه تو بری یه ماست میوه شیرین برا خودت پیدا کنی ما رو به حال خودمون بگذاری؟
Mar 03, 2009 03:54PM

5085 این هم برای کسانی که می گن خاتمی هیچ کاری نکرد. شاید نتونست و اصلا وقتش نبود که نگارش رو تا حد استفاده از کلمات جنسی و سینما رو تا حد نمایش روابط خصوصی آزاد کنه. ولی قطعا همه موافقند که شکوفایی هنر و اندیشه بعد از انقلاب یک بار و در زمان خاتمی اتفاق افتاد
Mar 03, 2009 03:52PM

5085 از خلیج همیشه فارس که بگذریم
"
بنیاد گلشیری طی بیانیه ای اعلام کرد به دلایلی از جمله ضعف آثار، افت ادبی ، ممیزی و روند سانسوری که وجود دارد جایزه نمی دهد

فرزانه طاهری دبیر بنیاد گلشیری می گوید: "داوران ما از حدود دو سال گذشته و در مواردی کاملا مشخص، متوجه شدند مثلا یک فصل به انتهای رمانی اضافه شده، فقط برای اینکه به اصطلاح، مسائل مورد دار از نظر ارشاد را در فصل آخرحل و فصل کند. یعنی ساختمان اثر را نابود کرده است. البته نمونه ای که آوردم شکل افراطی تاثیر سانسور است. ولی خیلی وقت ها شما اثری را می خوانید که قراری با خواننده اش یا قراری با آن نوع داستانی که می نویسد دارد، و بعد متوجه می شوید که این قرار را به هم زده برای اینکه بتواند مجوز بگیرد.

مدیا کاشیگر دبیر جایزه ادبی روزی روزگاری معتقد است: "ما فقط با کتابهایی سروکار داریم که از ممیزی ارشاد گذشته اند و مجوز دارند اگر شرایط سخت تر شود ممکن است به جایی برسیم که اصلا کتابی برای بررسی نداشته باشیم.

کانون نویسندگان ایران، با انتشار بیانیه ای که خطاب به ملت ایران است، نسبت به افزایش فشارها بر فعالان فرهنگی ایران ابراز نگرانی کرده و درباره "هجوم و سرکوب خواسته‌ها و اعتراض های برحق قشرهای مختلف مردم" هشدار داده است.

"سانسور در سینما و تئاتر که تاکنون بیش‌تر توقیف و عدم صدور مجوز اکران بود به جایی رسیده که برخی نمایش‌ها برای گریز از سانسور به زبان انگلیسی به اجرا در می‌آیند و عرصه‌ تالیف شعر و داستان چندان تنگ شده که بعضی از نهادهای فرهنگی امسال قادر به انتخاب کتاب سال خود نشدند
"

Mar 03, 2009 01:33PM

5085 من که لذت بردم از خوندنش
نثر خوب و روانی داشت
ایده اش از خودتون بود؟
Mar 02, 2009 04:11PM

5085 Mohammad Hossein wrote: "

وسواسی شدن رو بسیار خوب توی نوشته نشون دادید
به نظرم کار زنانه موفقی شده"


پس زنانگی رو توش می بینین؟
Mar 02, 2009 08:56AM

5085 mohammad wrote: "داستان نمادین
خالی از جانب گیری
کوتا و کامل البته شخصیتهای مادر شوهر و شوهر خیلی سطحی معرفی شدن
نویسنده خونسرده و این عالیه"


یعنی فکر می کنی باید بیشتر بهشون می پرداختم؟ چون اینها شخصیت های تیپیکال هستند و تاثیری بر کل جریان نمی گذارند فکر کردم بهتره همینطور معمولی بمونند.
Mar 02, 2009 08:36AM

5085 یک راهکار ساده اینه که وقتی متن رو می خونین می شه به جای امیر مثلا پروین گذاشت، و با چند تا کلمه بازی کرد اونوقت می بینید که متن به یک دیالوگ منطقی مردانه تبدیل می شه. درحالیکه ذهن زن معمولا پیچیده تر، غیر قابل پیش بینی تر، و شلوغ تره. مخصوصا همیشه پره از جرئیات
Mar 02, 2009 08:27AM

5085 Mohammad Hossein wrote: " شاید شخصیت زنانه خب پرداخته نشده باشه .. کاشکی به جای اینکه گفتید اینطور نیست می گفتید که چطور باید باشه که بدونم چطوری و باید زنانه رو درست نوشت"

خوب ما ادبیات زنانه کم داریم. حتا خیلی از زنهای نویسنده با تاثر از ادبیات مردانه می نویسند و در واقع خود سانسوری می کنند. نمونه خوب یک متن زنانه از زبان یک زن رمان "و دیگران" اثر محبوبه میر قدیری. نمونه هایی با نویسنده های مردانه رو هم گه گفتم. برای نوشتن از زبان یک زن باید زن رو خوب شناخت. پیشنهاد می کنم وقتی با مادرتون، دوست دخترتون اگر دارین، یا هر زن یا دختری صحبت می کنید، خوووووب گوش بدین. همون چیزی که معمولا به نظر شما آقایون بی منطقی و سطحی گری می آد، منشا تفکر زنانه است. راحت بگم، همون چیزی که آقایون همیشه می خوان اصلاحش کنند و نمی تونن. نه چون منطق نداره، بلکه چون زنها منطق خودشون رو دارن
این بار که درد دل یک زن رو شنیدین ببینین چطوری یه مادراز غذا نخوردن بچه اش می فهمه که هیچ کس در دنیا دوسش نداره. چطور یک همسر از یک مهمونی ساده یک عزاداری یک ماهه راه می اندازه، و چطور یک دختر با یک شاخه گل در اولین دیدار، برای تمام آینده اش برنامه ریزی می کنه. البته این مثالها اغراق شده اند، ولی امثال اینها همه اش از یک سری پروسه فکری رد می شه که با تحلیل و دقت کم کم دستتون می آد

(خواهرا و برادرای محترم، نه قصد تحقیر خانمها رو دارم نه ارج نهادن به منطق آقایان. اصلا بحث مرد و زن راه نندازین، بحث نحوه نگارشه )
« previous 1 3 4