Ahmad's comments
(member since Sep 27, 2008)
Ahmad's comments from the شعر سـپـيـد group.
(showing 1-4 of 4)
Jirjirak324 wrote: ""برگي بود"
**
برگي بود با خط هايش
خط ِ زندگي
خط ِِ شانس
خط ِ قلب
**
شاخه اي بود در انتهاي برگ
خطي چند شاخه، نشانهء زندگي
نشانهء شانس
نشانهء قلب
**
درختي بود در انتهاي شاخه
..."
به به، همه ی برگها به شکل دل هستند حتی برگهای سوزنی، کاش مترجم به جای قلب، دل می نشاند. قلب معنی غیرواقعی به یادم می آورد. شعر اصلی تصویری بدیع بود، از انتخابتان همه لذت میبرند. همیشه به پرواز
Jirjirak324 wrote: "سلام دوست عزيز/استاد بزرگوار/من هم تا اندازه اي زبان ِ تركي استانبولي و آذري رو مي دونم/ممنون از توجه تون/راستش ديروز وقتي كه اين دو تا شعر رو انتخاب مي كردم گفتم متن ِ زبان ِ اصلي رو هم ِسرچ ..."
.
سلام دوست عزیز و شاعرم: چه کار صوابی، که متن اصلی را ضمیمه کردید. من یاد گرفتم و سپاسگزار از ترجمه ی شیوای شما. امید این که ادامه پیدا کند. پیشنهادم به همه ی دوستانی که زحمت می کشند، ترجمه ای انتخاب و در این گروه می نشانند، این است. حتما همراه ترجمه شعر متن اصلی نیز باشد، از هر زبانی که هست. شعر در زبان اصلی زیباتر است. آوایش را میتوان شنید، لابد خواهید پرسید، اگر شعر از زبان های چینی یا ژاپنی بود چه. در آنصورت، لااقل برای ماندگاری در این گستره ی مجازی و گروه شعر سپید. آوانگاری شعر را، با حروفی که دیگران بتوانند، لحن و هماهنگی را تا حدودی درک کنند. می دانم، شعر گستره ای آسمانی، بیکران و سرشار استعاره و بدایع است. اما زیر بنا، همیشه، هماهنگی صوتی شعر است. راه این گروه، حتما راهیست درست، برای گفتگو با دیگر فرهنگ ها. جوانان همیشه راه بهترین می جویند. سپاسگزار از نامه ی مهرآمیز شما
Jirjirak324 wrote: " " مجانی"
"شعری دُم دار"
ما نمی تونیم با هم باشیم/راهمون جداست
تو گربهء قصابی/من گربهءسرگردون ِ کوچه ها
تو از ظرف ِ لعابی می خوری
من از شیر ِ آب
تو خواب ِ عشق می بینی/من خواب ِ استخوان
اما کار ِ تو هم چندان آسون نیست عزیز
دشواره هر روز ِ خدا
دُم جنباندن
"اورهان ولي "
****
"Kuyruklu Şiir"
Uyuşamayız, yollarımız ayrı;
Sen ciğercinin kedisi, ben sokak kedisi;
Senin yiyeceğin, kalayli kapta;
Benimki aslan ağzında;
Sen aşk rüyası görürsün, ben kemik.
Ama seninki de kolay değil, kardeşim;
Kolay değil hani,
Böyle kuyruk sallamak Tanrının günü.
"orhan veli"
سلام دوست عزیز: ترجمه ی
Benimki aslan ağzında;
من از شیر ِ آب
به نظرم درست نمیاد. یعنی : مال من در دهان شیر.به زبان ساده تر، یعنی باید غذایم را از دهان شیر بگیرم
Jirjirak324 wrote: " " مجانی"
مجانی زندگی می کنیم
هوا مجانی/ابر مجانی
تپه مجانی/چمن مجانی
بارون مجانی/ ِگل و شُل همه مجانی
بیرون ِ ماشینا
در ِ سینماها
ویترین ِ مغازه ها/مجانی
اما نون ُو پنیر نه
آب وُ نمک مجان..."
بسیار زیبا بود، ترکی استانبول را کمی میدانم، با خواندن شعر بیشتر یاد گرفتم. "به داوا" در ترکی آذری یعنی بدون جنگ، ولی در ترکی استانبول و عثمانی یعنی مجانی. به معنی کلمه که دقت می کنم، در می یابم، مبادله کالا در فرهنگ آن قوم، یا با جنگ یا به قول اورهان "به داوا" بدون جنگ و مجانی بوده در گذشته های دور. یاد شعر حافظ افتادم
. فغان، کاين لوليان ِ شوخ ِ شيرين کار ِ شهرآشوب
. چنان بردند صبر از دل، که ترکان خوان یغما را
متشکرم
