Jirjirak324's comments
(member since Sep 14, 2009)
Jirjirak324's comments from the شعر سـپـيـد group.
(showing 1-9 of 9)
سلام استاد/سپاسگزارم /این که شما تایید کنید و لذت ببرید مایهء دلگرمی ست/من هم از قلم ِ زیباتون و نگاه هنرمندانه تون لذت می برم/شاد و برفراز باشید
"The Hammer" by Carl Sandburg
I have seen
The old gods go
And the new gods come.
Day by day
And year by year
The idols fall
And the idols rise.
Today
I worship the hammer.
"برگي بود"
**
برگي بود با خط هايش
خط ِ زندگي
خط ِِ شانس
خط ِ قلب
**
شاخه اي بود در انتهاي برگ
خطي چند شاخه، نشانهء زندگي
نشانهء شانس
نشانهء قلب
**
درختي بود در انتهاي شاخه
درختي شايستهء زندگي
شايستهء شانس
شايستهء قلب
قلب ِ حك شده، تير خورده وُ سوراخ
درختي كه هيچكسش هرگز نديد
**
ريشه هايي بود در انتهاي درخت
ريشه ها، تاك هاي زندگي
تاك هاي شانس
تاك هاي قلب
**
در انتهاي اين ريشه ها، زمين بود
زمين و فقط همين
زمين ِ صاف وُ ساده
زمين ِ جدا شده از قلب ِ آسمان
زمين
*****
روبرت ِدسنوس"/برگردان ِ "زهرا تعميدي"
***
"IL ETAIT UNE FEUILLE..."
Il était une feuille avec ses lignes -
Ligne de vie
Ligne de chance
Ligne de cœur -
Il était une branche au bout de la feuille -
Ligne fourchue signe de vie
Signe de chance
Signe de cœur -
Il était un arbre au bout de la branche -
Un arbre digne de vie
digne de chance
digne de cœur -
cœur gravé, percé, transpercé,
Un arbre que nul jamais ne vit.
Il était des racines au bout de l'arbre -
Racines vignes de vie
vignes de chance
vignes de cœur -
Au bout des racines il était la terre -
La terre tout court
La terre toute ronde
La terre toute seule au travers du ciel
La terre.
"Robert Desnos"
سلام دوست عزيز/استاد بزرگوار/من هم تا اندازه اي زبان ِ تركي استانبولي و آذري رو مي دونم/ممنون از توجه تون/راستش ديروز وقتي كه اين دو تا شعر رو انتخاب مي كردم گفتم متن ِ زبان ِ اصلي رو هم ِسرچ كنم و ضميمهء شعر كنم./وقتي شعر ِ " به داوا" رو به زبان ِ اصلي خوندم حظ ِ بيشتري از شعر بردم.فايل ِ صوتي ش رو هم قبلاًداشتم كه با يه عصبيتي شعر رو توش دكلمه كردن كه با شنيدنش آدم به روح ِ شعر بيشتر نزديك ميشه./در مورد شعر ِ "كوُيروُكلوُ شي اير" يا همون "قويروخلي شي اير" ِ آذري من هميشه اين شعر رو با اين ذهنيت برداشت مي كردم كه منظور، شير ِ آبه/ولي وقتي شما بزرگوار به شير يا همون "آصلان"كه در زبان ِ تركي استانبولي و هم تركي ِآذري به معني شير ِِ جنگله اشاره كرديد؛به متن ِ اصلي كه رجوع كردم،ديدم كه سَرسَري گذشتم و متوجه ِ منظور نشده بودم.« منظور، مهلكهء تامين ِ معاش و بيرون آوردن ِ لقمه از دهان ِ شير بوده».خيلي ممنون كه نكته بينانه ايراد رو بر طرف كرديد.به راستي شيرفهم شدم
سپاسگزارم
" مجانی"
مجانی زندگی می کنیم
هوا مجانی/ابر مجانی
تپه مجانی/چمن مجانی
بارون مجانی/ ِگل و شُل همه مجانی
بیرون ِ ماشینا
در ِ سینماها
ویترین ِ مغازه ها/مجانی
اما نون ُو پنیر نه
آب وُ نمک مجانی
آزادی به قیمت ِ جون
بردگی اما مجانی
مجانی زندگی می کنیم
مجانی
"اورهان ولي"
برگردان احمد پوري
*****************
Bedava
Bedava yaşıyoruz, bedava;
Hava bedava, bulut bedava;
Dere tepe bedava;
Yağmur çamur bedava;
Otomobillerin dışı,
Sinamaların kapısı,
Camekanlar bedava;
Peynir ekmek değil ama
Acı su bedava;
Kelle fiyatına hürriyet,
Esirlik bedava;
Bedava yaşıyoruz, bedava.
"orhan veli"
************************
************************
"شعری دُم دار"
ما نمی تونیم با هم باشیم/راهمون جداست
تو گربهء قصابی/من گربهءسرگردون ِ کوچه ها
تو از ظرف ِ لعابی می خوری
من از دهان ِ شير
تو خواب ِ عشق می بینی/من خواب ِ استخوان
اما کار ِ تو هم چندان آسون نیست عزیز
دشواره هر روز ِ خدا
دُم جنباندن
"اورهان ولي "
****
"Kuyruklu Şiir"
Uyuşamayız, yollarımız ayrı;
Sen ciğercinin kedisi, ben sokak kedisi;
Senin yiyeceğin, kalayli kapta;
Benimki aslan ağzında;
Sen aşk rüyası görürsün, ben kemik.
Ama seninki de kolay değil, kardeşim;
Kolay değil hani,
Böyle kuyruk sallamak Tanrının günü.
"orhan veli kanik"
"ستارگان"
روزي سياهي
ستاره يي كوچك را
كه بزرگتر از آن نبود كه نتوان فهميد
با دستش گرفت
"تا مراسفيد نكني ،ولت نميكنم":
و ستاره چنان كرد و از آن زمان
ستارگان در شب مي درخشند
"e.e cummings"
اي.اي.كمينگز
*******************
one day a nigger
caught in his hand
a little star no bigger
than not to understand
''i`ll never let you go
until you`ve made me white"
so she did and now
stars shine at night
"ee cummings"
برگردان دكتر سيروس شميسا
"ماه"
كه مي داند شايد ماه
بالنی باشد پُر از مردماني زیبا
که از شهر ِ با فراستي/ به آسمان بَر شده باشد!؟
و اگر تو و من بتوانيم/به درون ِ آن رويم
و اگر مرا و تو را/به درون ِ بالن شان برند
این طوری ست که/ما با همهءمردم ِ زيبا/به بالاتر ها خواهيم رفت
بالاتر از خانه ها و منارِِ ِکلیسا ها و ابرها
***
پرواز کنان/دور شو و دور شو/در شهر ِ با فراستی که
تا کنون کسی آن را نديده است
آنجا که/ همیشه/ بهار است
و هر کسی
عاشق است
و ُگل ها خودشان را می چينند
ترجمهء دكتر سيروس شميسا"/e.e.cummings"ای.ای.کمینگز
****************
who knows if the moon's
a balloon,coming out of a keen city
in the sky--filled with pretty people?
(and if you and i should
get into it,if they
should take me and take you into their balloon,
why then
we'd go up higher with all the pretty people
than houses and steeples and clouds:
go sailing
away and away sailing into a keen
city which nobody's ever visited,where
always
it's
Spring)and everyone's
in love and flowers pick themselves
"ee cummings"
