Pezhman's comments
(member since Jul 05, 2009)
Pezhman's comments from the شعر سـپـيـد group.
(showing 1-1 of 1)
با تو،بر انتهاي زمين رقصيدهام
آن جا كه افق بي رنگ ميشود و
خيال...
بر بام شكوه و اشك
بر بام نگاه و آه
بر بام خيال و خاطره
در نگاهِ تو،
گريسته ام
در تنت زيستهام
نامت را ...
نامت را
لبان روشنت را
در غمناك ترينِ شبها
به دست، هجي كردهام
از سرود هاي ناتمام من
چشم هاي تو
ترانه ها ساخته اند
از اندوه خسته ام
از اميد شكسته ام
كبوتران خيال اما
از انتظار زنگار بسته ام
هيچ گاه
بر نخاستند
كه پاييز
شكوفه اش را دريده بود
از لبان من سرود ميخواندي!
و اكنون
كه سرود مرا ميخواني
نازنين،
نام تو را
دريغ
كه نميشناسم...
-------------
پژمان فربان زاده، بيست و دوم اسفند ماه 1386
متاسفم. در انتقال شعر به اينجا قالب آن و آرايش كلمات از دست رفت.
