Samar Samar's comments (member since Jan 04, 2008)


Samar's comments from the دکتر علی شریعتی group.

(showing 1-20 of 23)
« previous 1

2104 عشق تنها كار بي چراي عالم است
چه آفرينش بدان پايان مي گيرد.

معشوق من چنان لطيف است
كه خود را به بودن نيالوده است
كه اگر جامه ي وجود بر تن مي كرد
نه معشوق من نبود.
2104 چه تنگناي سختي است!
يك انسان يا بايد بماند يا برود.
و اين هر دو
اكنون برايم از معني تهي شده است.
و دريغ كه راه سومي هم نيست!
2104 دوست داشتن از عشق برتر است.
و من هرگز خود را
تا سطح بلند ترين قله ي عشق هاي بلند
پايين نخواهم آورد.
2104 اخلاص :
يكتايي در زيستن
يكتايي در بودن
يكتايي در عشق!
2104 هر كسي به اندازه اي كه احساسش مي كنند ,هست.
هر كسي را نه بدان گونه كه هست,احساسش مي كنند,
بدان گونه كه احساسش مي كنند هست.
2104 نه من هرگز نمي نالم.
قرن ها ناليدن بس است.
مي خواهم فرياد كنم.
اگر نتوانستم,سكوت مي كنم.
خاموش مردن بهتر از ناليدن است.
2104 وقتي عشق فرمان مي دهد,
محال سر تسليم فرود مي آورد.
به نيروي عشقي كه در نهان به خدا داشتم,
و به قدرت پارسايي ها كه در خلوت خويش ورزيده ام,
و به اعجاز ايمانم به نور,
بر سر اين قيامت انفجار هاي بي امان فرياد زدم:
آرام!....
شبم روز شد و نارم ,نيروانا.
حريق نمرودي بر من گلستان ابراهيمي گشت.
هر گلوله ي آتشي,گل سرخي!
2104 وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغ ها مي كند پر هايش سفيد مي ماند ولي قلبش سياه مي شود ............دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اصراف محبت است
2104 چه بسيارند كساني كه هميشه حرف مي زنند بي آنكه چيزي بگويند و چه كم اند كساني كه حرف نمي زنند اما بسيار مي گويند
2104 بسيار كم اند از آدمي زادگان كه انسان اند يا انسان مي شوند
2104 امروز گرسنگي فكر از گرسنگي نان فاجعه آميز تر است
2104 مگر نمي داني بزرگ ترين دشمن آدمي فهم اوست؟
تا مي تواني خر باش تا خوش باشي!!
2104 اكثريت مردم زندگي مي كنند بي انكه نيازي داشته باشند به اينكه بدانند چرا؟
2104 وقتي كه بود نمي ديدم.وقتي كه مي خواند,نمي شنيدم............وقتي ديدم كه نبود..............وقتي شنيدم كه نخواند.............!
2104 با همه چيز درآميز و با هيچ چيز آميخته مشو.در انزوا پاك ماندن,نه سخت است و نه با ارزش
2104 خدا به همان اندازه كه براي كساني كه جز فهميدن نمي دانند دير ياب است,به همان اندازه براي كساني كه جز دوست داشتن نمي فهمند ,به اساني بوي يك گل استشمام ميشود
2104 به من تكيه كن!من تمام هستي ام را دامني مي كنم تا تو سرت را بر ان بنهي!تمام روحم را اغوشي مي سازم تا تو در ان از هراس بيا سايي!تمام نيرويي را كه در دوست داشتن دارم دستي مي كنم تا چهره و گيسويت را نوازش كند!تمام بودن خود را زانويي ميكنم تا بر ان به خواب روي!خود را,تمام خود را به تو مي سپارم تا هر چه بخواهي از ان بياشامي,از ان برگيري,هر چه بخواهي از ان بسازي ,هر گونه بخواهي باشم!
از اين لحظه مرا داشته باش!
2104 روح هاي بزرگ را از دو جا مي توان شناخت!يكي از نياز بيشتر اشان و يكي از درد هاي بيشتر اشان
2104 مجهول ماندن,رنج بزرگ ادمي است.يك روح هر چه زيباتر است و هر چه داراتر است ,به اشنا نيازمند تر است
2104 ادمي كه فقط در مصرف متمدن مي شود ,وحشي از او مترقي تر است.
« previous 1