[x] Must be a member!

269153 faranak's recent posts



Recent public posts (showing 1-20 of 26).
Mar 31, 2009 12:42AM

1180474 دوست عزیز منظور من این نبود که این کتاب ترجمه بدی دارد. نمدانم تا بحال شعر یا نوشته ای فارسی را به زبان انگلیسی خوانده اید ؟ مثلا شعری از حافظ یا فروغ . همان معنی را میدهد اما حس و حالش زمین تا آسمان فرق دارد. من لذتی که در خواندن این کتاب به زبان انگلیسی تجربه کردم در ترجمه اش نداشتم...
حالا شاید عقاید فرق کند . بهر حال امیدوارم از خواندن این کتاب لذت برده باشید.

Jul 26, 2008 12:51PM

3302 سالهای خيلی دور

در تصورهای کودکانه ام

ماه را چراغ خانه خدا ميدانستم

و دلگرمی اينکه او بيدار است

ترس تنهايی را ميکشت

...

حالا يک لکه سفيد مغموم از سنگ

يادآور هرچه تلخ خاطره است

و دليل گنگی

برای تنها ماندنم ...

خدا سالهاست که خوابيده

Jul 25, 2008 11:12AM

3302 خيلی سالها پيش در دلتنگيهای کودکانه ام

وقتی که باران ميباريد

مينشستم زير درخت

دوستان کوچک بی عاطفه ام

زنجير ميبستند

در حصارشان اسير

گريه ميکردم

ميخواندند باشور:

دختره تنها نشسته

گريه ميکنه

با صدای من

با صدای تو

...

حالا گذشته ها در خاک مرده اند

اما هنوز

هر وقت که باران ميبارد

زير درخت گريه ميکنم

صدايشان در تنهائيهايم زنجير ميبندد:

دختره تنها نشسته

گريه ميکنه

گريه ميکنه

گريه ميکنه ...

Jul 12, 2008 01:49AM

3302 در باغچه ی من

گلها همه زردند

تنها یک متاسفم

یک متاسفم ...

میتواند از مصیبت فراموش شده ی باغچه بگذرد

Jul 05, 2008 03:53PM

3302 من آبستن نطفه ای بودم

که دروغ تو در من بسته بود

انتظار بیهوده به امیدی

که خیال فارغ شدن ندارد

Jun 28, 2008 12:38PM

1566955 چه جالب ... کامنتهایتان را باز کردم شاید نوشته یا نظری راجع به کتاب بخوانم ... اما انگار اینجا همه بیشتر دوست دارند از شما بنویسند و بجای نوشتن درباره کتاب که اصل این سایت هم بر همین مبنی ست ، قربان صدقه شما بروند.
این هم روشیست شاید.
شاد باشید
Jun 02, 2008 03:52AM

246248 جناب مسعود دوست عزیزم
طبیعتا اگر شما هم از مردان کتابی مینوشتید بیشتر جانب جنس خودتان را نگه میداشتید چون بیشتر از جنس مخالف قادر به درکشانید. با اینحال خانم پارسی پور در این داستان خیلی با مردها کاری ندارد. در اکثر قسمتهایی که از مردان سخن رفته تنها توضیح چیزیست که اتفاق افتاده. قضاوتی در کار نیست. وقتی میشد گفت که جانب زن را در این داستان نگه داشته که زنان این داستان خوب مطلق بودند درحالی که زن در عین خوب بودنش سرشار از عیوبیست که در جامعه ما چه به صورت ذاتی و چه اکتسابی به زن تحمیل شده. نظر من برعکس شماست. خانم پارسی پور زنان را نقد کرده و از عیوبشان که بیشتر باعث بدبختیشان شده پرده برمیدارد.
May 23, 2008 02:58PM

3302 هرچه هست، جز تقدیری که منش می شناسم، نیست!

دست هایم را برای دست های تو آفریده اند

لبانم را برای یادآوری بوسه، به وقت آرامش.

هی بانو! سادگی، آوازی نیست که در ازدحام این زندگان

زمزمه اش کنیم.



هرچه بود، جز نقدیری که تو را بازت به من می شناسد،

نشانی نیست!

رخسار باکره در پیاله آب، وسوسه لبریز آفرینه نور،

و من که آموخته ام تا چون ماه را

در سایه سار پسین نظاره کنم.



هی بانو...!

May 22, 2008 05:50AM

868740 داستان زیبایی دارد ... مرد نوازنده ای که در تمام داستان به دنبال همسر زیبایش که با معشوقه دوران دانشجوئیش فرار کرده میگردد.
در تمام داستان دلم برای این مرد میسوخت.
Apr 28, 2008 12:00PM

3302 شعرهای بهمنی را دوست دارم ...
Apr 26, 2008 01:18PM

3842 چه انتخاب زیبایی از شعرهای پناهی داشتید ...
Apr 26, 2008 01:08PM

3302 اینروزها
ابرها هم غبار میشوند
که چشم گلی را کور کنند
...
من آسمان را
سالهاست به تو بخشیدم

Apr 07, 2008 09:39AM

3842 به چشمهایش بگوئید
به آسمان بنگرند
نگاهش را سالها پیش
در باغچه کاشته ام

Apr 04, 2008 09:50AM

3842 ... به سلامتی لحظه های بی ریا
Apr 04, 2008 09:37AM

259 dear Dianne
I tried to translate my poem for you. I wish u will like it :)


the title is:
'I am a pretty mirage, don`t believe me'


like a dead doll,
without feeling,
I stare at you

and your heart
wiggle between my fingers

my voice is so fair
when I repeating lengthy
a sham "I love you"
...
Apr 02, 2008 11:53AM

3842 به قضاوت ايستاده ام

مستحق تنهايي حجيمي

كه پوكم ميكند

به عدالتي كه اعدام شد

خلوت شلوغ افكار

روي خط بي پايان تداعي

وقتي كه خاطره ها نم ميكشند

مسموم زهري كه به سلامتيش نوش ميكني

به داوري خود نشسته ام

!اعدام نه

محكوم ابدي نظاره كردنم

Apr 02, 2008 11:47AM

259 میگذرد؟
نه
تداوم بی پایانی از متلاشی شدن
...
نقش بندِ ذهن
لاشه ای از لبخند روی دندانهای من
فسیل یک اعدام
راکد؟
آری
بی نهایت مغموم
تداوم یک چوبه
Apr 02, 2008 11:35AM

259 مثل عروسکهای مرده بی احساس

نگاهت میکنم

و تو قلبت

قِل میخورد لای انگشتانم

صدایم قشنگ است

در تکرار ممتد دوستت دارم های دروغ

Mar 30, 2008 01:17PM

3842 یادت بخیر شادمانی بی سبب
...
چه شعر زیبایی بود
Mar 30, 2008 01:13PM

3842 از روی بلندترین شاخه درخت پوسیده حیاط
آخرین پرنده
آخرین حیات
یک نفس مدام
پر کشید و رفت
...
درخت پوسیده این سرزمین را
تبر لازم است؟
« previous 1