Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “تهران در بعد از ظهر” as Want to Read:
تهران در بعد از ظهر
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Preview

تهران در بعد از ظهر

3.18 of 5 stars 3.18  ·  rating details  ·  567 ratings  ·  32 reviews
72 pages
Published by نشر چشمه
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about تهران در بعد از ظهر, please sign up.

Be the first to ask a question about تهران در بعد از ظهر

This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-30 of 880)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Ali Reza Rahiminia
خوب حالا با خواندن این کتاب ، می توانم با قاطعیت بگویم که الگوهای نوشتاری مستور ثابت هستند. به قول دوستی که در همین گودریدز نوشته بود مستور نویسنده ای است با جهان بینی محدود. شما این محدودیت در جهان بینی را با خواندن چند کتاب از او می بینید. و من بد جوری این تکراری بودن را در این کتاب حس کردم. اولا که داستانها فاقد "آن" هستند. این "آن" را نمی توانم توضیح بدهم اما نمونه فراوان است همینگه داستان آدم را درگیر نمی کند یکی از دلایل نداشتن آن است. دوم اینکه اینبار دیگر کلیشه ها توی ذوق می زنند. ( به ن ...more
Negar Ghadimi
دلایلِ زیادی وجود داره که ثابت می کنه زندگی کردن از خودکشی سخت تره.
------------------------------------------------
باز دیروز شهرِ دوازده میلیون و هفتصد و نود و شش هزار و پانصد و چهل و سه نفریِ تهران خالی بود؛ بس که در سفری...
طيبه تيموري
«باز ديروز شهر دوازدهميليون و هفتصد و نود و ششهزار و پانصد و چهل و سهنفري تهران خالي بود؛ بسكه در سفري »

صفحه 49
***
تو يه كتاب خوندم بدترين كار تو دنيا اينه كه عادتهاترو ترك كني، چون تبديل ميشي به كسيكه ديگه نميشناسيش

صفحه 52
...more
Mohsenkhosro
مصطفی مستور را دوست دارم، نه به خاطر کتابهایی که می نویسد تا بگوید کتابهایم فرمول خاصی دارند که خواننده باید آنها را کشف کند. مصطفی مستور را یک داستان پرداز خوب میدانم و به خاطر داستانهایش او را می پسندم.
Abdollah2
الان ساعته تهران در بعد از ظهر رو خوندم و هنوز یه کم حالم بده. البته عمرا مستور قصد نداشته چیز لذت بخشی بنویسه و اینکه من حالم بد شد شاید به خاطر اینه که نویسنده کارش رو عالی انجام داده. منظورم اینه که موضوع و شخصیت و اتفاقات کتاب رو هر کسی هر جور دیگه هم بنویسه من بازم قول میدم حالم بد بشه. این دومین کاری بود که از مستور خوندم و گاهی بعضی صحنه ها و شخصیتها برام تکراری بود. از زنهای این کتاب بدم میاد گر چه گاهی بی تقصیرن و دیگه اینکه مسایل آخر کتاب به هیچ وجه ساده نبود. ...more
Mahdi Meskin
اگر دوست دارید بروید بنشینید رو شانه آدم ها و همراه با آن ها بچرخید توی زندگی شان، مستور خوب کمکتان می کند .
مستور کمک می کند که برویم در فضای ذهن آدم هایی که اطرافمان ما هستند. کمی نزدیک و یا کمی دور.
مستور قطعات زندگی آدم ها را خوب سوالی می کند و این خوره را می اندازد توی ذهن ما که سوالات زندگی ماها چیستند؟
طرح معماهای سهل و ممتنع از زندگیمان
...more
Mohsen Rajabi
در کتابهای مستور، هیچ اثری از لذت داستان نیست. (البته در استخوان خوک و دست های جذامی هست اما نه به طور راضی کننده.) من که شخصا نمی تونم کتاباش رو به کسی پیشنهاد کنم!
Majid
اعتراف می کنم فصل آخرش که طرح چند مسئله هست خیلی فکرم رو به خودش مشغول کرد :دی
Amir Mojiry
پنج شنبه شانزده اردی بهشت 1389
نمایشگاه کتاب تهران
Peyman Karimi
صبح تو راه شروع به خوندنش کردم،منتظرم کارم تموم شه برم خونه بقیهاش رو بخونم. البته زیاد جذبم نکرده. یواش یواش کارهای مستور برام دارن تکراری میشن. یعنی انگار یه جوری داستان کوتاهاش حرف دیگهای برای گفتن ندارن.
تنها نکتهای که تو این کتابش توجهم رو جلب کرده اینه که انگار توی همهی داستانها رنگ سرخ باید حضور داشته باشه. نمیدونم قضیهاش چیه و فکر هم نمیکنم چیز مهمی باشه، فقط چیزی در حد یه ربط دهندهای که نویسنده فکر کرده استفاده کنه.

پس از خواندن:
در آخر گاهی رنگ سبز میشه. در هر صورت من که چیزخاصی در این ند
...more
Shahrzad
تا قبل از خوندن این کتاب طرفدار مصطفی مستور بودم... نمیدونم چرا بعضی از شاعرا و نویسنده ها این کارو میکنن، یهو میزنن تو ذوق مخاطبشون و ...
نثرش به خوبی پیش و بهتره حتی، اما از محتواش بدم اومد
اهل برچسب زدن روی ایدئولوژی های نویسنده و شاعر جماعت نیستم
ولی دیگه نمیشه کاملا بی خیال این صحبتام شد
Ali Heidari
کتاب از 6 داستان کوتاه تشکیل شده است .

هیاهو در شیب بعداز ظهر : دوستان جوانی که با هم بیرون رفته اند و الیاس صوفی مسلک از بقیه جدا شده و به دنبال عکاسی می رود .
چند روایت معتبر درباره ی بهشت : کله کدو بچه ی عقب افتاده ای است که عاشق موهای خواهرش منیژه می باشد .
تهران در بعد از ظهر : چند روایت مختلف از رابطه زنان و مردان در تهران .
چند روایت معتبر درباره ی دوزخ : دختری که ذره ذره از معصومیت دور شده و مسیر زندگی اش تغییر کرده است .
چند روایت معتبر درباره ی برزخ : پسر که عاشق سوفیا و سارا شده است .
چند
...more
Masoud Niazi
تصویر واقعی داشت از افکار آدم ها .و مشکلات ملت رو خوب نشون داد .این داستان ها اطراف همه ما وجود داره خیلی کم به اونا پی میبریم از این جهت که درک خواننده رو بالا میبره خوبه
Komeil Mazraee
تهران را دوست دارم.
در شب.
Ehsan
این که هر زن انگار شاخه ای بود از درختی مقدس که در یکی از آن میلیون ها خانه افتاده بود. این که خوشبختی، همه ی خوشبختی نه تکه ای از آن، یا داشتن تمام آن شاخه های سبز است یا هیچ کدام.

نسرین، خواهر بزرگتر نسیم و نسترن چهار سال پیش با دلیل از شوهرش طلاق گرفت. نسیم خواهر کوچکتر در تدارک ازدواج با بهترین مرد زندگی اش است. نسترن کوچکترین خواهر هرگز تمایلی به ازدواج ندارد و تصمیم دارد برای همیشه مجرد بماند.
با دلیل منطقی نشان دهید نسترن از دو خواهر دیگر خود به مراتب خوشبختتر خواهد بود.
...more
حمید شجاعی
کتابهای مستور را یکدوره میخوانی و میپسندی، بعد تازه یادت میافتد ادبیّات هم وجود دارد. ادبیّات پرمحتوا هم وجود دارد. تازه یادت میآید خودت را درگیر ملموسها نکنی. ...more
Nadi Ghaffari
کتاب بدی نبود شاید خوب هم بود اما من شدیدن داستان آخر رو دوست داشتم.فوق العاده بود.به هرحال چیزی که مشخصه اینه که کتاب به شکل واضحی مستوری بود.

همیشه فکر میکردم میتوانم بهشت زنی را داشته باشم تا وقتی که از جهنم زندگی خسته میشوم پناه ببرم به سایه های خنک درختان آن بهشت.هنوز آن فکر بزرگ و تکان دهنده را کشف نکرده بودم.نوز نمیدانستم دچار چه بلاهت پیچیده ای شده ام.
الناز ی
من میخواهم تا انجا که در توان ادمی مثل من است فراموشت کنم.تو را. چشم هایت را. موهایت را که مدام از لای روسری ات میریزند توی صورتت.دستهایت را که با ان انگشتری نگین سبز و ساعت فانتزی صفحه بزرگ دخترانه شان دل را اشوب میکنند.خوب من خسته ام خسته شده ام....میخواهم برای اولین بار چیزی را که دارد توی دلم متولد میشود و هنوز جنین کوچکی است سقط کنم.
Babak Habibi
خیلی سطحی بود واقعا نمیدونستم چه حرفی رو میخواست بیان کنه
یه سری داستان پراکنده بدون هدف خاصی شاید با تلفیق یه سری پاراگرافایه خوب از لحاظ جمله بندی
همین
...more
soheila
همیشه فکر می کردم می توانم بهشت زنی را داشته باشم تا هروقتی از جهنم زندگی خسته می شوم پناه ببرم به سایه های خنک آن بهشت.

صفحه 47
Saleh Rezaei nasab
کار ضعیفی بود در کل
دو از داستاناش و قبلا داده بود بیرون
بقیه ش هم حرف تازه ای نداشت
بد جور داره خودش و تکرار می کنه این مستور
Sadegh Ghasemi
نثر مصطفی مستور بی بدیل است و تهران در بعد از ظهرش برای من در سنین نوجوانی دریچه ای بود برای فهم جامعه
Suzi
اولین کتابی که از مصطفی مستور خواندم و مرا به کتاب های دیگرش سوق داد
Seltoon
تهران از نظرم گذشت. بعضی جاهاش هم خودم رو حس کردم... ...more
Abolfazl
روايت هايى از دوزخش فوق العاده است
مي فهميد كه جي ميكم؟
Amirali Piroozbakhsh
جالب به نظر میرسه ، یک داستان از این کتاب رو خوندم
Alborz Taheri
ایده داستان "چند مسئله ساده" چالب بود ..
Mona Allahdadi
به نظر من کتاب خیلی مزخرفی بود
Sina
اگر میشد نمره صفر داد حتما صفر میدادم
Sayed Mahdi Dezfouli
تازه خریدمش
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 29 30 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »
  • حفره‌ها
  • کافه پیانو
  • قصه های امیرعلی - جلد اول
  • یادداشت‌های شخصیِ یک سرباز
  • مهمانسرای دو دنیا
  • بی بال پریدن
  • عطیه ی برتر
  • جراح دیوانه
  • یک عاشقانه‌ی آرام
  • نفحات نفت
  • نیرنگستان
  • داستان راستان
  • جایی دیگر [Jāı̄ dı̄gar]
  • من قاتل پسرتان هستم
  • قلبم را با قلبت میزان می‌کنم
  • گریه‌های امپراتور
  • اطاق آبی
  • گابریل گارسیا مارکز؛ بهترین داستان‌های کوتاه
2917189
(Mostafa Mastoor)
مصطفی مستور در در اهواز به دنیا آمد. وی در سال در رشتهی مهندسی عمران از دانشگاه صنعتي اصفهان فارغالتحصیل شد و دوره كارشناسی ارشد را در رشتهی زبان و ادبيات فارسی در دانشگاه شهيد چمران اهواز گذراند.وی هم اکنون ساکن اهواز میباشد.
مصطفی مستور نخستین داستان خود را با عنوان دو چشمخانه خیس در سال نوشته و در همان سال در مجلهٔ کیان به چاپ رساند. وی نخستین کتاب خود را نیز در سال با عنوان
...more
More about مصطفی مستور...
روی ماه خداوند را ببوس استخوان خوک و دست‌های جذامی چند روایت معتبر حکایت عشقی بی‌قاف بی‌شین بی‌نقطه من دانای کل هستم

Share This Book