The Prince
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating

The Prince

by
3.7 of 5 stars 3.70  ·  rating details  ·  1,859 ratings  ·  90 reviews
In mid-1920s Iran in a crumbling house in a provincial town, the last survivor of a deposed dynasty is slowly dying from tuberculosis. The old prince's domain has been reduced to his domestic household, where the former glories of his ancestors haunt him. Drifting in and out of reality, the prince relives episodes of his forebears exulted and often brutal past; a macabre t...more
Hardcover, 128 pages
Published September 28th 2007 by Random House UK (first published 1969)
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about The Prince, please sign up.

Be the first to ask a question about The Prince

This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-30 of 2,932)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
علی
در ادبیات معاصر ما چند نویسنده هستند که آثارشان می تواند در پهنه ی ادبیات جهان جلوه داشته باشد. هوشنگ گلشیری یکی از این انگشت شمار نویسندگان معاصر ایرانی ست. اگرچه جلوه ی بارز آثار گلشیری، زبان اوست و این زیبایی هرگز نمی تواند به عینه به زبان دیگری منتقل شود، اما این ویژگی منحصر به فرد آثار گلشیری نیست. در سفیدی میان سطور آثار گلشیری همیشه حرف هایی برای خواندن هست، نشانه هایی برای اندیشیدن و به فکر فرو رفتن. وقایع، صحنه ها و شخصیت های گلشیری حتی در آثار کمتر خوبش، معلول و نچسب نیستند. با درک من...more
Farhad
اولين تجربه داستان نويسي در تاريخ ايران به سبك جريان سيال ذهن
خواننده در دنياي دروني گلشيري غرق شده و با شخصيت هايي همراه مي شود كه اگر درست دقت كنيم يا وجود ندارند يا دليل كافي براي اثبات وجودشان نيست.فخري و فخرالنسا كه دايم به هم تبديل مي شوند.جد بزرگ كه فقط نامي و خاطره اي دور از خود به همراه دارد و شازده احتجاب كه حتا در قابي هم جا نمي گيرد
به هر روي شازده احتجاب تجربه سفر دروني است
كه از جنبه اي متعالي(فخر النسا) تا لكاته گي(فخري) از باروري و شوكت (جد بزرگ) تا عقيمي و سكون(شازده احتجاب) و چيزه...more
Kebrit !!!
فخرالنسا می‌گفت: این‌ها که نشد کار،خودت را داری فریب می‌دهی. باید کاری بکنی که کار باشد،کاری که اقلا یک صفحه از تاریخ را سیاه کند. تفنگ را بردار و برو کنار نرده‌های باغ و یکی را که از آن طرف رد می‌شود نشانه بگیر و بزن. بعد هم بایست و جان کندنش را نگاه کن. اما اگر از کسی بدت آمد،اگر دیدی طرف دارد یک بیت شعر غلط می‌خواند و یا بینی‌اش را می‌گیرد و یا حتی پایش را گذاشته است روی سکوی خانه‌ی تو تا بند کفشش را ببندد، ماذون نیستی سرش را نشانه بگیری. انتخاب طرف هرچه بی‌دلیل‌تر باشد بهتر است. کسی که برای...more
Masumeh
مشکلم همیشه با اسم و رسم دارها همین است. اینکه که همه می خوانند و تحسینش می کنند و تو هی به خودت وعده می دهی اوهوم چه کتاب معرکه ای خواهم خواندو بعد می بینی از صفحه 45 مثلن جلوتر نمی توانی بروی. بعد خودت را می کشی که بچه جان بخوان،یعنی چی؟ این مثلن از اون معروف های خوب است و همه می گویند شاهکار است و فیلان.تو چت شده؟ چرا نمی خوانی اش؟ مگر ممکن است که کتاب را دوست نداشته باشی؟ ا؟ تو یک چیزیت میشود ها؟؟؟؟؟و اینکه بله من یک چیزی ام میشود که نتوانستم این کتاب را به ضرب و زور هم تمام کنم. نشد. یک جای...more
Mehdi khani
شازده احتجاب شاهکاری موجز و تأثیرگذار است که شرحی است از انحطاط درونی یک طبقه با فضاسازیِ آکنده از پوسیدگی و مرگ.فخرالنساء همسر درگذشتۀ شازده،مهم ترین جا را در ذهن او دارد وشازده، می کوشد با مسخ کردن فخری،شناخت بیشتری از فخرالنساء حاصل کند فخرالنسائی که با تسلطی به جا بر شازده،نقاط ضعف تبارِ او را هویدا می سازد.
شازده احتجاب از مهمترین رمانهای تاریخ ادبیات ایران است که ردپای ِ آن را در ذهن و قلم بسیاری از نویسندگان کنونی می توان دید
Maryam Shahriari
یه سری کتابا هستن که خوبن ولی دیگه مال امروز نیستن. یا شاید هم دیگه امروز نباید خوندشون. شازده احتجاب هم مثل اوناس. تو زمان خودش از نظر داستان و روایت و سبک نوشتار پادشاهی می‌کرده ولی الان که منِ نوعی می‌خونمش به نظرم چیز چندان عجیب غریبی نمیاد. مثل این می‌مونه که الان بیان از اولین کامپیوترهای ساخته شده بشر تعریف کنن. یعنی از چیزی که هزار نفر از روش تقلید کردن و هزار تا ورژن بهترش اومده که باعث میشه اون دیگه برای نسل من جذاب نباشه. البته این چیزی از ارزش‌های این «اولین»‌ها کم نمی‌کنه. فقط به نظ...more
J.J. Rodeo
این قبول که شازده احتجاب از نظر نثر و روایت دستاورد بزرگی برای داستان نویسی فارسیه. اما این دلیل نمی شه که داستان را دوست داشته باشم. داستان یه پیرمرد عقده ای در حال مرگ، جذابیتی برای من نداشت و به سختی تا آخر کتاب را خواندم.اما انصافا نثر و روایت قوی بود
Saman Kashi
ظاهراً و باطناً هوشنگ گلشيري اين كتاب را در 28 سالگي چاپ كرد. خيليه. كتابي كه جزو كلاسيك‌هاي داستان نويسي امروز است و در كتابخانه‌ي همه كتابخوان‌ها مي‌توانيد ببينيدش. رشك برانگيز است كه يك نويسنده بتواند در 28 سالگي چنين شاه‌كاري را منتشر كند
Marie Farahani
والا، من به پیشنهاد پدر بعد از "خشم و هیاهو" اومدم سر اغ این. نه این که بگم پدر گفته بود خشم و هیاهو رو بخون و بعد شازده احتجاب رو ها، نه. پارسال خودم رفتم سراغ خشم و هیاهو و جاتون خالی خوب پدرم دراومد: هر فصل رو چند بار خوندم، بعد شروع کردم فصل ها رو پس و پیش خوندن وبعد... خلاصه پاک بیچاره شدیم رفت. چند وقت پیش که از عشق سوزانمان به خشم و هیاهو دم می زدیم، پدر گفت شازده احتجاب و ما هم چشم.
کار سختیه خوندن این کتاب ها. و به قول پدر باید بین خط ها
رو بخونی و گر نه...

من موقع خوندن توی ذهنم از کتاب...more
Mohammad Ali
شازده احتجاب خب خیلی معروف است. حکایت یک شازدۀ مجنون شدۀ قجر است. حکایت اضمحلال طبقۀ اشراف است شاید. خصوصاً که در دهۀ 1340 هم نوشته شده، دهه ای که اصلاحات ارضی انجام شد و اشراف زمین دار موقعیت مسلط شان در جامعۀ ایران را برای همیشه از دست دادند و اصلا به کلی از بین رفتند.
چند چیزش برای ام جالب بود. یکی سبعیت و بی رحمی این شازده ها بود، این که چه جور به برادر خودشان هم رحم نمی کردند. اشاره هایی هم که به وضعیت حرمسرا می کرد بعضا جالب بود، اینکه مثلا یکی از زن های شازدۀ بزرگ با نوۀ شازده کارهایی کرد...more
Anahita Hendi
گنجشک هایی که چشم هایشان را با قلمتراش در آورده باشند تا کجا میتوانند بپرند؟ نردبان را میگذاشته و میرفته بالا و از لای طاق نماها چند گنجشک میکشیده بیرون.
حتما پر داشته اند وگرنه نمیتوانستند بپرند. تا کجا؟
بالای همان نردبان چشم هایشان را در می آورده یا پایین؟ در می آورده.
بچه ی سیزده ساله, تازه حاکم یک ولایت , چطور این کارها را میکرده؟ این کارها که ارثی نیست, یا هست. خون اجدادی؟
Gelareh
از گلشیری هر کتابی را باید خواند این را به همه توصیه می کنم
Azimah (previously Hamizao) Othman
Read the translated version by James Buchan. Story is set in the crumbling house of the Qajar Dynasty. It was being disposed by the later called Pahlavi Dynasty.

In most instances I was most disturbed by the lifestyle of the House of Qajars...as a so called Islamic ruler or even as a human being. Even if Prince Khosrow Ehtejab is fictional, and never rose to be as callous and whimsical as his forbares, his character still bring out the squirm. I cannot understand how his relationship with his wif...more
Ape
My bookcrossing review from 2008:

This copy was translated by James Buchan - I am sure I have a book written by him set in Iran. Anyway, that´s irrelevant just now.

This was certainly heavy going reading and I am really glad that I read the introduction before I started on the story itself, or else I would have been incredibly confussed as to what was going on. As it was, there were times when I got a bit confussed. It took a while to get into this book, but I did eventually and then quite enjoyed...more
Zeinab
دوست‌داشتنی که نبود. ولی مغز-درگیر-کن و در-مغز-بمان بود. خاص بود. مخصوصاً از نظر شیوۀ روایت خاص بود.

پیش‌نهاد می‌کنم به: هر بالای 18 سالی که می‌خواهد یک کتاب با حال و هوای سوررئال، شیوۀ روایت متفاوت و زمینۀ روان‌شناختی از نویسنده‌ای ایرانی بخواند. در اولویّت‌های اولتان نباشد شایسته‌تر است. اوّل کتاب‌های ایرانیِ تو-رید شده‌تان را بخوانید؛ بعد آخر سر این را! چه واجب است که حتماً رمان سوررئال ایرانی بخوانید اصلاً!
کتابخانه گوگولی
فکر می کنم دو بار خواندمش .اولین کتابی بود که از گلشیر یخواندم .یادم است نسخه پی دی اف ان را پرینت گرفتم و خواندم.آن وقت بود که فهمیدم گلشیری معرکه است.
بهمن بهمن
aslan nemifahmam in ketab chetor engahdr esm dar karde!
Pedram
اولین رمانی است از گلشیری که خوندم و همین طور شاید اولین رمانی که به این نحوه نوشته شده بود/جریان سیال ذهن. در اول شاید سخت باشه عادت کردن به روال داستانی ماجرا که بفهمی الان داره در مورد شازده الان حرف میزنه یا گذشته، فخرالنسا جلو آینه نشسته یا فخری، عمارت اجدادیه یا خانه کوچک... فضاها و آدم های داستان روی نمودار زمان میلغزن. اما یکم که داستان پیش میره کم کم دستت میاد که چی داره میشه. که اصلا برای شازده احتجابی با اون دودمان همچین نحوه نگارشی مناسبه. جزییات آدم های و عمارت حد آزار دهنده ای نداش...more
Farzane Fahimian
فخر النساء مي گفت : اینها که کار نشد ، خودت را داري فریب میدهی . باید کاری بکنی که کار باشد ، کاری که اقلا یک صفحه از تاریخ را سیاه کند .تفنگ را بردار و برو كنار نرده هاي باغ و يكي را كه از آنطرف رد مي شود، نشانه بگير و بزن. بعد هم بايست و جان كندنش را نگاه كن. اما اگر از كسي بدت آمد ، اگر ديدي كه طرف دارد يك بيت شعر را غلط مي خواند و يا بيني اش را مي گيرد و يا حتي پايش را گذاشته است روي سكوي خانه ي تو تا بند كفشش را ببندد مأذون نيستي سرش را نشانه بگيري. انتخاب طرف هر چه بي دليل تر باشد بهتر است...more
Elmira
This is one of the strongest novels in contemporary Persian literature. Although, reading it is not a piece of cake, vice versa it demands all your concentration and knowledge of literature.

I confess that having read it thorough, the whole idea was like scattered islands in my mind until I saw the performance based on it. That is why i removed the last star: Too much complexity!

Besides, I know intellectuals and bookworms who could not finish the book because of its complexity.
Marjan
"....جلاد به ما نگاه می کند .سر مبارک را تکان می دهیم دو انگشت جلاد در بینی محکوم است. کدام محکوم؟هر کس می خواهد باشد: یکی که سرش ارزش داشته باشد . پشت چین های پیشانی اش چیزی باشد که بدان وقوف نداریم .اما می دانیم که مضر است،که...."
Laleh
شازده احتجاب را بعد از سال ها دوباره خواندم و از ساختار کتاب و داستانِ تیز و تلخ اش لذت بردم.
Salimeh
یکی از شخصیت هایی که همیشه دوست داشته ام، فخرالنساست. با آن انگشتان کشیده ی سفید بی خون
Azadeh Pirazimian
This review has been hidden because it contains spoilers. To view it, click here.
amir
شازده گرچه شازده است اما دوست داشتنی است!
Ali Heidari
شازده احتجاب در روز آخر عمر در یکی از اتاق های قدیمی خانه خود نشسته است و با یادآوری خاطرات خود به صورت پراکنده ، ظلم و خشونت و بیدادگریهای اجداد خود را زنده می کند .....
داستان به صورت چندگویی است مثلا در حالی که راوی این پاراگرف شازده است راوی پاراگراف بعدی همسر او فخرالنسا است .....
واقعا فکر کردن به این همه ظلم و ستم و سنگدلی و بی تفاوتی آدم را عصبی می کنه ..... کتاب یک جورایی منو یاد پاییز پدرسالار مارکز می انداخت ..... دیکتاتور وحشی تنها در روزهای آخر عمر .......
از این که مستقیم یک خط را پیش...more
Yalda
شازده احتجاب رمانی است که من سال ها پیش خواندم واز نظر من از چنان قدرت قلم و تاثیر گذاری برخوردار است که پس از گذشت قریب 8 سال هنوز تصاویر، تشبیهات، فضاسازی و داستان آن در ذهنم حک شده است تو گویی فخرالنسا یا فخری را پیش رویم می بینم.
قطعا یکی از کتابهایی است که از خواندنش لذت بردم .
Mahdi
شازده احتجاب، مثل بوف کور، یکی از داستانهاییه که سخت میشه ازش انتقاد کرد؛ چون این قدر بزرگ شده و همه ازش تعریف می کنن، که آدم می ترسه خلافش رو بگه.
قبول دارم که یکی از بهترین نمونه های جریان سیال ذهن توی ادبیات ایرانه. قبول دارم که شخصیت پردازی نسبتاً خوبی داره. و حسن های زیاد دیگه ای داره.
ولی چیزی که خیلی منو آزار داد، شتاب زده بودن داستان بود. نمی دونم به چه علت، گلشیری کل داستان رو به سرعت و در هفتاد هشتاد صفحه روایت می کنه؛ در حالی که سه نسل زندگی رو به نمایش می ذاره و ماجرای پوسیدن زندگی سنت...more
Ali Shariat
نیم قرن از نوشتن این کتاب میگذره، نمیدونم به خاطر این هست یا نه ولی متن نوشتارش روان نیست و نمیشه باهاش ارتباط درستی برقرار کرد. همینطور اصرار نویسنده به اسم های مشابه آدم رو گیج میکنه. فخری، فخرالنسا. شازده، شازده احتجاب، شازده بزرگ. همینطور توصیف مکرر و بیش از حد صحنه های جنسی آزاردهنده بود. همین طور نویسنده، خواننده رو با تغییر شخصیت مداوم مخصوصاً بین فخری و فخرالنسا گیج میکنه
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 97 98 next »
  • همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها
  • همسایه‌ها
  • سال بلوا
  • جای خالی سلوچ
  • ملکوت
  • مرگ یزدگرد
  • خداحافظ گاری کوپر
  • میرا
  • یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
  • عزاداران بیل
  • عقرب روی پله‌های راه‌ آهن اندیمشک یا از این قطار خون می‌چکه قربان
  • داش‌ آکل
  • نیمه‌ی غایب
  • تولّدی‌دیگر
  • هوای تازه
هشت داستان

Share This Book

“وقتی آدم به تاریکی نگاه میکند، به آنجا، میداند که چه چیزها ممکن است باشد، اما نمیداند چه ها میگذرد. برای همین است که در تاریکی خیلی خبرهاست.” 11 likes
“مراد گفت:شازده جون,شازده احتجاب عمرش را داد به شما.
شازده پرسد:احتجاب؟
مراد گفت:نمیشناسیدش؟پسر سرهنگ احتجاب,نوه شازده بزرگ,نبیره جدکبیر افخم امجد.خسرو را می گویم,همان که روز سلام می ایستادپهلو دست شازده بزرگ دست می کشید روی موهایش و می گفت:پسرم تو مثل پدرت قرمساق نشی.
شازده گفت:آهان.
-سل گرفت,بدنش شده بود مث دوک.دیگه نمی شدشناختش.خدا بیامرزدش.”
7 likes
More quotes…