Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “سال بلوا” as Want to Read:
سال بلوا
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

سال بلوا

by
3.83  ·  Rating Details ·  2,443 Ratings  ·  183 Reviews
Published (first published 1992)
More Details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.
This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-30)
filter  |  sort: default (?)  |  Rating Details
Ahmad Sharabiani
Sal-e' Balva, Abbas Maroufi
عنوان: سال بلوا؛ نویسنده: عباس معروفی؛ برلین، نشر گردون، 1371، در 347 ص؛ چاپ دیگر: تهران، ققنوس، 1381؛ در 342 ص؛ شابک: 9789643113742؛ چاپ نهم 1388؛ چاپ دهم 1393؛ موضوع: داستانهای نویسندگان ایرانی - قرن 20 م
حال و گذشته در هم آمیخته اند، حسینای مسحور شده با زلفی آشفته ایستاده است، اما نه بر پله های شهرداری، که در ذهن نوش آفرین. دکتر معصوم طناب دار حسینا را میبافد، و با قنداق موزر به مغز نوش آفرین میکوبد. سرهنگ در پی پیمودن پله های ترقی از شیراز به سنگسر میافتد. ملکوم آل
...more
Maryam Shahriari
بعضی کتابها را باید وقتی بخوانی که درد داری، بعضی را وقتی که شادی. نوشتههای عباس معروفی را باید وقتی بخوانی که درد داری و خودت نمیدانی چرا. شاید با خواندنشان بفهمی چرا به اندازه همه زنها و مردهای تاریخ در حال شکنجهای. انگار که تقاص تاریخی را پس میدهی که خودت در ساختنش نقش نداشتهای اما چون پدرانت در آن سهیم بودهاند و نتوانستهاند از غم مردمان کم کنند پس تو هم محکوم به درد کشیدنی. اصلاً شاید به همین خاطر کتابهایش اینقدر طولانی میشوند و ریز ریز همه جزئیات را توصیف میکنند که خواننده را بیشتر عذاب بده ...more
Saman Kashi
به کوچه میرفتم. چی میخواستم بخرم؟ صدای نفسهای مردی را از پشت سرم میشنیدم. نمیبایست بر میگشتم، خودم را منقبض میکردم، چادرم را جمع میکردم و تندتر پا بر میداشتم. صدای نفسهای آن مرد را میشنیدم که نزدیکتر شده و گفته بود: (خوشگل پدر سگ!) و رفته بود
معصوم گفت: (حرامزادهی پدر سگ!) و باز زد

***

به پشت سر برگشتم، چند درخت خشک پیدا بود و بر بالای پلهها یک در بزرگ چوبی بیرنگ و رو، زوزهی باد را میکشید
گفت: مرا یادت هست؟
دویدم و در راه فکر کردم من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همهی تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد م
...more
hossein sharifi
Oct 21, 2016 hossein sharifi rated it it was amazing  ·  review of another edition
Shelves: favorites

هنوز هم عباس معروفی را از بهترین رمان نویس های ایرانی می دانم. همیشه حرفی برای گفتن، ایده ای برای ذهن خواننده خود دارد.
هرچند که انتظار بیشتری از این کتاب داشتم .
بازهم خوب بود...بالاخص شروع و پایان کتاب و جملاتی زیبا که آنقدر زیاد بود که نمیشد آن ها را باز نوشت.

سال بلوا روایتی است از هفت شب، که میتواند شما را در زمان سالها عقب برده و تداعی گر کل تاریخ ایران و زندگی غم انگیز نوشافرین (َشخصیت اصلی داستان) گردد. نوشافرینی که خود نمادی است از تمامی زنان و دختران رنج کشیده .

راوی داستان:

نوشافرین عاش
...more
Zohreh Hanifeh
همه ی قصه ها همین قدر درد دارند؟ قصه ی من و حسینایم هم باید انقدر غم انگیز باشد؟ نمی شود مثل دختر پادشاه و پسر زرگر آخرش بی خیال همه چیز و همه کس بشویم و برویم برای خودمان؟ نمی شود آخر قصه مان شیرین بشود؟
samira
Sep 05, 2010 samira rated it really liked it  ·  review of another edition
کسی باشد که بهش بگو یم دوستش دارم، میفهمی؟ می دانی عشق یعنی چی؟ خیال نمیکنم بفهمی.هیج کس نمیداند من چه حالی دارم، هیچ کس. دلم از تنهایی میپوسید و دردهای ناگفتنی توی دلم تلمبار میشد
آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگوید، غم انگیز نیس؟
Somayeh Pourtalari
اين همه رنج ، اين همه زخم و اين همه غصه كافي نبود كه اين همه دار و تير و تفنگ مي ساختند ؟

١٥ تير ١٣٩٥
samira
Aug 15, 2013 samira rated it liked it  ·  review of another edition
پوسته ظاهرى چه اهميت دارد؟ درونم ويرانه است، خانه اى پر از درخت كه سقف اتاق هاش ريخته است، تنها يك ديوارمانده، با درى كه باد در آن زوزه مى كشد.
Maryam
Nov 28, 2012 Maryam rated it it was amazing  ·  review of another edition

بچه که بودم خیال میکردم همه چیز مال من است، دنیا را آفریده اند که من سرم گرم باشد، آسمان، زمین، پدر، مادر، درخت ها، اسب ها، کالسکه ها و حتا آن گنجشک ها برای سرگرمی من به وجود آمده اند. بعدها یکی یکی همه چیز را ازم گرفتند. مایعی در رگ هام جاری بود که می گفت این مال شما نیست، راحت باشید. پسری که عاشق کبوترها و خرگوش ها بود، خودش را به درختی دار زد. چرا؟ مادر گفت بماند برای بعد. کاش تولد من هم میماند برای بعد، به کجای دنیا برمی خورد؟...

< سال بلوا - عباس معروفی >
Tandis Toofanian
Jul 10, 2010 Tandis Toofanian rated it it was amazing
گفتم: من دست ِ شما را شسته ام، یادتان نیست؟
گفت: حیف که من از دنیا دست شسته ام
Parisa
May 11, 2014 Parisa rated it it was amazing  ·  review of another edition
خیلی خوشحالم که این کتابو خوندم.
اول کتاب نوشته شده:"با احترام و یاد سیمین دانشور و سیمین بهبهانی کتاب را به مادرم پیشکش می کنم."این جمله نشون میده که شخصیت اصلی یک زنه.زنی به نام نوشافرین که زندگیش خیلی زود پایان پیدا می کنه.
زمان داستان هفت شب بود اما زمان تاریخی اون کل دوران ها رو در بر می گرفت.
برام جالبه که این تکنیک عباس معروفی هنوز پا برجا بود.این داستان دو تا راوی داشت که فصل های زوج توسط نویسنده و فصل های فرد از زبان نوشافرین روایت می شدند.اما داستان جلو میره نه اینکه یه قسمتو دو یا سه نفر
...more
Parisa
Jul 13, 2013 Parisa rated it really liked it  ·  review of another edition
هر صفحه ای که می خوندم مشت مشت غصه های یک زن و قورت میدادم
من
Oct 22, 2015 من rated it it was amazing  ·  review of another edition
توی این ممکلت اول همه چی خوب است بعدیواش یواش بهش آب می بندند،خاصیتش را ازدست می دهد،واسه همینه که پیشرفت نمی کنیم.

سبک روایت داستان بازهم به روش سیال ذهن است با این تفاوت که شخصیت اصلی نوشا است دختری که بوی خاک

میدهد نوشا،آیدین دیگر است که وجودش ممهور به مهر حسینا میشود اوهم مقتول عدم درک وفهم میشود.درسال

بلواشاید کمترین نقش را ورود روس ها داشتند.سالی که زندگی رنگ باخت تجاوز،ادم کشی ودزدی بیشتر شد وقبله

مردم گم شد."وقتی ادم نباشید دین معنای ندارد"

در وضعیتی که فکر میگریخت وامنیت می مرد هرکس به ا
...more
Kebrit !!!
این چیزهائی که تا به حال برات گفتم مربوط به قبل از سال بلوا بود. از فردای آن شب سال بلوا شروع شد. خیال نمیکنم بتوانی بفهمی، اما یادت باشد که ناامنی بدترین بلائی است که سر ملتی میآید، بیقانونی، بینظمی، به فکر مردم نبودن و این چیزها، بعدش هم بلوا شد ...more
Mohammad Hanifeh
Dec 31, 2016 Mohammad Hanifeh rated it it was amazing  ·  review of another edition
Shelves: favorites
"اگر حسینا به جای او بود میگفتم یادتان هست دستهای شما را شستم؟ و او جواب میداد من که از دنیا دست شستهام."


چرا اینهمه غمانگیز بود این قصه؟!
صفحههای آخر رو زار زدم و خوندم!
...more
Farzane
داستان اکثر دخترکان درونی زنان ایرانی
سرخوردگی از سنت ها یا تصمیم های نا به جا
حکم فرمایی های کوته بینانه و ابلهانه ی مردان متحجر
و در انتها نمردن عشق واقعی
خواندنش به همه ی دوستان توصیه می شود
Bahar B
Sep 08, 2010 Bahar B rated it it was amazing  ·  review of another edition
من چه یادی دارم؟ چرا یادم به وسعت همه ی تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی می کنند و من در یاد هیچکس نیستم؟

Sara Kamjou
سال بلوا رو خیلی پراکنده خوندم. وقتی تنها بودم شروع کردم و وقتی تنها نبودم تموم :)
اگر بتونی با قلم عباس معروفی ارتباط برقرار کنی، خوندنشو از دست نده.
...

بهترین جملههایی که در خاطرم ماند:

من چهقدر او را میشناختم؟ شاید هزار سال. و چرا برای داشتن او باید به زمین و زمان التماس میکردم؟
...
چرا هرکس که به های و هوی دنیا دل نمیدهد میشود بی سر و پا؟
...
پس دنبال چه میگردی؟ / خودم / مگر کجایی؟ / توی دستهای تو، لای موهای تو، کارم ساخته شده…
...
آدم ها از ترس وحشی میشوند. از ترس به قدرت رو میآورند که چرخ آدمهای دی
...more
Laleh
Mar 20, 2014 Laleh rated it it was amazing  ·  review of another edition
اما همه ی مردم می دانستند که بلوا بر سر این دو آدم نبود ، بر سر هیچ آدمی نبود ، بر سر خاک هم نبود ، به خاطر عشق و گرسنگی هم نبود.
میرزاحسن رییس گفت : "خاک بر سر آدم هایی که نمی دانند سر چی دارند می جنگند."
دکتر معصوم گفت :"چرا ،جناب رییس. به خاطر قدرت."
میرزاحسن رییس سرخ شد و یک نفس حرفش را زد :"با دار و تفنگ که نمی شود بر مردم حکومت کرد، باید به دادشان رسید." و با لحن غم انگیزی گفت :"سایه ی ترس از مرگ هم بدتر است."
....

من از تو آینه نگاهش کردم. با حیرت برگشت. گفت :" گریه می کنی؟"
خندیدم و سربرگرداند
...more
Negar Ghadimi
Jul 25, 2014 Negar Ghadimi rated it it was amazing  ·  review of another edition
خبر از دلِ آدم که ندارند، نمی دانند هر آدمی سنگی است که پدرش پرتاب کرده است. پوسته ی ظاهری چه اهمیت دارد؟ درونم ویرانه است، خانه ای پر از درخت که سقفِ اتاق هاش ریخته است، تنها یک دیوار مانده، با دری که باد در آن زوزه می کشد. یا نه، چناری است که پیرمردی در آن کفشِ نیمدارِ دیگران را تعمیر می کند، گیرم شاخ و برگی هم داشته باشد.
------------------------------------------------------
آن شب فهمیدم که به همین سادگی آدم اسیر می شود و هیچ کاری هم نمی شود کرد. نباید هرگز به زنان و مردانِ عاشق خندید. همین جو
...more
Pantea M
کاربرد جریان سیال ذهن را مثل سمفونی مردگان دوست داشتم، اگرچه به نظم سمفونی مردگان از این نظر قویتر بود. فکر میکنم کاربرد نمادهای فراوانی که برای پرداختن به همه آنها شاید زمان کافی اختصاص داده نشده بود نقطه ضعف داستان به حساب میاد. علاوه بر اینها چگونگی برخی روابط و مسائل در کتاب حل نشده و نامفهوم است. با همه اینها سبک نوشتاری آقای معروفی جذابیت خاص خودش را دارد. تشبیه ها و توصیف احساسات را در کارهای ایشان خیلی دوست دارم...

"شبیه پیامبری بود که دوهزار سال از مردم جلوتر است، شبیه صیادی که صورتش را
...more
الناز ی
Apr 26, 2017 الناز ی rated it really liked it  ·  review of another edition
جهان باتلاقی گندیده و مرگباراست که نباید دست و پا زد، آرام آرام باید زندگی کرد و مرد و رفت.
Marjan
Mar 10, 2016 Marjan rated it really liked it  ·  review of another edition
ساعت ما ۵بود.ساعت فلکه ۸.۵ بود و ساعت معصوم کار نمیکرد.گفتم*هیچ ساعتی دقیق نیست*. هیچ چیز مال خود آدم نیست مگر همان چیزهایی که خیال میکند دلبستگی هایی به آن دارد.بعد یکی یکی آنها را از آدم میگیرند و تنها یک سر میماند و آنهم بر نیزه.

...و گریه کردم.برای دخترهایی گریه کردم که در تنهایی از خودشان خجالت میکشند و بعد ها آنقدر از خودشان متنفر میشوند که مثل یک درخت توخالی پوسته ای بیش نیستندو عاقبت به روزی می افتند که هیچ جای اندامشان حساس نیست.روح . جسمشان همان پوسته است و خودشان نمیدانند چرا زنده اند.
...more
Vahid Haghighat
Jan 13, 2013 Vahid Haghighat rated it it was amazing  ·  review of another edition
حسینا گفت: «میدانی اولین بوسهی جهان چطور کشف شد؟»
دستهاش تا آرنج گلی بود، گفت که در زمانهای بسیار قدیم زن و مردی پینهدوز، یک روز به هنگام کار بوسه را کشف کردند. مرد دستهاش به کار بود، تکه نخی را به دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بیانداز. زن هم دستهاش به سوزن و وصله بود، آمد نخ را از لبهای مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چکار کنم. ناچار با لب برداش. شیرین بود، ادامه دادند.
- صفحهی ۳۲۸

...

ماجرای همهی کشفها همینطوری است. گاهی به تصادف، کسی، چیزی را پیدا میکند. اما آدمیزاد چطوری پی
...more
Sara Kasraee
Sep 12, 2016 Sara Kasraee rated it it was amazing  ·  review of another edition
با جمله جملهاش عذاب کشیدم در حالی که از این عذاب کشیدن لذت میبردم. معروفی توانایی بالایی در عذاب دادن خوانندهاش داره. سال بلوا داستان نابودی یک جامعه است. داستان دردی که هی در تاریخ تکرار میشه. و به قول خود معروفی "چرا این همه در تیره بختی تکرار میشویم؟"
از قسمتهای تحسین برانگیز کتاب، بیان درونیترین حالات یک زن از زبان یک نویسنده مرد است.
سال بلوا یک کتاب عاشقانه فوق العاده و بینظیره.

۲۲شهریور۹۵
...more
soheila
Jul 25, 2010 soheila rated it liked it
رمان خوبی بود، ولی نه به خوبی "سمفونی مردگان". حکایت دختر سرهنگ نیلوفری که عاشق حسینای کوزه گر می شه و با دکتر معصوم ازدواج می کنه. دکتری که زن نمی فهمه و نوشافرینی که خیلی زنه.
اساسا آدم باید یه تجربه مشابه با شخصیتها داشته باشه تا بتونه با رمان خوب ارتباط برقرار کنه و به همین خاطره که فکر می کنم تو یه قسمتهایی مبالغه شده بود ولی یه قسمتهایی مثل این بخش رو رئال می دونم.


گفتم: "تو از این زندگی حالت به هم نمی خوره؟ برکت خدا بهت می گویند دکتر معصوم، ولی ما فقط زنده ایم. آن هم توی خانه درندشت پدری من
...more
Narge30 V
عباس معرفی آن قدر خوب بدبختی را توصیف میکند که آدم دلش میخواهد همه ی خوشبختی هایش را رها کند و بدبخت شود!
سومین کتابی است که از معروفی خواندم و بیش از پیش قلمش را دوست داشتم و حریص تر شدم به خواندن بقیه ی نوشته هایش. کاش بقیه شان هم همین قدر خوب باشند.
داستان این کتاب با استفاده از اسطوره ها (که یکی از تکنیک های داستان نویسی است) نوشته شده بود. قصه ی زرگر و دختر پادشاه رسیده بود به اوائل سده ی ۱۴ شمسی و دختر سرهنگی را روایت میکرد که عاشق کوزه گری "حسینا" نام شده است. چوبه ی دار چنان بر کتاب سایه ا
...more
Ali
Jul 03, 2013 Ali rated it did not like it  ·  review of another edition
در عهد نوجوانی با امکاناتی که در محدوده ی جغرافیایی خود داشتیم، محمد حجازی و حسینقلی مستعان و دشتی و منوچهر مطیعی و امثالهم را نویسنده می دانستم، و از خواندنشان لذت هم می بردیم. با گذشت چند دهه و آشنایی با ادبیات دور و اکناف جهان، و شوق خواندن های مداوم، ارزش های کهنه ویران شدند و ارزش های "محکم تر" و "والاتر"ی (به خیال خودم) جای آنها را گرفت. بهررو، برای دوستی که گلایه وار در مورد نظراتم، به ویژه در مورد ادبیات و رمان فارسی پرسیده بود، نوشته ام که با سنگ ارزش های امروزی من، امثال عباس معروفی نه ...more
ArEzO.... Es
Aug 26, 2008 ArEzO.... Es rated it it was amazing  ·  review of another edition
<گفتم آب ، و ساعت لنگریمان گفت: دنگ دنگ دنگ >

فاصله ها از میان برداشته شد اند و حال و گذشته در هم آمیخته اند:
حسینای مسحور شده با زلفی آشفته ایستاده است، اما نه بر پله های شهرداری که در ذهن نوشافرین، دکتر معصوم طناب دار حسینا را می بافد و با قنداق موزر به مغز نوشافرین می کوبد، سرهنگ در پی پیمودن پله های ترقی از شیراز سه سنگسر می افتد، ملکوم آلمانی در کار ساختن یک پل بزرگ از کوه پیغمبران به کافر قلغه است. و سروران خسروی در پی آن است که همه کوچه های شرهر به خیابان خسروی ختم شوند.
اما همه یک
...more
Somayye
آمیختگی اسطوره با واقعیت، شیوه نگارش داستان به شکل جریان سیال است. راوی فصل های زوج دانای کل و راوی فصل های فرد نوشافرین بود. فصل های فرد مملو از حس دلتنگی، غصه و غم یک زن است، زنی مانند بیشتر زنان سرزمینم

کتاب پر از جملات زیباست
:
من چه یادی دارم، چرا یادم به وسعت همه تاریخ است؟ و چرا آدمها در یاد من زندگی می کنند و من در یاد هیچ کسی نیستم؟ " و "
....

به نظرم سمفونی مردگان و فریدون سه پسر داشت نسبت به سال بلوا کتاب های بهتری بودند. پیشنهاد میدم قبل از خواندن سال بلوا، این دو کتاب رو بخونید. شخصیت ه
...more
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 next »
topics  posts  views  last activity   
Sale Balva 6 54 May 04, 2015 05:36AM  
  • همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها
  • جای خالی سلوچ [Jā-yi khālī-yi Sulūch]
  • شازده احتجاب
  • همسایه‌ها
  • آتش بدون دود
  • نیمه‌ غایب
  • میرا
  • جزیره  سرگردانی
  • ملکوت
  • زنده به‌گور
  • خداحافظ گاری کوپر
  • عزاداران بیل
  • آیدا در آینه
  • خرده جنایت‌های زناشوهری
  • دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد

Share This Book