Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “هنوز در سفرم / شعرها و یادداشت‌های منتشر نشده سهراب سپهری” as Want to Read:
هنوز در سفرم / شعرها و یادداشت‌های منتشر نشده سهراب سپهری
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating

هنوز در سفرم / شعرها و یادداشت‌های منتشر نشده سهراب سپهری

3.94 of 5 stars 3.94  ·  rating details  ·  196 ratings  ·  14 reviews
شعرها و يادداشتهاي منتشر نشده از سهراب سپهري
125 pages
Published by نشر و پژوهش فرزان روز (first published January 1st 1380)
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

Be the first to ask a question about هنوز در سفرم / شعرها و یادداشت‌های منتشر نشده سهراب سپهری

This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-30 of 343)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Ahmad Sharabiani
کوچک که بودم، پدرم بیمار شد. و تا پایان زندگی بیمار ماند. پدرم تلگرافچی بود. در طراحی دست داشت. خوش خط بود. تار می­نواخت. او مرا به نقاشی عادت داد. الفبای تلگراف (مورس) را به من آموخت. در چنان خانه ­ای، خیلی چیزها می­شد یاد گرفت. من قالی بافی را یاد گرفتم، و چند قالیچه ­ی کوچک، از روی نقشه ­های خود بافتم. چه عشقی به بنایی داشتم. دیوار را خوب می­چیدم. طاق ضربی را درست می­زدم. آرزو داشتم معمار شوم. حیف، دنبال معماری نرفتم. در خانه آرام نداشتم. از هرچه درخت بود بالا می­رفتم. از پشت بام می­پریدم پای ...more
samira
اگر یک روز طلوع و غروب آفتاب را نمی دیدم گناهکار بودم. هوای تاریک و روشن مرا اهل مراقبه بار آورد. تماشای مجهول را به من آموخت.
من سال ها نماز خوانده ام. بزرگترها می خواندند من هم می خواندم.در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند. روزی در مسجد بسته بود. بقال سر گذر گفت:((نماز را روی بام مسجد بخوانید تا چند متری به خدا نزدیکتر باشید))
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد. و من سال ها مذهبی ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم.
Ahmad Sharabiani
خانه، بزرگ بود. باغ بود و همه جور درخت داشت. برای یادگرفتن، وسعت خوبی بود. خانه ما همسایه صحرا بود. تمام رویاهایم به بیابان راه داشت...» هنوز در سفرم - صفحه ۱٠

Payam
پرنده بهانه پروازاست
می پردچون زمانی دررسیده که بایدپروازآفریده شود
Zari
در خانه آرام نداشتم. از هر چه درخت بود بالا مي رفتم. از پشت بام مي پريدم پايين. من شر بودم. مادرم پيش بيني مي کرد که من لاغر خواهم ماند.من هم ماندم. ما بچه هاي يک خانه نقشه هاي شيطاني مي کشيديم.
روز دهم مه 1940 موتور سيکلت عموي بزرگم را دزديديم، و مدتي سواري کرديم. دزدي ميوه را خيلي زود ياد گرفتيم.از ديوار باغ مردم بالا مي رفتيم و انجير و انار مي دزديديم.چه کيفي داشت! شب ها در دشت صفي آباد به سينه مي خزيديم تا به جاليز خيار و خربزه نزديک شويم. تاريکي و اضطراب را ميان مشت هاي خود مي فشرديم. تمرين
...more
Pardis Parto
و... پنهان از نگاه مردم نمیشود گذشت...
خواندن نامه های شاعرانه سهراب سپهری یک حس خیلی خوب و دوست داشتنی همراه داشت... حسی که میتونست از همه لذتهایی که یک انسان از محیط پیرامونش برده رو باهاش سهیم شد
خواندن این کتاب رو به شدت توصیه میکنم به هر کسی که حتی یک خط از اشعار سهراب سپهری رو دوست داشته
Nazanin
Sep 17, 2008 Nazanin rated it 5 of 5 stars  ·  review of another edition
Recommends it for: Anybody who has a tender soul, who loves life and creation despite all the pros and cons

I am learning about humbleness,passion,true beauty and humanity...I am learning about the sense of true belonging.....I'm learning about human's falls and victories........what else can one expect?
Mahsa
Sep 21, 2009 Mahsa marked it as to-read  ·  review of another edition
Shelves: شعر
دلم برای سهراب تنگ شده!!!!!!!!!!!!!
کاش بود
کاش یه خورشید داشتم تا به زمانش سفر میکردم
Kimia
مگه می‌شه این کتابو خوندو عاشق سهراب نشد؟ عاشقش شدم باز. از نو . چندباره.
Atefeh
کتاب فوق العاده ای بود و مثل اغلب یادگارهای سهراب انسنی بود و نه شخصی.
Maryam
tamam e jomlehash rafte lay e goushto o ostokhunam.
maryam
This book reminds me a great romance.
Taha0527
سپهری، آنگونه که نمیشناختم
Ramin Najarbashi
من سالها نماز خوانده ام .
بزرگتر ها می خواندند . من هم می خواندم . در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند .
روزی در مسجد بسته بود . بقال سر گذر گفت : «نماز را روی پشت بام مسجد بخوانید تا چند متر به خدا نزدیک تر باشید »
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد و من سالها مذهبی ماندم بی آنکه خدایی داشته باشم .
Uones
Uones marked it as to-read
Nov 20, 2014
Moe Hassani
Moe Hassani marked it as to-read
Nov 20, 2014
Arna
Arna added it
Nov 16, 2014
Martha
Martha marked it as to-read
Nov 11, 2014
Zahir Sahand
Zahir Sahand marked it as to-read
Nov 10, 2014
Shahram
Shahram marked it as to-read
Nov 08, 2014
Nobahar
Nobahar marked it as to-read
Nov 06, 2014
Mona Mt
Mona Mt marked it as to-read
Nov 01, 2014
محمد رضا
محمد رضا is currently reading it
Oct 08, 2014
Mehrnoosh Mohaghegh
Mehrnoosh Mohaghegh marked it as to-read
Sep 24, 2014
Negar
Negar added it
Sep 24, 2014
Negar
Negar added it
Sep 24, 2014
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »
  • اطاق آبی
  • غزلیات سعدی
  • دریا در من
  • گزیده اشعار فریدون مشیری
  • دستورِ زبانِ عشق
  • نميدانم ها
  • روی تخته سياه جهان با گچ نور بنويس
  • در بندر آبی چشمانت... گزینۀ شعرهای عاشقانه
  • دیر آمدی ری را ! باد آمد و همه رویاها را با خود برد
  • کبریت خیس
  • اشک مهتاب
  • رنگ‌های رفته‌ی دنيا
  • خلاصه داستان لیلی و مجنون - شاهكار 37
  • مجموعه اشعار حمید مصدق
  • عصیان
  • مجموعه آثارِ احمد شاملو - دفترِ سوّم
  • از این اوستا
سهراب، مرغ مهاجر

Share This Book

“نقاشی من فساد میوه را از خود میراند.ثقل سنگ را میگرفت.شاخه ی نقاشی من دستخوش آفت نبود.آدم نقاشی من عطسه نمیکرد.راستی چه دیر به ارزش نقصان پی بردم.و اعتبار فساد را دریافتم.” 1 likes
“باید مواظب بود.من شبها شعر میخوانم.هنوز ننوشته ام.خواهم نوشت.من نقاشی می کنم.شعر میخوانم و یکتایی را می بینم.و گاه در خانه غذا می پزم و ظرف میشویم و انگشت خودم را می برم.آدم چه دیر می فهمد.من چه دیر فهمیدم که انسان یعنی عجالتا.ایران مادرهای خوب دارد و غذاهای خوشمزه و روشنفکران بد و دشتهای دلپذیر.” 0 likes
More quotes…