Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “من گنجشک نیستم” as Want to Read:
من گنجشک نیستم
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

من گنجشک نیستم

3.06  ·  Rating Details ·  963 Ratings  ·  67 Reviews
Paperback, 85 pages
Published 2009 by نشر مرکز
More Details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about من گنجشک نیستم, please sign up.

Be the first to ask a question about من گنجشک نیستم

Community Reviews

(showing 1-30)
filter  |  sort: default (?)  |  Rating Details
Ahmad Sharabiani
I'm not a sparrow, Mostafa Mastoor
تاریخ نخستین خوانش: دوازدهم اکتبر سال 2012 میلادی
عنوان: من گنجشک نیستم؛ نویسنده: مصطفی مستور؛ تهران، نشر مرکز، 1388؛ در 85 ص؛ شابک: 9789642130252؛ چاپ دوم تا چهارم 1388؛ چاپ پنجم 1389؛ چاپ هفتم 1390؛ چاپ یازدهم 1392؛ موضوع: داستانهای نویسندگان معاصر ایرانی - قرن 21 م
داستان مردی ست که همسرش هنگام زایمان به دلیل خونریزی فوت کرده و فرزندش نیز مرده به دنیا آمده
ا. شربیانی
Foad
Jan 29, 2015 Foad rated it did not like it
بارها گفته شده، من هم بار دیگه میگم که مستور خودش و شخصیت هاش و مضمون هاش رو پیوسته تکرار میکنه. حتی به خودش زحمت نمیده که الفاظی رو که برای بیان این مضامین به کار میگیره تغییر بده. همیشه دنیا "لجن" هستش، عشق یه چیز غیرشهوانی و "مقدس" هستش که معمولاً زندگی یه نفر رو به کلی ویران میکنه، آدم ها توی گفتگوهای روزمره شون، پشت سر هم جمله های حکیمانه میگن، همه سرخورده ن، از دید شخصیت های اصلی، باقی مردم یه مشت "خوک" هستن، و گاه به گاه هم اشاره ای به هرزه گری های این و اون میشه که معمولاً یه جوره (زنی خ ...more
ZaRi
Sep 06, 2015 ZaRi rated it did not like it
Shelves: novellate
همیشه بر این باور بوده (و شاید هنوز هم هستم!) که هر کتابی ارزش یکبار خواندن را دارد. اما باید اعتراف کنم با هر کتابی که از مصطفی مستور خواندم درمورد این باور خود بیشتر دچار تردید شدم.آدم با خواندن کتابهایش هیچ چیزی از دست نمیدهد،واقعن هیچ چیز. بهتر است زمان خود را صرف خواندن کارهای بارزشتری کنیم...
Elham 8
Feb 21, 2014 Elham 8 rated it really liked it
به خاطر طرح روی جلدش اول، به خاطر بیت شعری که دوستم وقتی بهم این کتاب رو هدیه داد اولش نوشته * و بعد به خاطر داستانای خوبش، خیلی این کتاب رو دوست دارم

* جا برای من گنجشک زیاد است ولی / به درختان خیابان تو عادت دارم
// علی اکبر رشیدی
محمّدحسین
کتاب خوبی نیست، ارزش خوندن نداره

داستان خاصی نداره، داستان یک عده آدم هست که به خاطر مشکلات روانی توی کلینیک هستن، روایت وضعیت اونهاست
کلاً چیز دندونگیری از توش درنیومد

مستور شخصیتهای ثابتی داره تو کتاباش، تو بعضیها همه شخصیتها هستن، تو بعضی دیگه چندتاشون.
دانیال که تو کتاب دیگه اش مثل "استخوان خوک و دست های جذامی" هم بود، اینجا حضور داره. با همون ستون کتاب ها و فلسفه خاص خودش

مستور علاقه خاصی هم داره به حضور "فاحشه ها" تو کتاباش! بعد هم نحوه بیان درخواست از اون ها. مثلاً "میخوای بری تو فریزر؟" یا تو
...more
Reza
Sep 29, 2015 Reza rated it liked it
اگه میخواین با دنیای آدمای روانی بدونین و بفهمین که تو کلشون چه میگذره و چرا اینجوری شدن, این کتاب رو بخونین, شاید جواب سوالاتون رو پیدا کنید..کتاب خوبیه ولی دوست داشتم آخرش یه اتفاق خاصی میوفتاد که نیفتاد و نویسنده داستان رو انگار نصفه کاره رها کرد(شاید بشه گفت باز تموم کرد تا هرکی یه برداشتی کنه ولی به نظر منکه شخصیت اصلی آخرش خودکشی میکنه..)
یه تیکه خوب از کتاب:
"یواش یواش دارم میفهمم که نمیشه کاری کرد. هیچ کاری نمیشه کرد. دارم میفهمم که همه چیز غلطه. همه چیز از بیخ و بن غلطه. هیچ چیز سرجاش نیس
...more
Mozhgan
Jan 03, 2016 Mozhgan rated it it was ok
این کتاب رو لابه لای کارهای روزانم خوندم. وقتای تلف شده سر کار و اوقات انتظار! میتونم بگم دقیقا مثل "روی ماه خدا رو ببوس" دوستش نداشتم. با خوندن این دو کتاب میتونم بگم آقای مستور مطلقا جز نویسنده هایی نیستن که از خوندن کارهاشون لذت میبرم.
Azra
Sep 16, 2009 Azra rated it did not like it
خیلی منتظر کتاب جدید مصطفی مستور بودم. بالاخره آمد. " من گنجشک نیستم " آخرین کتاب از نویسنده ی محبوبم است. اما با کمال صراحت می توانم بگویم بدجوری توی ذوقم خورد. به نظرم اثر فوق العاده ضعیفی آمد. دقیقا هر آنچه در کتاب های دیگر مستور یک نقطه ی قوت و جاذبه به شمار می رود، اینجا به نقاط ضعف فاحشی تبدیل شده بود.

داستان تکراری بود. همان آدم های حساسی که از فرط فهمیدن تعادل روانیشان را از دست می دهند. به همان اندازه که در " روی ماه خداوند را ببوس " خل و چل بازی های دکتر عاشقی را که خودکشی کرده بود دوس
...more
Sadjad Abedi
Jul 24, 2016 Sadjad Abedi rated it really liked it
شاید اگر در موقعیت دیگه ای این داستان رو میخوندم نمیتونستم باهاش ارتباط برقرار کنم، اما فضای داستان و شخصیت ها رو بسیار پسندیدم، ترکیب شخصیت ها ب نظرم خوب بود، پایان بندی ضعف داشت ولی ایده پایان بندیش خوب بود، ریتم داشت و حوادث مانع یک دستی داستان می شد، قسمت داخل کافه خوب در نیومده بود و به دل من ننشست.
Paniz Nsr
Dec 04, 2015 Paniz Nsr rated it did not like it
اساس داستان یک موضوع تکراری بود که شاید بارها نوشته شده و تنها کاری که مستور کرده بود این بود که همون شخصیت های تکراری خودش رو توی داستان گنجونده بود..
همون فرد همیشگی که از فرط کتاب خوندن دیوانه شده..
یا همون عاشقی که معشوق خودش رو مثل یک چیز مقدس میپرسته..
و همون شخصیت های تکراری مستور!
در کل میشه گفت هیچ خلاقیتی توی این کتاب نبود!
Saman Kashi
Oct 21, 2009 Saman Kashi added it
Shelves: novelette
دریغ از یک جمله حتی، که بخواهم دربارهی این مثلاً داستان بلند بنویسم. حقیقتاً دریغ و افسوس بابت وقت و هزینهای که برای این کتاب بر باد رفت ...more
Sahar
Jul 05, 2016 Sahar rated it really liked it
جالبه بیشتر ما آدم ها دغدغه های مشابه ای داریم.حین خوندن کتاب حس میکردم دارم افکار گذشته ام رو مرور میکنم.فقط آخر داستان خیلی تاثیر گذار نبود
Sara
Jun 18, 2017 Sara rated it it was ok  ·  review of another edition
خوب مى دانم گريه هاى بزرگى در انتظارم است . وقتي مادرم بميرد من سخت خواهم گريست . اين را از همين حالا ميدانم. يعني سال هاست كه مي دانم . از ياد اوري اش به وحشت مي افتم اما هيچ روزي را بدون فكر كردن به ان نگذرانده ام. اگر طوبي خواهرم بميرد من باز هم گريه خواهم كرد. به شدت.شانه هاي من از گريه بر گور او خواهد لرزيد و من فكر خواهم كرد كه دنيا به اخرين نقطه اش رسيده است. نرسيده است اما. هيچ مرگي دنيا را به اخرين نقطه اش نخواهد رساند. مارا اما شايد برساند.
Niloufar
Jun 11, 2016 Niloufar rated it liked it
-وقتی نمی توانی قواعد بازی را تغییر دهی، پس خفه شو و بازی کن.
-این دانیال عجیب ترین آدمی است که در تمام عمرم دیده ام. البته اگر کلمه ی "عجیب" برای توصیف او کافی باشد.وقتی به قول خودش کلمات بازی درنیاورند و چراغش روشن باشد-چراغ روحش را می گوید- خیلی خوب شعر می گوید یا می نویسد.
-خیلی زود عاشق هم شدیم. مثل بیشتر عشق ها، تقریبا بی دلیل.
-شانه های من از گریه برگور او خواهند لرزید و من فکر خوام کرد که دنیا به آخرین نقطه اش رسیده است. نرسیده است اما. هیچ مرگی دنیا را به آخرین نقطه اش نخواهد رساند. ما را
...more
Miss
Mar 12, 2017 Miss rated it really liked it
خوندن اين كتاب بعد از خوندن دويدن در ميدان تاريك مين و ديدن فيلم "The Jacket"با بازي Adrien Brody و Keira Knightley و گوش كردن به راديو چهرازي مثل حلقه هاي يك زنجير بودن يا حتي تكه هاي گم شده ي يك پازل و تركيبي بديع رو در ذهن من ايجاد كردند.
Samin
May 20, 2010 Samin rated it really liked it
"اگه یه غریبه بمیره و خبرش را توی روزنامه بخونی غصه دار نمیشی، اما اگه همسایه ت بمیره چی؟ گمونم چندروزی اوقاتت تلخ میشه اما بعد فراموش میکنی. اگه زنت بمیره چی؟ و ازون بدتر اگه زنتو بکشن چی؟ من که میگم اون کوه یهو خراب میشه رو دلت و اگه واقعاً دوستش داشته باشی تا آخر عمر نمیتونی فراموشش کنی. واسه همینه که به نظر من عشق یعنی هیولا. تا وقتی که کسیو دوست نداشته باشی راحتی اما همین که عاشقش شدی اون کوه میاد سراغت. واسه همینه که به نظرم هر زن یعنی یه کوه غصه. من از عاشق شدن مثل هیولا میترسم، تو نمیترس ...more
Zahra Dashti
نسبت به مجموعه داستانهاش کمی تازگی داشت. ولی به پای روی ماه خداوند را ببوس نمی رسید
تازگیا به این نتیجه رسیدم که مستور از اون جمله نویسنده هایی هست که باید کتابهاش رو به ترتیب خوند ! ولی خوب دیگه دیره برای چنین اقدامی :)
Farnaz
Dec 26, 2014 Farnaz rated it liked it
«سعی کرده ام خم شوم روی خودم تا نیمی از خودم را پاک کنم اما نتوانسته ام. بعضی همه خودشان را پاک میکنند و میروند. لابد میتوانند من نمیتوانم» ...more
Peyman Vazin
Jul 16, 2013 Peyman Vazin rated it it was ok
مصطفی مستور خوانی را با دو کتاب اولش (که بیشتر نام این کتابها در ذهنم بود تا نام خود آقای مستور) شروع کردم؛ پشت سر هم. از هردو به یک اندازه خوشم نیامد؛ از هردو به یک اندازه چیزی نفهمیدم؛ هر دو به یک اندازه برایم گنگ بودند.

روی ماه خداوند را ببوس: نمیفهمم یونس به شدت مذهبی ای که با شنیدن خبر بیماری جولیا؛ با درگیرشدن با خودکشی دکتر محسن پارسا با آن منزلت اجتماعی بالا که دلیلی قانع کننده برای آن پیدا نمیشود؛ با دیدن مرگ منصور؛ حس کردن نزدیکی بیش از اندازه بیماری و مرگ به آدمی و... اعتقادش به وجود خ
...more
Negar Ghadimi
Jul 18, 2014 Negar Ghadimi rated it it was ok
وقتی نمیتوانی قواعدِ بازی را تغییر دهی، پس خفه شو و بازی کن.
+ من چقدر مخالفم با این جمله!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هیچ مرگی دنیا را به آخرین نقطه اش نخواهد رساند، ما را اما شاید برساند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به نظرِ من کیف دستیِ همه ی زن ها مقدسه
...more
Mehrdad
مصطفی مستور ... توانای در هم پیچیدن چند موضوع و بیان آن در یک پاراگراف و بازی با ذهن خواننده.
بردن ذهن خواننده به شش فضای ترسیم شده قبلی و بیان آن در یک پاراگراف چیزی است که در همه نوشته های مستور موج می زند
من گنجشک نیستم روایتی است تلخ و دلنشین از همه آدم های دنیا، روایتی که تا حدی از آن در زندگی همه اتفاق می افتد.
در این داستان همه چیز خوب پیش می رود ولی انتهای داستان بسیار جای کار دارد و به نظرم خیلی بد تمام شده است. ابراهیم بدون دلیل قانع کننده ای برای خواننده از درد خود خارج می شود!
دیدم نسبت
...more
Faeze
May 11, 2010 Faeze rated it really liked it
Shelves: short-story
"دوستی داشتم که صوفی بود. البته نه از اونایی که صبح تا شب هو هو می کنند و ذکر می گن. اما خوب یه جورایی صوفی بود. یعنی روحش صوفی بود. اسمش ... اسمش ... اسمش خاطرم نیست. می گفت مرگ عینهو لولوی سرخرمن می مونه. می گفت مرگ رو درست کرده اند تا باهاش ما رو بترسونند. عین لولوی سرخرمن که واسه ترسوندن گنجشک ها درست می کنند. خوب، مگه تو گنجشگی؟ گنجشکی؟" ...more
Ali Reza Rahiminia
حرفهایی زیاد در حجمی کم. شاید خلاصه ترین توصیفی است که از این کتاب می توانم بدهم.اولین کتابی است که از مستور خواندم اما به نظرم کتاب خیلی خوبی امد. طعمی متفاوت در بین آثار ایرانی داشت. ترکیبی از چند تا حس به سرغم آمد. موقع خواندن به نظرم تصاویری از یک فیلم می دیدم فیلمهایی مثل ممنتو یا اثر پروانه ای. در کل از داستان خوشم آمد.
طيبه تيموري
Aug 18, 2009 طيبه تيموري rated it really liked it
Recommended to طيبه تيموري by: آرش
وقتي نمي توني قواعد بازي را تغيير دهي،
پس خفه شو و بازي كن
دانيال نازي
"كسي كه در چاه سوالات افتاده بود"
Reihane h
Jun 03, 2013 Reihane h rated it did not like it
هر چه توی "روی ماه خداونند راببوس" آدم ها پیشرفت می کنند شکشان به یقیین میرسد و چیزهای جدید کشف می کنند اما این جا ..هیچ

روایت یک سرگشتگی بی سرانجام
Monatavana
Sep 05, 2009 Monatavana rated it liked it
"آدمها خیلی ساده ريا،به این خاطر مقدس میشن که کارهای خوبی انجام میدن.یا بهتر بگم کارهایی که به شدت خوبن.".....
soheila
Dec 03, 2009 soheila rated it it was ok
سعی کرده ام خم شوم روی خودم تا نیمی از خودم را پاک کنم اما نتوانسته ام.بعضی ها همه خودشان را پاک می کنندو می روند.لابد می توانند. من نمی توانم

از سردخانه بیمارستان مهر تا جعبه پلوپز توشیبا تا گورستان و اکسیژن و گورکن و سیاهی جنین سقط شده و کومه ای بی سنگ و باز اکسیژن و انگشتان کوچک آن که توی گور می گذاشتمش و کابوس های مکرر آن زندگی نیامده اما تباه شده، آن حفره کوچک که انگار تکه ای از خودم، از افسانه را، در آن می گذاشتم. و درماندگی.درماندگی.درماندگی. و درماندگی در برابر چیزی که نمی بینی اما سخت به
...more
Mona Fateme
"دلم میخواهد چشمهام رو بگذارم روی بهترین جای این هستی نامربوط.روی انگشتانی که از شستن ظرفها خیس شده اند و حالا نیستند"
مستور آشناست.آشنایی دلنشین.گیریم مولفه ها و مختصاتش تکراری شوند.(مردی عاشق دستهای زنی میشود-راننده به خانه برمیگردد و خیانت زنش را میبیند)
مستور آشناست. با تلنگرآخر داستانها..."خوب مگه تو گنجشکی؟پرسیدم گنجشکی؟"
مستور آشناست.با شاعرانه های مدورش
"من دفن خواهم شد-زیر آوار این کلمات-من دفن خواهم شد.
با پیش رفت این شعر-روح من از حرارت این کلمات-از دوزخ علامتهای مکرر سوال-که مدام ته هر عب
...more
Saleh Rezaei nasab
Jul 25, 2009 Saleh Rezaei nasab rated it liked it
"
دوستی داشتم که صوفی بود. البته نه از اونایی که صبح تا شب هو هو می کنند و ذکر می گن. اما خوب یه جورایی صوفی بود. یعنی روحش صوفی بود. اسمش ... اسمش ... اسمش خاطرم نیست. می گفت مرگ عینهو لولوی سرخرمن می مونه. می گفت مرگ رو درست کرده اند تا باهاش ما رو بترسونند. عین لولوی سرخرمن که واسه ترسوندن گنجشک ها درست می کنند. خوب، مگه تو گنجشگی؟ گنجشکی؟
"


_______________________________________________________
از فضای تیمارستانی داستان خوشم اومد. تکرارهایی که مستور در نوشته هاش به کار می بره قبلا برام جالب بود
...more
Susan
من تکرار شخصیتهای مستور رو دوست داشتم.اینکه از یه کتاب به کتاب دیگه حرکت می کردن ورهات نمی کردن.ولی این دیگه انگار شورش رو درآورده بود.همه تکراری بودن،حتی اسمها.و بدتر از اون،حرفهایی که توی کتابای قبلی زده شده بود اینجا هم باز گفته شده بود.یه تغییر کوچیک بد نبود،اما همه چیز تکراری بود.به جز پایان.
هر امتیازی بهش بدم،به خاطر پایانشه.پایانی که خواننده قبلا خونده باید منتظرش باشه،اما احتمالا یادش رفته.و یکدفعه....
پایان قشنگی داشت که خیلی دوستش داشتم+یکسری نقل قول های خوب و غیرتکراری.روان هم که بود.ا
...more
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »
  • سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند
  • فریدون سه پسر داشت
  • آوسنه‌ی باباسبحان
  • آتش بدون دود کتاب پنجم: حرکت از نو
  • عروسک پشت پرده
  • دل کور
  • من او
  • ها کردن
  • پیامبری از كنار خانه ما رد شد
  • مجموعۀ کاملِ اشعارِ قیصر امین‌پور
  • ساربان سرگردان
2917189
(Mostafa Mastoor)
مصطفی مستور در ۱۳۴۳ در اهواز به دنیا آمد. وی در سال ۱۳۶۷ در رشتهی مهندسی عمران از دانشگاه صنعتي اصفهان فارغالتحصیل شد و دوره كارشناسی ارشد را در رشتهی زبان و ادبيات فارسی در دانشگاه شهيد چمران اهواز گذراند.وی هم اکنون ساکن اهواز میباشد.
مصطفی مستور نخستین داستان خود را با عنوان دو چشمخانه خیس در سال ۱۳۶۹ نوشته و در همان سال در مجلهٔ کیان به چاپ رساند. وی نخستین کتاب خود را نیز در س
...more
More about Mostafa Mastoor...

Share This Book



“گاهی فکر میکنم آدم های زیادی هستند که من می توانم با آن ها عمیقا احساس نزدیکی کنم اما افسوس که نمی شناسمشان.” 10 likes
“وقتی کاری رو که شدیدا خوب باشه انجام بدی انگار یه چراغ توی روحت روشن کرده‌ای. وقتی بازم کار خوب انجام بدی انگار می‌شه دو چراغ، می‌شه سه چراغ، صد چراغ، هزار چراغ.” 7 likes
More quotes…