Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “من گنجشک نیستم” as Want to Read:
من گنجشک نیستم
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Preview

من گنجشک نیستم

by
3.06 of 5 stars 3.06  ·  rating details  ·  745 ratings  ·  49 reviews
Paperback, 85 pages
Published 2009 by نشر مرکز (first published 1388)
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about من گنجشک نیستم, please sign up.

Be the first to ask a question about من گنجشک نیستم

Community Reviews

(showing 1-30 of 1,081)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Mahdi
بارها گفته شده، من هم بار دیگه میگم که مستور خودش و شخصیت هاش و مضمون هاش رو پیوسته تکرار میکنه. حتی به خودش زحمت نمیده که الفاظی رو که برای بیان این مضامین به کار میگیره تغییر بده. همیشه دنیا "لجن" هستش، عشق یه چیز غیرشهوانی و "مقدس" هستش که معمولاً زندگی یه نفر رو به کلی ویران میکنه، آدم ها توی گفتگوهای روزمره شون، پشت سر هم جمله های حکیمانه میگن، همه سرخورده ن، از دید شخصیت های اصلی، باقی مردم یه مشت "خوک" هستن، و گاه به گاه هم اشاره ای به هرزه گری های این و اون میشه که معمولاً یه جوره (زنی خ ...more
Mohammadhossein Alizadeh
کتاب خوبی نیست، ارزش خوندن نداره

داستان خاصی نداره، داستان یک عده آدم هست که به خاطر مشکلات روانی توی کلینیک هستن، روایت وضعیت اونهاست
کلاً چیز دندونگیری از توش درنیومد

مستور شخصیتهای ثابتی داره تو کتاباش، تو بعضیها همه شخصیتها هستن، تو بعضی دیگه چندتاشون.
دانیال که تو کتاب دیگه اش مثل "استخوان خوک و دست های جذامی" هم بود، اینجا حضور داره. با همون ستون کتاب ها و فلسفه خاص خودش

مستور علاقه خاصی هم داره به حضور "فاحشه ها" تو کتاباش! بعد هم نحوه بیان درخواست از اون ها. مثلاً "میخوای بری تو فریزر؟" یا تو
...more
Azra
خیلی منتظر کتاب جدید مصطفی مستور بودم. بالاخره آمد. " من گنجشک نیستم " آخرین کتاب از نویسنده ی محبوبم است. اما با کمال صراحت می توانم بگویم بدجوری توی ذوقم خورد. به نظرم اثر فوق العاده ضعیفی آمد. دقیقا هر آنچه در کتاب های دیگر مستور یک نقطه ی قوت و جاذبه به شمار می رود، اینجا به نقاط ضعف فاحشی تبدیل شده بود.

داستان تکراری بود. همان آدم های حساسی که از فرط فهمیدن تعادل روانیشان را از دست می دهند. به همان اندازه که در " روی ماه خداوند را ببوس " خل و چل بازی های دکتر عاشقی را که خودکشی کرده بود دوس
...more
Samin
"اگه یه غریبه بمیره و خبرش را توی روزنامه بخونی غصه دار نمیشی، اما اگه همسایه ت بمیره چی؟ گمونم چندروزی اوقاتت تلخ میشه اما بعد فراموش میکنی. اگه زنت بمیره چی؟ و ازون بدتر اگه زنتو بکشن چی؟ من که میگم اون کوه یهو خراب میشه رو دلت و اگه واقعاً دوستش داشته باشی تا آخر عمر نمیتونی فراموشش کنی. واسه همینه که به نظر من عشق یعنی هیولا. تا وقتی که کسیو دوست نداشته باشی راحتی اما همین که عاشقش شدی اون کوه میاد سراغت. واسه همینه که به نظرم هر زن یعنی یه کوه غصه. من از عاشق شدن مثل هیولا میترسم، تو نمیترس ...more
Negar Ghadimi
وقتی نمیتوانی قواعدِ بازی را تغییر دهی، پس خفه شو و بازی کن.
+ من چقدر مخالفم با این جمله!
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
هیچ مرگی دنیا را به آخرین نقطه اش نخواهد رساند، ما را اما شاید برساند.
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
به نظرِ من کیف دستیِ همه ی زن ها مقدسه
...more
Farnaz
«سعی کرده ام خم شوم روی خودم تا نیمی از خودم را پاک کنم اما نتوانسته ام. بعضی همه خودشان را پاک میکنند و میروند. لابد میتوانند من نمیتوانم» ...more
Saman
Oct 28, 2009 Saman added it
Shelves: novelette
دریغ از یک جمله حتی، که بخواهم دربارهی این مثلاً داستان بلند بنویسم. حقیقتاً دریغ و افسوس بابت وقت و هزینهای که برای این کتاب بر باد رفت ...more
Peyman Vazzzin
مصطفی مستور خوانی را با دو کتاب اولش (که بیشتر نام این کتابها در ذهنم بود تا نام خود آقای مستور) شروع کردم؛ پشت سر هم. از هردو به یک اندازه خوشم نیامد؛ از هردو به یک اندازه چیزی نفهمیدم؛ هر دو به یک اندازه برایم گنگ بودند.

روی ماه خداوند را ببوس: نمیفهمم یونس به شدت مذهبی ای که با شنیدن خبر بیماری جولیا؛ با درگیرشدن با خودکشی دکتر محسن پارسا با آن منزلت اجتماعی بالا که دلیلی قانع کننده برای آن پیدا نمیشود؛ با دیدن مرگ منصور؛ حس کردن نزدیکی بیش از اندازه بیماری و مرگ به آدمی و... اعتقادش به وجود خ
...more
Faeze
"دوستی داشتم که صوفی بود. البته نه از اونایی که صبح تا شب هو هو می کنند و ذکر می گن. اما خوب یه جورایی صوفی بود. یعنی روحش صوفی بود. اسمش ... اسمش ... اسمش خاطرم نیست. می گفت مرگ عینهو لولوی سرخرمن می مونه. می گفت مرگ رو درست کرده اند تا باهاش ما رو بترسونند. عین لولوی سرخرمن که واسه ترسوندن گنجشک ها درست می کنند. خوب، مگه تو گنجشگی؟ گنجشکی؟" ...more
Ali Reza Rahiminia
حرفهایی زیاد در حجمی کم. شاید خلاصه ترین توصیفی است که از این کتاب می توانم بدهم.اولین کتابی است که از مستور خواندم اما به نظرم کتاب خیلی خوبی امد. طعمی متفاوت در بین آثار ایرانی داشت. ترکیبی از چند تا حس به سرغم آمد. موقع خواندن به نظرم تصاویری از یک فیلم می دیدم فیلمهایی مثل ممنتو یا اثر پروانه ای. در کل از داستان خوشم آمد.
Reihane Heidari
هر چه توی "روی ماه خداونند راببوس" آدم ها پیشرفت می کنند شکشان به یقیین میرسد و چیزهای جدید کشف می کنند اما این جا ..هیچ

روایت یک سرگشتگی بی سرانجام
Monatavana
"آدمها خیلی ساده ريا،به این خاطر مقدس میشن که کارهای خوبی انجام میدن.یا بهتر بگم کارهایی که به شدت خوبن.".....
طيبه تيموري
Aug 18, 2009 طيبه تيموري rated it 4 of 5 stars
Recommended to طيبه تيموري by: آرش
وقتي نمي توني قواعد بازي را تغيير دهي،
پس خفه شو و بازي كن
دانيال نازي
"كسي كه در چاه سوالات افتاده بود"
soheila
سعی کرده ام خم شوم روی خودم تا نیمی از خودم را پاک کنم اما نتوانسته ام.بعضی ها همه خودشان را پاک می کنندو می روند.لابد می توانند. من نمی توانم

از سردخانه بیمارستان مهر تا جعبه پلوپز توشیبا تا گورستان و اکسیژن و گورکن و سیاهی جنین سقط شده و کومه ای بی سنگ و باز اکسیژن و انگشتان کوچک آن که توی گور می گذاشتمش و کابوس های مکرر آن زندگی نیامده اما تباه شده، آن حفره کوچک که انگار تکه ای از خودم، از افسانه را، در آن می گذاشتم. و درماندگی.درماندگی.درماندگی. و درماندگی در برابر چیزی که نمی بینی اما سخت به
...more
Susan
من تکرار شخصیتهای مستور رو دوست داشتم.اینکه از یه کتاب به کتاب دیگه حرکت می کردن ورهات نمی کردن.ولی این دیگه انگار شورش رو درآورده بود.همه تکراری بودن،حتی اسمها.و بدتر از اون،حرفهایی که توی کتابای قبلی زده شده بود اینجا هم باز گفته شده بود.یه تغییر کوچیک بد نبود،اما همه چیز تکراری بود.به جز پایان.
هر امتیازی بهش بدم،به خاطر پایانشه.پایانی که خواننده قبلا خونده باید منتظرش باشه،اما احتمالا یادش رفته.و یکدفعه....
پایان قشنگی داشت که خیلی دوستش داشتم+یکسری نقل قول های خوب و غیرتکراری.روان هم که بود.ا
...more
Mona Fateme
"دلم میخواهد چشمهام رو بگذارم روی بهترین جای این هستی نامربوط.روی انگشتانی که از شستن ظرفها خیس شده اند و حالا نیستند"
مستور آشناست.آشنایی دلنشین.گیریم مولفه ها و مختصاتش تکراری شوند.(مردی عاشق دستهای زنی میشود-راننده به خانه برمیگردد و خیانت زنش را میبیند)
مستور آشناست. با تلنگرآخر داستانها..."خوب مگه تو گنجشکی؟پرسیدم گنجشکی؟"
مستور آشناست.با شاعرانه های مدورش
"من دفن خواهم شد-زیر آوار این کلمات-من دفن خواهم شد.
با پیش رفت این شعر-روح من از حرارت این کلمات-از دوزخ علامتهای مکرر سوال-که مدام ته هر عب
...more
Shahrzad
به خاطر طرح روی جلدش اول، به خاطر بیت شعری که دوستم وقتی بهم این کتاب رو هدیه داد اولش نوشته * و بعد به خاطر داستانای خوبش، خیلی این کتاب رو دوست دارم

* جا برای من گنجشک زیاد است ولی / به درختان خیابان تو عادت دارم
// علی اکبر رشیدی
Pedram
بد نبود، خوب هم نبود! ماجرای کوتاهی از آدمّایی که در یک درمانگاه رواندرمانی هستن و اول شخص داستان هم ابراهیم نامی بود که زنش در اثر زایمان از دست میرود و همین طور بچهاش. سقط شده بود. آخر خاصی نداشت. فقط چندتا جمله کتاب خوب بود. ...more
ñàrge§¨¨
دوسال پیش بود که اون اتفاق افتاد. قرار بود برم از بندر بار بزنم اما نشد. یعنی بین راه کامیون خراب شد و برگشتم خونه. کاش برنمی گشتم. کاش کامیون می رفت تو دره.کاش می زد به کوه.با یه صورت عوضی ریخته بود رو هم.اون هم توی اتاق خواب خوودمون. چیزی نگفتم. چی میتونستم بگم؟از خونه زدم بیرون و دیگه هم بر نگشتم. سوار کامیون شدم . راه افتادم توی بیابون ها.توی جاده ها. سه بار ماشین رو کوبوندم به کوه و یه دفعه هم رفتم توی دره. بس که حواس نداشتم. بس که دوسش داشتم. هنوز هم دارم. کاش نداشتم.شانس آوردم که زنده مون ...more
Saleh Rezaei nasab
"
دوستی داشتم که صوفی بود. البته نه از اونایی که صبح تا شب هو هو می کنند و ذکر می گن. اما خوب یه جورایی صوفی بود. یعنی روحش صوفی بود. اسمش ... اسمش ... اسمش خاطرم نیست. می گفت مرگ عینهو لولوی سرخرمن می مونه. می گفت مرگ رو درست کرده اند تا باهاش ما رو بترسونند. عین لولوی سرخرمن که واسه ترسوندن گنجشک ها درست می کنند. خوب، مگه تو گنجشگی؟ گنجشکی؟
"


_______________________________________________________
از فضای تیمارستانی داستان خوشم اومد. تکرارهایی که مستور در نوشته هاش به کار می بره قبلا برام جالب بود
...more
Hossein
نمیدونم چرا ولی من این داستانش رو دوست نداشتم
Mari hn
عالی بود مخصوصا شخصیت دانیال
Fardaneh R
یک گره ذهنی پیچیده رو تصور کن که هرچی بهش فکر میکنی نمیتونی از منطقش سر در بیاری و یه جورایی به بن بست می رسی از بس که بهش فکر میکنی، حالا یهو یه جمله از یه آدمی که ممکنه اصلا انتظار نداری حتی بدون اینکه از گره ذهنی تو خبر داشته باشه یه تلنگری بهت می زنه که یهو یه لامپ بالاسرت روشن میشه،یهو ته دلت خنک می شه،یهو این پازل حل میشه،شکل دومینو آشکار میشه و گره باز می شه...کاملا اتفاقی.کاملا اتفاقی؟!...خدا می دونه
Grissell
"... . دیگر من نیستم. یعنی نمیخواهم باشم. میخوام استعفا بدم. از آدم بودن. ازاین که مثل شما دو تا دست و دو تا پا و دو گوش دارم. از خودم متنفرم. کاش میشد یه تیکه چوب بود. یه تیکه سنگ. کمیخاک باغچه. کاش میشد هر چیز دیگه ای بود به جز شما عوضیهای دوپای بوگندو ..."
.
"مي گفت مرگ رو درست كرده اند تا باهاش مارو بترسونند. عين لولوي سر خرمن كه واسه ترسوندن گنجشك ها درست مي كنند.
خوب، مگه تو گنجشكي؟ گنجشكي؟"
...more
Mohammad Tavakol Moghadam
چیز خاصی نداشت...انگار یکی دست نوشته های نویسنده رو که واسه تمرین نویسندگی نوشته بوده رو برداشته و چاپ کرده
Mohsen
از بقيهي کارهاي آقاي مستور که تاکنون خواندهام اين کتاب را بيشتر دوست داشتم. داستانهاي مصطفي مستور براي من جور عجيبي است. کتاب را که ميخوانم حس ميکنم نميتوانم قصه را براي کسي تعريف کنم، اما داستان دست روي چيزهايي ميگذارد که ذهن منرا بسيار زياد درگير ميکند. فکر کنم اين کتاب و داستان دانيال و امير و ابراهيم از آن داستانهاست که به راحتي از پسزمينهي ذهن من کنار نخواهد رفت. ...more
Sara Parsi
کتاب دیگری از مصطفی مستور است با شخصیت های سیالی در یک آسایشگاه روانی که هر کدام مشکلات روانی خاصی دارند ! به نظرم شباهت هایی خفیف با " ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد " اثر پائولو کوئلیو دارد . به دنبال هدف خاصی نیست ... قسمتهای بسیار زیادی از داستان سیال ذهن افراد بیمار است که به نظرم خیلی خوب بیان شده است ...
Hamed Bidi
گرچه بعد از چندسال تکرار بعضی شخصیتها و فضاها خلاف انتظار بود و منتظر چیز تکان دهنده تری از مستور بودم، اما باز هم مستور در میان ادبیات داستانی ایران حرفی برای گفتن دارد و چیز دیگری است!... منتظر کار بعدی اش هستم
Sadan Taba
«...
میگفت مرگ عینهو لولوی سرخرمن میمونه . میگفت مرگ رو درست کرده اند تا باهاش ما رو بترسونند . عین لولوی سرخرمن که واسه ترسوندن گنجشک ها درست می کنند . خب ،مگه تو گنجشکی ؟ گنجشکی ؟
...»
Fahime
شخصیتها همون شخصیتهای کتابای قبلی بودن. فضا هم همون تیرهگی داستانای قبلی رو داشت. دوس داشتم کتاب رو. فقد این معصوم و فرشته دیدن زنها رو درک نمیکنم که انقدم روش مانور میده ...more
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 36 37 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »
  • فریدون سه پسر داشت
  • یک عاشقانه‌ی آرام
  • سطرها در تاریکی جا عوض می‌کنند
  • من او
  • عروسک پشت پرده
  • روز و شب یوسف
  • در سینه‌ات نهنگی می‌تپد
  • کافه پیانو
  • گل‌ها همه آفتابگردانند
  • ها کردن
  • پرنده‌ی من
  • یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
  • اقلیت
  • انگار گفته بودی لیلی
  • عطیه ی برتر
2917189
(Mostafa Mastoor)
مصطفی مستور در در اهواز به دنیا آمد. وی در سال در رشتهی مهندسی عمران از دانشگاه صنعتي اصفهان فارغالتحصیل شد و دوره كارشناسی ارشد را در رشتهی زبان و ادبيات فارسی در دانشگاه شهيد چمران اهواز گذراند.وی هم اکنون ساکن اهواز میباشد.
مصطفی مستور نخستین داستان خود را با عنوان دو چشمخانه خیس در سال نوشته و در همان سال در مجلهٔ کیان به چاپ رساند. وی نخستین کتاب خود را نیز در سال با عنوان
...more
More about مصطفی مستور...
روی ماه خداوند را ببوس استخوان خوک و دست‌های جذامی چند روایت معتبر حکایت عشقی بی‌قاف بی‌شین بی‌نقطه من دانای کل هستم

Share This Book

“گاهی فکر میکنم آدم های زیادی هستند که من می توانم با آن ها عمیقا احساس نزدیکی کنم اما افسوس که نمی شناسمشان.” 3 likes
“هر سوال عینهو یه ماده سگ می‌مونه که با خودش ده تا سوال دیگه متولد میکنه. هز سوال جدید هم که به دنیا اومد با خودش ده تا سوال دیگه زاد و ولد می‌کنه.” 0 likes
More quotes…