reviews

Sep 16, 2009
Azra rated it: 1 of 5 stars
خیلی منتظر کتاب جدید مصطفی مستور بودم. بالاخره آمد. " من گنجشک نیستم " آخرین کتاب از نویسنده ی محبوبم است. اما با کمال صراحت می توانم بگویم بدجوری توی ذوقم خورد. به نظرم اثر فوق العاده ضعیفی آمد. دقیقا هر آنچه در کتاب های دیگر مستور یک نقطه ی قوت و جاذبه به شمار می رود، اینجا به نقاط ضعف فاحشی تبدیل شده بود.

داستان تکراری بود. همان آدم های حساسی که از فرط فهمیدن تعادل روانیشان را از دست می دهند. به همان اندازه که در " روی ماه خداوند را ببوس " خل و چل بازی های دکتر ع More...
1 comment like (1 person liked it)
May 21, 2010
Samin rated it: 4 of 5 stars
"اگه یه غریبه بمیره و خبرش را توی روزنامه بخونی غصه دار نمیشی، اما اگه همسایه ت بمیره چی؟ گمونم چندروزی اوقاتت تلخ میشه اما بعد فراموش میکنی. اگه زنت بمیره چی؟ و ازون بدتر اگه زنتو بکشن چی؟ من که میگم اون کوه یهو خراب میشه رو دلت و اگه واقعاً دوستش داشته باشی تا آخر عمر نمیتونی فراموشش کنی. واسه همینه که به نظر من عشق یعنی هیولا. تا وقتی که کسیو دوست نداشته باشی راحتی اما همین که عاشقش شدی اون کوه میاد سراغت. واسه همینه که به نظرم هر زن یعنی یه کوه غصه. من از عاشق شدن مثل هیولا میترسم، تو ن More...
Aug 22, 2009
Mohsen rated it: 4 of 5 stars
از بقيه‌ي کارهاي آقاي مستور که تاکنون خوانده‌ام اين کتاب را بيش‌تر دوست داشتم. داستان‌هاي مصطفي مستور براي من جور عجيبي است. کتاب را که مي‌خوانم حس مي‌کنم نمي‌توانم قصه را براي کسي تعريف کنم، اما داستان دست روي چيزهايي مي‌گذارد که ذهن من‌را بسيار زياد درگير مي‌کند. فکر کنم اين کتاب و داستان دانيال و امير و ابراهيم از آن داستان‌هاست که به راحتي از پس‌زمينه‌ي ذهن من کنار نخواهد رفت. More...
Aug 31, 2009
Saleh rated it: 3 of 5 stars
"
دوستی داشتم که صوفی بود. البته نه از اونایی که صبح تا شب هو هو می کنند و ذکر می گن. اما خوب یه جورایی صوفی بود. یعنی روحش صوفی بود. اسمش ... اسمش ... اسمش خاطرم نیست. می گفت مرگ عینهو لولوی سرخرمن می مونه. می گفت مرگ رو درست کرده اند تا باهاش ما رو بترسونند. عین لولوی سرخرمن که واسه ترسوندن گنجشک ها درست می کنند. خوب، مگه تو گنجشگی؟ گنجشکی؟
"


_______________________________________________________
از فضای تیمارستانی داستان خوشم اومد. تکرارهایی که مستور More...
Dec 05, 2011
Sara rated it: 2 of 5 stars
کتاب دیگری از مصطفی مستور است با شخصیت های سیالی در یک آسایشگاه روانی که هر کدام مشکلات روانی خاصی دارند ! به نظرم شباهت هایی خفیف با " ورونیکا تصمیم میگیرد بمیرد " اثر پائولو کوئلیو دارد . به دنبال هدف خاصی نیست ... قسمتهای بسیار زیادی از داستان سیال ذهن افراد بیمار است که به نظرم خیلی خوب بیان شده است ... More...
Aug 14, 2010
soheila rated it: 2 of 5 stars
سعی کرده ام خم شوم روی خودم تا نیمی از خودم را پاک کنم اما نتوانسته ام.بعضی ها همه خودشان را پاک می کنندو می روند.لابد می توانند. من نمی توانم

از سردخانه بیمارستان مهر تا جعبه پلوپز توشیبا تا گورستان و اکسیژن و گورکن و سیاهی جنین سقط شده و کومه ای بی سنگ و باز اکسیژن و انگشتان کوچک آن که توی گور می گذاشتمش و کابوس های مکرر آن زندگی نیامده اما تباه شده، آن حفره کوچک که انگار تکه ای از خودم، از افسانه را، در آن می گذاشتم. و درماندگی.درماندگی.درماندگی. و درماندگی در برابر چیزی که نمی بین More...
Jun 28, 2009
Mona Fateme rated it: 2 of 5 stars
"دلم میخواهد چشمهام رو بگذارم روی بهترین جای این هستی نامربوط.روی انگشتانی که از شستن ظرفها خیس شده اند و حالا نیستند"
مستور آشناست.آشنایی دلنشین.گیریم مولفه ها و مختصاتش تکراری شوند.(مردی عاشق دستهای زنی میشود-راننده به خانه برمیگردد و خیانت زنش را میبیند)
مستور آشناست. با تلنگرآخر داستانها..."خوب مگه تو گنجشکی؟پرسیدم گنجشکی؟"
مستور آشناست.با شاعرانه های مدورش
"من دفن خواهم شد-زیر آوار این کلمات-من دفن خواهم شد.
با پیش رفت این شعر-روح من از حرار More...
Jul 30, 2009
Hamed rated it: 3 of 5 stars
گرچه بعد از چندسال تکرار بعضی شخصیتها و فضاها خلاف انتظار بود و منتظر چیز تکان دهنده تری از مستور بودم، اما باز هم مستور در میان ادبیات داستانی ایران حرفی برای گفتن دارد و چیز دیگری است!... منتظر کار بعدی اش هستم
Aug 23, 2010
مليحه rated it: 5 of 5 stars
نگاهش به مردن و ترس از مرگ جالب بود
روال نوشتن آقاي مستور تقربيبا يكسانه ساده و روون و به تصوير كشيدن زيباي صحنه ها..از دوست عزيزي كه پيشنهاد داد ممنونم..و لذت بردم..
Aug 17, 2010
Mahdiye rated it: 4 of 5 stars
بسه دیگه. کافیه. من یکی که دیگه نیستم. یعنی نمی خوام باشم. می خوام استعفا بدم. از آدم بودن. از اینکه مثل شما دوتا دست و دوتا پا و دوتا گوش دارم از خودم متنفرم.
Oct 17, 2010
Fardaneh rated it: 2 of 5 stars
یک گره ذهنی پیچیده رو تصور کن که هرچی بهش فکر میکنی نمیتونی از منطقش سر در بیاری و یه جورایی به بن بست می رسی از بس که بهش فکر میکنی، حالا یهو یه جمله از یه آدمی که ممکنه اصلا انتظار نداری حتی بدون اینکه از گره ذهنی تو خبر داشته باشه یه تلنگری بهت می زنه که یهو یه لامپ بالاسرت روشن میشه،یهو ته دلت خنک می شه،یهو این پازل حل میشه،شکل دومینو آشکار میشه و گره باز می شه...کاملا اتفاقی.کاملا اتفاقی؟!...خدا می دونه More...
Jul 02, 2010
پسرايروني rated it: 4 of 5 stars
نمی دونم چرا خیلی راحت می تونم با کتاب ارتباط برقرار کنم
شاید واسه دورانی هست که الان در حال گذرانش هستم
Sep 07, 2009
Monatavana rated it: 3 of 5 stars
"آدمها خیلی ساده ريا،به این خاطر مقدس میشن که کارهای خوبی انجام میدن.یا بهتر بگم کارهایی که به شدت خوبن.".....
Aug 18, 2009
وقتي نمي توني قواعد بازي را تغيير دهي،
پس خفه شو و بازي كن
دانيال نازي
"كسي كه در چاه سوالات افتاده بود"
1 comment like (1 person liked it)
Oct 28, 2009
Saman added it
دریغ از یک جمله حتی، که بخواهم درباره‌ی این مثلاً داستان بلند بنویسم. حقیقتاً دریغ و افسوس بابت وقت و هزینه‌ای که برای این کتاب بر باد رفت
Aug 01, 2010
Reyhane rated it: 4 of 5 stars
یه تعبیر جدید بود از "مردن " .. یه جورایی نگاهش به مردن و ترس از مرگ جالب بود.
Jul 21, 2011
Faeze rated it: 4 of 5 stars
‏"دوستی داشتم که صوفی بود. البته نه از اونایی که صبح تا شب هو هو می کنند و ذکر می گن. اما خوب یه جورایی صوفی بود. یعنی روحش صوفی بود. اسمش ... اسمش ... اسمش خاطرم نیست. می گفت مرگ عینهو لولوی سرخرمن می مونه. می گفت مرگ رو درست کرده اند تا باهاش ما رو بترسونند. عین لولوی سرخرمن که واسه ترسوندن گنجشک ها درست می کنند. خوب، مگه تو گنجشگی؟ گنجشکی؟"‏ More...
Jan 18, 2011
Mohammad rated it: 3 of 5 stars
وقتی نمی توانی قواعد بازی را تغییر دهی، پس خفه شو و بازی کن!
Jul 11, 2010
Sina rated it: 2 of 5 stars
وقتی نمیتوانی قواعد بازی را تغییر دهی،پس خفه شو و بازی کن
Jun 03, 2010
Ali Reza rated it: 4 of 5 stars
حرفهایی زیاد در حجمی کم. شاید خلاصه ترین توصیفی است که از این کتاب می توانم بدهم.اولین کتابی است که از مستور خواندم اما به نظرم کتاب خیلی خوبی امد. طعمی متفاوت در بین آثار ایرانی داشت. ترکیبی از چند تا حس به سرغم آمد. موقع خواندن به نظرم تصاویری از یک فیلم می دیدم فیلمهایی مثل ممنتو یا اثر پروانه ای. در کل از داستان خوشم آمد. More...
0 comments like (1 person liked it)
Oct 25, 2009
Fatima is currently reading it
اثر تازه مصطفی مستور که توصیه می کنم حتما بخونین
Jun 22, 2010
Zahra rated it: 1 of 5 stars
افتضاح ترین داستانی که تو عمرم خوندم
May 13, 2010
Sayed Mahdi added it
یکی از بهترین کتابهای مصطفی مستور
Aug 09, 2010
Sahar rated it: 5 of 5 stars
کتاب فوق العاده زیبایی بود ....
Oct 03, 2010
Fahime rated it: 3 of 5 stars
شخصیت‌ها همون شخصیت‌های کتابای قبلی بودن. فضا هم همون تیره‌گی داستانای قبلی رو داشت. دوس داشتم کتاب رو. فقد این معصوم و فرشته دیدن زن‌ها رو درک نمی‌کنم که انقدم روش مانور می‌ده
Sep 24, 2009
Spiral rated it: 4 of 5 stars
«...
میگفت مرگ عینهو لولوی سرخرمن میمونه . میگفت مرگ رو درست کرده اند تا باهاش ما رو بترسونند . عین لولوی سرخرمن که واسه ترسوندن گنجشک ها درست می کنند . خب ،مگه تو گنجشکی ؟ گنجشکی ؟
...»
Aug 04, 2010
samira rated it: 3 of 5 stars
فوقالعاده نبود ولي خيلي بهتر از روي ماه خداوند را ببوس بود
Aug 20, 2009
Naghmeh64 rated it: 4 of 5 stars
متفاوت از سایر کتاب های مصطفی مستور...
Dec 31, 2010
Seltoon rated it: 4 of 5 stars
پریشان بود، اما جو خوبی داشت