Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “یادگاری / Memorial” as Want to Read:
یادگاری / Memorial
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating

یادگاری / Memorial

by
3.77 of 5 stars 3.77  ·  rating details  ·  13 ratings  ·  5 reviews
Audio CD
Published 1998 by دارينوش (first published 1997)
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about یادگاری / Memorial, please sign up.

Be the first to ask a question about یادگاری / Memorial

This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-27 of 27)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Saman
Apr 16, 2009 Saman added it
Shelves: multimedia
حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می‌خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته باشی
من عبور کنم
سلام کنم

لبخند تو را در باران
می‌خواستم

می‌خواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم

دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در اینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم

آن قدر بمیرم
تا زنده شوم
Ahmad Sharabiani
شش

این که ما تا سپیده سخن از گل های بنفشه بگوییم
شب های رفته را بیاد بیآوریم
آرام و با پچ پچ برای یک دیگر از طعم کهن مرگ بگوییم
همه ی هفته در خانه را
ببندیم
برای یک دیگر اعتراف کنیم
که در جوانی کسی را دوست داشته ایم
که اکنون سوار بر درشکه ای مندرس
در برف مانده است
نه
باید دیگر همین امروز
در چاه آب خیره شد درشکه ی مانده در برف را
باید فراموش کنیم
هفته ها راه است تا به درشکه ی مانده در
برف برسیم
ماه ها راه است تا به گلهای بنفشه برسیم
گلهای بنفشه را در شبهای رفته بشناسیم
ما نخواهیم توانست با هم مانده ی عمر را
...more
Amir
فقط از یک و یازده خوشم اومد
.
من همیشه با سه واژه زندگی کرده ام
راه ها رفته ام
بازی ها کرده ام
درخت
پرنده
‌آسمان
من همیشه در آرزوی واژه های دیگر بودم
به مادرم می گفتم
از بازار واژه بخرید
مگر سبدتان جا ندارد
می گفت
با همین سه واژه زندگی کن
با هم صحبت کنید
با هم فال بگیرید
کم داشتن واژه فقر نیست
من می دانستم که فقر مدادرنگی نداشتن
بیشتر از فقر کم واژگی ست
وقتی با درخت بودم
پرنده می گفت
درخت را باید با رنگ سبز نوشت
تا من آرزوی پرواز کنم
من درخت را فقط با مداد زرد می توانستم بنویسم
تنها م
...more
Saman
دست تو
چه قدر تأخیر دارد
وقتی که چای گرم می‌شود
و تو
چای سرد را تعارف می‌کنی
دو سه ماه دیگر این اطلسی
که تو کاشته‌ای
گل می‌دهد
من به ساعت نگاه می‌کنم
تو می میری
شمع روشن را به اتاق آوردند
اطلسی گل داده است
قطار در سپیده‌دم
کنار اطلسی منتظر تو
در باد ایستاده است
گل اطلسی بر سینه تو بود
وقتی تو را
برای دفن می‌بردند
هنگام که تو مرده بودی
آدم به گل خفته بود
هنگام که تو مرده بودی
یاران به عشق و عطر
مانده بودند
همه‌ی ما را دعوت کردند
تا در آن عکس یادگاری باشیم
عکاس سراغ تو را گرفت
من بودم
تو نبودی
تو مرده بودی
عکاس از همه‌ی ما ب
...more
Amir
در کمین اندوه هستم
بانو
مرا دریاب
به خانه ببر
گلی را فراموش کرده ام
که بر چهره ام نمی تابید
زخم های من دهان گشوده اند
همه ی روزگار پر، از
اندوه بود
بانو مرا
قطره قطره دریاب
در این خانه
جای سخن نیست
زبان بستم
عمری گذشت
مرا از این خانه
به باغ ببر
سرنوشت من
به بدگمانی
به خوناب دل
خاموشی لب
اشک های من بسته
بر صورت من است
هیچکس یورش دل را
در خانه ندید
بانو
من به خانه آمدم
و دیدم
که عشق چگونه
فرو می ریزد
و قلب در اوج
رها می شود
و بر کف باغچه می ریزد
بانو مرا دریاب
ما شب چراغ نبودیم
ما د
...more
Neda
Neda added it
Sep 30, 2014
Zohreh Hanifeh
Zohreh Hanifeh marked it as to-read
Jun 05, 2014
Paria pirasteh
Paria pirasteh marked it as to-read
Dec 17, 2013
Maryam Mobrre
Maryam Mobrre marked it as to-read
May 22, 2013
صفورا
صفورا marked it as to-read
Mar 31, 2012
Atena
Atena marked it as to-read
Mar 12, 2012
Parasto
Parasto marked it as to-read
Mar 08, 2012
Nana
Nana added it
Sep 24, 2011
Samaneh
Samaneh marked it as to-read
Apr 23, 2011
Sahar
Sahar marked it as to-read
Aug 15, 2009
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »
203624
Ahmadreza Ahmadi (Persian: احمدرضا احمدی) is an Iranian poet and screenwriter.The history of Persian modern poetry calls him as the founder of New Wave Poetry in Iran.
Ahmadreza Ahmadi was born in 1940 in Kerman, Iran. He moved to Tehran in 1948. In Tehran he attended the Adab school and in 1954 entrered Dar ol-Fonoun. Two inidviduals who according to him have been instrumental to his love for lite
...more
More about Ahmadreza Ahmadi...
ساعت ۱۰ صبح بود چای در غروب جمعه روی میز سرد می شود روزی برای تو خواهم گفت قافیه در باد گم می‌شود عاشقی بود که صبحگاه دیر به مسافرخانه آمده بود

Share This Book

No trivia or quizzes yet. Add some now »