چراغ ها را من خاموش می کنم
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating

چراغ ها را من خاموش می کنم

3.46 of 5 stars 3.46  ·  rating details  ·  3,953 ratings  ·  177 reviews
Paperback, 293 pages
Published February 2002 by نشر مرکز (first published 2002)
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about چراغ ها را من خاموش می کنم, please sign up.

Be the first to ask a question about چراغ ها را من خاموش می کنم

This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-30 of 3,000)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Henna
نه با کسی بحث کن. نه از کسی انتقاد کن. هر کی هر چی گفت بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدم ها عقیده ات را که می پرسند، نظرت را نمی خواهند. می خواهند با عقیده خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدم ها بی فایده است.

Roozbeh Estifaee
«چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» داستان زندگی زنی ارمنی به نام کلاریس است، به روایت خود او. خلاصه داستان و اسم و سابقه شخصیت‌ها را در منابع بسیاری می‌توانید پیدا کنید، اما از فضای داستان اگر بگویم آبادان پیش از انقلاب است و در شهرک مسکونی کارکنان شرکت نفت و در بین ارمنی‌های ساکن این محل. کل ماجرا هم در محدوده خانه کلاریس و محیط‌های کم‌تعداد دیگری که او به آن‌ها رفت و آمد دارد می‌گذرد و روایت اصلی هم به شرح زندگی روزمره و عادی کلاریس خانه‌دار اختصاص دارد که به واسطه ورود همسایه‌های جدید کمی تغییر شکل...more
Mahsa
برای اینکه قهرمان زندگی خودت باشی لازم نیست حتما تو زندگیت اتفاقای فوق العاده بیافته یا اینکه جوون باشی یا خیلی خاص,میتونی خودت باشی و فقط زندگی کنی!
علی
لطافت و ظرافت در قلم، وصفی آرام و دردناک از روزگار زنی از میان میلیون ها، از نگاه یک زن، شعر بلندی دردناک و تراژیک، که زنی به زمزمه با خود بخواند، و عشقی ممنوع با روایتی زنانه ...
حتی برای توصیف زیبایی و روانی این روایت، کلمه کم می آورم.
در مورد دو رمان خانم پیرزاد، اینجا را بخوانید؛
https://www.goodreads.com/author_blog...
در مورد "بانوان نویسنده" در ادبیات معاصرمان، مطلبی کلی نوشته ام، اگر مایلید، اینجا را بخوانید؛
https://www.goodreads.com/author_blog...
Fattane
اولین کتابی بود که از زویا پیرزاد می خوندم با نثری روان و گیرا. وقتی شروع به خوندن کردم بی وقفه خوندمش تا تموم شد. شخصیت پردازی ها عالی بودند.
روزمرگی های مادر بودن و زن بودن، تلاش و جستجوی روزنه ای در روزمرگی برای "خود" بودن رو عمیقا القا میکرد

ساعت 3:20 صبح
22 سپتامبر
Ahmad
به داستان واقعی می ماند ولی واقعی نیست
Mohammad Ali
فضایی آرامی داشت. این فضا را دوست داشتم. وقتی می خواندم، دلم خواست آن زمان ها و آن مکان ها زندگی کرده بودم، آبادان دهۀ 1340 در محله های پالایش گاه نفت.
دوستی معترض بود که چرا شخصیت داستان شهامت و جسارت لازم را نداشت. فکر نمی کنم داستانی خوب است که قهرمان اش به دلخواه ما رفتار می کند. همین که نویسنده این نداشتن جسارت، به قول دوستم، را به گونه ای ترسیم کرده که خواننده به آن اعتراض می کند، خودش کار ارزشمندی است. یعنی این یک تصویر واقعی را به نمایش گذاشته اما به گونه ای انتقادی. بعد هم چند درصد زن ها...more
Hamideh Mohammadi
فضاي آرامي داشت، ولي حرفي براي گفتن نه.
از توصيف افكار، وقت سخنراني يا هنگام مطالعه خوشم آمد.
اين كتاب براي وقت پركردن، وقت مسافرت و غيره مناسب تر است
Maryam Shahriari
بهترين كتاب خانم پيرزاد بود. براي پروژه درس ادبياتم كلي دنبال مصاحبه از خانم پيرزاد گشتم ولي دريغ از يكي. حتما بخونيدش. ارزششو داره.
soheila
داستان، داستان زندگی چند روزه زن ارمنی خانه داری در آبادانه که خوندنش، خیلی ناخودآکاهانه موجب می شه آدم مادرش رو خودآگاهانه تر دوست بداره.


یاد پدر افتادم که می گفت " نه با کسی بحث کن، نه از کسی انتقاد کن. هرکی هرچی گفت، بگو حق با شماست و خودت را خلاص کن. آدمها عقیده ات را که می پرسند، نظرت را نمی خواهند. می خواهند با عقیده خودشان موافقت کنی. بحث کردن با آدمها بی فایده است."

یکی از خوبی های نینا این بود که هیچ وقت دلگیر نمی شد. می گفت"خودم را که می گذارم جای فلانی می بینم حق دارد." از دید نینا همه...more
Foroogh
من این کتاب پیرزاد رو به بقیه ترجیح میدم.جدا از مسائل مربوط به داستان چیزی که برای من جالب بود تفاوت نگاه دو جنس درنقدهای نوشته شده در مورد این کتاب بود.چیزی که هست اغلب ما زنهابین چیزهایی که ساخته ایم وچیزهایی که دوست داشتیم بسازیم"در زندگی خانوادگی"درنوسانیم. ولی تعداد کمی از ما چیزهایی رو که دارن نابود می کنن یرای رسیدن به چیزهایی که می خواستند.ما در هر سطح اجتماعی و فرهیختگی که باشیم کسانی رو که دوست داریم به چیزهایی که دوست داریم ترجیح میدیم واینه که خراب کردن پشت سر برای ما اسان نیست
لیلی
به نظرم واقعا بده كه آدم نتونه نظرشو عوض كنه! و بگه قبلا اشتباه ميكرده! هرچند كه واسه من لجباز كله شق خيلي م كار راحتي نيست...ولي، دارم تلاش خودمو ميكنم!
پس از امتيازي كه دادم راضيم...
١.منو ياد فيلماي كاهاني ميندازه! خيلي...
٢.من، خيلي خيلي فاصله دارم تا جايگاه كلاريس...ولي...ولي خوب ميفهممش! اين حس بيهودگي رو ميفهمم...ايني كه حس ميكني هرگز اوني كه ميخواستي نبودي و نشدي و "تو" داري محو ميشي كم كم، و تبديل به مجموعه اي از نقشا واسه ديگران...يه همسر خوب، يه مادر خوب، يه خواهر صبور، يه دوست آروم و مه...more
Maryam Fatemi
داستان فوق العاده ای بود ... تا 2 روز بعد از تموم کردن کتاب همش تو حال و هوای آبادان سال 1340 بودم ... دلم می خواست اونجا زندگی می کردم ، همون زمان ، با همون مردم و همون همسایه ها .../.

وقتایی که کلاریس با ذهنش کلنجار می رفت و یه ور ذهنش یه چیز می گفت و ور دیگه یه چیز دیگه می گفت عاااااالی بود ... همش یاد خودم می افتادم و دو دلی هام و دست دست کردنام .../.

مهمترین قسمت داستان هم جایی بود که گفت کی تا حالا کاری رو واسه خود من انجام داده ؟ تا حالا خودم چه کاری رو واسه خودم انجام دادم ؟

سوالی که منم مد...more
Datis Khajeheian
کتاب جالبی که ما را آبادان دهه 40 میبرد. اون آبادان زیبا و باشکوه که از خانواده هامون شنیدیم. برای ما آبادانی هایی که فقط زمان جنگ رو به خاطر داریم و از آبادان زیبا و دوست داشتنی فقط از زبان خانواده هامون شنیدیم یک حس زیبای نوستالپیک رو بیدار می کنه.
ماجرای یک خانواده ارمنی که در آبادان زندگی می کنند و وقایع روزمره این خانواده از نگاه کلاریس بانوی خانه. نکته جالب در نوشتار این کتاب ظرافت قلم خانم ÷یرزاد است که از چشم کلاریس جزئیات را خیلی جالب و دقیق شرح می دهد به شکلی که احساس می کنید در آن خانه...more
Zahra H
وقتی می خوانی اش می توانی حتی خیلی بیشتر از دغدغه های درون خودت ، دغدغه های درونی یک زن تنها را در یک محیط به ظاهر عادی زندگی درک کنی. حتما هم لازم نیست که برای حس کردن آن حتما یک زن باشی.
خانم پیرزاد واقعا خوب می نویسد.
Hassan Zakeri
مروری بر کتاب چراغ ها را خاموش می کنم

کتاب خانم زویا پیرزاد را به تازگی تمام کردم و خواندنش را به علاقه مندان به رمان فارسی سفارش می کنم. به عنوان اولین کتابی که از این نویسنده خوانده ام به نظرم می رسد که زویا پیرزاد در نثر شیوۀ روان و بی تکلفی رو دنبال می کند و در مقابل در داستان پردازی و خلق لحظه ها استعداد بالای خودش رو نشون میدهد.
داستان رمان در مورد زنی است که با خانواده اش (شوهر، پسر، دو دختر دوقلو) در آبادان دهه 1340 در یک خانه سازمانی مربوط به شرکت نفت زندگی می کنند و زندگی زن با آمدن یک...more
Peyman Karimi
امروز خوندن این کتاب تموم شد. دوست داشتمش. قشنگ بود. چیزی اضافه نداشت، و آروم آروم چیزهایی رو بهت یاد می‌داد که نیازه یاد بگیری. یا حداقل من ازش یاد گرفتم چیزهایی رو که به نظرم نیاز بود یاد بگیرم.
نمی‌دونم چرا زودتر شروعش نکردم، دو سالی بود که کتاب رو گرفته بودم و گوشه خونه داشت خاک می‌خورد.
شیرینیِ دیگه‌ی این کتاب این بود که اولین کتابی بود که با چندتا از دوستای خوبم همزمان خوندیم، تو میهمانی‌های فرهنگیمون. :)
Mohsen
بله، خیلی دوستش دارم. به‌نظرم خیلی ماهرانه نوشته شده است و همه‌چیزش درست و به‌قاعده است. به‌عنوان رمان اول که واقعاً رشک‌برانگیز است، ولی به‌عنوان رمانی که آدم هر زمانی و در هر موقعیتی آن را نوشته باشد هم عالی است. شیوه‌ی خانم پیرزاد در روایت داستان، خبر از قریحه‌ای می‌دهد که ترکیبی است از تجربه‌های زندگی و بسیار خواندن کتاب‌ها و تماشای فیلم‌ها و همه‌ی این‌ها با هم است که یک نوینسده را پیش می‌برد
Saman Kashi
اين سخني كه عرض مي‌كنم ربطي به ارزش‌هاي ادبي و يا خوبي و بدي آثار خانم پيرزاد ندارد؛ مطلقاً. اتفاقاً ايشان جزو نويسندگان زن موفق چند سال اخير هستند. عرض بنده بسيار خصوصي‌ست: حوصله‌ي آثار استرليزه و پاستوريزه و فانتزي آثار ايشان را ندارم. به خلق و خويم نمي‌خورد. با اين كه چاپ اول كليه‌ي آثار ايشان را در كتابخانه‌ام دارم، اما هيچ‌گاه دنياي داستاني ايشان، براي من جذابيتي نداشت
Gelareh
کاملا زنانه داستانی که این روزها ارزش زیادی دارد روزمرگی های یک زن داستانی به دور از هر حاشیه و کلیشه ای که تنها اتفاق اکشنی که در آن می افتد حمله دسته ای ملخ به شهر است...خیلی ارام والبته پر از معنا که به چاپ سی و دوم رسیده و از نشر مرکز است
leila
یکی از بهترین کتابهایی بود که از نویسنده‌های ایرانی خوندم. نثر فوق العاده روان و گیرایی داره. خوندنش برای من واقعا آرامش بخش بود.
Arghavan
Jun 29, 2014 Arghavan rated it 4 of 5 stars  ·  review of another edition
Recommended to Arghavan by: مامان
Shelves: داریم
همیشه خیلی دوست‌ش داشته‌م. نوستالژیک‌طور بودن‌ش و اینا به کنار؛ کل‍اً خیلی حالِ خوبی داره کتاب. خیلی. :}
samira
the loveliest book i have ever read.i read it when i was 15
J.J. Rodeo
خلاصه داستان: داستان درباره کلاریس، زنی خانه دار بود که با پیدا شدن سر و کله خانواده سیمونیان، همسایه های جدید، هوایی می شود و حس می کند خانواده اش او را درک نمی کنند و کم کم به مرد بیوه همسایه علاقمند می شود. با جلو رفتن داستان، کم کم با بیان بهتر احساسات خودش، موفق می شود خانواده اش را وادار کند او را جدی تر بگیرند و با جند اتفاق، فکر ذکر مرد بیوه همسایه از سرش می افتد
چیزهایی که درباره داستان دوست داشتم: 1- این که آرتوش، شوهر کلاریس، آدمی سطحی و بی فرهنگ نبود. 2- دو قلوها 3- مرموز بودن المیرا...more
Samira
از بهترین کتاب‌هایی است که خوانده‌ام. ‍این کتاب ایده اصلی پایان‌نامه‌ام را به من داد. اینقدر طبیعی و ساده ‍پیش می‌رود که خودت را در مرکز اتفاقات می‌بینی. از محدود کتاب‌هایی است که نوشتار فمینیستی و زنانه دارد.
Javad Khodadadi
تعریف این کتاب را خیلی شنیده بودم. از نظر شخصیت پردازی و داستان نویسی خوب بود اما چیز خاصی برای من نداشت. ریتم کند و وقایع روزمره زندگی یک خانم بود که هیجانی به خواننده برای ادامه روند خواندن اون رو نمی داد.
Shahr Baran
کتاب تقدیم شده به ساشا وشروین .نویسنده در اول کتاب متذکر شده که داستانش واقعی نیست .ادمها واتفاق ها کاملا تخیلی اند .هرچند زمان داستان کم وبیش مشخص است اما برخی از مکان ها دستکاری شده اند .کتاب با داستان زندگی یک خانواده در یکی از خانه های سازمانی شرکت نفت در عصر یک روز آغاز میشودخانواده های این داستان همه از اقلیت مسیحی ایران هستند ولی فرقی با یک خانواده ایرانی مسلمان ندارند .داستان در حدود دهه 50در شهر ابادان اتفاق میافتد .مادر خانواده راوی داستان است وچقدر هم شیرین قصه میگوید .شخصیت ها همه جا...more
Kiana
"I'll turn off the lights" is about an Armenian woman living in Abadan –a city near Persian gulf in Iran– with her husband and three children. In this book we read about the concerns of a woman in her thirties, trying to be the perfect housewife.

When I read the first few chapters, I was like "so what?" but then the story got so interesting I couldn't put the book down.
The plot was nice and detailed. I would've loved to know more about Emily and her family, but I also think the writer gave just e...more
esmaeel saber
این کتاب را من خیلی وقت پیش خوانده ام و نکته ای که در این رمان برایم خیلی جذاب بود روایت یک زندگی روزمره بود . روزمرگی حجم بزرگی از زندگی همه ما را اشغال کرده است و دقیقاٌ به همین دلیل خیلی کمتر از آن چیزی که باید به چشم می آید. وقی هم که میخواهیم تصویرش کنیم اغلب به ورطه احساساتی گری سقوط میکنیم وشفافیت آن را کدر میکنیم اما این مسئله در رمان خانم پیرزاد خیلی خوب از کار درآمده است
Mahmoud mehrabi
خوندن اين كتاب برام لذت بخش بود. توصيف شخصيت ها، فضاسازي و بيان غير مستقيم احساس هاي راوي عالي بود. كلا رمان خوبي بود. با اين حال شخصيت كلاريس براي من بيشتر در حد همان راوي باقي ماند. بدون داشتن ويژگي هاي يك قهرمان
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 99 100 next »
  • سمفونی مردگان
  • Suvashun
  • همسایه‌ها
  • خداحافظ گاری کوپر
  • شازده احتجاب
  • (کلیدر (دوره‌ی 10جلدی
  • خاطره‌های پراکنده
  • همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها
  • آتش بدون دود
  • نیمه‌ی غایب
  • ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ سرد
  • (مجموعه آثارِ احمد شاملو (دفترِ یکم: شعرها 1378-1323
  • میرا
  • چشمهایش
  • خرده جنایت‌های زناشوهری
  • هشت کتاب
  • پرنده‌ی من
  • جایی دیگر [Jāı̄ dı̄gar]
عادت می‌کنیم سه کتاب طعم گس خرمالو یک روز مانده به عید پاک مثل همه‌ی عصرها

Share This Book