Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “كتاب منتخبات” as Want to Read:
كتاب منتخبات
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating

كتاب منتخبات

4.0 of 5 stars 4.00  ·  rating details  ·  25 ratings  ·  4 reviews
Paperback, 272 pages
Published 2001 by نشر افكار
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about كتاب منتخبات, please sign up.

Be the first to ask a question about كتاب منتخبات

This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-30 of 41)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Saman
Mar 14, 2014 Saman added it
آن كس مي‌تواند از عشق سخن بگويد
كه قوس و قزح را
يك‌ بار هم شده
معني كرده باشد
اكنون كسي را
در روشنايي پس از باران
از دار فرود مي‌آرند

هزار پله به دريا مانده‌ست
كه من از عمر خود چنين مي‌گويم
فقط مي‌خواستيم ميان گندمزارها بدويم
حرف بزنيم و عاشق باشيم
اما گمشدن دلهامان را حدس زدند و اكنون
در انتهاي كوچه‌ي انبوه از لاله‌عباسي
كسي را از دار فرود مي‌آرند

نه باغي معلق، نه بويي از پونه، و نه نقشي بر گليم
شهر در مذهب خود فرو مي‌رود
و ستون مساجد
در گرد و خاك مه صبح‌گاهي مي‌لرزد
او خفته است و در ستون فقراتش
خط سرخي به سوي اف
...more
Saman
حقیقت دارد
تو را دوست دارم
در این باران
می‌خواستم تو
در انتهای خیابان نشسته
باشی
من عبور کنم
سلام کنم
لبخند تو را در باران
می‌خواستم
می‌خواهم
تمام لغاتی را که می دانم برای تو
به دریا بریزم
دوباره متولد شوم
دنیا را ببینم
رنگ کاج را ندانم
نامم را فراموش کنم
دوباره در اینه نگاه کنم
ندانم پیراهن دارم
کلمات دیروز را
امروز نگویم
خانه را برای تو آماده کنم
برای تو یک چمدان بخرم
تو معنی سفر را از من بپرسی
لغات تازه را از دریا صید کنم
لغات را شستشو دهم
آنقدر بمیرم
تا زنده شوم
Soulmaz
از آن سياره كه من آمدم
حقيقت عشق
برف بود
كه آب ميشد
با من بگوييد
كه مي توانم در آفتاب
دو سه بار گياه را تلفظ كنم
غروب ها كه آفتاب را
از بام پارو كرده ام
برگ هاي تابستاني را به زمستان
برده ام
و در ساعت مقرر
دواي قلبم را خورده ام
بي كران
بوسه ها كه در خانه بجا
گذاشته ام
به خيابان آمدم
و ساعت زيستن را
از عابران
پرسيدم
اكنون به شما مي گويم
عابرات سكوت كردند
Kia Taheri
منتخباتِ شعر او، در دوره‌ی حیات‌ش منتشر شده و به دست‌ش و دست‌مان رسیده. خوش‌حال ام.
Muhammed A.  Zidan
Muhammed A. Zidan marked it as to-read
Dec 17, 2014
Ali
Ali marked it as to-read
Sep 06, 2014
Zohreh Hanifeh
Zohreh Hanifeh marked it as to-read
Jun 05, 2014
Mostafaye1
Mostafaye1 marked it as to-read
Mar 25, 2014
Paria pirasteh
Paria pirasteh marked it as to-read
Dec 17, 2013
Hamid
Hamid added it
Dec 10, 2013
Maryam Mobrre
Maryam Mobrre marked it as to-read
May 22, 2013
Monaco
Monaco is currently reading it
Jun 24, 2013
Nana
Nana added it
Sep 24, 2011
Khalaf Alkhalidi
Khalaf Alkhalidi marked it as to-read
Apr 27, 2011
Mary
Mary added it
Aug 01, 2010
« previous 1 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »
203624
Ahmadreza Ahmadi (Persian: احمدرضا احمدی) is an Iranian poet and screenwriter.The history of Persian modern poetry calls him as the founder of New Wave Poetry in Iran.
Ahmadreza Ahmadi was born in 1940 in Kerman, Iran. He moved to Tehran in 1948. In Tehran he attended the Adab school and in 1954 entrered Dar ol-Fonoun. Two inidviduals who according to him have been instrumental to his love for lite
...more
More about Ahmadreza Ahmadi...
ساعت ۱۰ صبح بود روزی برای تو خواهم گفت چای در غروب جمعه روی میز سرد می شود قافیه در باد گم می‌شود عاشقی بود که صبحگاه دیر به مسافرخانه آمده بود

Share This Book