reviews
Aug 04, 2009
آنچه كه حداقل براي خود من جالب مينمايد، اين است كه وقتي به گذشته نگاه ميكنم و سير آشنايي خويش با شعرا و خوانش كتابهاي شعر ايشان را ميبينم، اولين شخص اينان مرحوم (شاملو) بود. يعني (شاملو) را پيش از شاعران كهن همچون حافظ، مولانا، سعدي، نظامي، بيدل، فردوسي، قاآني، ناصرخسرو، ابوسعيد ابوالخير و ... و پيش از نيما، فروغ، اخوان و سپهري و ... خواندم و قاعدتاً اين نكتهاي نرمال نيست؛ چرا كه شعرهاي (شاملو) براي يك پسر نوجوان پانزده ساله كه شروع به شعرخواني كرده است مثلاً به رواني شعرهاي فروغ ي More...
0 comments
like
(1 person liked it)
Aug 19, 2007
زندگي با من كينه داشت
من به زندگي لبخند زدم
خاك با من دشمن بود
من بر خاك خفتم
چرا كه زندگي سياهي نيست
چرا كه خاك خوب است
من بد بودم اما بدي نبودم
از بدي گريختم
دنيا مرا نفرين كرد
من ستاره ام رايافتم من خوبي رايافتم
به خوبي رسيدم
و شكوفه كردم
من به زندگي لبخند زدم
خاك با من دشمن بود
من بر خاك خفتم
چرا كه زندگي سياهي نيست
چرا كه خاك خوب است
من بد بودم اما بدي نبودم
از بدي گريختم
دنيا مرا نفرين كرد
من ستاره ام رايافتم من خوبي رايافتم
به خوبي رسيدم
و شكوفه كردم
2 comments
like
(2 people liked it)
Sep 12, 2009
يكي بود يكي نبود
زير گنبد كبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پري نشسه بود.
زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.
گيس شون قد كمون رنگ شبق
از كمون بلن ترك
از شبق مشكي ترك.
روبروشون تو افق شهر غلاماي اسير
پشت شون سرد و سيا قلعه افسانه پير.
از افق جيرينگ جيرينگ صداي زنجير مي اومد
از عقب از توي برج شبگير مي اومد...
« - پريا! گشنه تونه؟
پريا! تشنه تونه؟
پريا! خسته شدين؟
مرغ پر شسه شدين؟
چيه اين هاي هاي ت More...
زير گنبد كبود
لخت و عور تنگ غروب سه تا پري نشسه بود.
زار و زار گريه مي كردن پريا
مث ابراي باهار گريه مي كردن پريا.
گيس شون قد كمون رنگ شبق
از كمون بلن ترك
از شبق مشكي ترك.
روبروشون تو افق شهر غلاماي اسير
پشت شون سرد و سيا قلعه افسانه پير.
از افق جيرينگ جيرينگ صداي زنجير مي اومد
از عقب از توي برج شبگير مي اومد...
« - پريا! گشنه تونه؟
پريا! تشنه تونه؟
پريا! خسته شدين؟
مرغ پر شسه شدين؟
چيه اين هاي هاي ت More...
0 comments
like
(2 people liked it)
Jun 25, 2010
به پرواز
شک کرده بودم
به هنگامی که شانه های ام
از وبالِ بال
خمیده بود
و در پاک بازی یِ معصومانه یِ گرگ و میش
شب کورِ گرسنه چشمِ حریص
بال می زد
به پرواز
شک کرده بودم من
سحرگاهان
سِحرِ شیری رنگی یِ نامِ بزرگ
در تجلی بود
با مریمی که می شکفت گفتم:«شوقِ دیدارِ خدایت هست؟»ا
بی که به پاسخ آوائی برآرد
خسته گی یِ باز زادن را
به خوابی سنگین
فرو شد
هم چنان
که تجلّی یِ ساحرانه یِ نامِ بزرگ؛
More...
شک کرده بودم
به هنگامی که شانه های ام
از وبالِ بال
خمیده بود
و در پاک بازی یِ معصومانه یِ گرگ و میش
شب کورِ گرسنه چشمِ حریص
بال می زد
به پرواز
شک کرده بودم من
سحرگاهان
سِحرِ شیری رنگی یِ نامِ بزرگ
در تجلی بود
با مریمی که می شکفت گفتم:«شوقِ دیدارِ خدایت هست؟»ا
بی که به پاسخ آوائی برآرد
خسته گی یِ باز زادن را
به خوابی سنگین
فرو شد
هم چنان
که تجلّی یِ ساحرانه یِ نامِ بزرگ؛
More...
0 comments
like
(2 people liked it)
Apr 30, 2010
فراقی
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بی تابانه تو را طلب می کنم!
بر پشت ِ سمندی
گویی
نو زین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربه یی بیهوده است.
بوی پیرهنت،
این جا
و اکنون. ـ
کوه ها در فاصله
سردند.
دست
در کوچه و بستر
حضور مانوس ِ دست تو را می جوید،
و به راه اندیشیدن
یأس را
رج می زند
بی نجوای ِ انگشتانت
فقط.-
و جهان از هر سلامی خالی است
More...
چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری!
چه بی تابانه تو را طلب می کنم!
بر پشت ِ سمندی
گویی
نو زین
که قرارش نیست.
و فاصله
تجربه یی بیهوده است.
بوی پیرهنت،
این جا
و اکنون. ـ
کوه ها در فاصله
سردند.
دست
در کوچه و بستر
حضور مانوس ِ دست تو را می جوید،
و به راه اندیشیدن
یأس را
رج می زند
بی نجوای ِ انگشتانت
فقط.-
و جهان از هر سلامی خالی است
More...
Dec 17, 2009
in ketabo doste b man kado tavalod dad hayf k digar nist
0 comments
like
(1 person liked it)
Sep 06, 2010
شاملو بهترین دوست تمام دوران زندگی من.
با خوندن شعرای شاملو بود که معنی آزادی،زندگی و انسان بودن رو فهمیدم
.
به تو دست می سایم و جهان را در می یابم
به تو می اندیشم
وزمان را لمس می کنم
معلق و بی انتها
عریان
می وزم، می بارم، می تابم
از تو عبور می کنم
چنان که تندری از شب
می درخشم
و فرو می ریزم More...
با خوندن شعرای شاملو بود که معنی آزادی،زندگی و انسان بودن رو فهمیدم
.
به تو دست می سایم و جهان را در می یابم
به تو می اندیشم
وزمان را لمس می کنم
معلق و بی انتها
عریان
می وزم، می بارم، می تابم
از تو عبور می کنم
چنان که تندری از شب
می درخشم
و فرو می ریزم More...
Feb 02, 2010
قدرت کلمات در اشعار شاملو خود را به نمایش می گذارند...
بارها کلمه ای را ما بیان می کنیم...
اما شیوه بیان وی به قدری قدرتمند است که می توانم او را پیامبری از پیامبران خدا بنامم و کلامش را روح بخش.
بارها کلمه ای را ما بیان می کنیم...
اما شیوه بیان وی به قدری قدرتمند است که می توانم او را پیامبری از پیامبران خدا بنامم و کلامش را روح بخش.
Jul 07, 2010
باید اِستاد و فرود آمد
بر آستانِ دری که کوبه ندارد،
چرا که اگر بهگاه آمدهباشی دربان به انتظارِ توست و
اگر بیگاه
به درکوفتنات پاسخی نمیآید.
بر آستانِ دری که کوبه ندارد،
چرا که اگر بهگاه آمدهباشی دربان به انتظارِ توست و
اگر بیگاه
به درکوفتنات پاسخی نمیآید.
Aug 19, 2009
من بی نوا بندگکی سر به راه نبودم ، و راه بهشت مینوی من ، بزرو ِ طوع و خاکساری نبود ، مرا دیگرگونه خدایی می بایست شایسته ی آفرینه ای که نواله ی ناگزیر
... را گردن کج نمی کند و خدایی دگرگونه آفریدم
... را گردن کج نمی کند و خدایی دگرگونه آفریدم
0 comments
like
(1 person liked it)
Dec 16, 2009
با شاملو می توان زندگی کرد.میتوان عشق را نه یک بازی ساده بلکه بزرگ ترین حماسه ی بشری دید .می توان تصویر آیدا را در آینه ی شعر شاملو آنجا که کلام از نگاه او شکل می بندد دید و لذت برد.تنها اوست که می تواند درد ناشی از خیره بودن مردم به آفتاب را و حجت آوردن آفتاب برای حقیقت را بفهمد و نا توانی خود را با "توفان خنده ها" بیان کند و تنها اوست که می تواند از جانکاهی گذر کوتاه عمر که یگانه است و هیچ کم ندارد بکاهد و ما را در دنیای قصه های پریان سرگرم سازد
More...
May 29, 2010
آه اي يقين گمشده، اي ماهي گريز
در بركه هاي آينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛
از بركه هاي آينه راهي به من بجو!
در بركه هاي آينه لغزيده تو به تو!
من آبگير صافيم، اينك! به سحر عشق؛
از بركه هاي آينه راهي به من بجو!
Mar 01, 2009
با وجود اینکه از شخصیتی که ازش تصویر شده خوشم نمیاد، اما میتونم بگم بسیاری از شعر هاش عالی هستند.
Sep 25, 2009
ديريست با من سخن به درشتي گفته ايد
آيا تابتان هست پاسخي در خور بشنويد؟
آيا تابتان هست پاسخي در خور بشنويد؟
0 comments
like
(1 person liked it)
Jan 08, 2010
باری
دل در این برهوت
دیگر گونه چشم اندازی می طلبد...
دل در این برهوت
دیگر گونه چشم اندازی می طلبد...
0 comments
like
(1 person liked it)
Dec 17, 2009
چراغی در دستم
چراغی در برابرم
من به جنگ سیاهی میروم
چراغی در برابرم
من به جنگ سیاهی میروم
0 comments
like
(5 people liked it)
Dec 16, 2009
شاملو كلمات را نشانم داد كه هر كلمه جان دارد و جهان دارد و نفس دارد و بو دارد و صدا دارد و ... كلمه انسان است و اين را تنها زماني دريافتم كه شعرهايش را براي اولين بار با توضيحات ع پاشايي و صداي خود شاملو شنيدم
May 31, 2007
نقد مجموعه شعرهای یک شاعر، آنهم شاعری نامدار، حتی اگر ستایش کار بزرگ شاعر باشد در تمام دوران شاعر بودنش، در چند خط و با چند کلمه نه ممکن است نه عقلانی. پس، فقط می توانم نوشت:
شعر شاملو را دوست دارم
شعر شاملو را دوست دارم
Dec 17, 2009
این کتاب پیش از این شکلی که هست در دو جلد با جلد معمولی چاپ شده بود. آن را خریدم و بعد پشیمان شدم چون الان کتاب تکه تکه است!
و خب شاملو است. نیاز به توضیح ِ اضافه ندارد
و خب شاملو است. نیاز به توضیح ِ اضافه ندارد
Aug 03, 2008
من فکر می کنم
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ:
احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین؛
هرگز نبوده قلب من
این گونه
گرم و سرخ:
احساس می کنم
در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید
در دلم
می جوشد از یقین؛
0 comments
like
(2 people liked it)
