سفر به گراي 20 ...
by
احمد دهقان
book data
1 rating, 4.00 average rating, 1 review
(more data...)
[close]
book data
all editions
1 rating, 4.00 average rating, 1 review
| rating |
frequency |
% |
| 4 |
|
100%
|
edit
published
url
setting
Iran, Islamic Republic of
isbn
description
کتابي که بايد حتما خواند
[close]
کتابي که بايد حتما خواند
[close]
Sign in to Goodreads to see your friends' reviews of this book.
friend reviews
To see what your friends thought of this book,
please sign up.
other reviews
(showing 1-2 of 2)
بگذارید اعتراف کنم که نمی دانستم اول این نامه را به نام چه کسی بنویسم . علی آقا ؟ ناصر آقا ؟ آقا میرزا ؟ حیدرخان ؟ رسول آقا ؟ بعد فکر کردم احمد دهقان مناسبترین گزینه است .پس این شکوائیه را برای احمد دهقان می نویسم .
احمد دهقان سلام .
نمی دانم چه حکایتی بود که این همه را از دل شهر...more
بگذارید اعتراف کنم که نمی دانستم اول این نامه را به نام چه کسی بنویسم . علی آقا ؟ ناصر آقا ؟ آقا میرزا ؟ حیدرخان ؟ رسول آقا ؟ بعد فکر کردم احمد دهقان مناسبترین گزینه است .پس این شکوائیه را برای احمد دهقان می نویسم .
احمد دهقان سلام .
نمی دانم چه حکایتی بود که این همه را از دل شهرها و خانه های امنشان بیرون ببری . بیندازی توی چاله هایی که با دست خودشان کندند و بعد همانجا پناهشان دهی . اصلا نمی دانم داستان از کجا شروع شد . شاید تلخ ترین صحنه لحظه ای بود که ناصر به طرف اهواز راه افتاد و وقتی رفت توی شهر دید که مردم به کار خودشان هستند در حالی که او از رودخانه خون برگشته بود . نمی دانم چرا این حکایت تو هیجوقت فیلم نخواهد شد اما همین که می بینم کتابش در کتابخانه دانشگاه جرج تاون واشنگتن ، کتابخانه دانشگاه هاروارد ماساچوست ، کتابخانه دانشگاه برکلی کالیفرنیا ، کتابخانه دانشگاه مریلند ، کتابخانه دانشگاه راتگرز و کتابخانه دانشگاه برنیستون نیوجرسی ، کتابخانه دانشگاه ورمونت برلینگتن ، کتابخانه UCLA لوس آنجلس و کتابخانه کنگره واشنگتن موجود است حس می کنم که نه حکایت تو که حکایت علی که تانک از روی او گذشت بی تفاوت چنان که پشه ای را له می کنند و به دونیمش کرد
نیمه کار ه نماند .
البته هنوز برای من سوالهای زیادی باقی مانده است . اینکه چرا در آن سالها گویندگان خبر این قدر از فتح و فتوح رزمندگان اسلام می گفتند اما همه را نمی گفتند . خب شاید امنیت ملی ایجاب میکرد که حکایت مردی که ترکشی خورد چنان که مغزش از درون سرش پیدا بود و حکایت آن دیگری که امدادگر با هراس روده هایش را توی دلش جاداد و حکایت جنازه هایی که کنار سنگر به صورت نشسته گذاشتند تا دشمن بیشتر بترسد گفته نشد . شاید برای اینکه وقتی ما شام می خوردیم و صدای افشار گوینده را میشنیدیم چندشمان نشود و تنها خاطره ما پایتخت نشنیان از جنگ بشود فرار زیر راه پله .................
خسته نیستم. می دانید . دلم می تپد مثل قلب گنجشک هایی که پشت سنگرها کز کرده اند .................از اینکه ..............در سفر امن و راحتی که چند روز قبل به حاشیه دریای خزر داشتم در آن لحظه های سرخوشی که د ختر بچه ها در آبهای امن سرزمینی ام جست و خیز می کردند .... کتابی خواندم با عنوان سفر به گرای 270 درجه که شاید هرگز فیلمش ساخته نشود .
دوست دارم اقلا این یک کار را انجام دهید و به رسول آقا و علی آقا و حید ر خان بگویید ..... حالا که من روبروی دریای خزر نشسته ام و به آبی ها می اندیشم .........حالا ........دیگر هیچ ملالی نیست جز دوری شما .
...less