Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “زمستان” as Want to Read:
زمستان
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

زمستان

4.11 of 5 stars 4.11  ·  rating details  ·  2,831 ratings  ·  92 reviews
سال نشر: 1384
Paperback, 190 pages
Published 1978 by انتشاراتِ مروارید (first published January 1st 1956)
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about زمستان, please sign up.

Be the first to ask a question about زمستان

Community Reviews

(showing 1-30 of 3,000)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Faeze
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
Yousef Alikhani
تمام شعرهاي اخوان را نوشته ام از نو. هيچ كتابي از او چاپ شده ندارم. همه شعرهايش را ، همه كلمات شعرهايش را و همه آواي واژه هايش را دوباره و دوباره با نوشتن درك كردم و براي همين مدام لذت بردم
Mohammad Ali
Apr 18, 2015 Mohammad Ali rated it 3 of 5 stars  ·  review of another edition
Recommended to Mohammad Ali by: Fateme Naderi

این مجموعه در آغاز برایم کم جذابیت بود اما ناگهان بعد از چند شعر اوج گرفت. کلا با حکایت منظوم حال نمی کنم خصوصا وقتی توصیف درش زیاد باشه - برای همین "شکار" و ... از نظر صوری جذابیتی برام ندارند. البته اینم بگم که "شکار" رو از نظر مضمون جالب یافتم. از اینها گذشته نثر عادی اخوان به نظرم رو اعصابه

اشعاری که بیشتر دوست داشتم "سترون"، "فراموش"، "فریاد"، "مشعل خاموشی"، "قصه ای از شب"، "مرداب"، "زمستان"، "لحظه"، "فسانه"، "پاسخ"، "لحظه های دیدار"، "پرنده ای در دوزخ"، "چاووشی" و "باغ من" بودند
Ehsan
وگر دستی به کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
زمستان است
Saman
Jun 16, 2009 Saman added it
Shelves: poem
بده ... بدبد ... چه امیدی؟ چه ایمانی؟
کرک جان! خوب می خوانی
من این آواز پاکت را درین غمگین خرابآباد
چو بوی بالهای سوختهت پرواز خواهم داد
گرت دستی دهد با خویش در دنجی فراهم باش
بخوان آواز تلخت را، ولکن دل به غم مسپار
کرک جان! بندهی دم باش
بده ... بد بد راه هر پیک و پیغام خبر بسته ست
ته تنها بال و پر، بال نظر بسته ست
قفس تنگ است و در بسته ست
کرک جان! راست گفتی، خوب خواندی، ناز آوازت
من این آواز تلخت را بده ... بد بد ... دروغین بود هم لبخند و هم سوگند
دروغین است هر سوگند و هر لبخند
و حتی دلنشین آواز
...more
Azar Hoseininejad


چاووشی


بسان رهنوردانی كه در افسانه ها گویند
گرفته كولبار زاد ره بر دوش
فشرده چوبدست خیزران در مشت
گهی پر گوی و گه خاموش
در آن مهگون فضای خلوت افشانگیشان راه می پویند
ما هم راه خود را می كنیم آغاز
سه ره پیداست
نوشته بر سر هر یك به سنگ اندر
حدیقی كه ش نمی خوانی بر آن دیگر
نخستین : راه نوش و راحت و شادی
به ننگ آغشته ، اما رو به شهر و باغ و آبادی
دودیگر : راه نمیش ننگ ، نیمش نام
اگر سر بر كنی غوغا ، و گر دم در كشی آرام
سه دیگر : راه بی برگشت ، بی فرجام
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی كه می بین
...more
shirin
Apr 19, 2007 shirin added it
سلامت را نميخواهم پاسخ گفت
سرها درگريبان است
كسي سربرنياردكرد پاسخ گفتن ديدار ياران را
نگه جز پيش پاراديد:نتواند
كه ره تاريك ولغزان است
وگر دست محبت سوي كس يار زد
به اكراه دراوردازبغل بيرون
كه سرماسخت سوزان است.




Azar Hoseininejad
سترون

سیاهی از درون كاهدود پشت دریاها
بر آمد، با نگاهی حیله گر، با اشكی آویزان
به دنبالش سیاهیهای دیگر آمده اند از راه
بگستردند بر صحرای عطشان قیرگون دامان

سیاهی گفت
اینك من، بهین فرزند دریاها
شما را، ای گروه تشنگان، سیراب خواهم كرد
چه لذت بخش و مطبوع است مهتاب پس از باران
پس از باران جهان را غرقه در مهتاب خواهم كرد
بپوشد هر درختی میوه اش را در پناه من
ز خورشیدی كه دایم می مكد خون و طراوت را
نبینم ... وای ... این شاخك چه بی جان است و پژمرده

سیاهی با چنین افسون مسلط گشت بر صحرا
زبردستی كه دایم م
...more
hima saki
از تهي سرشار
جويبار لحظه ها جاريست
چون سبوي تشنه كندر خواب بيند اب و اندر اب بيند سنگ
دوستان را ميشناسم من
زندگي را دوست مي دارم
مرگ را دشم
omid
زمستان اخوان حديث تنهايي انسان - روحش شاد
Negar mehramiz
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد
تگرگی نیست مرگی نیست
صدایی گر شنیدی صحبت سرما و دندان است
من امشب امدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه میگویی که بیگه شد سحر شد بامداد آمد؟
فریبت می دهد بر آسمان این سرخی بعد سحرگه نیست
حریفا گوش سرما برده است این یادگاری سیلی سرد زمستان است...
Ahmad Sharabiani
عنوان: زمستان ؛ شاعر: مهدی اخوان ثالث
من اینجا از نوازش نیز چون آزار ترسانم
...
بیا ره توشه برداریم ، قدم در راه بی فرجام بگذاریم
Samaneh
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است
zeinab m
زمستان شعر بی نظیر اخوان و حالا متاسفانه برای اگر مردم ما همه فصل ها زمستان همانطور سرد و بی تفاوت شدند و فکر کنم اگر حالا اخوان زنده بود برای همه فصول شعری با این معنا می گفت...
Azy
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام مستم
باز می لرزد دلم دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم

----------------------------------

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پا سخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
و گر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاینست پس دیگر چه داری چشم
زچشم دوستان دور یا نزدیک ؟
مسیحای جوانمرد
...more
افشین افشار
به مهتابی که به گورستان می تابید
..

حیف از تو ای مهتاب شهریور ، که ناچار
باید بر این ویرانه محزون بتابی
وز هر کجا گیری سراغ زندگی را
افسوس ، ای مهتاب شهریور، نیابی
یک شهر گورستان صفت ، پژمرده ، خاموش
بر جای رصب و جام می سجاده ی زرق
گوران نهادستند پی در مهد شیران
بر جای چنگ و نای و نی هو یا اباالفضل
با ناله ی جانسوز مسکینان ، فقیران
بدبختها ، بیچاره ها ، بی خانمانها
....
لبخند محزون زنی ده ساله بود این
کز گوشه ی چادر سیاه دیدم ای ماه
آری زنی ده ساله بشنو تا بگویم
این قصه کوتاه ست و درد آلود و جانکاه
وین
...more
Negar Ghadimi
زنهار، خوابِ غفلت و بیچارگی بس است / هنگامِ کوشش است اگر چشم باز کنی / تا کی به انتظارِ قیامت توان نشست / برخیز تا هزار قیامت به پا کنی
----------------------------------------------------------
این جا چرا می تابی؟ ای مهتاب، برگرد / این کهنه گورستانِ غمگین دیدنی نیست / جنبیدنِ خلقی که خشنودند و خرسند / در دامِ یک زنجیرِ زرّین دیدنی نیست...
----------------------------------------------------------
نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگِ بیرنگم / بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم / حریفا! میزبانا! میهمانِ سال
...more
Farhad
اولين دفتر از تجربيات شعر امروزي اخوان ثالث با شعر زمستان به اوج مي رسد.شعري كه براي شاعرش گرفتاري هايي ساخت.خودش بعدها گفت من كه چيزي نگفتن بيان اين كه در زمستان هوا سرد است و كسي حتا دستش را براي دسعت دادن با تو از بغل بيرون نمي آورد سخن سياسي نيست.
به هر حال با اين دفتر اخوان خود رابه عنوان يك شاعر صاحب سبك و انديشه و زبان منحصر به فرد در عرصه ي شعر اجتماعي ايران معرفي نمود.
zeinab m
قدرتی که در شعر زمستان است انقدر زیاد است که در تمام روزهای سرد زمستانی کلمه به کلمه این شعر یادآوری میشود حتی روز به روز بیشتر از گذشته انگار آدمها روز به روز سردتر و خاموش تر می شوند
Hossein rajaei
مگرم سوی تو راهی باشد
-چون فروغ نگهت-
ورنه دیگر به چه کار آیم من
بی تو؟
-چون مرده چشم سیهت-


شعر اخوان قصه دلتنگی هاست، قصه خستگی ها، قصه غصه و دلمردگی هاست، قصه من
Mahdiye A.S
هرچه ایم،آلوده ایم،آلوده ایم ای مرد
آه، می فهمی چه می گویم؟
ما به "هست" آلوده ایم آری
همچنان هستان هست و بودگان بوده ایم ای مرد
Ali
فریبت می دهند / در آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست /
حریفا / گوش سرما برده است این /
یادگار سیلی سرد زمستان است ...
Aygin Sehat nezhad
... بیا ره توشه برداریم ،
قدم در راه بی برگشت بگذاریم ،
ببینیم آسمان "هرکجا" آیا همین رنگ است ؟
Sahar
صلابت ادبی که اخوان در اشعار خودش داره بی شک زنده کننده یادگارهای سبک خراسانیه
Ramin Najarbashi
من آدمِ شعرخوانی نیستم. نه اینکه با شعر رابطهیِ خوبی نداشته باشم. نه! اتفاقا شعر را دوست دارم ولی از نظرم شعر خواندن مثل شعر گفتن است یعنی تو نمیتوانی یک شعر را برداری و از اول تا آخر بخوانی و بگویی از آن شعر لذت بردی مگر اینکه حسی مشابه حسِ شاعر در زمانِ سرودن داشته باشی.
در حقیقت شعر خوانی از آن کارهایِ دشوار است که اگر درست انجام نشود بسیار صدمه زننده خواهد بود ولی زمستانِ اخوان حال و هوایِ خاصی دارد. یک مانیفستِ انقلابیِ موزون که خواندناش من یکی را به وجد میآورد و میبَرَدم تا سومِراهنمایی و م
...more
Leila Dehghan
زمستان، نمونه عالی شعر اخوان

این شعر فقط یک روز برفی طبیعی توس نو را تصویر می کند و از راه همین فضا آفرینی و تصویر آفرینی در حقیقت ما را به دیدن یا پیش چشم خیال آوردن دوران ویژه ای از تاریخ خود می رساند که در آن همه چیز سرد، تاریک و یخ زده و مملو از هراس است.

غلامحسین یوسفی در کتاب چشمه روشن می گوید مهدی اخوان ثالث در شعر زمستان احوال خود و عصر خود را از خلال اسطوره ای کهن و تصاویری گویا نقش کرده است.

شعر زمستان در دی ماه 1334 سروده شده است. به گفته غلامحسین یوسفی، در سردی و پژمردگی و تاریکی فضای
...more
احمد کریمی
روایتِ اوّل

زمستانِ سردیست كه حتّی كسی حوصلهی پاسخ گفتن به سلامِ دوستانهی یك دوست را هم ندارد و دستِ محبّتی را نخواهد فشرد و هوا آنقدر گرفته و ابرآلود است كه آنسویتر از پیشِ پا را نمیتوان دید.

نَفَس كه از درونِ سینه برمیآید (و باید نزدیكترین به آدمی باشد) به جای آنكه همراه و همگامِ دل باشد، بر تیرگی میافزاید. وقتی آنكه از نهادِ آدمی برمیآید این باشد چه توقّع است از دوران و نزدیكان!

شاعر از جوانمردی مدد میطلبد كه دَمِ مسیحایی دارد و پیرِ گناهآلودی وارسته استو نزدِ او شِكوه میكند كه: ”هوا بس ناجوانمر
...more
Zari
Dec 09, 2013 Zari added it
Shelves: poem
نجوا کنان به زمزمه سرگرم
مردی ست با سرودی غمناک
خسته دلی ، شکسته دلی ، بیزار
از سر فکنده تاج عرب بر خاک
این شرزه شیر بیشه ی دین ، آیت
خدا
بی هیچ باک و بیم و ادا
سوی عجم کشیده دلش ، از عرب جدا
امشب به جای تاج عرب شوق کوچ به سر دارد
آهسته می سراید و با خویش
امشب سرود و سر دگر دارد
نجوا کنان به زمزمه ، نالان و بی قرار
با درد و سوز گرید و گوید
امشب چو شب به نیمه رسد خیزم
وز
این سیاه زاویه بگریزم
پنهان رهی شناسم و با شوق می روم
ور بایدم دویدن ، با شوق می دوم
گر بسته بود در ؟
به خدا داد می زنم
سر می نهم به درگه و ف
...more
Amir ali
آب و آتش نسبتي دارند جاويدان
مثل شب با روز ، اما از شگفتيها
ما مقدس آتشي بوديم و آب زندگي در ما
آتشي با شعله هاي آبي زيبا
آه سوزدم تا زنده ام يادش كه ما بوديم
آتشي سوزان و سوزاننده و زنده
چشمه ي بس پاكي روشن
هم فروغ و فر ديرين را فروزنده
هم چراغ شب زداي معبر فردا
آب و آتش نسبتي دارند ديرينه
آتشي كه آب مي پاشند بر آن ، مي كند فرياد
ما مقدس آتشي بوديم ، بر ما آب پاشيدند
آبهاي شومي و تاريكي و بيداد
خاست فريادي ، و درد آلود فريادي
من همان فريادم ، آن فرياد غم بنياد
هر چه بود و هر چه هست و هر چه خواهد بود
من نخواهم
...more
Mohammad Hosseini
توی این گرمای کوفتی آخر خرداد،"زمستان" مثل یخ در بهشت می مونه
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 99 100 next »
topics  posts  views  last activity   
اخوان بزرگترین شاعر معاصر است؟ 16 108 Oct 27, 2014 11:42PM  
  • آیدا در آینه
  • ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ سرد
  • هشت کتاب
  • غزلیات سعدی
  • سیاه‌ مشق
  • The Divan
  • آرش کمانگیر
  • مجموعه کامل اشعار
  • دیوان كلیات شمس تبریزی
125127
مهدی اخوان ثالث در سال در مشهد چشم به جهان گشود. در مشهد تا متوسطه نیز ادامه تحصیل داد واز نوجوانی به شاعری روی آورد و در آغاز قالب شعر کهن را برگزید. در سال دوره هنرستان مشهد رشته آهنگری را به پایان بر و همان جا در همین رشته آغاز به کار کرد.در آغاز دههٔ بیست زندگیش به تهران آمد و پیشهٔ آموزگاری را برگزید. در سال بادختر عمویش ایران اخوان ثالث ازدواج کرد. با اینکه نخست به سیاست گرایش داشت ولی پس ...more
More about مهدی اخوان ثالث...
آخر شاهنامه از این اوستا ارغنون شعر زمان ما - مهدی اخوان ثالث گزینه اشعار مهدی اخوان ثالث

Share This Book

No trivia or quizzes yet. Add some now »

“مسیحای جوانمرد من ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است...آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من سنگ تیپاخورده رنجور
منم دشنام پست افرینش ، نغمه ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم
همان بی رنگ بی رنگم
بیا بگشای در بگشای دلتنگم”
32 likes
“عمر من دیگر چون مردابی ست
راکد و ساکت و آرام و خموش
نه از او شعله کشد موج و شتاب
نه در او نعره زند خشم و خروش
گاهگه شاید یک ماهی پیر
مانده و خسته در او بگریزد
وز خرامیدن پیرانه ی خویش
موجکی خرد و خفیف انگیزد
یا یکی شاخه ی کم جرأت سیل
راه گم کرده ، پناه آوردش
و ارمغان سفری دور و دراز
مشعلی سرخ و سیاه آوردش
بشکند با نفسی گرم و غریب
انزوای سیه و سردش را
لحظه ای چند سراسیمه
کند
دل آسوده ی بی دردش را
یا شبی کشتی سرگردانی
لنگر اندازد در ساحل او
ناخدا صبح چو هشیار شود
بار و بن برکند از منزل او
یا یکی مرغ گریزنده که تیر
خورده در جنگل و بگریخته چست
دیگر اینجا که رسد ، زار و ضعیف
دست و پایش شود از رفتن سست
همچنان محتضر و خون آلود
افتد ، آسوده ز صیاد بر او
بشکند آینه ی صافش را
ماهیان حمله برند از همه سو
گاهگاه شاید مرغابیها
خسته از روز بر او خیمه زنند
شبی آنجا گذرانند و سحر
سر و تن شسته و پرواز کنند
ورنه مرداب چه دیدیه ست به عمر
غیر شام سیه و صبح سپید ؟
روز دیگر ز پس روز دگر
همچنان بی ثمر و پوچ و پلید ؟
ای بسا شب که به مردب گذشت
زیر سقف سیه و کوته ابر
تا سحر ساکت و آرام گریست
باز هم خسته نشد ابر ستبر
و ای بسا شب که ب او می گذرد
غرقه در لذت بی روح بهار
او به مه می نگرد ، ماه به او
شب دراز
است و قلندر بیکار
مه کند در پس نیزار غروب
صبح روید ز دل بحر خموش
همه این است و جز این چیزی نیست
عمر بی حادثه ی بی جر و جوش
دفتر خاطره ای پاک سپید
نه در او رسته گیاهی ، نه گلی
نه بر او مانده نشانی نه، خطی
اضطرابی تپشی ، خون دلی
ای خوشا آمدن از
سنگ برون
سر خود را به سر سنگ زدن
گر بود دشت گذشتن هموار
ور بوده درخ سرازیر شدن
ای خوشا زیر و زبرها دیدین
راه پر بیم و بلا پیمودن
روز و شب رفتن و رفتن شب و روز
جلوه گاه ابدیت بودن
عمر « من » اما چون مردابی ست
راکد و ساکت و آرام و خموش
نه در او نعره زند مجو و شتاب
نه از او شعله کشد خشم و خروش”
5 likes
More quotes…