Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “حکایت عشقی بی‌قاف بی‌شین بی‌نقطه” as Want to Read:
حکایت عشقی بی‌قاف بی‌شین بی‌نقطه
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

حکایت عشقی بی‌قاف بی‌شین بی‌نقطه

3.0 of 5 stars 3.00  ·  rating details  ·  1,492 ratings  ·  50 reviews
مجموعه داستانهای كوتاه
Paperback, 11th, 65 pages
Published 2009 by نشر چشمه (first published 2005)
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

Be the first to ask a question about حکایت عشقی بی‌قاف بی‌شین بی‌نقطه

Community Reviews

(showing 1-30 of 2,161)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Mohammad Ali

من بیش از همه داستان "چند روایت معتبر در مورد کشتن" رو دوست داشتم و در مرحله ی بعد "مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت" و "سوفیا" - البته آخر سوفیا خیلی علمی تخیلی بود در حدی که کمیک شده بود. بقیه ی داستان ها بعضا حتی به حد اعصاب خردکنی هم رسیده بودن. نمودهای مسیحی داستان ها - از صلیب تا فرو کردن میخ در دستان و ... - طبیعتا برای کسانی که در آن چارچوب زندگی می کنند جذابیت بیشتری احتمالا دارد تا من - بگذریم که این عناصر در این داستان جای درست و درمونی ندارند و الحاقی بودنشون تو ذوق می خوره
Mahshid E
بعضی چیزا اینقد بزرگن که برای دیدنشون باید خیلی ازشون فاصله گرفت تا فهمید چین واقعا
Saman
اميدوارم شخصيتهاي داستانهاي آقاي مستور روزي از اين مسخرگي دربيايند
شير بخورند، غذا بخورند، بروند بيرون، با مردم نشست و برخاست كنند، درس بخوانند، تجربه كسب كنند و كلاً از اين حماقت دربيايند و بزرگ شوند
آمين يا ربالعالمين
...more
لیلی
از مستور خوشم مي آد! هميشه از آدمايي كه انقدر دقيق ميتونن بگن كه از چي خوششون مياد و از چي خوششون نمياد، خوشم ميومده! بهشون حسوديم ميشده حتي! من هيچوقت انقدر مطمئن نبودم از چيزي... هميشه خيلي با شايد و احتمالا و اينا رابطه م خوب بوده... و هميشه حس ميكردم كه اگر درباره ي يه چيز با اطمينان نظر بدم، و بعد پشيمون بشم چي؟ جديدا كه حتي بيشتر هم اين طوري شدم! نميدونم چرا...
ولي حالا، شايد بيشتر به خاطر اينكه به خودم ثابت كنم كه ميتونم تو زندگي از يه چيزايي مطمئن باشم، با اطمينان ميگم كه از مستور خوشم مي
...more
Majid
این کتاب با کتاب من یک گنجشک نیستم در ارتباط بود
واقعا عجب تخیلی داره این نویسنده
Amir
تعداد صفحات کتاب: صفحه کتاب از داستان کوتاه تشکیل شده.سبک نگارش داستانها سبک آشنای مصطفی مستور هست.در بین نویسنده های ایرانی به نظر من نویسنده نسبتا خوبی هست.از لحاظ سبک ادبی داستانها بیشتر فضا و موضوعات مدرن دارن. بیشتر داستانها دغدغه های موضوعات مرتبط با زنان و عشق رو روش تمرکز کرده. در ابتدای کتاب هم مستور کتاب رو به زنها تقدیم کرده.شخصیتهای داستانهای مستور نوعی حالت درونگرایی و تا حدودی یاس دارن که یادآور سبک نوشتاری آلبر کامو هست. به نظر من موضوعاتی که مستور روشون تمرکز کرده کمی حالت تکرا ...more
Leyla Haghighi
نصفه شب بود ,خیلی خسته بودم .کتاب رو باز کردم تا یه نگاهی بهش بندازم ....بدون اینکه بفهمم 3 , 4 تا از داستاناش رو خوندم!جذبش شده بودم !چقدر حس مشترک داشتم با نوشته هاش ...عالی بود
Mahya rahimzadeh
کتاب را به کسی در حوالی عشق دادم ، گم شد
Kebrit !!!
از نظر من تو یه تخته کم نداری . یعنی هیچ کدوم از ما یه تخته کم نداریم و اگر قرار باشه کسی یا چیزی توی این دنیا یه تختش کم باشه به نظر من خود این دنیای عوضی ِ دنیای عوضی با قانون های عوضی ترش. وقتی دنیا یه تختش کم باشه ، اون وقت هر اتفاقی ممکنه بیفته
Alborz Taheri
کتاب تشکیل شده از شش داستان :
مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت شروع خیلی خوبی داشت اما پس از چند جمله به شدت درگیر لفاظی شد و شروع خوب خودش رو خراب کرد. داستان در لفظ و سطح باقی می مونه . کلا در این چند اثری که از مستور خوندم جز " روی ماه خداوند رو ببوس" بقیه داستان ها به شدت درگیر لفاظی بودند و در سطح باقی می ماندند.
چند روایت معتبر درباره اندوه سراسر کلیشه و کلیشه و کلیشه بود .
چند روایت معتبر درباره کشتن تنها داستان خوب این مجموعه بود به نظر من . یه حقایقی توش در جریان بود که واقعا ترسناک و در
...more
Mahdi
این کتاب هم مانند تمام آثار مستور شیوه خاص خودش را دارد. تا یک نقد درس و حسابی نخوانی تمامی آنچه گفته را نمی فهمی.
داستان آخر این کتاب شبیه داستان اول کتاب «من دانای کل هستم» میباشد. در هر دو شخصیتی ( که به نظر من یکی نفر است که در تمامی داستانهای مستور سرک می کشد) عاشق خانمی میشود که از دین و معنویت دور شده است. در این میان که زمان زیادی هم طول نمیکشد, آن خانم هم عاشق این شخصیت شده و
کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن میشود.
این شخصیت شعر می گوید, در میان ارتباط چند روزی گم و گور میشود و از او خبری ن
...more
Negar Ghadimi
موجِ نیرومندی بود که می آمد و من دیگر خسته تر از آن بودم که در برابرش بایستم یا حتی به جایی یا به کسی پناه ببرم. و این همه، و شدتِ این موجِ ویرانگر، به خاطرِ آن بود که او می دانست. یعنی می فهمید. و هیچ چیز و قسم می خورم هیچ چیز، نه؛ هیچ چیز مثلِ فهمیدن مرا درهم نمی کوبد.
-------------------------------------------------------------------
یک بار به من گفت از هر کس که کم تر گریه کند بیشتر می ترسد. گفت به نظرِ او وحشتناک ترین و خطرناک ترین آدم های این دنیای عوضی کسانی هستند که حتی یک بار هم گریه نکرد
...more
Niloofar
خیلی وقت بود که داستان ایرانی نخونده بودم.کتاب قشنگی بود. از سبک نوشتنش خوشم اومد.آخر بعضی از داستان ها خیلی غافلگیر کننده بود. .چند روایت معتبر درباره ی خداوند رو خیلی دوست داشتم.
الناز ی
توی این دنیای خراب شده روزی هزاران نفر می میرند و ان وقت همه ی روزنامه های دنیا تنها کارشان این است که خبر نشستن و خوابیدن این اتو کشیده های وحشت ناک را توی صفحه اول چاپ کنند.
Amin
حکایت کتابی
بی ک
بی ت
بی ا
بی ب
آقای مستور نویسنده ی بسیار خوبی است ولی دارد تکراری می شود. "روی ماه خدا را ببوس" کجا و این کجا
صبا
اوایل کوچک بود.یعنی من این طور فکر می کردم.اما بعد بزرگ و بزرگ تر شد.آن قدر که دیگر نمی شد آن را در غزلی یا قصه ای یا حتی دلی حبس کرد.حجم اش بزگتر از دل شد و من همیشه از چیزهایی که حجم شان بزرگ تر از دل می شود،می ترسم.از وقتی که فهمیدم ابعاد بزرگی اش را نمی توانم با کلمات اندازه بگیرم یا در "دوستت دارم" خلاصه اش کنم،به شدت ترسیده ام.از حقارت خودم لج ام گرفته است.از ناتوانی و کوچکی روح ام.فکر می کردم همیشه کوچک تر از من باقی خواهد ماند.فکر می کردم این من هستم که او را آفریده ام و برای همیشه آفرید ...more
Behnam
كتابي از جنس زندگي روزمره و تجربه برخوردهاي عاطفي مردم در ايران، من با اين كتاب ارتباط خوبي گرفتم .
Maria
حالا من دور خواهم شد. تا آنجا که از افق مکالمه ی نیرومند او در کسی یا چیزی پناه بگیرم.من دور خواهم شد و باز فرو خواهم رفت و همه ی زیبایی های فهمیدن هایش را برای کسانی رها خواهم کرد که او را هرگز درنخواهند یافت. نه، هرگز در نخواهند یافت. حتی ذره ای در نخواهند یافت. و خوب می دانم جز من، جز این من از نفس افتاده، هیچ روحی نمی تواند او را آنچنان که هست، آنچنان که نیازی به تا کردن و کوچک کردن و مچاله کردن اش نباشد، ادراک کند. و این، این گذاشتن ناگهانی نقطه در دل کلمه، این سلاخی و کشتار کلمه، پرمعناتری ...more
maryam
بجز داستان آخر که حاضرم چندین و چندین بار بخونمش، چیزی نداشت برام
Rezvanrafiei
اگر يك نفر از اين اتوكشيده ها بدون دليل و با نيم خط نوشته ميليونها نفر را بكشد چه اتفاقي مي افتد ؟
قسم مي خورم آب از آب تكان نمي خورد يعني مشتي اتو كشيده دندان سفيد ديگر مثل خودشان نم گذارند كه اتفاقي بيفتد در واقع به كمك هران قانوني كه عوضيهاي ديگري مثل خودشان نوشته اند ، نجات پيدا مي كنند اما اگر يك آدم اتو نكشيده با هزاران دليل يك نفر را بكشد بي برو برگرد دارش مي زنند .
مردي كه تا پيشاني در اندوه فرو رفت
چند روايت معتبر درباره اندوه
جند روايت معتبر درباره كشتن
سوفيا
جند روايت معتبر درباره خداوند
حكا
...more
هستی سیف
دوسش دارم
Farzaneh Doosti
Sep 05, 2007 Farzaneh Doosti rated it 2 of 5 stars
Recommends it for: داستان كوتاه خوانان

داستان آخر به دلم نشست هرچند شايد تنها تغيير فضايش بود كه متفاوتش مي كرد، وگرنه مستور هميشه همان مستور است.

بيشتر شبيه فيلسوف درمانده ايست كه چون در فلسفه كسي نشده داستان مي نويسد، افكار بر فضا غلبه دارند و اين كار را از ريتم مي اندازد.

آدم تنهايي كه بلند بلند فكر مي كند و براي معلوم نيست كي مي نويسد؟ براي من كه ننوشته بود
Fatemeh.alef As
من که هیچ سر در نیاوردم از این کتاب.سر در نیاوردم از اینکه چی میخواد بگه اصلا..سر در نیاوردم از شخصیتهای داستنها..فکر هم نمیکنم هیچ وقت بتونم از شخصیتهای مصطفی مستور سر در بیارم.کلا فک میکنم جناب مستور خیلی بی هدف مینویسه..مدل هرچه بادابادی
ñàrge§¨¨
بویژه -و ما ادرائک ما مریم؟
Naghmeh
hekayate eshghe mane...
yadame behem goft to chera az in ketaba mikhooni , behem goft ketabi bekhoon ke toosh esgh bashe ... che midoonest akhare eshghe ma ham saranjame hamin ketabe ...
Aygin Sehat nezhad
مشکل من اینه ک ، داستان ها حس کاملا مشابه میدن ، یعنی من چند تا از کتاب های ایشون و خوندم ولی مثل این هست ک من دارم فقط یک داستان و دوباره و دوباره میخونم :|
Farnaz


سر بالایی هم یک جور سرازیری یه . سرازیری هم یک جور سر بالای یه . بستگی داره تو کجا باشی و از کجاش نگاه کنی ....

$EP!DEH
واقعاً قشنگه ، اونایی که مطالب عشقولانه دوست دارن مثل خودم حتماً اینو بخونن ، بقیه کتاباشم قشنگه !!! هر چی بگم کم گفتم
Noesevom
فضاسازی بعضی از داستان ها خیلی خوب بود / از "چند روایت معتبر دربارۀ کشتن و چند روایت معتبر دربارۀ خداوند خیلی خوشم اومد
Narcissistica
فکر می کن م باید یه بار دیگه بخون م ش
نه از اینکه از ش خوش م اومده باشه از این لحاظ که بدون م چی خوند م
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 72 73 next »
topics  posts  views  last activity   
SADRA 1 23 Sep 17, 2007 08:14AM  
  • یک عاشقانه‌ی آرام
  • من او
  • جزیرهٔ  سرگردانی
  • لیلی نام تمام دختران زمین است
  • من و نازی
  • سال بلوا
  • چهل سالگی
  • حفره‌ها
  • گیله‌مرد
  • زن زیادی
  • طعم گس خرمالو
  • قصه های مجید
  • غیرمنتظره
  • غیرقابل چاپ
  • رویای تبت
  • اقلیت
  • نمازخانه کوچک من
2917189
(Mostafa Mastoor)
مصطفی مستور در در اهواز به دنیا آمد. وی در سال در رشتهی مهندسی عمران از دانشگاه صنعتي اصفهان فارغالتحصیل شد و دوره كارشناسی ارشد را در رشتهی زبان و ادبيات فارسی در دانشگاه شهيد چمران اهواز گذراند.وی هم اکنون ساکن اهواز میباشد.
مصطفی مستور نخستین داستان خود را با عنوان دو چشمخانه خیس در سال نوشته و در همان سال در مجلهٔ کیان به چاپ رساند. وی نخستین کتاب خود را نیز در سال با عنوان
...more
More about مصطفی مستور...
روی ماه خداوند را ببوس استخوان خوک و دست‌های جذامی چند روایت معتبر من دانای کل هستم من گنجشک نیستم

Share This Book

“حالا من دور خواهم شد. تا آنجا که از افق مکالمه ی نیرومند او در کسی یا چیزی پناه بگیرم.من دور خواهم شد و باز فرو خواهم رفت و همه ی زیبایی های فهمیدن هایش را برای کسانی رها خواهم کرد که او را هرگز درنخواهند یافت. نه، هرگز در نخواهند یافت. حتی ذره ای در نخواهند یافت. و خوب می دانم جز من، جز این من از نفس افتاده، هیچ روحی نمی تواند او را آنچنان که هست، آنچنان که نیازی به تا کردن و کوچک کردن و مچاله کردن اش نباشد، ادراک کند. و این، این گذاشتن ناگهانی نقطه در دل کلمه، این سلاخی و کشتار کلمه، پرمعناترین و بزرگ ترین و غم بارترین و غریب ترین و تلخ ترین و عمیق ترین تراژدی روح انسانی است” 9 likes
“حرف که میزنی
من از هراس طوفان
زل میزنم به میز
به زیرسیگاری
به خودکار
تا باد مرا نبرد به آسمان
لبخند که میزنی
من-عین هالوها- زل میزنم به دست هات
به ساعت مچی طلایی ات
به آستین پیراهنت
تا فرو نروم در زمین.
دیشب مادرم گفتت تو از دیروز فرو رفته ای
در کلمه ای انگار
در عین
در شین
در قاف
در نقطه ها...”
1 likes
More quotes…