Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “هشت کتاب” as Want to Read:
هشت کتاب
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

هشت کتاب

4.05 of 5 stars 4.05  ·  rating details  ·  4,683 ratings  ·  158 reviews
Hard Cover, 457 pages
Published by کتاب خانه ی طهوری / چاپ پنجم (first published February 1977)
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about هشت کتاب, please sign up.

Be the first to ask a question about هشت کتاب

This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-30 of 3,000)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
علی
- هر ایرانی اهل ذوقی، دوره ای از جوانی عاشق سهراب سپهری می شود. دوران جوانی من هم پر از سهراب سپهری بود؛ روزگاری که "هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی" نمی گرفت. وقتی اما از شعر و نثر و متن و فلسفه و گفتار عبور کرده باشی، با صورتی سرخ و ورم کرده از سیلی واقعیت های زندگی، سپهری به "موزه ی حسرت ها" منتقل می شود، به دوران اشک و آه و خاطره و تخمه ژاپنی؛ زمانی که "زندگی چیزی بود، مثل یک بارش عید، یک چنار پر سار... صفی از نور و عروسک ... حوض موسیقی ..و ". سپهری مال وقت هایی ست که پوست ظریف "احساس"، ب ...more
افشین افشار
کنار مشتی خاک

در دور دست خودم تنها نشسته ام

نوسان ها خاک شد

و خاک ها از میان انگشتانم لغزید و فرو ریخت

شبیه هیچ شده ای

چهره ات را به سردی خاک بسپار

اوج خودم را گم کرده ام

می ترسم

از لحظه ای بعد و از این پنجره ای که به روی احساسم گشوده
شد ....

منظومه شاسوسا اثر سهراب سپهری
ماهور
چشمها را باید شست ، جور دیگر باید دید.

روزگارم بد نیست
تکه نانی دارم ، خرده هوشی ، سرسوزن ذوقی
مادری دارم ، بهتر از برگ درخت
دوستانی ، بهتر از آب روان
و خدایی که در این نزدیکی است

روح خلاق و لطیف سهراب را با خواندن این کتاب لمس کنید.
شعر سهراب ، رود روان زندگیست ، جاری و غیر قابل پیش بینی.
در تمام زندگیم نشانی از اشعار سهراب دارم.
Mani
to0pe to0pe..
nigo0ol
نمیشه گفت همه ی کتاب رو خوندم ولی قسمتایی که عاشقشم رو صد بار خوندم
کلا حسی که سهراب سپهری به من میده رو هیچکی نتونسته با شعراش بده... خیلی ساده و پر از حس های قشنگه...کافیه وقتی خیلی گرفته ای بری تو اتاقت و یه عود روشن کنی و با لیوان چاییت بشینی و کتابو باز کنی... انگار داری با یه دوست حرف میزنی اونوقته که حس های خوب کل مغزتو پر میکنه...
Amir
هیچ وقت شبی سردی رو سر مزار سهراب گذروندم فراموش نمی کنم. اون شب باشکوه رو. شب قبل تولدم تک و تنها زدم بیرون و با اتوبوس راه افتادم طرف قم تا صبح از اونجا برم کاشان و از اونجا به مشهد اردهال. یاد مینی بوس بین کاشان و مشهد اردهال بخیر که بین راه وسط بیابون خراب شد و فرصتی بهم داد تا بتونم بیابونای اطراف کاشان رو لمس کنم. یاد بیابوناش بخیر و یاد اون آبادی های نابهنگامش که آدم رو به حیرت مینداخت که آخه وسط بیابون یه همچین آبادی چی کار میکنه. یاد مزار ساده ی سهراب بخیر که از فرط سادگیش کم مونده بود ...more
Juwairia Sama
چيزهايى هست كه نميدانم
مى دانم، سبزه اى را بكنم خواهم مُرد
مى روم بالا تا اَوج من پر از بال و پرم
راه مى بينم در ظلمت، من پر از فانوسم
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه، از پُل، از رود، از موج
پرم از سايهء برگى در آب
چه درونم تنهاست !


/

عالى و بس
Sadegh .Sm
تو اگر در تپش باغ خدا را دیدی همت کن
و بگو ماهی ها؛ حوضشان بی آب است
--------
چرا آغوش مرگ را افسانه می دانید؟
---------
چرا در قفس هیچ کس
کرکسی نیست
----------
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب
اسب در حسرت خوابیدن گاری چی
مرد گاری چی در حسرت مرگ
-----------
داخل واژه صبح
صبح خواهد شد
---------
دیدم که درخت هست
وقتی که درخت هست
پیداست که باید بود
باید بود
و رد روایت را
تا متن سپید دنبال کرد
----------
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است
جنبشی نیست در این خاموشی
دست ها پاها در قیر شب است
----------
من در ای
...more
Nasi fabulous
oh my goodness,only GOd knows what sohrab wants to tell us,just believe me...
IvIásoo
از " مسافر"ا
...
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز
نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش
نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این
گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند
و فکر میکنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خاهد شد
...
Mashi
زیر باران باید رفت...
هر که با مرغ هوا دوست شود،خوابش آرامترین خواب جهان خواهد شد...
زندگی مجذور آیینه است...
زندگی حسی ست که یک مرغ مهاجر دارد...
Shaghayegh Sedaghat
باید کفش هایت را دزدید،
و شعرهایت را،چشمهایت را؛
من از جنس سنگینی کوله بار توام.
سهراب
در مساحت این قرن سیمانی
پیچ و خم های ناکجاآباد
از مسیر رسیدن ها نزدیکترند.
واژه های من و تو
محکومند به تقسیم عادلانه ی یک درک
در تمام عبورهای یک کوچه تاریک...
سهراب
پشت معنای گرم سنگهای بیابانی
ردسرد سرخی رگهایم جاری شده...
و ابر؛
چیزی جز پاکی اندیشه ی آسمان باکره نیست.
و رعد
شرم چکیدن گونه های مرا درک کرده بود.
وباران
تیزی شهوت تند باروت،
به لرزش دست های اسیر درگیجی یک پیت نفت را؛
غسل میداد.
سهراب
چشم هایم برفی شد،
صدایم سبز
و حجم
...more
Maryam Shahriari
از اين هشت تا كتاب من فقط سه تاشو دوست دارم. اول صداي پاي آب ، بعد حجم سبز و بعد هم مسافر...
Samira
در ابعاد اين عصر خاموش من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنهاترم
nasim
This review has been hidden because it contains spoilers. To view it, click here.
Negar mehramiz
خانه دوست كجاست؟

در فلق بود كه پرسيد سوار

آسمان مكثي كرد

رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت

به تاريكي شبها بخشيد و به انگشت

نشان داد سپيداري و گفت

نرسيده به درخت

كوچه باغي است كه از خواب خدا

سبزتر است

و در آن عشق به اندازه پرهاي صداقت آبي است

ميروي تا ته آن كوچه

كه از پشت بلوغ سر به در مي آرد

پس به سمت گل تنهايي مي پيچي

دو قدم مانده به گل

پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني

و تو را ترسي شفاف فرا مي گيرد

كودكي مي بيني

رفته از كاج بلندي بالا

جوجه بر مي دارد از لانه نور

و از او مي پرسي

خانه دوست كجاست؟
Emad ahmadi
Sep 06, 2007 Emad ahmadi rated it 5 of 5 stars  ·  review of another edition
Recommends it for: ....نمي دونم
اهل كاشانم...
سهراب در شعرهاي از موجودات ماوراءالطبيعه استفاده نمي كند
به همين خاطره كه شعرهاش رو دوست دارم وقتي مي خونم واقعاً حال مي كنم.نمي دونم چرا ولي يه جورايي گفته كه دلنشينه.
به به!
البته بايد بگم كه سهراب تو شعراش يه نكاتي رو به كار مي بره كه بايد آدم خبرهي شعر باشه تا بفهمه
مثلاً در ميگه: در چشم مردم نيكي دارم.
خوب داره از خودش تعريف مي كنه
زندگي لاي گلهاي حياط.
اينجا هم مي بينيم كه داره مي گه زندگي با طبيعت چه حالي داره
به هر حال اميدوارم با شعرهاش حال كنيد.
...more
Milad
من یکی که اون دنیا یقه ی سهرابو میگیرم.
بهش میگم اول بیا شعرای کتاب ما هیچ،ما نگاه رو معنیشو بگو بعد هرجا میخوای بری برو.
(شعرای عجیبی داره)


نام را باز ستانیم از ابر
از چنار از پشه از تابستان
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم
Mahmoud
من نمیدانم
که چرا میگویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست.
و چرا در قفس هیچکسی کرکس نیست.
گل شبدر چه کم از لالهی قرمز دارد.
چشمها را باید شست،جور دیگر باید دید...
...more
Bahar
به سراغ من اگر می آیید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهایی من
Sophia
کلی خاطره دارم با این کتاب همه دوران بلوغم و با این کتاب گذروندم
Alba
I read the best poems of my life in this boOk.I love Sohrab Sepehri.
Poorya Momtazfar
باید بگم که من شعر به معنای واقعی و خواستنی آن را با این کتاب شروع کردم...گاهی شعله ی کبریتی می تواند کوهی از هیزم ا به آتش بکشد..و آ« گاه برای من پیش آ»د...شعر هایش را خواندم و آنچنان تاثیری بر من نهاد که حتی گفتارم و شیوه ی اندیشه ام پس از گذشت چند سال از برخورد دوست داشتنی ام با سهراب هنوز هم متاثر از آن است...از زبان اش لذت می برم...اینکه چگونه آب گل نشده در شعرش جریان دارد را دوست دارم...و امیدورام هیچ وقت رودی را که به اندیشه ی ما باز کرد را گل آلود نکنیم...و از طبعی که لطیف است باید گفت.. ...more
REZA1


همراه
تنها در بی چراغی شبها می رفتم
دستهایم از یاد مشعل ها تهی شده بود
همه ستاره هایم به تاریکی رفته بود
مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد
لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود
تنها می رفتم می شنوی ؟ تنها
من از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتاده بودم
ایینه ها انتظار تصوریم را می کشیدند
درها عبور غمنک مرا می جستند
و من می رفتم می رفتم تا درپایان خودم فرو افتم
ناگهان تو از بیراهه لحظه ها میان دو تاریکی به من پیوستی
صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت درآمیخت
همه تپشهایم از آن تو باد چهره به شب پ
...more
Avin
کودکی دیدم ماه را بو می کرد
قفسی بی در دیدم که در آن روشنی پرپر میزد
mobarake
از عالیترینها. :) ...more
Mostafa OL
اوایل وقتی گوشه و کنار شعر های سهراب رو می شنوی جذب سادگیش می شی، ولی هرچی نزدیکتر می شی میبینی که کمتر می فهمی ، داری دور میشی، ولی گریزی نیست، یا تو باتلاقش خفه میشی یا باهاش یکی میشی
Changiz
سهراب تو شعراش از نکاتی استفاده میکنه که هر کسی که اهل شعرای درونگرا باشه میفهمه که چی گفته به خاطر همین هم هست که نقدهای زیادی از کتابهای او میشه و من هم خیلی میخوامش
کاوه بهار
بعد از خواندن این کتاب انگار یک بخشی از وجود خودم را، که تاآن موقع نمیشناختم، پیدا کردم
Saman
دچار یعنی
عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد
...more
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 99 100 next »
topics  posts  views  last activity   
اندکی بعد 1 46 Jan 20, 2008 04:50AM  
  • زمستان
  • ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ سرد
  • (مجموعه آثارِ احمد شاملو (دفترِ یکم: شعرها 1378-1323
  • غزلیات سعدی
  • The Divan
  • دیوان كلیات شمس تبریزی
  • آرش کمانگیر
  • آینه‌های ناگهان
  • آبی، خاکستری سیاه
  • سیاه‌ مشق
  • سه دفتر
7054610
Sohrab Sepehri (Persian: سهراب سپهری) (October 7, 1928 - April 21, 1980) was a notable modern Persian poet and a painter.

He was born in Kashan in Isfahan province. He is considered to be one of the five most famous modern Persian (Iranian) poets who have practised "New Poetry" (a kind of poetry that often has neither meter nor rhyme).

Sohrab Sepehri was also one of Iran's foremost modernist painter
...more
More about سهراب سپهری...
اطاق آبی شعر زمان ما - سهراب سپهری صدای پای آب The Expanse Of Green: Poems Of Sohrab Sepehry در گلستانه

Share This Book

“Sohrab Sepehri
این تن، بی شب و روز
پشت باغ سراشیب ارقام
مثل اسطوره می خفت

فکر من از شکاف تجرد به او دست می زد
هوش من پشت چشمان او آب می شد

روی پیشانی مطلق او
وقت از دست می رفت

پشت شمشاد ها کاغذ جمعه ها را
انس اندازه ها پاره می کرد

این حراج صداقت
مثل یک شاخه تمر هندی
در میان من و تلخی شنبه ها سایه می ریخت
یا شبیه هجومی لطیف،
قلعه ترس های مرا می گرفت

دست او مثل یک امتداد فراغت
در کنار تکالیف من محو می شد

واقعیت کجا تازه تر بود؟
من که مجذوب یک حجم بی درد بودم
گاه در سینی فقر خانه
میوه های فروزان الهام را دیده بودم
در نزول زبان، خوشه های تکلم صدادارتر بود
در فساد گل و گوشت
نبض احساس من تند می شد
از پریشانی اطلسی ها
روی وجدان من جذبه می ریخت
شبنم ابتکار حیات
روی خاشاک برق می زد

یک نفر باید از این حضور شکیبا
با سفر های تدریجی باغ چیزی بگوید
یک نفر باید این حجم کم را بفهمد
دست او را برای تپش های اطراف معنی کند
قطره ای وقت
روی این صورت بی مخاطب بپاشد

یک نفر باید این نقطه محض را
در مدار شعور عناصر بگرداند
یک نفر باید از پشت درهای روشن بیاید
گوش کن یک نفر می دود روی پلک حوادث
کودکی رو به این سمت می آید...

هشت کتاب / دفتر "ما هیچ ما نگاه" / شعر "بی روزها عروسک”
1 likes
More quotes…