Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “خاطره‌های پراکنده” as Want to Read:
خاطره‌های پراکنده
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

خاطره‌های پراکنده

3.73  ·  Rating Details  ·  712 Ratings  ·  50 Reviews
Published 2007 by انتشارات نیلوفر (first published 1994)
More Details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about خاطره‌های پراکنده, please sign up.

Be the first to ask a question about خاطره‌های پراکنده

Community Reviews

(showing 1-30 of 1,140)
filter  |  sort: default (?)  |  Rating Details
Kebrit !!!
Nov 08, 2009 Kebrit !!! rated it liked it
شنبه بدترکیب و تلخ و موذی است و شبیه به دختر ترشیده توبا خانم است ،دراز ،لاغر ، با چشمهای ریز بدجنس ،بکشنبه ساده و خر است و برای خودش ، الکی ،آن وسط میچرخد. دوشنبه شکل آقای حشمتالممالک است : متین ، موقر ، با کت و شلوارخاکستری و عصا. سهشنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است.چهارشنبه خل است. چاق و چله و بگوبخند است. بوی عدس پلوی خوشمزه حسن آقا را میدهد.پنجشنبه بهشت است و جمعه دو قسمت دارد : صبح تا ظهرش شنده و پر جنب و جوش ، مثل پدر پر از کار و ورزش و پول و سلامتی. رو به غروب ، سن ...more
Narges Moini
Jan 27, 2016 Narges Moini rated it really liked it


زندایی کوچیکه اهل بافتنی است و یک ریز، مثل باد میبافد. تا به حال او را بدون میله و کاموا ندیدهام.روزی یک کت و کلاه میبافد؛ توی خانه، وقت راه رفتن، وقت حرف زدن، وقت کار کردن هم میبافد. توی خواب هم میبافد. لباس خودش و لباس بچههاش و کت و شلوار دایی را بافته است. روتختی، رومیزی، پردهها، حولهها، حتّی گلهای توی گلدان هم بافتنی است. آبستن است و من مطمئنم که بچههایش از جنس نخ و پشم هستند و اگر یکی از آنها زشت و کج و کوله باشد یا کار بدی بکند، او را میشکافد و از نو میبافد.
...more
Maryam
Oct 11, 2007 Maryam added it
گلی ترقی نگاه نمی کند به زندگی، زندگی می کند با روزها و ماهها و سالها، بعد می نشیند عشق می کند با خاطراتش و این عشق را می نویسد که توی آن زجر هست، زیبایی هست، اندوه هست و خیلی چیزهای دیگر
Eli
Feb 24, 2014 Eli rated it really liked it
کتاب خیلی خوبی بود و من تا قبلِ خوندنِ "خدمتکار" کاملن مصمم بودم که بهش پنج نمره بدم. ولی خب از اونجا به بعدش همه چی فقط دغدغه های مهاجرته. همَش واقعن. و خب هی مثلن تکرار می کنه که هیشکی رو نمیشناسی، همسایه ها بات دعوا می کنن، چون زبونشونو خوب بلد نیستی دفاع نمی تونی بکنی، همینطوری. این داستانای آخرشو دیگه دوس نداشتم. حتی به این نتیجه رسیدم که گلی ترقی گناه داشت! :D
آخه بیچاره یه عالمه داستان خوب داشت و خاطره ی قشنگ، بعد زد و انقلاب شد. بعد آواره شد. آخی. دلم سوخت :))
Saman Kashi
Jan 19, 2014 Saman Kashi rated it liked it
مجموعهاي ست از هشت خاطره-داستان كوتاه. نثر زيبا و موجز خانم ترقي به قدري استادانه زمان و مكان اين داستانها را ترسيم ميكند كه من ِ خواننده موقع خواندن اين داستانها نميفهميدم چند ساعته دارم اين كتاب رو ميخونم و هميشه تاسف ميخوردم چرا زمان وقوع اين خاطرهها و داستانها من در طهران قديم زنده نبودم. بسيار زيباست اين كتاب. جزو كتابهاي پيشنهادي من به دوستانم است ...more
Samaneh Khanlari
Sep 17, 2013 Samaneh Khanlari rated it it was amazing
این کتاب را در کانادا خواندم اما مکان بیشتر خاطرات تهران قدیم و پاریس بود... کتاب جالبی ست و من قلم خانم ترقی را خیلی دوست دارم...ناگفته نماند که آشنایی من با ایشان از فیلم درخت گلابی بود...
بعدها فهمیدم گلی ترقی و سهراب سپهری و فروغ فرخزاد دوستان خوبی بوده اند...
Armin Ra
Feb 21, 2014 Armin Ra rated it it was amazing
خاطره هاى پراكندهء خانم ترقى رو خيلى دوست داشتم و توانايى قلم ايشون رو تحسين ميكنم. كليت كتاب ساختارى شبهه اتوبيوگرافيك داره، بصورت داستان هاى كوتاه مجزا ولى مربوط به هم كه خاطرات گذشتهء راوى رو روايت ميكنند (به استثناء داستان آخر) . روايت ها بقدرى صميمى، آشنا و دقيق اند كه نميتونى رهاشون كنى و عجله دارى بخونى و بدونى چه برسر قهرمان داستان مى آد. اين حس همذات پندارى در جاى جاى كتاب ايجاد يه جور تعليق داستانى ميكنه كه با توجه به حال و هواى داستان ها، گاهى غيرقابل پيش بينيه.
بخش عمدهء داستان ها، ر
...more
Sepideh Sh.R.
Sep 13, 2009 Sepideh Sh.R. rated it it was amazing
داستان "دوست کوچک" را به اندازه تلخی و شیرینی دوستیها با همه دوستان کوچکم دوست دارم
به قول راوی: دوست، دوست، تا روز قیامت
AHMAD G
Nov 02, 2009 AHMAD G rated it it was amazing
خيلي قشنگ / آدم ميره تو هوا وقتي اين کتابُ ميخونه
Behnam Gohari
Sep 05, 2009 Behnam Gohari rated it really liked it
من فکر کنم جدی جدی سه ستاره خیانتیست بزرگ در حق این کتاب ، و و قتی این سنگ دلی بیشتر میشه که شما یه داستان هایی مثل : اتوبوس شمیران ، دوست کوچک و خانه مادربزرگ رو توی همین کتاب خوندی
اما من اونقدر سنگ دل هستم که به خاطر دو سه داستان آخر بیش از سه ستاره ندم
Sara
Jun 23, 2014 Sara rated it really liked it
گلی ترقی بسیار گرم و شیرین مینویسه، قلم دلنشینی داره.
«زندگی در غربت، در پاریس، همراه با دلهره های پنهانی است و احساس گناه از اینکه غریبه ای از آن سوی مرزها آمده و جای خودی ها را غصب کرده است و نوعی پوزش و عقب نشینی اجباری و خشمی خاموش که جرأت بروز ندارد و احساس تحقیری درونی که نیش می زند و منتظر تلافی است و غروری که دو هزار و پانصد سال ریشه دارد و نگاهی که پیوسته از آن بالا با تردید و تمسخر، به عوارض تمدن و تجدد می نگرد و اعتقاد به اینکه ما، نوادگان کوروش و داریوش، حتی در شکست و فلاکت و زوال نیز
...more
Mehdi khani
May 17, 2010 Mehdi khani rated it it was amazing
با این مجموعۀ کم نقص بود که با گلی ترقی آشنا شدم.این کتاب پای ثابت کتبی است که به دیگران هدیه می دهم.با اتوبوس شمیران بارها و بارها گریستم.
masoome
Mar 14, 2015 masoome rated it liked it
کتاب خیلی خاصی بود . نویسنده تمام صحنه هارو مثل یه فیلم توی ذهن بازسازی میکنه . بهترین ویژگی کتاب فضاسازی فوقلعاده دلنشین و لذت بخش اون بود . چیزی که تو خیلی از کتابها بهش بر میخوریم اما میتونم بگم به نحوی
داستان های گلی ترقی داستان نیستند بلکه یه سلسله از یاداوری ها و تداعی های صحنه ها و ، اگه سنتون قد بده ، خاطراته . خاطراتی که البته من خودم تجربشو نداشتم با اینحال به طرز عجیبی باهاشون ارتباط برقرار میکردم . تو چند وقت اخیر جزو بهترین داستان کوتاه هایی بودند که خونده ام وحس شیرینی که با خوندن
...more
soheila
Aug 10, 2013 soheila rated it it was amazing
انگشت هایم دور میله ها یخ زده است و اشکهایم می ریزد. جایی توی بدنم، که سر یا دندان یا دلم نیست، تیر می کشد؛ جایی توی فکرهایم است، ته حرف هایم یا پشتِ پشت قلبم. یک جور درد تازه است و غصه ای نا آشنا، از همانهایی که مادر حرفش را با خاله آذر میزند و هردو گریه می کنند. (ص46)

"من فولادم و فولاد هرگز زنگ نمی زند"
اما فولاد گریه می کند و این، به چشم من، دردناکتر از زنگ زدن است. می ترسم و این ترس بخصوصی است. شاید هم ترس نیست و من اسمی برایش نمی شناسم. حس تازه ای است، مثل یک جور درد که توی بدن آدم نیست اما
...more
Atena
Jun 08, 2015 Atena rated it liked it  ·  review of another edition
مادر از بازیهای من و حسن آقا ناراضی است،اخم میکندوباچشم واشاره بهم میفهماندکه پررو وبی شعورم ویادم می اندازدکه یازده سال دارم و باید از این به بعد مراقب کارهایم باشم.دلم ازاین حرفها بهم می خورد.میبینم که بزرگ شدن یعنی دروغ گفتن و ترسیدن و نکردن خیلی کارها و نگفتن خیلی چیزها.میبینم که خانم شدن یک جور خرشدن است و دختر خوب بودن کلاه گذاستن سر آدم هاست.
Forough Sharifi
Jan 22, 2016 Forough Sharifi rated it really liked it  ·  review of another edition
مجموعه ای از خاطرات کودکی تا بزرگسالی (تصور میکنم نویسنده) کهدر حالات و شرایط متفاوت نوشته شده است. احساسات تلخی که در یک کشور بیگانه تجربه می کند و در نهایت بروز توانمندی های فردی در وی که او را با محیط جدید به صلح می رساند
Marjan Ak
Feb 24, 2015 Marjan Ak rated it it was amazing
Shelves: my-books
در آغاز کتاب هیچ زمینه فکری راجع به نویسنده نداشتم.... نمی دونستم قرار کتابی و بخونم که آنقدر جذبم خواهد کرد که یک سره تموم ش کنم... و نمی دونستم با چشم پوشی از ضعف هاش به این اندازه دوست ش خواهم داشت......
Zari
می بینم که بزرگ شدن یعنی دروغ گفتن و ترسیدن و نکردن خیلی کارها و نگفتن خیلی چیزها. میبینم که خانم شدن یک جور خر شدن است و دختر خوب بودن کلاه گذاشتن سر آدم هاست. ...more
Negar_nrz
May 28, 2014 Negar_nrz rated it really liked it
Shelves: دارمش
اتوبوس شمیران : توصیف ...8->>>
دوست ِ کوچک"ش را خییییلییی دوست داشتم"
پدر" نماد یک رییس کامل"
خانه ای در آسمان " هم واقعا خوب بود"
Maryam
این خاطرات اونقدر قشنگ هست که نظر من رو نسبت به خاطره خوندن که تا قبل از این حوصله ام رو سر می برد عوض کرد.
Ali Mombeyni pour
Jan 26, 2011 Ali Mombeyni pour rated it really liked it
روزهای هفته هر کدام شکل و رنگ وبوی خودشان را دارند; شنبه بد ترکیب و تلخ موزی است و شبیه دختر ترشیده طوبا خانم است: دراز ,لاغر, با چشمهای ریز بدجنس.یکشنبه ساده و خر است و برای خودش الکی آن وسط میچرخد. دوشنبه آقای حشمت الممالک است: متین, موقر, با کت وشلوار خاکستری و عصا. سه شنبه خجالتی و آرام است و رنگش سبز روشن یا زرد لیمویی است. چهار شنبه خل است. چاق و چله و بگو بخند است. بوی عدس پلوی خوشمزه حسن آقا را میدهد. پنجشنبه بهشت است و جمعه دو قسمت دارد: صبح تا ظهرش زنده و پر جنب و جوش است. رو به غروب س ...more
Soheil Bonyadi
Aug 30, 2014 Soheil Bonyadi rated it it was amazing
سرهنگ به شیشه کابین زد و پرسید «خوابی؟ چی شده؟ چرا حرف نمیزنی؟» آقای «الف» دوباره شماره گرفت. به عدد هفت که رسید، یک مرتبه، تمام محله الهیه پیش چشمهایش ظاهر شد و بوی کوچه چناران توی دهان و سرش پیچید و چشمش از دور به پیرمرد شاتوت فروشی افتاد، که با الاغش از کنار پل رومی میگذشت و آوازی کوچه باغی میخواند. ...more
Shima
Jun 17, 2014 Shima rated it it was amazing
با وجود این که سال ها پیش این کتاب را خواندم دوست کوچک و عزیز اقا هنوز هم دعوت نشده سری به خاطراتم می زنند و هر دفعه با یادآوری آن ها طمع شور اشک هایی که برایشان ریختم در دهانم زنده می شود
Farzane
Mar 21, 2016 Farzane rated it really liked it
Shelves: iranian
همانطور ک از اسمش پیداست خاطراتی پراکنده با تم ، ادبیات مهاجر ، هستش ک با قلم خانم گلی ترقی بسیار دلنشین و پر از طعم دلپذیر ایران است .
Elnaz
Mar 06, 2013 Elnaz rated it it was amazing
چشیدن حس دوست داشتنی خونه ی مامان بزرگ و بابابزرگ ها، جمع شدن کل فامیل دور هم و شیطنت با بچه های فامیل لابه لای ورق های یک کتاب واقعا لذت بخشه ... مخصوصا الان که به پررنگی اون روزها نیست
و همین طور شاید هیچ جای دیگه نشه به زیبایی این کتاب حس از دست دادن این فضا با ترک خانواده و کشور رو پیدا کرد
parya
Mar 26, 2007 parya rated it liked it
اتوبوس شمیران ، دوست کوچک و خانه مادربزرگ ، پلی است به دنیای کودکی. من نویسندهای را سراغ ندارم که اینقدر دوست داشتنی از دوران کودکی نوشته باشه ، بیشتر نویسنده ها در بزرگسالی ، دوران کودکی خود را فراموش میکنن ولی گلی ترقی لحظهلحظه کودکی را همونجوری زنده نگه داشته...نثرشو دوست دارم ...more
Mohamad Yoosofi
Mar 04, 2014 Mohamad Yoosofi rated it liked it
Shelves: داستان
کتابی شیرین و خواندنی است. خیلی ملموس و مأنوس است توصیفاتش از مراحل مختلف زندگی؛ بهخصوص کودکی. خاطرات کودکیهای نویسنده که با صمیمیت و صراحت کمنظیری به توصیف دنیای کودکانهی بچههای چند دهه پیش میپردازد، خیلی اثرگذار و دلنشین است. ...more
علی
May 28, 2007 علی rated it it was ok
Shelves: persian-fictions
در مورد "بانوان نویسنده" در وبلاگ گودریدز، یک مطلب کلی نوشته ام و تا اندازه ای به همه ی آثارشان اشاره کرده ام، پس نیازی به "ریویو"ی جداگانه نیست، اگر مایلید، اینجا را بخوانید؛
http://www.goodreads.com/author_blog_...
Golnaz
Sep 16, 2009 Golnaz rated it really liked it
فکر میکنم تا حالا بهترین کتابی بود که وقتی خوندم به دلم نشست و واقعا با علاقه خوندم خیلی راحت میشد باهاش ارتباط برقرار کرد میشد فضا و اتفاقات رو درک کنم .
البته در کل 3 تا داستان آخر کمتر به دلم نشست
Samira
هدیه ی بهترین دوستم. عاشقانه این کتابو تموم کردم. عالی بود. یادمه ی سری قسمتاشو برای سارا میخوندم و در نهایت هم علاقه مند شد ک کتابو بخونه.
اون قسمت دایی و زنش مریم و توصیفاتش رو هرگز یادم نمیره.
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 37 38 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »
  • دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد
  • خوبیِ خدا
  • عزاداران بیل
  • چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم
  • شما که غریبه نیستید
  • دایی جان ناپلئون
  • جای خالی سلوچ [Jā-yi khālī-yi Sulūch]
  • اولدوز و عروسک سخنگو
  • نیمه‌ غایب
  • همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها
  • مردی که گورش گم شد
  • خانوم
  • آیدا: درخت و خنجر و خاطره
  • قصه‌های من و بابام / شوخی‌ها و مهربانی‌ها
  • داستان شاهدخت سرزمین ابدیت
  • قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب --- ۶
  • همسایه‌ها
  • داستان جاوید
619932
English: Goli Taraghi

گلی ترقی در مهر در تهران به دنیا آمد. پدرش لطفالله ترقی مدیر مجلهٔ ترقی بود. در خیابان خوشبختی بهدنیا آمد و در شمیران به مدرسه و سپس دبیرستان انوشیروان دادگر رفت. در (میلادی) پس از به پایان رساندن سیکل اول دبیرستان به آمریکا رفت. سال در آمریکا زندگی کرد و دیپلم دبیرستان و لیسانس فلسفه گرفت و از آنجا که زندگی در آمریکا را دوست نداشت به ایران بازگشت. پس از بازگشت برای گرفتن
...more
More about گلی ترقی...

Share This Book