Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “انگارگفته بودی لیلی ” as Want to Read:
انگارگفته بودی لیلی
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating

انگارگفته بودی لیلی

3.13 of 5 stars 3.13  ·  rating details  ·  741 ratings  ·  39 reviews
182 pages
Published 2007 by نشر مركز (first published 1379)
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about انگارگفته بودی لیلی, please sign up.

Be the first to ask a question about انگارگفته بودی لیلی

This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-30 of 995)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Saman
مجنون را مي‌برند پيش طبيب از براي حجامت. مي‌گــــريد. او را مي‌گويند: تو را چه مي‌شود؟ تو كه اهل ترس نبودي.
مي‌خندد و مي‌گويد: ليك از ليلــي وجود من پُــر است

Tahmine
بمبها از آسمان افتادند توي خانه همسايه، تو از ايوان پرت شدي و مردي....
هنوز هم جادوي اين جملات ابتداي كتاب را نتوانسته ام كشف كنم. آن روزها وقتي مي خواندمش با خودم فكر مي كردم چه جرأتي دارد نويسنده اش كه همه كتاب را توي همين جملات اول لو داده....
Mohsen Sad
بلد نیستم زندگی کنم

نمیتوانست راه برود.دمپایی دستش میکرد و خودش را به زور به زمین میکشید


داستان آرام پیش میرود و در حالی که آرام میگیری نیشت میزند و زهرش را با تمام وجود حس میکنی.

خواندنی است
لیلی
Jul 24, 2014 لیلی rated it 4 of 5 stars  ·  review of another edition
Recommends it for: دوستداران چهل سالگی، به همین سادگی،چراغ ها را من خاموش می کنم، و حتی پنجره زودتر می میرد
Recommended to لیلی by: Azadeh sharifi
خوب بود. خوب و کمی هم گنگ. و شیوه ی روایتش خیلی جالب بود؛ اون یک فصلی که از زبان مستانه بود، و بقیه ش که خطاب به علی بود و از زبان شراره. علت انتخاب اسم شخصیت اصلی رو نفهمیدم، اینکه چرا کسی با یک چنینی شخصیت آرومی باید"شراره"باشه؟ یه طور پارادوکسه شاید. شخصیت شراره-نمیدونم چرا-منو یاد زری سووشون مینداخت. قبل از متحول شدنش البته، ولی همون طوری دنبال محبت بود به نظرم، و نیاز به حمایت یک نفر داشت.
و ایده ی کلیِ مرگ یه نفر و تحت تاثیر اون قرار گرفتن همه ی شخصیت ها و زندگی هاشون، با این که شاید خیلی...more
Zahra
چندین سال پیش خوندم‌اش. فضای رمان برای من ِ آن موقع، مسحورکننده بود. دوست دارم اگر پا بدهد یک بار دیگر بخوانم‌اش، ببینم هنوز هم هست یا نه
Rana Heshmati
در طول کتاب حال تهوع داشتم. و با هر کلمه‌اش دلم می‌خواست اشک بریزم.
Niloo
چقدر ناراحت کننده بود...
واقعا اعصابم داغون شد :(
ولی خــیــلـــی عـالـی بود

چقدر حرفای نگفته بین علی و شراره ٫ شراره و مستانه ٫ مستانه و علی! حرفای نگفته بین همشون!
اون فصلی که از زبان مستانه بود واقعا خوب بود! قلبم درد گرفت... محمود واقعا دیوانه بود :-<

مادر علی خیلی شیرین بود... خـــیـــلـــی :)
حرفای قشنگ و مهربونش واقعا به دل می نشست
behnaz
صورتگر نقاشم.هر لحظه بتي سازم
وان گه همه بتهارا.درپيش تو بگدازم
صد نقش بر انگيزم.با كوه در آميزم
چون نقش تو را بينم.در آتشش اندازم
آزاده
قدرت نویسندگی این زن منو متعجب کرد!
Afsaneh
انگار گفته بودی لی لی قصه زن است ...زن معاصر با زندگی تلخ متاثر از جنگ پر از آشفتگی ،تنهایی و قدرت ...قصه تنهایی و وناکامی و تلخ کامی ...انگار گفته بودی لیلی سراسر درددل زن است زن های تنها و سرگردان که هرچه سعی می کنند از جبر سرنوشت بگریزند دیوارهای همیشگی سنت و جهل آنها را به دام اسارت خود می کشد و حتی لحظاتی تو را به رهایی و عریانی زمینی و تفکر یک عمر آرامش می برد اما ناگهان تو را دوباره به تارعنکبوتی دیگر می اندازد که دیگر رهایی از آن هرگز توی زن ، را میسر نیست
(http://sheeva.blogfa.com/post-...more
Mahi
نقدی از خانم لیلا صادقی:
داستان غالبا حول محور شخصیت این دو زن(شراره و مستانه) و زندگیشان که تقریبا شباهتی به هم ندارد، میگذرد. شراره یک زن نیمه سنتی ست که علیرغم تفاوت شخصیتی زیاد با علی ازدواج کرده و بعد از مرگ او در زمان جنگ بار زندگی خود و تنها فرزندش را به سختی به دوش کشیده.
ابتدا بنظر میرسد که لیلی معشوقه پنهانی علی (همسر شراره) بوده است، اما در آخر معلوم میشود که چنین نبوده. یعنی در واقع اصلن معلوم نمیشود که لیلی دقیقن کیست. عده ای از منتقدان به سادگی میگویند که لیلی نام مستعاری بوده که علی...more
Mehdi Miri Disfani
اولین کتابی بود که از سپیده شاملو خوندم. احسان تو سفر امسالم به مشهد (تابستان 90) برام انتخابش کرد. بخش اول داستان (مجموع بخشهایی که شراره راوی است و با علی صحبت میکند) را بیشتر پسندیدم. ابتدای رمان جذابه اما به مرور از جذابیت داستان کم میشه و رمان کشش خودش رو از دست میده.
اگرچه تکنیک رمان و استفاده از جریان سیال ذهن رو توش پسندیدم اما به نظر من یه جای کار میلنگید. شاید عدم تسلط کامل نویسنده به این تکنیک دلیلش بوده باشه (شاید هم من با این تکنیک به اندازه کافی آشنایی ندارم).برخی از تکرارها مناسب و...more
Roozbeh Estifaee
اولین سوالم بعد از خوندن این کتاب اینه که جایزه گلشیری تا حالا به کتابی داده شده که ارزش جایزه گرفتن رو داشته باشه؟ آیا این حکم تجربی من، که با خوندن یه تعدادی از برنده‌های این جایزه می‌گم اکثر برگزیده‌هاش حتی در حد افتضاحند، بعد از خوندن همه برنده‌هاش هم صادقه؟ فاجعه‌ای مثل این کتاب، حتی اگه در مقایسه با کتاب‌های رقیبش هم بهترین بوده (که واقعا برام سخته باورش)، به شکل مطلق ارزش این که اسم «برنده» روش بیاد رو نداره. این کتاب بده، و از اون بدتر جایزه گلشیریه، که عملا دور هم برگزار می‌شه و به سبک...more
Elmira
This is one of my most favorite books in contemporary persian literature. It relates a story about a woman, who has lost her husband during Iran-Iraq war accidentally, and everything around the woman, from the physical environment up to the concepts in her mind, and memories.

The language used is completely easy, and it serves great for the sophisticated structure of the story. The descriptions are wonderful and smart. The whole story is masterfully integrated, in a way that you find no subjects...more
Behdad
Sep 17, 2014 Behdad is currently reading it  ·  review of another edition
This review has been hidden because it contains spoilers. To view it, click here.
Parisa Hashemy
هی بد نبود
واسه یه بار خوندن همین!
Leyla Haghighi
بزرگتر که شد،می نشست توی تخت .این ور آن ورش را نگاه میکرد.می زد زیر گریه.بعدتر میگفت : حالم بده.بعدتر دیگه دیگر نبودی .میرفتم بالای سرش .آب می بردم و شربت تب بر.میگفتم: بخور مامان جون،خوب می شی.
دلم شور میزد.تا صبح بالای سرش راه می رفتم.بعدتر برام آب می آورد و قرص آرام بخش.میگفت: بخواب مامان!بخواب
Farimahjoub
قطعاً پشت قضیه ی نوشتن این کتاب یه تفکر بزرگ بوده البته نسبت به سایر داستان های ادبیات فارسی در دوران جاری چرا که واقعا قسمت های مختلف داستان ارتباط های زیادی با هم داشتند.و نباید لحظه ای از تمرکز بر کتاب غفلت میکردی.البته از طرفی هم یه سری از مطالب کلیدی و ارتباطی مجدداً تکرار میشدند.
Maryam
آنقدر تعریف این کتاب را شنیده بودم و آنقدر از گفتگوی کوتاه نویسنده در یکی از روزنامه ها لذت برده بودم که دوست داشتم زود زود کتاب را بخوانم.هرچند تکنیک دارد این رمان ولی زبان به شدت اذیت می کند . مخصوصا اینکه روایت غالب است به داستان و ظاهرا قرار بوده کمی سیال ذهن هم بشود که نشده
Nilo0-0o-o0o0o0o0
INAM HANOOZ NAKHOONDAM .... ASLAN IN SERIE KETABAIE TAZAMO HANOOZ NAKHOONDAM .... BARAIE HAMIN NAZARI NEMIDAM FELAN .... HARCHAND MOTMAENAM ASHEGHE HAMASHOON MISHAM ... MOTMAEN BASHIN KE MOTMAENAM
Hossein
عنوانش را خیلی دوست داشتم و همچنین فضای داستان که سردرگم ات می کرد با آنکه برای من مسیر کلی داستان روشن بود. چاپ قدیمی ترش را خواندم که عکس روی جلدش فرق می کرد و بنظرم بهتر بود
paria
نسخه ای که خواندم ناقص بود تا صفحه 170 بیشتر نداشت و بقیه اش تکراری بود از صفحات قبل . کسی می تونه بگه آخرش چی شده ؟ تا اونجا خوندم که سیاوش سیزده ساله می خواست که برود جبهه
sara
داستان نثر جالبی داشت ولی کلا کتاب بیخودی بود!راستش اصلا خوشم نیومد.زن نقش اول داستان خیلی منفعل بود و شخصیتهای داستان اصلا قابل باور نبودند
Haman
هیچکس نداد تاوان چشمهای ماه زده ات را
او داد که با شب خوابید

از معدود رمان های خوب ایرانی بیخود نبود که برنده جایزه بنیاد گلشیری شد
Mehran Mortezaei
داستانی که تلاش می کند پولی فونیک باشد اما تمام قسمت ها استایل شخصی نویسنده حضوری واضح دارد. به نظرم یک شکست جدی است.
Saloomeh
بیشتر از کتاب به یک تابلو نقاشی شبیه شده
به جمله جمله این کتاب به راحتی میشه جسمیت داد
تصویرسازیش خیلی خیلی قویه
Reza
ولی فکر کنم باید لحن و شیوه ی روایی مستانه با شراره یه فرقی می کرد!
در واقع رمان یه راوی بیشتر نداشت!
Alireza
کتاب جالب نبود و از خواندش حالت بدی به آدم دست میداد. من که اصلا نپسندیدم این کتاب را
Ideh
یکی از بدترین کتاب هایی که تا به حال خوندم
یه جور تنش خاصی داشت که اذیتم می کرد
Parisa
فصل آخر کتاب به نظرم خیلی گیج کننده بود...انگار بعدا به کتاب چسبونده بودند...
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 33 34 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »
  • دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد
  • همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها
  • ویران می‌آیی
  • قصّه‌ی دخترای ننه‌دریا
  • قصه های مجید
  • فریدون سه پسر داشت
  • داستانِ یک شهر
  • اولدوز و کلاغ‌ها
  • من او
  • نون والقلم
  • شازده احتجاب
  • جای خالی سلوچ
  • خاطره‌های پراکنده
  • داستان خرس‌های پاندا: به روایت یک ساکسیفونیست که دوست‌دختری در فرانکفورت دارد
  • جنس ضعیف
  • آرش کمانگیر
84288
(Sepideh Shamlou)

سپیده شاملو متولد اسفند ماه ۱۳۴۷ کارشناسی زبان انگلیسی دارد. مدتی مقالاتی درباره سینما نوشت و با انتشار رمان انگار گفته بودی لیلی به عنوان داستان‌نویس مطرح شد.‏

آثار

رمان
* انگار گفته بودی لیلی
* سرخی تو از من

مجموعه داستان
* دستکش قرمز

جوایز
رمان انگار گفته بودی لیلی، برندهٔ جایزهٔ هوشنگ گلشیری برای بهترین رمان اول، سال ۱۳۷۹
More about سپیده شاملو...
سرخی تو از من دستکش قرمز

Share This Book