Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “سوء تفاهم” as Want to Read:
سوء تفاهم
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

سوء تفاهم

3.69 of 5 stars 3.69  ·  rating details  ·  924 ratings  ·  82 reviews
سال نشر: 1390
Paperback, 96 pages
Published 2007 by نشر ماهی (first published January 1st 1389)
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about سوء تفاهم, please sign up.

Be the first to ask a question about سوء تفاهم

This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-30 of 1,453)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Rakhi Dalal

The Misunderstanding was written in the year 1943. This play is about the absurdity of communication which may affect human’s relations and their interactions with each other. Though this play was viewed as a bleaker one by critics, Camus did not agree with them and said:

“When the tragedy is done, it would be incorrect to think that this play argues for submission to fate. On the contrary, it is a play of revolt, perhaps even containing a moral of sincerity.”

In brief this play is about a family
...more
Elham
You have a god. Pray to him. Ask him to turn you into stone. It's the only true happiness. And he knows it. That's why he keeps it for himself. So do what he does. Turn yourself into stone. Be deaf to all cries. There isn't much time. Do it while you can. But if it proves too much for you - an unbroken silence, the only peace on earth - come and join us. You'll know where we are. We share the same house. Goodbye, sister. I'll leave you with your god. It's all very simple. You have a choice to ma ...more
Athar .
" زندگی درست وقتی داره از نو برام شروع میشه که من دیگه طاقت زندگی کردن ندارم"
Manny
This review has been hidden because it contains spoilers. To view it, click here.
Huda Aweys
ريفيو بالانجليزي الاول بعده بالعربى :my review in English first then in Arabic
First I do not believe these myths about that God is not really apathetic!,Any way, There are clear codes here the mother is Mother Earth, which tired because crimes and sins, and Sister is man who kills his fellow man, and the wife is the woman (the man)who yearning, love the life , and she is like an idiot here as seen by the owners of the absurd, the Pessimists !
ماعجبتنيش الافكار اللى بيحملها الكتاب و بيبشر بيها ، ا
...more
Mohammad Ali
واقعیت اینه که خیلی زور زدم که به این نمایشنامه دو ستاره بدم، وگرنه بیشتر متمایل بودم یه ستاره بدم. خودم را راضی کردم به خاطر آن چند بخش جالب - که از چند صفحه تجاور نمی کنن - این یه ستاره رو بهش بیشتر بدم

از همان اول شخصیت دختر - مارتا - اصلا باورپذیر نبود. شخصیت پردازی انقدر افراطی بود که هیچ جای ذهنم نتوانستم بگذارمش و این در طول داستان بدتر هم شد، آخر هم که همه ی آرزوی دریا را یلخی گذاشت کنار و زد تو خط سخنرانی فلسفی و شد نیهیلست. بدون اینکه پشتوانه ی داستانی معقول و پخته ای داشته باشه. مادر ه
...more
Sara Alaee
This is a great work by Camus. I don’t fully realize and/or believe in nihilism and such philosophies, but still I liked it. Good dialogues out there.

(I don't think I quite understood the "last scene"!):

OLD MAN (in a firm, clear voice): Were you calling for me?
MARIA (turning to him): Oh, no. Perhaps. I don't know. But help me, please. Someone must help. Have pity on me! I need your help. Please help me!
OLD MAN (in the same, clear voice): No.

Lnaz Izd
کاش قبل ازینکه "بیگانه" رو میخوندم این اثر رو خونده بودم.مطمئنالذت بیشتری رو به دنبال داشت. فکرش رو هم نمیکردم که کل ماجرای این اثر در داستان "بیگانه" مختصرا در چند پاراگراف اومده باشه.پس به دوستان هم توصیه میکنم که تا حد امکان "سوءتفاهم" رو قبل از "بیگانه" مطالعه کنن.
Rosa
Dec 20, 2012 Rosa rated it 4 of 5 stars
Shelves: play
برو به درگاه خدات دعا کن که تو رو سنگ کنه. این تنها خوشبختی واقعیه.
Leila Hashemi
این نمایشنامه هم مثل بقیه آثار کامو یجور خواننده رو به چالش میکشونه که به دنبال دلیل باشه بدنبال چرایی زندگی .یجور پوچ گرایی و بیهودگی که تقریبا تو همه کتابای کامو هست .تو این نماسیشنامه در دو شخصیت مارتا و مادرش دیده میشه که خستگی رفته تو وجودشون. فراموش کردن زندگی کردن و دوست داشتن شاد بودن رو و یجور بیتفاوتی و بی حسی باهاشون هست. فقط تنها راه نجات خودشون رو رفتن از مسافر خونه و بدست آوردن پول با کشتن مسافرا و رفتن به شهری که دریا و خورشید داره میدونن .در آخر سوتفاهمی باعث میشه همه چیز رو از د ...more
لیلی
تا حالا شده، بعد از خوندن يه كتاب، يا ديدن يه فيلم يا تئاتر، حس كنيد كه مغزتون در حال انفجاره؟؟؟ اون قدر كه...كه يه حس بدي داشته باشيد و حالتون اصلا خوب نباشه؟ فكر ميكنم از تاثيرات چيزهاييه كه ميخوان بيشتر از يه مفهومو به بحث بذارن...يني ميخوام بگم يه مقهوم به تنهايي، مثلا احساس مسئوليت آدمها نسبت به خانواده شون، مفهوميه كه ميتونه كاملا تو يه كتاب درباره ش بحث بشه، و همين براي اون كتاب كافي باشه و بعد از خوندنش تو يه عااالمه به فكر فرو بري! مفهومي مثل تلاش آدمها براي رسيدن به خوشبختي در يك جاي د ...more
Ardeshir Tayebi
عالی. کاراکتر مارتا (خواهر) من رو یاد مورسوی بیگانه میندازه و آنچنان که خود کامو میگه یان (پسر) شباهت بسیاری به کامو داره.
پردهی پایانی نمایش هم بینظیر است و شوکه کننده
خیلی لذت بردم
...more
Mahdi.dehnavi
که دلم سخت گرفتست از این میهمانخانه ی مهمان کشِ روزش تاریک، که به جان هم نشناخته، انداخته است، چندتن خواب آلود، چند تن ناهموار، چندتن ناهشیار
Amir ali
نماشنامه ای که آلبرکامو در سن سالگی در آغاز جنگ جهانی٬ زمانیکه فرانسه در اشغال آلمان بوده و او در نهضت مقاومت فعالیت می کرده نوشته. این نمایشنامه اولین بار در به نمایش در می آید.

نوشته ایست بسیار شسته رفته و فکر شده با انسجامی بی نظیر و حاوی اندیشه های فلسفی در باره مرگ و جنایت. یک تراژدی تکان دهنده و فراموش نشدنی از خواهر و مادری که صاحب مسافرخانه ای هستند و پسر خانواده را که پس از سال دوری برای غافلگیر کردن آنان با هویت یک غریبه در آنجا منزل می گزیند٬ برای تصاحب پولش میکشند و روز بعد پس از آ
...more
Hend

مسرحية تستحق التامل تنتمى لمسرح العبث
مسرحية رمزية يسعى من خلالها البير كامو الى فهم طبيعة الانسان والكون ويحاول تبرير الوجود لكى يصل الى الصفاءويحاول ان يفهم اللغز الانسانى واسباب الشقاء و البؤس ويحلل الاقدار

الابن (الغريب)الذى يستاجر الغرفة ياتى ليحل امور قديمة كانت معلقة وتاتى الاجابة على اسثلته
زوجته تجد ان الحب عذاب لا شفاء منه
الاخت تبحث عن الحرية والانطلاق بلا حدود او قيود ولا تسطيع ان تتفهم الحب ولا دموع الزوجة لانها لا تعرف الحب
الزوجة هى رمز للحب و الرقة والحنان دون اى جواب
والتوسلات التى ل
...more
Ahmad Manoochehri
مثل همه کارای کامو پرده آخرش محشر بود.
از اول نمایش وقتی پسر وارد داستان شد دلشوره و اضطراب نگذاشت تا آخرین صفحه این نمایش کوتاه حتی برای یک دقیقه کتاب رو زمین بگذارم.

و چقدر با این مونولوگ «مارتا» همذات پنداری کردم:
«اینجا..
اینجا که هرجا چشم بگردونی نگاهت به دیوار ها میرسه..
اینجا رو اصلا برای این خلق کرده ن که همیشه سر تو رو به آسمون بگیری و دنبال نگاه رحمت باشی..
آخ! از این دنیایی که وادارت میکنه زانو بزنی و استغاثه کنی بدم میاد... »
Parham
عالی... تمام کتاب توی یک بحران میگذشت... و از همون اول باعث درگیر شدن و کلنجار رفتن آدم با خودش می شد و کتاب با پوچ گرایی تموم می شد و ازین نظر شبیه بیگانه بود که کاراکتر تو آخر داستان طغیان میکنه...و البته ترجمه خشایار دیهیمی هم عالی بود
.
.
.
اینهمه شیون و زاری برای چی؟ برای عشق، برای دریا؟ همه ش چرنده. همه ش مسخره بازیه.
همه مون یه خونه بیشتر نداریم، همون خونه مخوفی که دست آخر همه مون رو می چپونن توش، بغل به بغل همدیگه.
تو هم به همین جواب می رسی. و اگه اون وقتی که به این جواب رسیدی جونش رو داشته ب
...more
Alya assel
The existentialism concept manifests wildly.
We have a mother and her daughter living in an inn in rainy town,where everything is boring and no way to get out.The daughter is intending to kill any traveler that will stay in their inn to take all his belongings so that she could leave that town of darkness and move with her mother to the sea where she thought that she will find happiness.They killed that last traveler while he was sleeping then they discovered that he was her brother who has left
...more
Mohsen
دومین نمایشنامه ای بود که میخوندم و چهارمین اثر از آلبر کامو;مثل همه ی آثار البر کامو تمام اون فاکتورهایی که منو میتونه بهیجان بیاره و در عین حال بفکر وادار کنه رو داشت.
لازم بذکره که ترجمه ی مهوش قویمی انتشارات اشیان بود ورژن کتاب
بسام عبد العزيز
هل العالم عبارة عن سوء تفاهم؟؟
ألا توجد أي علاقة حقيقية بين البشر مبنية على فهم صحيح متبادل؟؟
إذا كانت اللغة قاصرة بشكل كبير عن التعبير عن الأفكار فكيف ننتظر أن نعيش حياة مسالمة مع الآخرين؟
و إذا ما كان الفهم القاصر هو القاعدة ألا تصبح الحياة عبارة عن صراع دموي طويل متواصل؟؟؟

هكذا كان عالم المسرحية..
لدينا منزل تقوم صاحبته بتأجير احدى حجراته للعابرين.. و لكن هذا النزل هو ستار يخفي خلفه قاتلتين تقومان بقتل أولئك النزلاء و سرقة أموالهم..
بالطبع نحن هنا لا نناقش فكرة "القتلة المتسلسلين"! فهذه ليست مسرحي
...more
Rahil Zabihi
Been away from works of Camus for a while, this reminded me of how brutal he can be on representing his existentialist philosophy, it almost tore my heart apart. And there were a lot of great dialogs including this one said by the mother: "It only proves that in a world where everything can be denied, there are forces undeniable; and on this earth where nothing's sure we have our certainties."
Amir Javadi
قسمتی از متن:

"برگشتن به خونه به این آسونیها هم نیست که میگن و وقت میبره که از غریبه دوباره یه پسر بسازی."


"این آسمون غیر از بدبختی چیزی نمیتونست بباره."
...more
IvIásoo

شما مسلماً به زبانی حرف می زنید که من درکش نمی کنم.معنای کلماتی مثل عشق و شادی و رنج را من درست درک نمی کنم.
Realini
The Misunderstanding by Albert Camus
People make mistakes, but rarely on this monumental scale

This is a very interesting, if unusual play.
Spoiler alert: I am not sure how I can say what I felt about it, without delving into what happens. I will try and stay away from the finale, but other events will have to be revealed. I guess…for I am never sure what I am talking about and where will this take me.
The premise is already intriguing-
We have a couple of women, mother and daughter who kill their g
...more
Alborz Taheri
یک ) مادر : آه! اون وقتا کمک داشتم ، ولی کار هم خیلی سنگین بود . من و شوهرم از پس این همه کار بر نمی اومدیم . حتی فرصت نداشتیم به همدیگر فکر کنیم و حتی پیش از اینکه فوت کنه دیگه فراموشش کرده بودم .
دو ) یان : ... من این زخم رو خوب می شناسم . ترسه ، ترس از تنهایی ، ترسی که از وقتی به دنیا می آییم باهامونه . رسیدن به این نتیجه که جوابی در کار نیست .
سه ) ماریا : (با فریاد) به همون حقی که عشقم به من می ده!
مارتا : این کلمه ایی که گفتین معنی اش چیه ؟
ماریا : معنی اش همینه . همینه که داره تیکه تیکه ام می
...more
مصطفي سليمان
مملة بشكل سخيف
مملة بشكل ممل
اغراق في المونولجات السخيفة
كلام كلام كلام كلام كلام
حشششششششششششششو
لولا اني بشتغل عليها مكنتش كملتها
فندق تديره سيدة وابنتها وخادم لا يتكلم
يقتلو الزبائن
يأتي زبون جديد ويتفقوا ان يكون هو الضحية الاخيرة
يقتلوه يكتشفوا انه ابنهم
تموت الام

الفكرة اتعمل ليه معالجة سينمائية جيدة بأسم المجهول
الفيلم افضل من المسرحية مع احتفاظي وكرهي الشديد ل مصطفي محرم
كاتب السيناريو

لكن المسرحية بالنسبة ولا فلسفية ولا مهلبية ولا نيلة
بكره المسرح المتخصص واللي بيحاول يقحم أفكار ع نص دون اي افادة ح
...more
Mohamad Yoosofi
نمایشنامهای است در سه پرده. بهگمانم فلسفهورزی بیشازحد کامو نگذاشته است نمایشنامه چنانکه باید، ساختهوپرداخته شود. ماجرا از این قرار است که مادر و دختری تنگدست، مسافرخانهای را در جایی پرت و گم اداره میکنند. این دو، پسر خانواده را از دست دادهاند. پسر سالها پیش رهایشان کرده و به جایی دور کوچیده است. حال پس از سالها، پسر بازگشته و با هدف دستگیری از این دو، میخواهد شبی را بهشکل گمنام و ناشناخته در این مسافرخانه سپری کند تا بعد که حسابی ریزهکاریهای زندگیشان را شناخت، خود را ناگهان معرفی کند و غافلگیرشا ...more
Behnoush
مثل تمام آثار کامو، پوچی و بیگانگی با خویشتن و دنیا موج میزنه . همیشه وقتی آثار کامو را میخونم، یم جور یخ زدگی در وجود خودم حس میکنم . یک تلخی که انگار کامو آدم را با حقایقی آشنا میکنه که ادم همیشه ازش فراری بود. مادر و مارتا که مفاهیمی چون عشق و دوست داشتن را فراموش کردن و بیگانه شدن. مادری که در آخر اعتراف میکنه خیلی وقت که مارتا را در اغوش نگرفته و مادری که حس مادرانه و غریضانه خودش را به پسرش فراموش کرده . پسری که بعد از بیست سال به مهمانخانه مادرش میره تا خودش را به ان ها معرفی کنه و ان ها ...more
Emily
Cette pièce est comme "Arsenic and Old Lace", mais ce n'est pas drôle. Une mère et sa fille dirigent une auberge. Ils croient que la vie est un fardeau et ils soulèvent ce fardeau de leurs clients en les tuant. Leur fils/frère séparé vient à l'auberge, mais ils ne le reconnaissent pas et ils le tuent comme les autres clients. WTF? C'est très français et très Camus.
M.Samer.Helo


رواية غريبة......

يصطدم فيها الماضي بالحاضر...
ويصطدم الطمع بالحقد بالمودة بالحب....بكم غريب من العواطف الإنسانية والمواقف الخلافية في أفضل تمثيل لفكرة العبثية التي يسعى المؤلف لطرحها...

بالنهاية أعتقد أن جميع شخصيات الرواية كانت مشوهة وفيها خللّ إنساني جسيم
بصراحة لم أحبها....وخصوصاً أن أقرأ في ليلة عيد الأم عم أم قتلت ولدها....
اي مو راكبة والله......^_^
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 48 49 next »
topics  posts  views  last activity   
هاي 2 6 Jul 16, 2014 03:00PM  
  • مگس‌ها
  • پيکر زن همچون ميدان نبرد در جنگ بوسنی
  • آنکه گفت آری و آنکه گفت نه
  • نوای اسرار آمیز
  • همه‌ی افتادگان
  • Ça déménage! (Le journal d'Aurélie Laflamme, #6)
  • افسانه‌ی آفرینش
  • از روزگارِ رفته حکایت
  • گلستان سعدی
  • Les Belles Images
957894
Albert Camus was an Algerian-born French author, philosopher, and journalist who was awarded the Nobel Prize for Literature in 1957. He is often cited as a proponent of existentialism (the philosophy that he was associated with during his own lifetime), but Camus himself rejected this particular label. Specifically, his views contributed to the rise of the more current philosophy known as absurdis ...more
More about Albert Camus...
The Stranger The Plague The Fall The Myth of Sisyphus and Other Essays The Rebel: An Essay on Man in Revolt

Share This Book

“Fast asleep, and finished with the world. No more worries. He'll slip without knowing from a sleep filled with shadows to a sleep free from dreams. No struggle for him. Not like the rest of us. He's spared that torment. He'll just sleep on, with no interruption. Sleep and death. He won't know the difference.” 4 likes
“MARTHA: E adevărat, mamă, câ acolo,
pe plajă, nisipul îţi arde tălpile?
MAMA: N-am fost niciodată acolo, ştii bine. Dar mi s-a spus că soarele mistuie totul.
MARTHA: Am citit într-o carte că mistuie şi sufletele. Că face trupurile să strălucească, dar că le goleşte pe dinăuntru.
MAMA: Oare asta te face să visezi, Martha?
MARTHA: Da. M-am săturat să-mi tot port sufletul cu mine. Ard de nerăbdare să ajung acolo unde soarele ucide toate întrebările.”
3 likes
More quotes…