Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “Kelidar” as Want to Read:
Kelidar
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

Kelidar

by
4.18 of 5 stars 4.18  ·  rating details  ·  1,802 ratings  ·  121 reviews
Der Stamm der Kalmischi weiß keinen Ausweg mehr. Die Herden werden von der Seuche dezimiert, die Steuereintreiber bedrängen sie, die Blutrache droht. Da ziehen die Männer und Frauen in die Berge. Weil sie sich über jedes Gesetz stellen und zu Räubern werden, beginnen die Legenden um sie zu wachsen. Heimlicher Held dieses epischen Romans aber ist das Land Chorassan, die Wie ...more
Taschenbuch, 645 pages
Published January 1st 1999 by Unionsverlag (first published January 1st 1976)
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about Kelidar, please sign up.

Be the first to ask a question about Kelidar

This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-30 of 3,000)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Saman
پیشتر دربارهی این رمان چیز دیگری نوشته بودم. زمانی که این رمان را شروع به خواندن کردم شانزده یا هفده سالم بود و یادم است آن موقع این رمان را نپسندیدم

اکنون دوازده سال از آن زمان میگذرد و من نیز بسیار بسیار بیشتر خواندهام و دیدهام و روزگار گُرده از دمارم بیرون کشیده است. دوست دارم اگر عمر مجالی باقی بگذارد یک بار دیگر این کتاب را بخوانم. زیباییهایش را کشف کنم. با قهرمانانش همذات پنداری کنم. برایشان ماتم بگیرم و جان کلام: با این ده جلد داستان مدتی زندگی کنم

اگر عمر مجالی دهد
...more
Pardis Zareie

دیشب گل محمد مرد.
وقتی مصاحبه محمود دولت آبادی را دیدم هنوز گل محمد را نمیشناختم، اون لحظه ای که گفت اشک میریختم و مرگ گل محمد را مینوشتم گفتم خوب حس یه نویسنده هست و طبیعی هست.
دیشب که گل محمد مرد، گریه نکردم حتی بغض هم نکردم. کتاب را بستم ساعت را نگاه کردم : نصف شب بود و باید میخوابیدم. صبح باید زود بیدار بشم و برم سر درسم.
ساعت : هنوز نتونستم بخوابم. نمیدونم چه مرگیم شده ، دیشب هم همش خواب جنگ و خون ریزی دیدم و نتونستم درست بخوابم.
ساعت : بهتره بلند بشم و یه چیزی بخونم یا یه فیلم نگاه کنم تا چ
...more
Shadi
گل محمد: « زندگانی کرده ایم خان عمو، یک بار زندگانی کرده ایم و هیچ آدمی در این دنیا بیش از یک بار زندگانی نمیکند. خوب اگر نگاه بکنی می بینی که زندگانی کرده ایم. زندگانی یک بار است و بیش از یک بار هم نیست؛ و ما یک بار زندگانی کرده ایم. یک بار است زندگانی، یک بار. همان یک بار که نسیم صبح را به سینه فرو می دهیم، همان یک بار که عطش خود را با قدحی آب خنک فرو می نشانیم، همان یک بار که سیبی را گاز می زنیم و همان یک بار که تن در آب می شوییم و همان یک بار که سوار بر اسب در دشت تاخت می کنیم؛ یک بار... یک ...more
Alireza
شکی ندارم که گلمحمد عاشق زندگانی است. گلمحمدها عاشق زندگانیاند. چه جای شبهه که زندگانی را باید قدر دانست. چه جای شک؟ شک! شک ...

آتش را جور دیگری خواهم دید و پیش چشمانم، هر بار که به تو بیندیشم، شالی سرخ خواهد گذشت.
...more
Pooya Kiani
وقتی که زندگانی به راه پلشتی خواست کله پا بشود، پس زنده باد مرگ!
این، جانمایه ی «کلیدر»ه

کلیدر از هیچ شروع و به همه ختم میشه. شخصیتها همگی لعاب خاص خودشون رو دارن. کوچکترینهاشون اسطوره و اسطورهای ترینها به اصرار انسان نگه داشته میشن.

دنیای کلیدر از خودش شکل میگیره، از خودش تغذیه میشه و در نهایت گلمحمدها رو غرق در زهراب واقعیت، به سرنوشت میسپاره.

داستان کلیدر فقط گرته برداری از واقعیت نیست، فقط یک رمان تاریخی نیست، ادبیات کلیدر فقط جملات و کلمات قصار نیست، ادامه ی راه بیهقی یا ادبیات کهن یا امروزی
...more
Ahmad Sharabiani
اهل خراسان مردم کرد بسیار دیده اند. بسا که این دو با یکدیگر در برخورد نیز بوده اند. خوش آیند و ناخوش آیند. اما این که چرا چنین چشمهاشان، به «مارال» خیره مانده بود؟ خود نیز نمیدانستند. «مارال» دختر کرد، دهنه ی اسب سیاهش را به شانه انداخته بود، گردنش را سخت و راست گرفته بود، و با گامهای بلند، خوددار و آرام رو به نظمیه میرفت. بند یکم کتاب کلیدر
علی
اگرچه رمان در جامعه ی ما چیزی حدود دویست سال دیر به دنیا آمده، در تاریخ صد ساله ی رمان فارسی، کلیدر هم چیزی حدود پنجاه سال دیر به دنیا آمده است. این رمان به دوران داستان های بلند عیاری تعلق دارد، که در سرتاسر آن نه از کثرت گرایی رمان معاصر جهان خبری هست و نه از روایت های مدرن قصه گویی. یک حکایت دراز از یک سلسله وقایعی وصفی و نقلی که تلاش شده به زبانی زیبا روایت شود که اگر در حجم "جای خالی سلوج" بود، که به گمان من تنها رمان خواندنی دولت آبادی ست، از بسیاری جهات پذیرفتنی تر از حجم فعلی می توانست ب ...more
Mehdi khani
آی...چه برادری!چه برادریست این بیگ محمد!بازگشته است.دلاور را از پرابست و پیرامون محله دور کرده و بازگشته است.بازگشته است و با همۀ کوفتگی تن و آشوب خیال،چگورش را از دور،شاید از پناه پنهان چادر،به زمزمه واداشته است.چگور.نوای افسونگر چگور،به عشق آرامش گل محمد.خواست پیشین برادر را،میل او را به شنیدن صدای ساز آنگاه که در وجد بود،بیگ محمد به یاد نگاه داشته است.می نوازد.ملایم و آرامبخش می نوازد.همدل و هماهنگ وضع و حال.نه بی پروا و مستانه،و نه آنگونه به شوق و خشم و به نیرو تا پای را به طلب رکاب از خاک ب ...more
Mehdi khani
کلیدر رود رمانی است با نثری زیبا و دل انگیزکه شاخابه هایی متعدد از سرگذشت ها و شخصیت هادارد داستان با مارال شروع می شود و با گل محمد پایان می پذیرد و در این میان شخصیتی آگاه و بریده از احزاب سیاسی به نام ستار پینه وز با گل محمد همراه می شود و با او به کام مرگ میرود
کینه اولین منزلگاهی است که زن دردرون خود به آن می رسد.کینۀ ویرانگر.غوغایی از خشم درونش را برمی آشوبد.آتش فشان درد.گریۀ خشمگین.دستی به نوازش.نگاهی به پذیرفتنش.فریادرسی در د سترس.آبی بر آتش:تو نیز زنی؛فراخور عشق!آرامش.اما دل دریا همیشه ب
...more
Mehdi khani
نه!چشمی باز است.چشمهایی بازند.قلبی بی آرام است.کبوتری بال بر دیواره های قفس می کوبد.پروازی شکسته.دلاور آرام نمی گیرد.نمی تواند آرام بگیرد.شب را به آسمان،آسمان را به کلیدر می پیونداند.مارال در نگاهش می خرامد.تنها کلیدر است و مارال.تنها مارال است بربستر سبز گینۀ دشت.ماری بر سبزینه می خرامد.مار می گریزد.چیزی بی فرجام،کاری ناتمام مانده است
«بگذار گم شود!اسبِ نجیبی اگر بود به هر رانی رکاب نمی داد»
چه دلپسند بود اگر کار ،چون افسانه می گذشت؛روان و شیرین و پیروزمند.پیاله ای شراب،بیهوشی و کمند!گزمه مست،درب
...more
Maryam Shahriari
اين رمان 10 جلدي خيلي قشنگ بود. جلد هاي اولش زياد واسم كشش نداشت ولي 2-3 جلد آخر... از پاش بلند نمي شدم. هنوزم خيلي از توصيفاتي كه توش بود بعد از 3 سال تو ذهنم مونده...
Gisoo
یه داستان طولانی و پر از اتفاق که هر چی جلوتر میری بهتر میشه، همون طور که شخصیت هاش بزرگتر میشن و بهتر میشن.
اگرچه داستان حجم زیادی داره و به تبع اون بازه ی زمانی ای که برای نوشتنش لازم بوده ولی هیچ سکته و گسستگی ای نمیبینیم و با "یک "کتاب و "یک" داستان روبه رو ایم...داستانی که خودش از داستانها و حالات و تغییرات شخصیت های زیادش تشکیل شده.
کم و بیش اینجا و اونجا در مورد ریشه های واقعی اصل ماجرا و خیلی از شخصیت ها خوندم ولی هنر نویسنده در پرداخت شخصیت هارو نمیشه دست کم گرفت.
نکته ی جالب این کتاب اینه
...more
Mehdi khani
اما دریغ؛دریغا که خنجر،دریغا که تیغ از آستین پاره برون می آید،با دست پاره آستینان.بس دریغ همین است،تنها دریغ-شاید-همین.شاید که خون را طریق،جاری بودن است و جاری اگر نیست،خون نیست و زنده نیست و زندگانی نیست.شاید که خون را طریق جاری شدن است.دریغا اما که خون زیبای مردمان با دست مردمان بر خاک جاری می شوددر این میانه،در حدّ فاصل دست و سینه تنها دشنۀ بیگانه است.در این میانه دشنه،بس دشنه دشمن است؛دشنه بیگانه و دشمن است.که دشمن خود روی در نقاب دورویی پوشیده می دارد با دشنه ای که در کف مردم نهاده است از ب ...more
Maryam Hosseini
شیرینی زندگانی بیش از یک بار به کام آدم نمی نشیند ؛
،اما تلخی هایش هر بار تازه اند
...هر بار تازه تر

______________________


وقتی از خود بگذرم از دنیا می گذرم
وقتی از خود و دنیا بگذرم گلوی تو را هم می توانم بجوم
.می توانم بکشمت و همـه عـمرم را سیاه بپوشم و در عزایت گریه کنم
... خشـم من را به شوخی مگیر ، آن جور که دل من را به شوخی گرفتی
Masoud Khatir
بهترين كتاب رمان كه تا به حال خوندم
اوج احسساسات و انسان دوستي و نهايت مداقه در امور يك ايل


محال هست كه كسي تا آخر كتاب يه پياله اشك نريزه
Farzane
انديشيدن به انديشيدن ديگران؛ ترسيدن از انديشيدن ديگران درباره ي تو؛ اين حد بي خودي است. که تو در خود چندان جلف و سبك شده اي كه بيم داري از اينكه ديگران چگونه به تو خواهند انديشيد،هم از اين رو هيچت در انديشه نيست جز اينكه به طبع دل ديگران خود را برقصاني و بچرخاني. پس بي خود شده اي. از آنكه نقطه ي اطمینان در خود را گم كرده اي،از دست بداده اي و به اسارت داوري هاي اين و آن درآمده اي.بدين هنگام ديگر تو نيستي كه با ديگران روزگار مي گذراني به ساني كه ديگران با تو؛بلكه اين تصور ترس زده حضور ديگران است د ...more
Mehdi khani
جلد پنجم ستار پینه دوز چهره می نماید و در جلد ششم به گل محمد نزدیک می شودبه گونه ای که گل محمد از او چاره می جوید.ماه درویش و شیدا به آخر خط می رسندوقدیرِ به آخر خط رسیده خرمن ها را آتش می زند
شب!هم از این شب می بایدش که گذشت.هم از این دچاری هم از این بستگی می بایدش که رهید.هم از این خوارمایگی و تنگی می بایدش که گریخت؛آری گریخت.گریختن آری،آی ...زمین؛کوره راهی بر پوست چغر تو آیا به نشانه نمانده است؟دریاب فرزند خود،این قلندر خود را ای خاک،ای آفتاب.که رها بایست شدن ،یکباره.که راهی بایست شدن،یکباره.ب
...more
Reyhaneh
چهارده سالگي ام مي توانست كاملا متفاوت باشد اگر به جاي اين كتاب آن روز ِ كتابخانه دستم مي رفت سمت كتابي ديگر . بعد از پنج سال دوباره خواندم و دوباره همان سرخوشي و حيرت و شيفتگي
***
نه نام محمود دولت آبادي را شنيده بودم ؛ نه هيچ تعريفي از رمانش . كليدر ، كشف من بود . همين زيبايش مي
كرد برايم
***
امتياز دادن هايم كه از هيچ منطقي پيروي نمي كند . گاهي به احساسم در همان زمان خواندن امتياز مي دهم . گاهي هم امتياز بر اساس ، احساس كنوني ام نسبت به كتاب است . اين امتياز از امتياز هاي زمان خواندن است . رها
...more
Fattane
در طول دو هفته، نسخه ی الکترونیکی دوره ی 10 جلدی کلیدر رو تموم کردم، جذاب و گیرا با نگارشی فوق العاده و تاثیرگذار ...
این کتاب نه تنها شاهکار محمود دولت ابادی ست بلکه شاهکار ادبیات ایران هم به شمار می رود، تا به امروز با هیچ اثری به این اندازه گریه نکرده ام، همونطور که دولت ابادی در مصاحبه اش گفته با مرگ گل محمد اشک می ریخته، امروز عزادار گل محمدها هستم ...
شخصیت پردازی فوق العاده خوبی داشت، معمولا اکثر داستان ها بسته به جنسیت نویسنده، از فقدان شخصیت پردازی جنس مخالف رنج می برند اما کلــــیدر چیز
...more
Somayeh Pourtalari
پس سر بريده را به جهن سپرد و از ميانه بدر رفت. او هيچ جَزَع نكرده بود ، اما هنگامي كه ميرفت تا دور بشود ، به يك پركاه ميمانست كه بادش ميتوانست ببرد ؛ و اگر گام به سنگيني بر ميداشت از آن بود كه بار اندوه سنگين بود و گرنه بلقيس ديگر وزني نداشت...

گل محمد چهره ماندگار ادبيات معاصر ماست. گمان ندارم كسي يك صفحه ازين كتاب خوانده باشدو بتواند آنرا از ياد برد!
خوشا به قلمت استاد! بيرقت نخوابد دولت آبادي... سايه ات بر سر ادبيات ما برقرار !
Samaneh Khanlari
نخوانده بودم هم چیزی از دست نمیدادم...:((
یعنی در حد هفتصد هشتصد صفحه بود خیلی هم ممنون میشدیم ولی آخه نه سه هزاااااار صفحه:))

آدميزاد فقط با آب و نان و هوا نيست كه زنده است
اين را دانستم و مي دانم كه آدم به آدم است كه زنده است؛
آدم به عشق آدم زنده است!

کلیدر /محمود دولت آبادی
Mahbubeh
بیگ محمد: هیچ وقت عاشق بوده ای ستّار؟
عاشق زیاد دیده ام!!
بیگ محمد:راه و طریقش چه جور است عشق؟
ستار:من که نرفته ام برادر!
آنها که رفته اند چی؟آنها چی می گویند؟
ستار:آنها که تا به آخر رفته اند وانگشته اند تا چیزی بتوانند بگویند!

کلیدر-محموددولت آبادی
...more
fatemeh abootorabian
«من قهرمان كليدر را در ذهنم داشتم . ولي واقعيت گل محمد كه قهرمان رمان است تا اينجا به همين صورت در ذهنم بود و علاوه بر اين ابياتي خوانده ميشد به صورت چهاربيتي كه مربوط ميشد به گل محمدها و توي عروسيها و محافل شبانه اين چهاربيتي ها را ميخواندند و همين جوري اين قضيه نيمه منظوم شفاهي در ذهن من جاري بود تا اينكه ...»

اين پاسخ محمود دولتآبادي است وقتي از او ميپرسند كه چطور شد كليدر را نوشتيد . به هر حال رمان از لحاظ تعداد صفحات ( حدود سه هزار صفحه) هنگفتترين رمان اجتماعي ادبيات معاصر از مشروطيت تا امر
...more
Aminz
longest novel in persian language indeed it is, and the most eventful one too. i really enjoyed reading it. the protagonist, Gol Mohamad, has that thing that makes u want to know what's going to happen to him. his mother is a very close depiction of the previous generation iranian mother. the way he and his brothers and his father - the men of the family - treated their one and only sister after she elopes with her lover, gives a true picture of family values of old iran.
for one who wants to kno
...more
Mahya Farmani
آذرماهِ ، خبر رسید که قراره توی دیماه ، کنسرت درویشی ، علیزاده و ارکستر اوکراین برگزار بشه و از علیزاده ترکمن و نینوا اجرا بشه وُ از درویشی قطعهای که بر اساس کلیدر ساخته بود ... اونقدر من شوقِ این کنسرت رو داشتم توی اونروزا که تصمیم گرفتیم کلیدر رو تو همون دو،سههفته بخونم ! خوب یادمه که سر ِ کلاسای دانشگاه تماممدّت اون کتاب قطور قدیمی (جلدو) که از کتابخونهی دانشگا گرفته بودم زیر دستم بود امّا با تمام ِ زوری که زدم فقط رسیدم تا اوایل جلدِ سوم بخونم و بعد از کنسرت هم نمیدونم چرا دیگه نشد پی ِ خون ...more
Mojgan
برای کلیدر چی باید نوشت که توصیفش کنه هیچی نمیتونه شرح بده تمام احساسی که با تک تک صفحه ها داشتم از گل محمد و بلقیس تا حتا عباس و شتر ها ی توی دشت، گله ای که می میره دونه به دونه و خورشید که هر بار توصیفش حال و هوای دیگه ای داره. کتابی که اگه خجالت نمی کشیدم فقط اشک نمی ریختم تمام جلد آخر، هق هق گریه می کردم
فقط دولت آبادی ازت ممنونم برای خلقش
Mohammad Hosseini
یک نقطۀ عطف به طولِ سه هـــزار صفحه

چقدر که فکر کردم و میکنم به گل محمد
چقدر که خواب دیدم و میبینم گل محمد رو

این کتاب رو...باید زندگی کرد باهاش
Shokufeh شکوفه  Kavani کاوانی
راستی کدام ایرانی است که کلیدر را نخوانده باشد....یک جورهایی تبدیل شده به یکی از قهرمانان ملی ما.
Parnian
Jul 21, 2014 Parnian is currently reading it  ·  review of another edition
با نام و یاد خدا آغاز میکنیم :د ...more
Yalda
گل محمد قهرمان کلیـــــــــــــــدر
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 99 100 next »
topics  posts  views  last activity   
it is wonderful 6 27 Jan 21, 2015 11:45PM  
خدا قوت 3 21 Jul 01, 2013 01:10AM  
  • آتش بدون دود
  • همسایه‌ها
  • سووشون Suvashun
  • شازده احتجاب
  • سال بلوا
  • (جانِ شیفته (دورۀ چهارجلدی
  • شوهر آهو خانم
  • دایی جان ناپلئون
  • خانوم
  • وردی که بره ها میخوانند
  • تلخون
  • خداحافظ گاری کوپر
  • داش‌ آکل
  • قصه های مجید
  • تولّدی‌دیگر
  • زندگی جنگ و دیگر هیچ
5989821
Persian profile: محمود دولت آبادی
Mahmoud Dowlatabadi (Persian: محمود دولت آبادی) is an Iranian writer and actor, known for his promotion of social and artistic freedom in contemporary Iran and his realist depictions of rural life, drawn from personal experience.

Dowlatabadi is celebrated as one of the most important writers in contemporary Iran, particularly for his use of language. He elevates rur
...more
More about Mahmoud Dowlatabadi...
The Colonel جای خالی سلوچ [Jā-yi khālī-yi Sulūch] سُـلوک [Sulūk] Thirst: A Novel of the Iran-Iraq War روزگار سپری شده‌ی مردم سالخورده، کتاب سوّم [Rūzgār-i siparī shudah-ʼi mardum-i sālkhūrdah]

Share This Book

No trivia or quizzes yet. Add some now »

“شیرینی زندگانی بیش از یک بار به کام آدم نمی نشیند; اما تلخی هایش هر بار تازه اند، هر بار تازه تر.” 21 likes
“افتادن، هیچ شکوهی ندارد. آنگاه که جانی از زیر ضربه ها بدربردی، تازه هراس آغاز می شود. جویده شده ای. جای جای زخم بیم در تو بافته می شود. احساس اینکه نتوانی برخیزی! احساس دهشتناک. اگر نتوانی برخیزی؟! بیم فردا. این تو را می کُشد. با این همه برمی خیزی. نیمه خیز می شوی و برمی خیزی. اما همان دم که در برخاستنی ترس این داری که نتوانی بایستی. به دشواری می ایستی، اما براه افتادن دشواری تازه ایست. یک گام و دو گام. پاها، پاهای تو نیستند. می لرزند. ناچار و نومید قدم برمی داری. در تو ستونی فرو ریخته است.” 16 likes
More quotes…