Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “آیدا در آینه” as Want to Read:
آیدا در آینه
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

آیدا در آینه

4.16  ·  Rating Details  ·  1,873 Ratings  ·  49 Reviews
Paperback
Published 2007 (first published January 1st 1997)
More Details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about آیدا در آینه, please sign up.

Be the first to ask a question about آیدا در آینه

Community Reviews

(showing 1-30 of 2,699)
filter  |  sort: default (?)  |  Rating Details
peiman-mir5 rezakhani
دوستانِ گرانقدر، اکثر ما نقدهایِ فراوانی در موردِ جنابِ شاملو رو مطالعه کردیم، پس نقد کردن در اینجا فقط تکرار مکررات هستش
چیزی که بیشتر از همه توجهِ من رو در اشعارِ جنابِ شاملو جلب میکنه، این هست که شاملو خودش عناصر و شخصیت ها و یا ارکانِ شعر رو خلق میکنه، سپس به تنهایی اونهارو هدایت میکنه و یا بهتر بگم اونارو راهنمایی میکنه

پیروز باشید و ایرانی
Saman Kashi
Mar 26, 2010 Saman Kashi added it
Shelves: poem
با درودی به خانه میآیی و
با بــدرودی
خانه را ترک میگویی.
ای سازنده!
لحظهی عمرِ من
به جز فاصلهی میانِ این درود و بدرود نیست:

این آن لحظهی واقعیست
که لحظهی دیگر را انتظار میکشد
نوسانی در لنگرِ ساعتی است
که لنگر را با نوسانی دیگر به کار میکشد.

گامیست پیش از گامی دیگر
که جاده را بیدار میکند
تداومیست که زمانِ مرا میسازد
لحظههاییست که عمـرِ مرا ســرشــار میکند
...more
Tina
Sep 05, 2009 Tina rated it liked it
کيستي که من








اين گونه بهجد


در ديار ِ روياهاي ِ خويش
با تو درنگ ميکنم؟
...more
Azy
Feb 15, 2015 Azy rated it it was amazing
Shelves: poems
لبانت
به ظرافت شعر
شهواني ترين بوسه ها را به شرمي چنان مبدل مي كند
كه جاندار غار نشين از آن سود مي جويد
تا به هیبت انسان درآيد.

و گونه هايت
با دو شيار مّورب
كه غرور ترا هدايت مي كنند و
سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده ام
بي آن كه به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بكارتي سر بلند را
از رو سبيخانه هاي داد و ستد
سر به مهر باز آورده م.

هرگز كسي اين گونه فجيع به كشتن خود برنخاست
كه من به زندگي نشستم!

و چشمانت راز آتش است.

و عشقت پيروزي آدمي ست
آن هنگام كه به جنگ تقدير مي شتابد.

و آغوشت
اندك جائي براي زيستن
اندك جائي براي مرد
...more
Sara
May 07, 2014 Sara rated it it was amazing
كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود
و انسان با نخستين درد
در من زنداني ستم گري بود
كه به آواز زنجيرش خو نميكرد
من با نخستين نگاه تو آغاز شدم
Ahmad Sharabiani
May 16, 2015 Ahmad Sharabiani rated it really liked it
عنوان: آیدا در آینه و لحظه ها و همیشه: مجموعه شعر؛ اثر: ا. بامداد؛ مشخصات نشر: تهران، نیل، 1343، در 155 ص

وصل
)
در برابر بیکرانی ساکن
جنبش کوچک گلبرگ
به پروانه ای ماننده بود
زمان با گام شتابناک برخاست
و در سرگردانی
یله شد
در باغستان خشک
معجزه ی وصل،
بهاری کرد
سراب عطشان
برکه ای صافی شد
و گنجشکان دست آموز بوسه
شادی را
در خشکسار باغ
به رقص درآوردند

()
اینک چشمی بی دریغ
که فانوس را اشکش
شوربختی مردمی را که تنها بودم و تاریک
لبخند میزند
آنک منم که سرگردانی هایم را همه
تا بدین قله ی جلجتا
پیموده ام
آنک منم
میخ صلیب
...more
Miss Ravi
Oct 05, 2015 Miss Ravi rated it it was amazing
Shelves: شعر
شاملو، شاملوی همیشه خوب.
Elnaz yousefi
Dec 23, 2014 Elnaz yousefi rated it it was amazing
در به درتر از باد زيستم
در سرزمينى كه گياهى در آن نمى رويد.
اى تيز خرامان!
لنگى پاى من
از ناهموارى راه شما بود.
Ali Nili
Feb 04, 2016 Ali Nili rated it it was amazing
اكنون جمجمه ات
عريان
بر آن همه تلاش و تكاپوي بي حاصل
فيلسوفانه لبخندي ميزند.
به حماقتي لبخند ميزند كه تو
از وحشتِ مرگ
بدان تن در دادي:
به زيستن
با غُلي بر پاي و
غلاده اي بر گردن.
ARASH
Feb 04, 2010 ARASH rated it it was amazing
" هرگز از مرگ نهراسیده ام



اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود





هراس من _ باری _ همه از مردن در سرزمینی ست



که مزد ِگور کن



از آزادی ی ِ آدمی



افزون باشد.

"
— شاملو کبیر
Mahsa
May 12, 2016 Mahsa rated it it was amazing
Shelves: poem
این بی کرانه...
زندانی چندان عظیم بود
که روح
از شرمِ ناتوانی
در اشک
.پنهان میشد

وصفِ عاشقانه های شاملوی عزیز کارِ کلمات نیست، کار من ...نیست. لذت بردم
Mohammad Mirzaali
Jun 21, 2013 Mohammad Mirzaali rated it really liked it
- آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم
به جز عزیمتِ نابههنگامام گزیری نبود
چنین انگاشته بودم
آیدا فسخِ عزیمتِ جاودانه بود

اغلبْ عاشقانههای شاملو برایِ آیدا؛ و واقعاً سُکر و طنین عاشقانهی این دفتر میتونه آدمُ از پدیدهی خارجی و واقعیِ «عشق» به احساس استغنا برسونه. انگار چیزی ورایِ اینائی که شاملو میگه راجع به عشق نشه گفت... یه بخشهائی رم البته به دردِ زندگی بین آدمها پرداخته که همیشه درد هولانگیز شاملو بوده
جزو بهترینهای شاملو
...more
Rana Heshmati
Feb 12, 2015 Rana Heshmati rated it really liked it
Shelves: شعر
من و تو، درخت و بارون..
آیدا در آینه
سرود پنجم
را بیشتر از بقیه دوست داشتم...
Negar_nrz
Mar 06, 2014 Negar_nrz rated it it was amazing
Shelves: دارمش
و چشم هايت راز آتش است
و آغوشت ، اندك جايي براي زيستن
اندك جايي براي مردن
Arash Koohzad Mohammadi
Oct 28, 2015 Arash Koohzad Mohammadi rated it it was amazing
کیستی که من

این گونه

به اعتماد

نام خود را

با تو می گویم

کلید خانه ام را

در دستت می گذارم

نان شادی هایم را

با تو قسمت می کنم

به کنارت می نشینم و

بر زانوی تو

این چنین آرام

به خواب می روم ؟



*



کیستی که من

این گونه به جد

در دیار رؤیاهای خویش

با تو درنگ می کنم ؟
Nora
Jan 07, 2015 Nora rated it really liked it
Shelves: poetry
میان آفتاب های همیشه
زیبائی تو
لنگری ست
نگاهت
شکست ستمگری ست
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست
♍
Aug 12, 2014 rated it it was ok
هرگز كسی اين گونه فجيع به كشتنِ خود برنخاست
كه من به زندگی نشستم
...
Shaghayegh Sedaghat
Oct 14, 2013 Shaghayegh Sedaghat rated it it was amazing
Shelves: favorites, poetry
من محكوم شكنجهئي مضاعفم:
اين چنين زيستن،
و اين چنين
در ميان زيستن
با شما زيستن
كه ديري دوستارتان بودهام.
من از آتش و آب
سر درآوردم.
از توفان و از پرنده.
من از شادي و درد
سر درآوردم،
گل خورشيد را اما
هرگز ندانستم
كه ظلمت گردان شب
چه گونه تواند شد!
ديدم آنان را بيشماران
كه دل از همه سودائي عريان كرده بودند
تا انسانيت را از آن
علمي كنند-
و در پس آن
به هرآنچه انسانيست
تف ميكردند!
ديدم آنان را بيشماران،
و انگيزههاي عداوتشان چندان ابلهانه بود
كه مردگان عرصه جنگ را
از خنده
بيتاب ميكرد؛
و رسم و راه كينه جوئيشان چندان دور از مردي
...more
Amir Mojiry
Nov 22, 2013 Amir Mojiry rated it liked it  ·  review of another edition
Recommended to Amir by: Hasti Javadi
Shelves: poetry
اگر بخواهم یک تقسیم بندی نه چندان دقیق داشته باشم، این کتاب را به سه بخش، تقسیم می کنم. بخش اول، شعرهای عاشقانه، بخش دوم شعرهای سیاسی و بخش سوم شعر بلند و چند بخشی «سرود پنجم».
بهترین بخش کتاب با توجه به تقسیم بندی من، می شود بخش عاشقانه ها. مثلن برخی عبارت های شعر «شبانه» خیلی دقیق بودند: «به جز عزیمت نابه هنگامم گزیری نبود/ چنین انگاشته بودم/ آیدا فسخ عزیمت جاودانه بود» -ص 13 یا به این عبارت «سرود آن کس که از کوچه به خانه باز می گردد» نگاه کنید: هر ترانه/ فرزندی است که از نوازش دست های گرم تو/
...more
Mohsen Sad
Nov 21, 2009 Mohsen Sad rated it liked it
بوسه های تو گنجشگان پر گوی باغند و پستانهایت کندوی کوهستان است وتن ات رازی است جاودانه که در خلوتی عظیم با من اش در میان میگذارند
Niloo
بهترین شعرهای شاملو تو ش بود. :)
آیدا بهترین بهانه عاشقانههای شاملو ـه. بینظیرترین شعرهاش.
...more
Neda
Aug 08, 2009 Neda rated it it was amazing
ایثار، گذشت، فداکاری و به معنای واقعی درک...درک...درک و درک و پاسخی صادقانه و عاشقانه
Pouya Pour-Amin
Apr 27, 2008 Pouya Pour-Amin rated it it was amazing
در من زندانی ستم گری بود که به آواز زنجیرش خو نمی کرد
من با نخستیم نگاه تو آغاز شدم
Nima
Jan 29, 2015 Nima rated it it was amazing
آینه ای برابر آیینه ات می گذارم....
تا با تو
ابدیتی بسازم....

Aida
Mar 13, 2007 Aida rated it it was amazing
Zaheran esme mano az rooye in ketabe gozashatn Aida!
Ghazal
Jun 06, 2012 Ghazal rated it it was amazing
در فراسوی مرزهای تن ات تو را دوست می دارم
Mehraein( مهرآیین ) rezaei
آیدا!
لبخند آمرزشی است
Batool
Nov 19, 2015 Batool rated it it was amazing
کیستی که من
این گونه
به اعتماد

نام خود را
با تو می گویم
کلید خانه ام را
در دستت می گذارم
نان شادیهایم را
با تو قسمت می کنم
به کنارت می نشینم و
بر زانوی تو
این چنین آرام
به خواب می روم؟

کیستی که من
این گونه به جد
در دیار رویاهای خویش
با تو درنگ می کنم؟
Saba
Jan 13, 2008 Saba rated it liked it
من شعر میعاد خیلی دوست دارم

در فراسوی مرزهای تن ات تو را دوست می دارم / آینه ها و پش پره ها ی مشتاق را به من بده / روشنی و شراب را / آسمان بلند و کمان گشادی پل / پرنده ها و قوس و قزح را به من بده / و راه آخرین را / در پرده ای که می زنی مکرر کن /
***
در فراسوی مرزهای تن ام / تو را دوست می دارم / در آن دور دست بعید / که رسالت اندام ها پایان می پذیرد/ و شعله و شور تپش ها و خواهش ها / به تمامی / فرو می نشیند/و هر معنا قالب لفظ را وا می گذارد / چنان چون روحی / مه جسد را در پایان سفر /تا به هجوم کرکس های
...more
Sarah Alirezaee
Dec 12, 2014 Sarah Alirezaee rated it liked it
در حالت کلی با شاملو ارتباط برقرار نمیکنم.
مثل فروغ یا فریدون مشیری.
مشکل از من باید باشد احتمالاً، اما دستِ خودم نیست، دوست ندارم!
...more
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 89 90 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »
  • ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ سرد
  • زمستان
  • شعر زمان ما - احمد شاملو
  • آرش کمانگیر
  • غزلیات سعدی
  • هشت کتاب
  • سکوت سرشار از ناگفته‌هاست
  • دیر آمدی ری را ! باد آمد و همه رویاها را با خود برد
  • تو را دوست دارم چون نان و نمک
  • دیوان كلیات شمس تبریزی
  • دو منظومه
  • من و نازی
  • Another Birth - Let Us Believe In The Beginning Of The Cold Season
  • مجموعه کامل اشعار
  • رنگ‌های رفته‌ی دنيا
  • سیاه‌ مشق
  • The Divan
6904638
از ویکی پدیای فارسی
احمد شاملو، الف. بامداد یا الف. صبح ( آذر - مرداد )، شاعر، نویسنده، روزنامهنگار، پژوهشگر، مترجم، فرهنگنویس ایرانی و از بنیانگذاران و دبیران کانون نویسندگان ایران در پیش و پس از انقلاب بود. شاملو تحصیلات کلاسیک نامرتبی داشت؛ زیرا پدرش افسر ارتش بود و پیوسته از این شهر به آن شهر اعزام میشد و از همین روی، خانواده اش هرگز نتوانستند برای مدتی طولانی جایی ماندگار شوند. زندانی شدنش د
...more
More about احمد شاملو...

Share This Book



“از مرگ....
هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگرچه دستانش از ابتذال شكننده تر بود.
هراس من -باري - همه مردن در سرزميني ست...
كه مزد گوركن
از بهاي آزادي آدمي افزون باشد.”
61 likes
“در فراسوی مرزهای تن ات تو را دوست می دارم
آینه ها و شب پره ها ی مشتاق را به من بده
روشنی و شراب را
آسمان بلند و کمان گشادی پل
پرنده ها و قوس و قزح را به من بده
و راه آخرین را
در پرده ای که می زنی مکرر کن”
6 likes
More quotes…