Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “پیامبری از كنار خانه ما رد شد” as Want to Read:
پیامبری از كنار خانه ما رد شد
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

پیامبری از كنار خانه ما رد شد

3.48 of 5 stars 3.48  ·  rating details  ·  458 ratings  ·  23 reviews
Published 2007 by افق
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

Recent Questions

This question contains spoilers… (view spoiler)
This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-30 of 662)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Shahrzad
نثر دلنشینی داره نظرآهاری...
پیامبری از کنار خانۀ ما رد شد / باران گرفت / مادرم گفت: چه بارانی می آید! / پدرم گفت: بهار است! / و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است
یادمه سالی که این کتاب رو خوندم، روی کارت پستالهای عیدم برای دوستانم، همه، این رو نوشتم...
برای روزهای نوجوونی خیلی خوبه
Atena
او نامی نداشت،نامش تنها انسان بودو تنها دارایی اش، تنهایی
samaneh
نامی نداشت. نامش فقط انسان بود و تنها داراییش تنهایی. گفت: تنهایی ام را به بهای عشق می فروشم.کیست که از من مقداری تنهایی بخرد؟
هیچ کس پاسخ نداد. و... هیچکس با او گفتگو نکرد. و او میان این همه تنو تنها فانوس کوچکش را برداشت و به غارش رفت. غاری در حوالی دل. می دانست آنجا همیشه کسی هست.کسی که تنهایی می خرد و عشق می بخشد.
soheila
من به خدا گفتم: "امروز پیامبری از کنار خانه ما رد شد
امروز انگار اینجا بهشت است
خداگفت: " کاش میدانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان میگذرد
و کاش میدانستی بهشت همان قلب توست
طيبه تيموري
يامبري از كنار خانه ما رد شد. باران گرفت. مادرم گفت: چه باراني ميآيد. پدرم گفت: بهار است. و ما نميدانستيم باران و بهار نام ديگر آن پيامبر است.آسمان حياط ما پر از عادت و دود بود. پيامبر، كنارشان زد. خورشيد را نشانمان داد...

پيامبري از كنار خانه ما رد شد. لباسهاي ما خاكي بود. او خاك روي لباسهايمان را به اشارتي تكانيد. لباس ما از جنس ابريشم و نور شد و ما قلبمان را از زير لباسمان ديديم.

پيامبري از كنار خانه ما رد شد. آسمان حياط ما پر از عادت و دود بود. پيامبر، كنارشان زد. خورشيد را نشانمان داد و تكها
...more
tulip pegasus
پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. باران گرفت. مادرم گفت : چه بارانی می آید. پدرم گفت : بهار است. و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است.

پیامبری از کنار خانه ما رد شد. لباسهای ما خاکی بود . او خاک روی لباسهایمان را به اشارتی تکانید. لباس ما از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبهامان را از زیر لباسمان دیدیم.

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. آسمان حیاط ما پر از عادت و دود بود. پیامبر کنارشان زد. خورشید را نشانمان داد و تکه ای از آن را توی دستهایمان گذاشت.

پیامبر
...more
Narjes
این همه گندم، این همه کشتزارهای طلایی، این همه خوشه در باد را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد. این همه گنج آویخته بر درخت، این همه ریشه در خاک را که می خورد؟ آدم است، آدم است که می خورد.


این همه مرغ هوا و این همه ماهی دریا، این همه زنده بر زمین را که می خورد؟ آدم است ، آدم است که می خورد. هر روز و هر شب، هر شب و هر روز زنبیل ها و سفره ها پر می شود، اما آدم گرسنه است. آدم همیشه گرسنه است.

***
دست های میکائیل از رزق پر بود. از هزار خوراک و خوردنی. اما چشم های آدمی همیشه نگران بود. دست هایش خ
...more
سارا خانومی
کلا قلم نظرآهاری دلی نیست.
با فکر قبلی مینویسه که خوب خیلی خوبه اما هرکاری کنی مثل این متن های یهویی و اتفاقی نمیشن.
اون متن جرقه ای ها بیشتر به دلم میشینن
Faezeh
واقعن نثرش رو دوست دارم!
Ahang
دو و نيم در واقع
Mohammad-reza
A little biased. not very little though! that much little, that you can tell it is biased, I mean religiously biased. but there are beautiful scenes described, and a couple of non-trivial points. I thought it is worth more than four stars, but not five, and since there is no choice in between I went with four,
It is very short, give it a try, it is worth it.
Mohammad Zabolian
کتاب نوشتن هم کار راحتیهها ...more
Elham Baradaran
من به خدا گفتم : امروز پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. امروز اینجا انگار بهشت است.
خدا گفت: کاش می دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان می گذرد و کاش می دانستی....
Mohsenkhosro
تصاویر گرافیکی این کتاب باعث شد تا آن را بخوانم، در واقع دوستی که زمانی به او خیلی نزدیک بودم و رشته اش گرافیک بود این کتاب را به من پیشنهاد داد تا بخوانم...
maryam
عرفان در دبیرستان ما درس می خوند و همکلاس خاهرم بود.قلم خوبی دارد اما گاهی حس میکنی که انگار دستنوشته های جبران را داری می خوانی.
Mohad3

آدم ها همه معمارند. معمار مسجد خویش، نقشه این بنا را خدا کشیده است. مسجدت را بنا کن، پیش از آن که آخرین اذان را بگویند
Vahide
خیلی لوسه !
بعضی جاها رو خوب گفته امامزخرف هم لابلاش گفته
به هر حال من طراحی های کتاب رو خیلی بیشتر ترجیح میدم .
Leila
akherin jomle:va tanha anan ke dast dar daste khoda dadand,az hastie raznak be salamat gozashtand!
Nazli
Mesle hameye karhaye digare khanome Ahari jazab va por az nokate jadid va dost dashtani
Behnoosh E
همچین هم که میگفتن و ازش تعریف می کردند ، تعریفی و گفتنی نبود
Shiva
باید هر چند وقت یک بار کتاب های عرفان نظراهاری رو خوند...
Mina Amiri
زیباااااااا
maryam
motafavet...
Kiarash kavoosi
Sep 03, 2008 Kiarash kavoosi marked it as to-read
h
Nayeri_afsaneh
Nayeri_afsaneh marked it as to-read
Jul 02, 2015
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 22 23 next »
topics  posts  views  last activity   
سفر عرفان به کره ی جنوبی 1 6 Aug 28, 2010 11:24PM  
  • ضد
  • پله پله تا ملاقات خدا
  • چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم
  • دست‌نوشته‌های یک کودک فهیم
  • پیامبر و دیوانه
  • حسنی نگو یه دسته گل
  • شعر زمان ما - سهراب سپهری
  • از قر و قمبیل‌های قلمی بی‌قال و قیل!
  • غزلیات سعدی
  • دستورِ زبانِ عشق
  • آیدا: درخت و خنجر و خاطره
  • سهم من
  • بیوتن
  • زنی كه مردش را گم كرد
  • روی ماه خداوند را ببوس
  • تولّدی‌دیگر
  • دیوانه بازی
285716
عرفان نظرآهاری نویسنده و شاعر کودکان و نوجوانان، سال در تهران زادهشد. او کارشناس ادبیاتانگلیسی است. مدرک دکترای خود را در رشتهءزبان و ادبیات فارسی دریافتکرده و هماکنون دانشجوی دورهء دکترای تاریخ فلسفهاست.
او درسال برگزیدهی نخست کنگره شعر زنان شد و پشت کوچههای ابر اثر این نویسنده به عنوان برگزیده جشنواره کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان انتخاب شد. نظرآهاری هماکنون به تدریس در دانشگاهها و مر
...more
More about عرفان نظرآهاری...
لیلی نام تمام دختران زمین است در سینه‌ات نهنگی می‌تپد من هشتمین آن هفت نفرم نامه‌های خط‌ خطی چای با طعم خدا

Share This Book