Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “Missing Soluch” as Want to Read:
Missing Soluch
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

Missing Soluch

3.98  ·  Rating Details  ·  2,195 Ratings  ·  179 Reviews
Perhaps the most important work in modern Iranian literature, this starkly beautiful novel examines the trials of an impoverished woman and her children living in a remote village in Iran, after the unexplained disappearance of her husband, Soluch.

Lyrical yet unsparing, the novel examines her life as she contends with the political corruption, authoritarianism, and poverty
...more
Paperback, 375 pages
Published March 1st 2007 by Melville House (first published 1979)
More Details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about Missing Soluch, please sign up.

Be the first to ask a question about Missing Soluch

Community Reviews

(showing 1-30 of 3,000)
filter  |  sort: default (?)  |  Rating Details
Ahmad Sharabiani
عشق مگر حتما باید پیدا و آشکار باشد تا به آدمیزاد حق عاشق شدن، عاشق بودن بدهد؟
گاه عشق گم است؛
اما هست
هست، چون نیست

عشق مگر چیست؟ آن چه که پیداست؟
نه، عشق اگر پیدا شد که دیگر عشق نیست. معرفت است. عشق از آن رو هست، که نیست. پیدا نیست و حس میشود. میشوراند. منقلب میکند. به رقص و شلنگ اندازی وامیدارد، میگریاند. میچزاند. میکوباند و میدواند. دیوانه به صحرا
جای خالی سلوج در روز تولد نویسنده ماندگار: محمود دولت آبادی
Mahmoud Dowlatabadi
عنوان: جای خالی سلوچ؛ نویسنده: محمود دولت آبادی؛ تهران، آگاه، 1358؛ در 497
...more
Saman Kashi
دربارهي اهمیّت اين رمان در میان آثار (محمود دولت آبادی) و همینطور جایگاه این اثر در بین ادبیات داستانی ایران قبلاً نوشتهام، اما ذكر يك صحنه، از اين كتاب را كه حقيقتاً جزو تصويرهاي شاهكار داستاننويسي ايران است و كمتر نويسندهي ايراني توانسته با اين قدرت، تمام فلاكت و حقارت تاريخ، جامعه و فرهنگ كوتوله، عُـقدهاي و خِفتباراين كشور را در يك صفحه با آن ايجاز و برهنگي به تصوير بكشد را واجب ميدانم

صحنهاي كه در آن (مرگان) «قهرمان زن داستان» با التماس و خفتِ فراوان كه نميدانيم چرا بايد تحمل كند، براي گرفتن
...more
Amir
May 19, 2015 Amir rated it liked it  ·  review of another edition
Shelves: novel
چی شد که خوندم؟

دیدن نسخهی چاپ اول کتاب همان و تصمیم به خوندنش همان

آیا رمان خوبی هست؟
تو یه جمله به خوبی نقدهایی که روش نوشته شده نیست. کتاب از نظر زبانی موفق بوده. وقتی جملههای کتاب رو میخونی کاملا برات روشنه که داری کتاب کسی رو میخونی که سالها با ادبیات کهن ایران همنشینی داشته. از این نظر خوندن یه کتاب «فصیح» فارسی لذتبخش هست. هر چند که توی قسمتهایی از کتاب که میخواد یه دعوای معمولی روستایی رو توصیف کنه لحن حماسی شاهنامهای میگیره که کمی توی ذوق میزنه

اما در مورد خود داستان شاید اگر روی پلان کتاب
...more
MahYa
Jul 20, 2016 MahYa rated it liked it  ·  review of another edition
دنیا را بگذار آب ببرد. وقتی تو در توفان گرفتار میآیی، چه خیالی که دکمهی یقهات را بسته باشی یا که نبسته باشی. چه خیالی که خاک در چشمانت خانه کند یا نکند. چه خیالی؟! تو در توفان گرفتار آمدهای، میخواهی که گلویت خشک نشود؟
از متن کتاب
...more
Amir ali
Jan 26, 2012 Amir ali rated it really liked it  ·  review of another edition
Shelves: رمان
حتما نباید کسی پدرت را کشته باشد تا تو از او بیزار باشی. آدم هایی یافت می شوند که راه رفتنشان، گفتنشان، نگاهشان و حتی لبخندشان در تو بیزاری می رویاند.
سید مرتضی میر
بارها و بارها شده که در نیمه های راه کتاب های دولت آبادی با خود گفتم دیگر از دولت آبادی نخواهم خواند ولی وقتی به پایان کتاب هایش می رسم باخود می گویم یه دونه دیگه یه دونه دیگه

کتاب جالبی است.
اهوم جالب تنها واژه ای است که می توانم برایش به کار ببرم.نه خوب نه بد.
قلم دولت آبادی عالی است.شعر گونه.زیبا و دلنشین.
تنها عیب کتاب های دولت آبادی کند پیش رفتن داستان است.به گونه ای که دلت می خواهد بی خیالش شوی ولی این قلم زیبای دولت آبادی است که نمی هلد.
نمی دانم چرا داستان مرا یاد ماجراهای قلعه آباد کلیدر می
...more
Mojgan
Jan 20, 2010 Mojgan rated it it was amazing  ·  review of another edition
بهترین عنوانی که یک کتاب میتونه داشته باشه وقتی عنوانش رو با خودت زمزمه می کنی انگار همه ی کتابو دوباره خوندی جای خالی سلوچ واقعن جای خالی سلوچه با همه غمش
Ameer
Jun 10, 2008 Ameer rated it really liked it  ·  review of another edition
هيچ كس سعي نكرد جاي خالي سلوچ را پر كند. هر كسي سهم خود را از اين حفره مي خواست و چون گرفت رفت
کتابخانه ي ما
دريكي از تاثير گذارترين لحظات رمان جای خالی سلوچ
آنجايي كه مرگان مجبور ميشود كه دخترش هاجر را كه هنوز به سن چهارده سالگي هم نرسيده ، به علي گناو كه مردي زن دار و ميانسال است بدهد.پس از اينكه عروس به اكراه پا به خانه شوهر مي گذارد و همان شب از آنجا با داد و فرياد ميگريزد و دوباره علي گناو (داماد)او را مقابل مادرش با كتك و ناسزا مجبور ميكند كه به به خانه (حجله )برگردد.و مرگان(مادر) تا صبح در كوچه جلو خانه علي گناو مي ماند .
پس از اينكه صبح علي گناو از خانه خارج ميشود مادر براي ديدن دختر(هاجر) به درو
...more
Joselito Honestly and Brilliantly
Soluch was a good man. One morning, however, he got up from where he slept (just outside their house near the oven), walked away, and never came back. When he left without a word his family was still asleep: wife Mergan, their two teenage sons Abbas and Abrau, and their youngest, a ten-year-old girl named Hajer.

It was not clear why he left. Why this industrious, responsible man would do the utmost act of irresponsibility: abandoning his family. But there was this hopeless, withering poverty. The
...more
Leila Hashemi
Apr 21, 2015 Leila Hashemi rated it it was amazing  ·  review of another edition
شاید شبیه بودن داستان به قصه های واقعی که از قبل شنیده بودم داستان رو برام جذاب تر و واقعی تر و درکش رو برام آسون کرده بود.داستان کسانی که بخاطر امید و زندگی بهتر از روستا مجبور میشن به شهر مهاجرت کنند و محل زندگیشون رو ترک میکنند که اغلب تو قدیم خیلی عادی و مرسوم بوده.
داستان تو یک روستای دور افتاده فرضی،که لهجه و نحوه صحبت نشون میده در خراسان بوده اتفاق میوفته.سلوچ که شخصیت اصلی ولی غایب داستان هست بجای موندن راه دوم ترک و رفتن و سکوت رو انتخاب میکنه و کل داستان رو رقم میزنه.
توصیف ها و نحوه بیا
...more
Sahar
Apr 30, 2016 Sahar rated it it was amazing  ·  review of another edition
داستانی ست فوق العاده زیبا و دردناک از حقیقت و ماهیت زندگی. شخصیت هایی که در کتاب میبینیم، همه آشنایان دنیای امروز ما هم هستند و فی الواقع این داستان نه تنها روایتگر یک زندگی در زمان نگارش بلکه روایتگر جامعه ما در حال حاضر نیز هست. قلم شیوا و بیان بیش از حد واقعگرایانه و در بعضی مواقع اندوهناک آقای دولت آبادی در کنار تصویرگری عالی ایشان از جامعه، همه در شکل گیری این شاهکار تاثیر دارند اما غنای احساسی در بیان عاشقانه های مرگان، خود شاهکار دیگری ست.
Seyed Mohammad
Jul 26, 2015 Seyed Mohammad rated it really liked it  ·  review of another edition
داستان پر کشش و شخصیتهایش جذاب و جالبند. البته دولت آبادی به جای آنکه اجازه دهد خود داستان کیفیت شخصیتها را آشکار کند، خود صفات آنها را فهرست می کند. برای مثال می نویسد فلانی بددل و بدزبان بود به جای آنکه به خواننده اجازه دهد از خلال رمان قضاوتش را صورت بندی کند. این خود به ذهنم ایراد مهمی است. زیاده گویی دولت آبادی در این رمان نیز قابل مشاهده است. با این وجود، داستان اثری پر اهمیت و روایتی یگانه است از زوال زندگی بیابانی و اهل روستا در حاشیه کویر
Sogoli
Nov 16, 2011 Sogoli rated it really liked it  ·  review of another edition
وقتی کتاب تمام شد،دلم میخواست به دستها و گونههای مرگان بوسه میزدم.وقتی که پندارهای واهی امانش را بریده بود و چشمانش در تاریکی پی کور سویی بود و سر انجام این شیدایی کشالهٔ خون...صحنههای هولناک این کتاب نفس گیر بود: درگیری لوک سیاه و عباس، حملهٔ سردار در طویله به مرگان، جنون ابراو برای بیرون راندن مرگان از خدا زمین، گریههای هاجر شب عروسی برای رهایی از دست علی گناو و ....شبهای زمینج و عاقبت دیوانه به صحرا.....
...more
Mehdi khani
Jun 24, 2010 Mehdi khani rated it it was amazing  ·  review of another edition
این کار دولت آبادی را حتی از کلیدر هم بیشتر دوست داشتم.کتابی که در دوران سربازی خواندم و هنوز حلاوت جملات زیبای رمان در دهانم است
به دلیل آشنایی و شناخت نویسنده از زندگی آدم هایی که درباره شان می نویسد،جای خالی سلوچ ،یکی از موفق ترین رمان های رئالیستی ایران است
داستان با رفتن شبانۀ سلوچ و تنها گذاشتن همسر و فرزندانش -هاجر،عباس و ابراو-آغاز می شودو در پیِ این رفتن،شخصیت سلوچ در طی بازاندیشی های مرگان و صحبت های جسته گریختۀ این و آن شکل می گیرد
جای خالی سلوچ سرنوشت جامعه ای سنتی است که در سراشیبیِ سق
...more
Babak Habibi
ماهیت داستان ظاهرا به همین سادگی و غمگینیه که یه روز مرگان از خواب بیدار میشه میبینه سلوچ شوهرش نیست و از اول کتاب تا آخرش داستان دست و پا زدن مرگان تو یه روستای دورافتاده برای نگهداری بچههاش و زندهموندنه.
طرز روایت دولت آبادی همیشه جوری بوده که آدم راحت میتونسته باهاش ارتباط برقرار کنه و مثل یک فیلم روایت جلو چشمش بیاد و مثل همیشه حجم غمگینی داستانهاش اذیت میکرده آدمو. در واقع سعی میکنه داستان زندگی یه خانواده بدبخت رو بدون هیچ نتیجهگیری خاصی با تمام صحنههای غم انگیزش بنویسه.
بنظرم حرفی که میخواس
...more
Narges Aliyari
بعضی وقتها افسوس میخوری چرا بعضی از کتابها رو زودتر نخوندی
علی
Apr 26, 2007 علی rated it liked it  ·  review of another edition
Shelves: persian-novels
اگرچه رمان در جامعه ی ما چیزی حدود دویست سال دیر به دنیا آمده، در تاریخ صد ساله ی رمان فارسی، کلیدر هم چیزی حدود پنجاه سال دیر به دنیا آمده است. این رمان به دوران داستان های بلند عیاری تعلق دارد، که در سرتاسر آن نه از کثرت گرایی رمان معاصر جهان خبری هست و نه از روایت های مدرن قصه گویی. یک حکایت دراز از یک سلسله وقایعی وصفی و نقلی که تلاش شده به زبانی زیبا روایت شود که اگر در حجم "جای خالی سلوج" بود، که به گمان من تنها رمان خواندنی دولت آبادی ست، از بسیاری جهات پذیرفتنی تر از حجم فعلی می توانست ب ...more
Mobina Jafari
Jan 14, 2016 Mobina Jafari rated it it was amazing  ·  review of another edition
زخمی اگر بر قلبت بنشیند تو نه می توانی زخم را از قلبت وا بکنی و نه می توانی قلبت را دور بیندازی. زخم تکه ای از قلب توست، زخم اگر نباشد قلبت هم نیست. زخم اگر نخواهی باشد قلبت را باید بتوانی دور بیندازی... قلبت را چگونه دور می اندازی ؟ زخم و قلبت یکی هستند
Kimia
Nov 04, 2012 Kimia rated it really liked it  ·  review of another edition
گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است.دست و قلبش عشق است.در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده . شاید نخواهی هم .شاید هم بخواهی و ندانی .نتوانی که بدانی .عشق ،گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست های به گِل آلوده ی تو که دیواری را سفید می کنند.عشق،خود مرگان است! پیدا و نا پیداست، عشق. گاه تو را به شوق می جنباند.و گاه به درد در چاهیت فرو می کشد.حالا سلوچ کجاست؟ این چاهی است که تو در آن فرو کشیده می شوی؛ چاهی که مرگان در آ ...more
Golnaz
Apr 11, 2016 Golnaz rated it really liked it  ·  review of another edition
آقای دولت آبادی روانشناسی خوب بلده و می تونه خیلی خوب شخصیت پردازی کنه و برای هم کدوم از پرسوناژهاش شخصیت خلق کنه. دقیقا همون کاری که تو کلیدر کرده بود.
نثر عالی، همش دلم می خواد بلند بلند بخونم و تمام مکث هایش رو رعایت کنم؛ درست مثل کلیدر.

قسمت هایی از داستان برام نفس بر، دردناک و ترسناک بود ... قلبم درد گرفت
Somayeh
Nov 05, 2014 Somayeh rated it really liked it  ·  review of another edition
برخی چنین اند که بلندی خود را در پستی دیگری، دیگران می جویند. به هزار زبان فریاد میزنند که تو نرو تا ایستادهٔ من، بر تو پیشی داشته باشد! اینگونه آدمها از آن رو که در نقطهای جامد شده و مانده اند، چشم دیدن هیچ رونده و هیچ راهی را ندارند. کینه توز! کینه توز! مار سر راه! ...more
Aram Bayani
گاه آدم، خود آدم، عشق است. بودنش عشق است. رفتن و نگاه کردنش عشق است.دست و قلبش عشق است.در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده، روییده . شاید نخواهی هم .شاید هم بخواهی و ندانی .نتوانی که بدانی .عشق ،گاهی همان یاد کمرنگ سلوچ است و دست های به گِل آلوده ی تو که دیواری را سفید می کنند.
..............
زخمی اگر بر قلبت بنشیند؛ تو، نه می توانی زخم را از قلبت وا بکنی، و نه می توانی قلبت را دور بیندازی، زخم تکه ای از قلب توست. زخم اگر نباشد، قلبت هم نیست.زخم اگر نخواهی
...more
Arghavan
این اولین تجربم بود از کتابهای آقای دولت آبادی، واقعا دلچسب بود، توصیف یک زن با تمام ظلمها و رنجهایی که غیبت ناگهانی همسرش به سرش میاد، هرکس از این غیبت به دنبال منفعتیست و هیچکس به واقع به فکر جای خالی سلوچ نیست، احساس خوبی دارم از خوندن این کتاب.
Negaar Dashty
Aug 03, 2014 Negaar Dashty rated it it was amazing  ·  review of another edition
ادبیات خاص این کتاب و معجزه ی قلم و اندیشه ی محمود دولت آبادی در این کتاب بی تردید خواننده را شگفت زده می کند. کتاب را که می خواندم در میان خطوط، توصیف ها و تصویر ها گم شدم... من میان کویر نشسته بودم و می دیدم که ابروا عرق بر پیشانی دارد و با تراکتور زمین را شخم می زند...دیدم که عباس موهایش سفید شده و تکیه کرده به دیوار... میان کلمات محمود دولت آبادی به راحتی ترس را در چشمان هاجر از علی گناو دیدم...دیدم که به کوچه دویده..حتی خواستم دست بیاندازم و بگیرمش...پناهش دهم...
به عمد یا به سهو ولی از کتاب
...more
Mina kh
مرگان سر از بالین برداشت، سلوچ نبود.
همین جمله ی اول کتاب استرس و اضطراب رو بهم هدیه کرد.چیزی که بوده چیزی که تو زندگیت ثابت شده بوده به صورت ناگهانی نیست میشه و تو هیچ توجیحی براش پیدا نمیکنی.
تا آخر کتاب باید با یه چرا سر و کله بزنی.
تا آخر کتاب باید باچرایی رفتن سلوچ سر و کله بزنی و درگیر باشی.
اینکه از خواب بلند بشی و ببینی سرپرست خانواده دیگه نیست به خودی خود بد هست ولی اگه توی روستا باشی ده برابر بدتر میشه.
تصمیماتی که مرگان میگیره و خانواده ای که از هم میپاشه...
یکی از بهترین هایی بود که خوند
...more
sohrab mohajer
Jan 04, 2015 sohrab mohajer rated it it was amazing  ·  review of another edition
محمود دولت آبادی اگر در دهه پنجاه و شصت فوت می شد – یا دراماتیک تر از آن کشته میشد شهید می شد ! - احتمالن الان یکی از پایه های داستان نویسی فارسی به شمار می آمد و ده ها کتاب و صد ها مقاله و جشن نامه در مورد ارزش های کشف نا شده است راهی کتابفروشی ها شده بود
اما از بد حادثه دولت آبادی جرمش این است که زنده است
زنده است و کنج واحد آپارتمانی اش در آتی ساز باید سیل فحش ها و ناسزاها را تحمل کند ، سیگارش را بکشد و با فنجان قهوه اش به خلسه خود رود تا کمی صداها و تشر ها و واگویه های اطرافش را فراموش کند
Marj
Jun 12, 2012 Marj rated it really liked it  ·  review of another edition
"بی کار سفره نیست و بی سفره، عشق. بی عشق سخن نیست و سخن که نبود فریاد و دعوا نیست، خنده و شوخی نیست؛ زبان و دل کهنه می شود، تناس بر لب ها می بندد، روح در چهره و نگاه در چشم ها می خشکد، دست ها در بیکاری فرسوده می شوند و بیل و منگال و دسنکاله و علفتراش در پس کندوی خالی ، زیر لایه ضخیمی از غبار پنهان می کند. دیگر چه؟ خر که مرده باشد ، زمستان سرد و خشک که تن را زیر تن سیاه و سرد خود بفشارد، و اندوه که از جاگاه جان لبریز شده باشد... دیگر کجا جایی برای بند و پیوند می ماند؟ کجا جایی برای دل و زبان؟"
Zahra
Aug 28, 2015 Zahra rated it liked it  ·  review of another edition
رمان رمانی نبود که فکر میکردم و البته بد هم نبود
ولی از ی جایی نگاه میکردم چند صفحه مونده که کتاب تموم شه و این نشون میده اونقدر لذت نبردم که بدون شمردن صفحه با ذوق بخونمش!
مرگان رو دوست داشتم، درد مرگان، عروسی هاجر، غم بی پدری ابراو رو میشد فهمید و حسش کرد ولی انگار از ی جایی ی چیزایی گفته نشد:/
نمیدونم چرا با کلمه ها هم مشکل داشتم؛ بعضی از کلمات اونقدر جدید بود که سرچ میکردم و این نکته ی جالبی نبود:(
♍
Oct 19, 2014 rated it really liked it  ·  review of another edition
روزگار همیشه بر یک قرار نمی ماند.
روز و شب دارد. روشنی دارد، تاریکی دارد. کم دارد، بیش دارد.
دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده ، تمام می شود . بهار می آید!



« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 99 100 next »
topics  posts  views  last activity   
ابوطالب رضایی 4 26 Nov 01, 2015 09:40AM  
ابوطالب رضایی 1 5 Jun 24, 2013 10:15AM  
  • همسایه‌ها
  • چاه بابل
  • Suvashun (سووشون)
  • سال بلوا
  • شازده احتجاب
  • آتش بدون دود
  • عزاداران بیل
  • (جانِ شیفته (دورۀ چهارجلدی
  • میرا
  • آیدا در آینه
  • انتری که لوطی اش مرده بود
  • دایی جان ناپلئون
  • خداحافظ گاری کوپر
  • شوهر آهو خانم
  • کوراوغلو
  • زنده به‌گور
5989821
Persian profile: محمود دولت آبادی
Mahmoud Dowlatabadi (Persian: محمود دولت آبادی) is an Iranian writer and actor, known for his promotion of social and artistic freedom in contemporary Iran and his realist depictions of rural life, drawn from personal experience.

Dowlatabadi is celebrated as one of the most important writers in contemporary Iran, particularly for his use of language. He elevates rur
...more
More about Mahmoud Dowlatabadi...

Share This Book



“آدم درد را از یاد می برد، اما خطر نزول درد را هرگز!‏” 20 likes
“مِرگان به کاری که مشغول می‌شد، چهره‌اش چنان حالی می‌گرفت که چیزی چون احترام و بیم به دل صاحبخانه، صاحبان کار می‌دمید. نه کسی به خود می‌دید که به مِرگان تحکم کند، و نه او در کار خود چنین جایی برای کسی باقی می‌گذاشت. شاید برخی زن‌ها، چون دختر حاج سالم، مسلمه، مایل بودند در مِرگان به چشم کنیز خود نگاه کنند؛ اما مِرگان -دست کم حالا- تنگ چنین باری را خرد ‌نمی‌کرد. خوش خلقی او را باید از چاپلوسی جدا می‌کردند. روی گشاده‌‌ی مِرگان در کار، نه برای خوشایند صاحب کار، بلکه برای به زانو درآوردن کار بود. مِرگان این را یاد گرفته بود که اگر دلمرده و افسرده به کار نزدیک بشود، به زانو در خواهد آمد و کار بر او سوار خواهد شد. پس با روی گشاده و دل باز به کار می‌پیچید. طبیعت کار چنین است که می‌خواهد تو را به زمین بزند، از پا درآورد. این تو هستی که نباید پا بخوری، نباید از پا دربیایی. و مِرگان نمی‌خواست خود را ذلیل، ذلیل کار ببیند
(۲۱۷)”
12 likes
More quotes…