خرمگس
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating

خرمگس (The Gadfly #1)

4.09 of 5 stars 4.09  ·  rating details  ·  3,711 ratings  ·  188 reviews
General Books publication date: 2009 Original publication date: 1900 Original Publisher: Mandarin Subjects: Fiction English fiction Fiction / Literary Fiction / Classics Fiction / Fantasy / Historical Fiction / Literary Fiction / Political Literary Criticism / European / English, Irish, Scottish, Welsh Performing Arts / Theater / History
Hardcover, نامشخص, 349 pages
Published 1975 by انتشارات عارف (first published 1897)
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about خرمگس, please sign up.

Be the first to ask a question about خرمگس

Community Reviews

(showing 1-30 of 3,000)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Julia
I THINK THIS IS THE SADDEST BOOK I HAVE EVER READ! I cried, and cried, and cried. However, it was absolutely Amazing! It starts with a completely inauspicious beggining and develops in to an incredible plot, with a climatic ending.
Anh
I'm not sure which one I read first, but whenever I think of either, it immediately reminds me of the other: The Count of Monte Cristo alongside The Gadfly. Many things can be said about these two, but it's simplest to say that while Monte Cristo is romantic, The Gadfly is much closer to the reality.

There are some similarities between these two: the protagonists are perfect and pure in the beginning, but soon they're cheated and isolated many years from their previous lives (love interests, fami...more
Ahmad
Jan 10, 2010 Ahmad rated it 4 of 5 stars
Shelves: novel
وقتی کشیش به نزدش آمد و پرسید: اگر تقاضایی داری بگو. از کشیش رو گرداند، و گفت: من چیزی ندارم بگویم. من یک مرتد و کافر هستم. بروید. ترجیح می دهم تنها باشم
جالب این بود که، در میدان تیر وقتی به زمین افتاد، هنوز تلوتلو می خورد، مونتالی التماس می کرد، بگذارید یک بار دیگر او را ببینم، و جسد نیمه جان را به آغوش کشید. خرمگس ناله کنان می گفت: برای چه مرا خلاص نمی کنید. اما مونتالی، همچنان او را در آغوش گرفته سعی میکرد، صلیب را بر دهان او بگذارد. اما او با تقلا در حال مرگ از او رو گرداند. چند بار این کار...more
Haman
Feb 03, 2008 Haman rated it 5 of 5 stars  ·  review of another edition
Recommends it for: my freinds

خرمگس رمان محبوب من است و ان را بارها خوانده ام با ان گریسته ام. د ر این کتاب نویسنده با مهارتی بسیار سیمای باشکوه یک قهرمان را می افریند ان را در برابر مسیح قرار میدهد و تاکید می کند که او والاتر از مسیح قرار دارد. سراسر رمان سرشار از عشق عمیق به انسانهاست. چهره خر مگس درخشان ترین چهره یک مبارزواقعی در سراسر ادبیات جهان میباشد

به قول خرمگس من بشه خوشبختی هستم چه زنده باشم چه بمیرم

Maryam
چه بسا اوقات كه با اطميناني تلخ به خود گفته بود:در آن مورد نبايد نگران باشم.آن زخم ها مدت هاست كه شفا يافته است.اكنون،پس از اين سال ها عريان در برابرش قرار گرفته بود و مي ديد كه هنوز خون چكان است.و حالا چقدر درمانش سهل بود!فقط لازم بود دستش را بلند كند،قدمي پيش رود و بگويد:پدر،اين منم.جما نيز با آن رگه سفيد ميان موهايش آنجا بود.آه،كاش مي توانست گذشته اي را كه در اعماق حافظه اش مي سوخت از آن جدا سازد،آن لاسكار،آن مزرعه نيشكر و آن سيرك سيار را!بي شك مصيبتي تا بدبن پايه وجود نداشت،انسان مايل به بخش...more
Pardis Parto
Nov 01, 2009 Pardis Parto rated it 5 of 5 stars  ·  review of another edition
Recommends it for: no one
Recommended to Pardis by: Maryam Faghihinia
این کتاب در سال ۱۸۹۷ در انگلستان و آمریکا منتشر شد. وینیچ در این کتاب سیمای انسان‌هایی را مجسم کرده‌است که برای کسب آزادی, استقلال و حقوق اجتماعی خود دست به مبارزه می‌زنند و در این راه از مرگ نیز هراسی ندارند. «عشق» در این کتاب مقامی ارجمند دارد.نقش اصلی این کتاب آرتور برتن است که یک انگلیسی مقیم در ایتالیا در زمان سلطهٔ اطریشی ها بر این کشور است، او پس از شکست عشقی خود دست به یک ماجراجویی بزرگ می‌زند و بعدها دوباره به ایتالیا بازمیگردد و در یک گروه انقلابی به کار مشغول می‌شود.
Alesia
Ah... A most engrossing book. Amazingly deep characters. I wonder if anyone noticed... The book poses a big philosophical question. What would one rather do, save the live of a loved one, or the lives of many people he doesn't even know... What would you do, if you were in Cardinal Montenelli's shoes?
Elham
قصد نوشتن ریویو نداشتم ولی بعد از خواندن چند تا از ریویوهای فارسی متوجه شدم که متاسفانه چاپ جدید فارسی این کتاب تحریفات زیادی داره که داستان رو به شکل وحشتناکی مضحک کرده و اون خاصیت اصلی خرمگس رو از بین برده.

مثلا در اون لحظه ای که خرمگس تیرباران می شه و برخوردش با مونتانلی در چاپ ایران این طوری نوشته:

خرمگس ناله کنان می گفت: برای چه مرا خلاص نمی کنید. اما مونتالی، همچنان او را در آغوش گرفته سعی میکرد، صلیب را بر دهان او بگذارد. اما او با تقلا در حال مرگ از او رو گرداند. چند بار این کار را تکرار...more
S'hi
Half a dozen party pies for lunch and just finished The Gadfly on 3pm. Seemed quite well written for the most part, but went very sentimental and romantic at the end. A couple of places where it jumped a little in continuity as well = especially where Arthur finally reveals himself to the Cardinal. There had been no hints in the narrative to prepare for this, whereas at least with Gemma there had been hints and inklings on each side. But a couple of other things I found disturbing in the writing...more
Reza
خرمگس: اتل لیلیان وینیچ
این کتاب به حق که بزرگترین و برترین کتاب سیاسی ادبیات جهان است
داستان روایت شخصی است به نام آرتور که زخمی عمیق از سیاست کلیسا می بیند و باورهایش نسبت به کلیسا از بین می رود.او به سفر می رود و به سمت فعالیت های سیاسی کشیده می شود و برای برقراری آزادی و انکار کلیسا دوباره باز می گردد منتها با نامی استعاری به نام(خرمگس)
در این کتاب عشقی ناب نیز به تصویر کشیده می شود که بسیار حائز اهمیت است
Tandis Toofanian
روح لال است ،
صدایی ندارد که فریاد برآورد .
باید تحمل کند ؛
تحمل کند ،
و باز هم تحمل کند
Fahime
پس من پشه ی خوشبختی هستم
چه زنده باشم و چه بمیرم

Parisa Dastmalchi


من بشه خوشبختی هستم چه زنده باشم چه بمیرم




لعنتی
مهرداد
!رمان فوق العاده ایی بود و فکر نمی کنم بتوان این کتاب و شخصیت هایش را فراموش کرد خصوصا ارتور و نامه اخرش
قسمت کوتاهی از نقد نویسنده روزنامه اعتماد :
شاید بتوان گفت درخشان ترین نكته این اثر، سیر تحول قهرمان آن است. «خرمگس» ابتدا عمیقا مذهبی و معتقد به كلیساست، اما سیر ماجراها موجب تنفر او از كلیسا می شود و آن راهب جنتلمن رفته رفته به یك ضد قهرمان جذاب، مذهب ستیز و طناز بدل می شود و با نگرشی اگزیستانسیال، خود را وقف مبارزه یی می كند كه شاید در عمق وجودش به حقانیت آن هم اعتقاد چندانی ندارد.
Katya
Это замечательное произведение тронуло меня до глубины души! Первая книга в моей жизни над которой я горько и искренне плакала! ИСТОРИЯ ЛЮБВИ, созданная Этелью Лилиан Войнич, потрясла меня и осталась в сердце навечно. Не могу удержать слёз, вспоминая последнее письмо Артура к Джемме... Для меня этот эпизод с письмом - один из величайших в мировой литературе: по лиричности, по истинности чувств... Этель Войнич удалось описать то, что мало кому удавалось - описать характер и переживания героев так...more
Linda
I LOVED this book. It has all the elements of a great novel - good story line, controversy, well-developed characters, beautiful writing, subtle romance and enough intrigue to hold my interest from beginning to end. It truly is a classic. Interesting that is was not popular in the U.S., but sold over 2 million copies in Russian and many more around Europe and China - even made into a movie! Perhaps the subject of revolutionaries rising up against the church is too much for our puritan history -...more
Amin
اين كتاب می خواهد به چيزهايی حمله كند كه به نام مذهب و درو اقع برای توجيه ظلم ها ،استثمار ها،استعمارها و استحمارها در
جامعه ترويج می شوند
آرتور شايد نماد انسان بود،زمانی كه به تنهايی اش در انسان بودن پی می برد،شايد!
شايد هم نماد انسانی كه به شناخت انسان با همه ی رذالت ها و خوبی هايش راه می برد،شايد!
شايد نماد يك مبارز بود،يك مبارز آزادی از استعمار،شايد!
شايد هم مبارزه با استحمار،شايد!
شايد اين كتاب داستان زندگی همه ی ماست زمانی كه تصميم می گيريم فراتر از آن چيزی باشيم كه برايمان در نظر گرفته اند،شايد...more
Pooriya
خلی زیبا بود شحصیتها و عناصر خیلی مرتب کنار هم چیده شده بودن صحنه ها فوق العاده واقعی بود عاشق قسمت اعدام هستم که آرتور (خرمگس) رو اعدام میکنن! به نظر من تنها عیب داستان اینه که زود دستش باز میشه در واقع از بدو ورود ریوارز معلوم بود که کسی نیست جز آرتور! اما من باز به این کتاب و به نویسندش درود میفرستم که چنین اثر بدیعی خلق کرده و تونسته چهره ای بسیار جالب از تقابل دین و سیاست و حتی روابط بشری ( کاردینال و خرمگس) خلق کنه و این یک چهره جدید از مقاومت و جان فشانی در راه ایدئولوژی رو به نمایش میذار...more
Mohamadreza Rahnama
وینیچ در این کتاب سیمای انسان‌هایی را مجسم کرده‌است که برای کسب آزادی, استقلال و حقوق اجتماعی خود دست به مبارزه می‌زنند و در این راه از مرگ نیز هراسی ندارند. «عشق» در این کتاب مقامی ارجمند دارد.نقش اصلی این کتاب آرتور برتن است که یک انگلیسی مقیم در ایتالیا در زمان سلطهٔ اطریشی ها بر این کشور است، او پس از شکست عشقی خود دست به یک ماجراجویی بزرگ می‌زند و بعدها دوباره به ایتالیا بازمیگردد و در یک گروه انقلابی به کار مشغول می‌شود.
Hesam Sedighi
خیلی خوب بود این کتاب
داستان جامعه ای با حکومت دینی کشیشان
کتاب ، شاید، از این جهت خواندنی باشد که در برخی موارد مشکلات مبتلا به همه ی جوامع دارای حکومت دینی را به زیبایی به تصویر می کشد...و نیز کنش ها ، حب و بغض ها و اصطکاکهای بین افراد در این جوامع را... و این که حس تنفر و کینه ای که حکومت های توتالیتر در جان مردمان می کارند در اینحا دامن دین در اندیشه ی مردمان را نیز می آلاید...
SHoBBar MZ

همیشه به کسایی که دوستشون دارم میگم اگه یه روز نبودم و دلتنگ من شدین برین و اون تیکه خرمگس که دوست دارم رو بخونین . همونجا که از آوارگیش تو آمریکای جنوبی برای جما میگه . همون رعشه‌ها و همون خنده‌های مردم من یه جایی پشت اون خطوط خوابیدم :

اگر من می‌گریم و یا مینالم
اگر من چهره غمگین می‌کنم
آقا،تنها برای خنده است
ها ها ها ها
آقا،تنها به خاطر خندیدن است
ErinH
Why had I not heard of this book/author sooner?

I read this in a day and a half. I really could not put it down. Nice pace, great writing and full of meaning. I thought it was a terrific book that really makes you think about religion and character.

I think it will be one of those books that I have to read every few years.

masoud mahdavi
قبل از خواندن انتظارتان را از آن پايين بياوريد .... برخلاف خيليها كه از اين رمان تعريف كردند ،‌اصلا مرا جذب نكرد ، داستان دل بريدن جواني است از كليسا و ستيزه جويي با آن پس از پي بردن به حقيقت هولناكي كه سالها از او پنهان شده بود ، رمان خيلي ساده و بدون هيچ هنري صرفا روايت ميشود
Alireza
عجیبه، واقعاً عجیبه!
صفحه های آخرش به زور خودم رو کنترل می کردم و تا حالا همچین اتفاقی نه اُفتاده بود واسم!
به غیر از شازده کوچولو البته!
Fariba
I've read the book over and over. It's one of my favorites. Very emotional and striking. I suggest it to everyone.
Subvert
This review has been hidden because it contains spoilers. To view it, click here.
Victoria Evangelina Belyavskaya

~УТВЕРЖДЕНИЕ ВЕРЫ~

Только до 1960-х годов в Советском Союзе роман Овод был издан 140 раз, на 24-х языках, тиражом около шести миллионов экземпляров! В те времена Овод изучали в школе. Как хорошо, что меня это минуло! Сомневаюсь, что под влиянием идеалов того времени смогла бы разглядеть в книге что-то кроме патриотизма, облика истинного революционера и борьбы со злом религии. Но, свободная от революционной горячки, признаю произведение Этель Лиллиан Войнич утверждающим ВЕРУ. Овод, борящийся с рел...more
Zeinab Ghadimi
این کتاب را که می خواندم، همزمان یک سریالی بود که تلویزیون نشانش می داد، از همان آبدوغ خیاری ها! از اول تا آخرش فقط یک جمله اش آدمیزادی بود! که البته همان یک جمله بسی توی فکر فرو برد مرا!
"وقتی ایده آلِ آدم همش پوچ و توخالی در بیاد، دیگه همه چی اهمیتش رواز دست می ده!"
خب البته همه اش به سادگیِ این جمله نیست، اما ... به نظرم آمد چقدر این جمله با این کتاب می خواند!
همه ی ایده آل های آدم فرو می ریزد، تو زرد از آب در می آید، آدم نمی تواند از آن دل بکند اما به همان میزان که دوستش دارد از آن متنفر هم هس...more
Julia
One of the very few books that made me cry.. When I have read it for the first time it created an indelible impression which still affects me; and I believe that I have lost faith because of this book. What is the most important about is the fact that it makes people think, not just how they would behave in the place of the characters but to think about their environment and people surrounding them. The Gadfly induces philosophy, and you cannot but emphasize such character, his live, his love, h...more
Nermin
I hesitated between giving this 4 or 5 stars and ended up giving only 3. I've read this book twice and enjoyed it both times. There's absolutely nothing wrong with writing or plot or anything. It was a beautiful, sad, opinion changing book. So I felt a little guilty giving it only 3 start when it deserves much better than that and decided to write a review and try to explain myself. My feeble explanation is that I've become too absorbed in fantasy books that I can no longer read anything that do...more
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 99 100 next »
topics  posts  views  last activity   
Goodreads Librari...: Merging author with variant spellings 2 11 Apr 05, 2014 08:46AM  
  • خداحافظ گاری کوپر
  • میرا
  • (جانِ شیفته (دورۀ چهارجلدی
  • سال بلوا
  • همسایه‌ها
  • (کلیدر (دوره‌ی 10جلدی
  • Suvashun
  • شازده احتجاب
  • اولدوز و کلاغ‌ها
  • ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ سرد
  • دایی جان ناپلئون
  • آتش بدون دود
  • همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها
  • قصه‌های من و بابام / لبخند ماه
  • دیوانه بازی
  • زمستان
  • زندگی جنگ و دیگر هیچ
799335
Ethel Lilian Voynich, née Boole was a novelist and musician, and a supporter of several revolutionary causes. Her father was the famous mathematician George Boole. Her mother was feminist philosopher Mary Everest, niece of George Everest and an author for the early-20th-century periodical Crank.In 1893 she married Wilfrid Michael Voynich, revolutionary, antiquarian and bibliophile, the eponym of t...more
More about Ethel Lilian Voynich...
Овод ; Прерванная дружба An Interrupted Friendship Put off thy shoes Овод / Джек Реймонд Olive Latham

Share This Book

No trivia or quizzes yet. Add some now »

“خرمگس به ناگهان دست هایش را با حرکتی پرشور از هم گشود و گفت
آیا هرگز با خود فکر نکرده اید که این گوژپشت بینوا هم انسان است و روح دارد؟ یک روح زنده که تلاش می کند ولی با این وضع و حال، اسیر این پیکر خمیده شده و ناگزیر به بندگی است؟ شما که نسبت به هر چیزی این قدر حساس و نازک دل هستید؟ شما که دلتان به حال جسمی در لباس احمق ها می سوزد ، هرگز به روح بدبختی که حتی آن لباس رنگارنگ را ندارد که برهنگی وحشتناکس را بپوشاند فکر کرده اید؟ شما به روحی بیاندیشید که از سرما می لرزد و از شرم و بدبختی در برابر آن همه انسان خفه می شود. او ریشخندهای مردم را که مانند تازیانه ای به وجودش می خورد
حس میکند و خنده هایشان را که مثل آهن تفته ای تن سوز است لمس می کند!
بله، شما به روحی به انسانی بیندیشید که دربرابر چشم آنان با درماندگی نگران کوه ها است که بر او فرو نمی ریزند. نگران صخره هاست که پنهانش نمی کنند و سرانجام به موش هایی که می توانند خود را درون سوراخی پنهان کنند،
رشک می برد این را هم فراموش نکنید که روح لال است. صدایی ندارد که فریاد برآورد، باید تحمل کند و باز هم تحمل و باز هم تحمل...”
3 likes
“Netrukus saulė, raudona kaip žarija, pasislėpė už dantytos kalno viršūnės, ir visa gyvybė bei šviesa geso. Tuojau slėnį apgaubė grėsminga tamsa. Stačios pilkų kalnų uolos vakaruose atrodė lyg pabaisos dantys, tykantys pagriebti auką ir nutempti ją į juodas gilaus slėnio žiotis, kur raudojo girios. <...> - Padre! Tai panašu į pragarą. – Ne, mano sūnau, tik į žmogaus sielą. – Į sielas tų, kurie klaidžioja tamsybėje ir mirties šešėly? – Į sielas tų, kurie kasdien praeina pro tave gatvėje.” 1 likes
More quotes…