Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها” as Want to Read:
همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها

3.81 of 5 stars 3.81  ·  rating details  ·  3,909 ratings  ·  177 reviews
همنوایی شبانهٔ ارکستر چوبها، رمانی از رضا قاسمی نخستین بار نشر کتاب آن را در سال در آمریکا منتشر کرد، در ایران نیز اجازهٔ انتشار یافت و برنده بهترین رمان اول سال جایزه هوشنگ گلشیری، و بهترین رمان سال منتقدین مطبوعات شد. داستان از دیدگاه اول شخص بیان میشود و حکایت یک روشنفکر ایرانی است، که به فرانسه پناهنده شده و دراتاق زیر شیروانی ساختمانی در پاریس زندگی میکند، که ساکنان ...more
Paper back
Published 1991 by نشر کتاب / آمریکا
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

Be the first to ask a question about همنوایی شبانه‌ی ارکستر چوبها

Community Reviews

(showing 1-30 of 3,000)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Parisa
این کتاب ،چاه بابل و وردی که بره ها میخوانند سه کتاب رضا قاسمی که هر سه تقریبا تو یک قالب از رنج آدمایی میگه که از کشورشون مهاجرت کردن و رنج غربت و به جون خریدن ،بنظرم جز معدود نویسنده های ایرانی که من واقعا میتونم قلمشونو ستایش کنم .

.
_آمدم ببینمت
_خب مرا دیدی غرق در گه ،چرا نمیروی؟
_باید ازت مراقبت کنم .داری خودت را نابود می کنی.
_آنچه مرا نابود می کند دیگری است
_می توان میان دیگران تنها زیست
_عجالتا این دیگرانند که وسط تنهایی من زندگی میکنند .
_این دیگران را تنهایی تو به وسط معرکه کشیده است
_آمده ای
...more
Kebrit !!!
دست خودم نبود كه با يك تشر رنگ َم ميپريد و با يك سيلي تنبانم را خيس ميكردم .اينطور بارم آورده بودند كه بترسم . از همه چيز . از بزرگتر كه مبادا بهش بربخورد ؛ از كوچكتر كه مبادا دلش بشكند ؛ از دوست كه مبادا برنجد و تنهايم بگذارد ...more
Saman
مدار است دیگر! وقتی ذرهای از مدار بیرون میافتد ممکن است موقتاً اغتشاشی ایجاد بشود اما این اغتشاش برای ذره است نه مدار. خودِ این اغتشاش هم لابد ضرورتِ هسته است. اساس عالم بر مدار است. از کوچکترین ذره تا کل هستی



...more
Nezhla Motamedi
"تاریخچه اختراع زن مدرن ایرانی٬بی شباهت به تاریخچه اختراع اتومبیل نیست.با این تفاوت که اتومبیل کالسکه ای بود که اول محتوایش عوض شده بود(یعنی اسبهایش را برداشته و به جای آن موتور گذاشته بودند) و بعد کم کم شکلش متناسب این محتوا شده بود.ولی زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض شده بود٬وبعد که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود کار بیخ پیدا کرده بود.(اختراع زن سنتی هم که بعدها به همین شیوه صورت گرفت٬کارش بیخ کمتری پیدا نکرد).این طور بود که هر کس به تناسب امکانات و ذائقه شخصی٬از ذهنیت زن سنتی و مطالبات زن مدرن ...more
Henna
حس شهادت طلبی و مظلومیت، که مشخصه کاملا ایرانی است. هیچ گاه در طول تاریخ اجازه نداده است تا مسائلی را که با یک سیلی حل می شود به موقع رفع و رجوع کنیم؛ گذاشته ایم تا وقتی که با کشت و کشتار هم حل نمی شود خونمان به جوش آید و همه چیز را به آتش بکشیم و هیچ چیزی را هم حل نکنیم.

به او غبطه می خوردم. من نگران فضاوت دیگران بودم و او خودش را از بند قضاوت آزاد کرده بود. من با تصویری زندگی می کردم که می خواستم دیگران از من ببینند و او بی تصویر زندگی می کرد.

می گویند فراموشی دفاع طبیعی بدن است در برابر رنج .
...more
Pooriya
كتاب محصور كننده بود و فقط ميتونم يك ايراد براش بگيرم اون هم تعدد شخصيتها بود كه آدم تا ميومد به يكيش عادت نه دومي و سومي و چهارمي از راه ميرسيدن اما خود داستان فوق العاده بود در كل خودم هم كم كم داشتم به بيماري هاي راوي دچار ميشدم شعارها تيكه پراني ها و «اعدام بايد گردد» واقعاً منو متعجب كرده بود كه اين كتاب چطوري جواز نشر گرفته و نهايت داستان كه تبديل شدن راوي به گابيك بود منو حسابي بهت زده كرد! حالا بعداًاين مطلبو كامل ميكنم!
Mohammad
کتاب "همنوايي شبانه ارکستر چوبها" نوشته رضا قاسمي، برنده جايزه بهترين رمان اول سال بنياد گلشيري، برنده بهترين رمان سال منتقدين مطبوعات و رمان تحسين شده سال جايزه مهرگان ادب است.

كتاب "همنوايي شبانه اركستر چوبها"، ساختاري تو در تو دارد. در هنگام خواندن كتاب متوجه خواهيد شد كه با داستاني ساده با طرز روايي ساده مواجه نيستيد. با وجود اينكه در ابتداي داستان به نظر ميرسد كه قرار است با زندگي چند تن ايراني غربت نشين در فرانسه، در طبقه ششم يك پانسيون، كه از آن ها به نام تبعيد شدگان ياد مي شود، همراه ش
...more
Mohammad
شاید بگویید درست نیست بگویم نوعی تکرار... اما از آنجا که من به حضور زمان ابژکتیو در داستان اعتقادی ندارم میگویم، «همنوایی...»، با اینکه پیش از «وردی...» نوشته شده، اما نوعی تکرار آن است (یا اگر ترجیح میدهید، برای من که اول «وردی...» را خوانده ام نوعی تکرار است) ر

با اینکه به گفته خود قاسمی، «وردی...» یک «رمان اونلاین» است اما «همنوایی...» رمانی است که «سیزده بار» بازنویسی شده، اما از وجوه مختلف، گمان میکنم اولی داستانی بهتر بود
از یک سو برای من (که زمانی که «وردی...» را میخواندم تعداد رمانهایی که
...more
Bahar B
وقتی میخونیش ، انقدر درگیرش میشی که تازه وقتی به صفحه ی آخر رسیدی متوجه میشی تا اینجا وقت فکر کردن و تحلیل نداشتی ...
به نظرم اونکه خیانت میکنه ، اونکه اذیت میکنه ، اونکه پیروی میکنه و اونیکه سر باز میزنه ، اونکه فرار میکنه و اونکه از پشت چاقو میزنه و اونکه میمیره همه همه یک نفرن...
Haman
مثل اسبی بودم که پیشاپیش وقوع فاجعه را حس کرده باشد
Elnaz
یدلله مهاجر ایرانی که چند سالی است در فرانسه اقامت دارد، او همسر و دخترش را در فرانسه از دست می دهد و اکنون در طبقه شش ساختمانی در پاریس در همسایگی چند مهاجر ایرانی و غیر ایرانی زندگی می کند
سیگار و مشروب و روابط جنسی عضو جدانشدنی ادبیات مهاجرت در ادبیات فارسی ماست که یدلله هم گرفتارشان شده است.چندی با رعنا رابطه جنسی برقرار می کند و بعد از یک درگیری و اینکه رعنا دیگر مخل آسایشش است سعی می کند رعنا را به سمت سید همسایه روبروی یدلله سوق دهد که نتیجه می دهد. پرومت همسایه تازه وارد که از پشت دیواره
...more
Alireza
فقط یک نکته:

پیشینه ی تئاتریِ قاسمی تاثیر بسیار زیادی بر کتاب داشت، بارها در کتاب اشاره به نمایش، تئاتر و نقش شده بود و علاوه بر آن آنچه در یک نمایش اهمیت زیادی دارد - آوای کلمات را می گویم - در کتاب به شدت رعایت شده بود. در واقع رضا قاسمی از حواس 5 گانه به "گوش" اهمیت زیادی داده بود، هر چند که کتاب نوشته است نه صدا.

و یک نکته ی دیگر:

روایت تکه تکه ی کتاب برایم بسیار خوشایند بود ولی از اول کتاب می دانستم که نویسنده دارد بازی ام می دهد، و خود نویسنده هم در مقاطع ابتدایی کتاب به این نکته اشاره می ک
...more
Azar Hoseininejad

این گذشته است که شب می خزد زیر شمدت. پشت می کنی می بینی روبروی توست. سر در بالش فرو می کنی می بینی میان بالش توست. مثل سایه است و از آن بدتر، سایه، نور که نباشد، دیگر نیست. اما "گذشته" در خموشی و ظلمت با توست ...
Tandis Toofanian
می گویند فراموشی دفاع طبیعی ِ بدن است در برابر رنج
FeReSHte
خیلی عالی بود بعد از "وردی که بره ها می خوانند" دومین کتابی بود که از رضا قاسمی خوندم که به مراتب بهتر از اولی بود.هم داستان کتاب و هم شخصیت ها. فصل بندی کتاب رو دوست داشتم به فرم معما گونه کتاب اضافه کرده بود و یه جورایی کشش بیشتری به داستان داده بود.شخصیت ها هم سر و ته داشتند و تکلیف خواننده با اونها و زندگیشون معلوم بود. فرم روایی داستان با این که غیرخطی بود ولی باز هم انگار نظم خوب و دلچسبی داشت. از و قتی شروعش کردم تا تموم شه یه لحظه هم زمینش نگذاشتم
Sahar
فضای سنگین و خفقان آور...بحران...فاجعه...ناکامی

من در خود شخصيت هاي مختلفي آفريده ام. من اين شخصيت ها را بي وقفه مي آفرينم. همه ي روًياهاي من, به محض گذشتن از خاطرم, بي هيچ كم و كاست به وسيله ي كس ديگري كه همان روًياها را مي بيند, صورت واقعيت به خود مي گيرد. به وسيله ي او نه من. من براي آفريدن خودم, خود را ويران كرده ام
Amir Mojiry
Jul 06, 2013 Amir Mojiry rated it 3 of 5 stars  ·  review of another edition
Recommended to Amir by: Mohsen Rajabi
Shelves: story
یکی از کسانی که در نوشتن من تاثیر زیادی داشت، استادی بود که پیشش تمرین نوشتن می کردم. استاد اصرار داشت که داستان حتمن باید «رئال» باشد. هیچ طور دیگری هم قبول نداشت. یک بار مفصل باهاش بحث کردم که داستان های غیررئال هم می توانند داستان های خوبی باشند. بحث را کشاند به مجموعه های داستان های کوتاه نشر چشمه و چیزهایی گفت در این مایه ها که ببین توی این داستان ها که شاید هزار تا هم ازش منتشر شده باشد، چه اتفاقی می افتد! یک مشت توهم. آدم های متوهمی که مدام در وهم و خیال سر می کنند و همین ها را داستان کرد ...more
Amin
Nov 12, 2014 Amin rated it 3 of 5 stars  ·  review of another edition
Recommended to Amin by: Ned
Shelves: borrowed-books
" اين طور بارم آورده بودند كه بترسم . از همه چيز . از بزرگتر كه مبادا بهش بربخورد ؛ از كوچكتر كه مبادا دلش بشكند ؛ از دوست كه مبادا برنجد و تنهايم بگذارد ؛ از دشمن که مبادا بر آشوبد و به سراغم بیاید "

خیلی از بخش های داستان به خودی خود جالب بود ولی به نظرم به عنوان یک رمان واحد نمیتونستن خوب عمل کنند . شاید من نتونستم خوب باهاش ارتباط برقرار کنم یا شاید هنوز باید چند بار دیگه بخونمش اما اعتراف میکنم بعضی از صفحه های کتاب رو که میخوندم اصلا نمیفهمیدم نویسنده چی میخواد بگه یا چی رو میخواد با چی ر
...more
MohammadReza Erfani
"میم الف ر" که انگار مویش را آتش زده بودند، دو روز پیش آمد؛ تنها کسی که میتوانست نجاتم دهد. کاری کردم که او را برای همیشه از خودم برانم:

. برای چه آمدی؟ آن هم بعد از این همه سال؟

: بعد از پانزده سال.

. بسیار خوب، بعد از پانزده سال.

: شش سال است میخواهم بیایم، هر بار جلویم را گرفتهاند.

. نپرسیدم چرا دیر آمدی.

: آمدم ببینمت.

. خب، مرا دیدی. غرق در گه. چرا نمیروی؟

: باید ازت مراقبت کنم. داری خودت را نابود میکنی.

. آنچه مرا نابود میکند دیگری است.

: میتوان میان دیگران تنها زیست.

. عجالتا این دیگرانند که وسط تنه
...more
Hoda
خوب بود. کتاب خوبی بود.
شخصن بر این عقیده م تا انسان بیمار نباشد نمیتواند نقش عالی بزند یا داستان خوبی بنویسد.البته معیار بیماری کجاست و سلامت کجا خودش بحث دیگریست. مهم این است که از دایره عادت بیایی بیرون(شاید این خود بیماری باشد) بعد همه چیز فرق میکن. مثل این کتاب.
به گمانم رضا قاسمی در این کتاب بیشتر از هر چیز شطرنج بازی کرده. شخصیتها مثل مهره های شطرنج بودند و من هم که شطرنجم خوب نیست بینشان گیج میشدم!
بدبین که باشم از جهاتی میتوانم به نوشته های رضا امیرخانی نزدیکش کنم که بجای مطلب بازی با کلما
...more
Faeze Taheri
كتاب رو كه براي بار دوم خوندم و تموم كردم دلم ميخواست فارغ از جبههگيريهاش و عدم ِباورم به چيزي مثه تناسخ و هرچي كه كمي با اعتقادم تفاوت داشت، ريت 5 بدم و بذارمش جزو بهترين رمانهاي ايراني كه خوندم، كه همين حالا هم به نظرم جزو بهترينهاست، البته حالا ميبينم يه كم عجول بودم! به هرحال تفكر نويسنده در طول كتاب خيلي واضح بيان ميشه و قصد هم نداره كه نه خودشو و نه شمارو گول بزنه. هرچند، با وجود همه اين تفاسير...از من كه بپرسي ميگم كتاب عالياي بود و وقت خوندنش ذهنمو درگير كرد و وقتي كه تمومش كردم فهميدم ج ...more
Amir
مثل اسبی بودم که پیشاپیش وقوع فاجعه را حس کرده باشد. دیدهای چهطور حدقههایش از هم میدرند و خوفی را که در کاسهی سرش پیچیده باد میکند توی منخرین لرزانش؟ دیدهای چطور شیهه میکشد و سم میکوبد به زمین؟


نه، من هم ندیدهام. ولی اگر اسبی بودم هراس خود را اینطور برملا میکردم.


توی کتابفروشی میچرخی و برای بار هزارم همنوایی... را میبینی و برای بار هزارم برمیداری و برای بار هزارم دلت غنج میزند برای دوباره و دوباره خواندن اولین سطرهایش. حال خوبی دارند این سطرها. از آن تشبیههاست که مشبهبهاش حسابی پدر مشبه را درمیآ
...more
Saba
ghabl az inke bekhoonam,midoonestam ketabe khoobie,nemidoonestam ba che sabki rooberoo misham chon az reza ghasemi nakhoonde boodam ama midoonestam ehtemalan khosham miad. hala mibinam ke vaghean hichi nemidoonestam!
fogholaade bood.aslan entezaresho nadashtam. dar heine khoondan faramoosh karde boodam daram ye romane irani ro mikhoonam.ghavi bood va baraye man gheire montazere.
vaghean,vaghean, LEZAT BORDAM!
Najme Ghanbari
چندین و چند صفحه درحالی که به سختی تاب آورده بودم به صفحه ی خوبی می رسیدم. در طول مطالعه ی کتاب حس کسی را داشتم که سرش را به زور زیر آب نگه داشته و ناگهان بیاید بالا نفسی بکشد و دوباره به زحمت زیر آب برود! کتاب لیلی دستم بود و فکر اینکه چرا باید بچه ها این کتاب را بخوانند وا می داشتم که ادامه بدهم. من هم موافقم که اسمش از خودش خوب تر بود. (لیلی! نوشتم تا متهم به حضور نامحسوس نباشم)
Negar
اصلاً قصد ندارم در مورد این کتاب نظر بدم، یا من خنگم، یا این کتاب خیلی گنگه. موضوع رو گرفتم، فهمیدم که نوسنده چی می خواسته بگه، ولی نتونسته. اومده ابروش رو ور داره، زده چشم رو کور کرده. این قصد نویسنده برای پر رمز و راز کردن ماجرا دیوونه کننده ست.
شایدم همون احتمال اول درست تر باشه و من نمی فهممش.
Amir ali
من در خود شخصیت های مختلفی آفریده ام.من این شخصیت ها را بی وقفه می آفرینم.همه ی روًیاهای من,به محض گذشتن از خاطرم,بی هیچ کم و کاست به وسیله ی کس دیگری که همان روًیاها را می بیند,صورت واقعیت به خود می گیرد.به وسیله ی او نه من.من برای آفریدن خودم, خود را ویران کرده ام
Hamed
همنوایی شبانه ، به استناد بسیاری از نظرسنجی های منتقدان ، نویسندگان و روزنامه نگاران ، بهترین رمان فارسی دهه ی هشتاد است . رمان ، چون رمان های دیگر قاسمی ، ادبیات غربت است ، ادبیاتی که باید سردی و نامانوس بودنش را با کلمات حس کنی و این تعمدی ست از جانب نویسنده در فضاسازی و شخصیت پردازی .
همنوایی شبانه ، بیش از هر چیز رمانی سورئال و رویاگونه می نماید که زمان در آن به هم ریخته و داستانی خطی و سرراست ندارد ، در واقع یک نوع پازل درهم ریخته است که خواننده را تا صفحه ی آخر رمان ، منتظر نگه می دارد . شخ
...more
Rana Heshmati
«میگویند فراموشی دفاع طبیعی بدن است در برابر رنج»

«هیچ شکنجهای برای یک لحظه تحمل ناپذیر نیست. اگر فقط اقتدارِ لحظه میبود و بس، اگر "همین حالا" بود، اگر فقط "همین حالا" چه رازها که در دل خاک مدفون نمیشد. اگر فقط "همین حالا" بود و نه بعد، هیچ کس جلادِ دیگری نبود. اگر فقط "همین حالا" بود و نه بعد بندیکت، که حالا تمام روز یکسره ارّه میکشید، دیگر بندیکت نبود. حتا اگر خودش میگفت من بندیکتم. لحظهای دیگر بندیکت نبود.
این "گذشته" است که شب میخزد زیرِ شمدت.پشت میکنی میبینی روبهروی توست.سر در بالشت فرو میکنی
...more
soheila
اما در پس همه این شاخه به شاخه رفتن ها یک چیز بود که هیچ گاه عوض نمی شد: عظمت طلبی بی مرز و حد او. حقارت در روح سید جایی نداشت. او از هر چیز کوچک، کار کوچک، درآمد کوچک، تبار کوچک و در یک کلام از هرچه که در آن نشانه ی عظمت نبود نفرت داشت. هر آدم وطن پرستی او را می دید، به خود می گفت:"وطن ار چنین رئیسی داشت، این وطن مگر چه کم می داشت؟"

***

منظره ویرانی آدم ها غم انگیزترین منظره دنیاست. ببینی کسی مثل طاوس می رفته، حالا مرغ نحیفی است، پرش ریخته، ببینی کسی خود را ملکه ای می پنداشته و تو را بنده ی زرخری
...more
Ebrahim Refaghat
تاریخچه اختراع زن مدرن ایرانی بی شباهت به تاریخچه اختراع اتومبیل نیست. با این تفاوت که اتومبیل کالسکه ای بود که اول محتوایش عوض شده بود (یعنی اسب هایش را برداشته و به جای آن موتور گذاشته بودند) و بعد کم کم شکلش متناسب این محتوا شده بود و زن مدرن ایرانی اول شکلش عوض شده بود و بعد، که به دنبال محتوای مناسبی افتاده بود، کار بیخ پیدا کرده بود. (اختراع زن سنتی هم، که بعدها به همین شکل صورت گرفت، کارش بیخ کمتری پیدا نکرد). این طور بود که هر کس، به تناسب امکانات و ذائقه شخصی، از ذهنیت زن سنتی و مطالبات ...more
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 99 100 next »
topics  posts  views  last activity   
مقایسه با چاه بابل 1 29 Nov 28, 2012 12:45AM  
  • شازده احتجاب
  • سمفونی مردگان
  • میرا
  • خداحافظ گاری کوپر
  • داستان خرس‌های پاندا: به روایت یک ساکسیفونیست که دوست‌دختری در فرانکفورت دارد
  • جای خالی سلوچ [Jā-yi khālī-yi Sulūch]
  • بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم
  • دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد
  • نیمه‌ی غایب
  • یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
  • همسایه‌ها
  • شب یک شب دو
  • گاوخونی
  • ملکوت
  • عزاداران بیل
  • (مجموعه آثارِ احمد شاملو (دفترِ یکم: شعرها 1378-1323
  • خرده جنایت‌های زناشوهری
  • اسفار کاتبان
924207
English: Reza Ghassemi

رضا قاسمی در 10 دی ماه در اصفهان به دنیا آمد اما اصلیت جنوبی دارد.اولین اثر او نمایشنامه کسوف بود که در سالگی نوشت و دو سال بعد در دانشگاه تهران به روی صحنه برد.در سال جایزه اول «تلویزیون ملی ایران» برای بهترین نمایشنامه به اثر او چو ضحاک شد بر جهان شهریار تعلق گرفت.پس از انقلاب به کارگردانی نمایشنامههایش پرداخت.نویسندگی و کارگردانی سه نمایشنامه اتاق تمشیت، ماهان کوشیار و
...more
More about رضا قاسمی...
وردی که برّه‌ها می‌خوانند چاه بابل معمای ماهیار معمار حرکت با شماست مرکوشیو ماهان کوشیار

Share This Book

“می گویند فراموشی دفاع طبیعی ِ بدن است در برابر رنج . دردی که نوزاد هنگام عبور از آن دریچه‌ی تنگ ، متحمل می‌شود چنان شدید است که کودک ترجیح می‌دهد رنج زاده شده را برای همیشه از یاد ببرد ...” 109 likes
“سعی کن چیزی را دوست بداری. فرقی هم نمی کند چه چیز. خدا، زن، موسیقی، حتا مشروب یا تریاک. ولی یک چیز را دوست بدار” 48 likes
More quotes…