Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “فرشته‌ها” as Want to Read:
فرشته‌ها
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

فرشته‌ها

3.4 of 5 stars 3.40  ·  rating details  ·  85 ratings  ·  10 reviews
مینیمالهای رسول یونان ...more
Paperback, 31 pages
Published 2010 by نشر مشکی (first published 2005)
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about فرشته‌ها, please sign up.

Be the first to ask a question about فرشته‌ها

This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-30 of 129)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Maryam Muhammadi
جهان سیاه است، مثل شب.زندگی نیزه ای به سمت خورشید. جاده ها همیشه به سمت دریا نمی روند. باران همیشه زیبا نیست. خواب ها همیشه تعبیر خوبی ندارند. دیروز خوب نبود، باشد که فردا، روشن و شادی آفرین باشد....

همه این جمله ها از ذهن اسبی می گذرد که از کارزار بر می گردد.
Maryam
Dec 12, 2012 Maryam added it
مجرم

گفت:من فرشته ام !
قاضی پرسید : بال هایت کو ؟
گفت : بال هایم را بریده اند !
قاضی باور نکرد.نیشخند زد و او را به جرم نداشتن کارت شناسایی به حبس محکوم کرد.وقتی می خواستند به دست هایش دستبند بزنند ناگهان چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند.
ساعتی بعد قاضی در کتاب های قانون دنبال ماده ای می گشت که مربوط به تعقیب مجرم در آسمان باشد.



از متن کتاب
samira
شوهرش او را ترك كرده بود.اما فضا كش آمد.روي آسفالت افتاد يا نه يادش نيست.فقط ناگهان احساس كرد سرش از درد مي تركد.از شدت درد پلك هايش را بست وقتي باز كرد ماه را رو به رويش ديد.اول ترسيد اما بعد آن را بغل كرد و بالا رفت.حالا هفته هاست در آسمان زندگي مي كند.اما دكترها معتقدند كه او فقط به اغما رفته است.
Roshanak
مجرم
گفت من فرشته ام
قاضی پرسید: بال هایت کو
گفت بال هایم را بریده اند
قاضی باور نکرد. نیشخند زد و او را به جرم نداشتن کارت شناسایی به حبس محکوم کرد.
وقتی می خواستند به دست هایش دستبند بزنند
ناگهان چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند
ساعتی بعد قاضی در کتاب های قانون دنبال ماده ای می گشت که مربوط به تعقیب مجرم در آسمان باشد
لیلی
دوست ترش داشتم از اون يكي(احمق!...)
"سرپيچ از هم جدا شدند. يكي زنداني بود ديگري زندان بان. زنداني دوره ي محكوميتش را گذرانده بود و زندانبان دوره خدمتش را. چمدان هايشان پر از گذشته بود، حوله ي كهنه، ريش تراش زنگ زده و آينه ي جيبي و ... آنها سرنوشت مشترك داشتند. هر دو خاطرات خود را پشت ميله ها گذاشته بودند و وقتي سرپيچ از هم جدا شدند، برف بر هر دوي آنها يكسان ميباريد..."
Hanieh...
خیییییییییلی مرسی از لیلی:)))
Ahmad Sharabiani
یک مینیمال از کتاب: فرشته ها؛
پرواز

روز اول گفت:
- قلبم بد جوری میزند.
روز دوم گفت:
- کاش میشد پرواز کنم.
روز سوم احساس کرد میخواهد بالا بیاورد، دو دستی جلو دهانش را گرفت.
روز چهارم اتفاقی نیافتاد.
روز پنجم پرندهای از دهانش بال زد و رفت.
روز ششم مرد.
روز هفتم از شاخهای به شاخهای پرواز میکرد.
فرشتهها، مینیمالهای رسول یونان، تهران: نشر مشکی
...more
Mina kh
گفت من فرشته ام!
قاضی پرسید: بال هایت کو؟
گفت: بال هایم را بریده اند!
قاضی باور نکرد. نیشخند زد و او را به جرم نداشتن کارت شناسایی به حبس محکوم کرد. وقتی میخواستند به دست هایش دستبند بزنند، ناگهان چند فرشته آمدند و او را با خود بردند.
ساعتی بعد قاضی در کتاب های قانون دنبال ماده ای میگشت که مربوط به تعقیب مجرم در آسمان باشد
Pardis Parto
گفت من فرشته ام
قاضی پرسید بالهایت کو!
گفت بالهایم را بریده اند
قاضی باور نکرد. نیشخند زد و او را به جرم نداشتن کارت شناسایی به حبس محکوم کرد. وقتی میخواستند به دستهایش دست بند بزنند چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند.
ساعتی بعد قاضی در کتاب های قانون دنبال ماده ای میگشت که مربوط به تعقیب مجرم در آسمان باشد!
Saghar
Saghar marked it as to-read
May 01, 2015
Farshad Karambeigi
Farshad Karambeigi marked it as to-read
Apr 22, 2015
Nora
Nora marked it as to-read
Jan 29, 2015
Reza Nobari
Reza Nobari marked it as to-read
Jan 17, 2015
Shaghayegh
Shaghayegh marked it as to-read
Jul 17, 2014
Ali
Ali added it
Jul 17, 2014
Zohreh Hanifeh
Zohreh Hanifeh marked it as to-read
May 30, 2014
Maryam
Maryam added it
May 06, 2014
« previous 1 3 4 5 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »
207918

رسول یونان (زاده ) شاعر، نویسنده و مترجم ایرانی است.
او در دهکدهای در کنار دریاچه ارومیه به دنیا آمد. هماکنون ساکن تهران است. او تاکنون چند دفتر شعر به چاپ رسانده است. گزیدهای از دو دفتر شعر رسول یونان با عنوان «رودی که از تابلوهای نقاشی می گذشت» توسط واهه آرمن به زبان ارمنی ترجمه شده و در تهران به چاپ رسیده
است.
آثاری از او نیز توسط مریوان حلبچهای به کردی سورانی ترجمه شدهاست.
او از داوران جایزه ادبی
...more
More about رسول یونان...
من یک پسر بد بودم پایین آوردن پیانو از پله‌های یک هتل یخی احمق ! ما مُرده‌ایم روز بخیر محبوب من مرده‌ای به کشتن ما می‌آید

Share This Book