Goodreads helps you keep track of books you want to read.
Start by marking “فرشته‌ها” as Want to Read:
فرشته‌ها
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating
Open Preview

فرشته‌ها

3.38  ·  Rating Details  ·  93 Ratings  ·  12 Reviews
مینیمالهای رسول یونان ...more
Paperback, 31 pages
Published 2010 by نشر مشکی (first published 2005)
More Details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Reader Q&A

To ask other readers questions about فرشته‌ها, please sign up.

Be the first to ask a question about فرشته‌ها

This book is not yet featured on Listopia. Add this book to your favorite list »

Community Reviews

(showing 1-30 of 157)
filter  |  sort: default (?)  |  Rating Details
Mobina Jafari
Oct 19, 2015 Mobina Jafari rated it it was ok
Shelves: iranian
خیابان عوض شده بود، نوازنده ی نابینا در پیاده رو بهتر از همیشه ساکسیفون میزد. نئون ها در ویترین مغازه ها دیگر کسالت بار نبودند
مرد فکر کرد راه خانه اش را اشتباه آمده است و گرنه در عرض چند ساعت، خیابان نمیتوانست این قدر تغییر کند. نگاهی به تابلوی خیابان انداخت. اما دید اسم خیابان همان است که بود. به فکر فرو رفت.... دنیا و این همه زیبایی! باورش نمیشد.
مرد عاشق شده بود و نمیدانست
Maryam Muhammadi
Aug 03, 2010 Maryam Muhammadi rated it really liked it
جهان سیاه است، مثل شب.زندگی نیزه ای به سمت خورشید. جاده ها همیشه به سمت دریا نمی روند. باران همیشه زیبا نیست. خواب ها همیشه تعبیر خوبی ندارند. دیروز خوب نبود، باشد که فردا، روشن و شادی آفرین باشد....

همه این جمله ها از ذهن اسبی می گذرد که از کارزار بر می گردد.
Maryam
Dec 12, 2012 Maryam added it
مجرم

گفت:من فرشته ام !
قاضی پرسید : بال هایت کو ؟
گفت : بال هایم را بریده اند !
قاضی باور نکرد.نیشخند زد و او را به جرم نداشتن کارت شناسایی به حبس محکوم کرد.وقتی می خواستند به دست هایش دستبند بزنند ناگهان چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند.
ساعتی بعد قاضی در کتاب های قانون دنبال ماده ای می گشت که مربوط به تعقیب مجرم در آسمان باشد.



از متن کتاب
samira
Aug 09, 2010 samira rated it really liked it  ·  review of another edition
شوهرش او را ترك كرده بود.اما فضا كش آمد.روي آسفالت افتاد يا نه يادش نيست.فقط ناگهان احساس كرد سرش از درد مي تركد.از شدت درد پلك هايش را بست وقتي باز كرد ماه را رو به رويش ديد.اول ترسيد اما بعد آن را بغل كرد و بالا رفت.حالا هفته هاست در آسمان زندگي مي كند.اما دكترها معتقدند كه او فقط به اغما رفته است.
لیلی
Jul 24, 2014 لیلی rated it really liked it
دوست ترش داشتم از اون يكي(احمق!...)
"سرپيچ از هم جدا شدند. يكي زنداني بود ديگري زندان بان. زنداني دوره ي محكوميتش را گذرانده بود و زندانبان دوره خدمتش را. چمدان هايشان پر از گذشته بود، حوله ي كهنه، ريش تراش زنگ زده و آينه ي جيبي و ... آنها سرنوشت مشترك داشتند. هر دو خاطرات خود را پشت ميله ها گذاشته بودند و وقتي سرپيچ از هم جدا شدند، برف بر هر دوي آنها يكسان ميباريد..."
Roshanak
Jul 11, 2014 Roshanak rated it really liked it
مجرم
گفت من فرشته ام
قاضی پرسید: بال هایت کو
گفت بال هایم را بریده اند
قاضی باور نکرد. نیشخند زد و او را به جرم نداشتن کارت شناسایی به حبس محکوم کرد.
وقتی می خواستند به دست هایش دستبند بزنند
ناگهان چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند
ساعتی بعد قاضی در کتاب های قانون دنبال ماده ای می گشت که مربوط به تعقیب مجرم در آسمان باشد
Zari
Apr 09, 2016 Zari rated it did not like it  ·  review of another edition
من داشتم اینجا میآمدم که تصادف کردم. ناگهان یک ماشین آمد و مرا زیر گرفت. وقتی میخواستم از عرض خیابان رد شوم، این اتفاق افتاد. جنازهام را گوشهی خیابان در برف رها کردم و آمدم اما کاش نمیآمدم. نه مرا میبینی و نه صدایم را میشنوی. کاش نمیآمدم، من داشتم به دیدن تو میآمدم که مردم...! ...more
Hanieh...
Jul 07, 2014 Hanieh... rated it really liked it
خیییییییییلی مرسی از لیلی:)))
Ahmad Sharabiani
Mar 09, 2015 Ahmad Sharabiani rated it really liked it
یک مینیمال از کتاب: فرشته ها؛
پرواز

روز اول گفت:
- قلبم بد جوری میزند.
روز دوم گفت:
- کاش میشد پرواز کنم.
روز سوم احساس کرد میخواهد بالا بیاورد، دو دستی جلو دهانش را گرفت.
روز چهارم اتفاقی نیافتاد.
روز پنجم پرندهای از دهانش بال زد و رفت.
روز ششم مرد.
روز هفتم از شاخهای به شاخهای پرواز میکرد.
فرشتهها، مینیمالهای رسول یونان، تهران: نشر مشکی
...more
Mina kh
Aug 19, 2013 Mina kh rated it really liked it
گفت من فرشته ام!
قاضی پرسید: بال هایت کو؟
گفت: بال هایم را بریده اند!
قاضی باور نکرد. نیشخند زد و او را به جرم نداشتن کارت شناسایی به حبس محکوم کرد. وقتی میخواستند به دست هایش دستبند بزنند، ناگهان چند فرشته آمدند و او را با خود بردند.
ساعتی بعد قاضی در کتاب های قانون دنبال ماده ای میگشت که مربوط به تعقیب مجرم در آسمان باشد
Pardis Parto
Jul 02, 2007 Pardis Parto rated it it was amazing  ·  review of another edition
گفت من فرشته ام
قاضی پرسید بالهایت کو!
گفت بالهایم را بریده اند
قاضی باور نکرد. نیشخند زد و او را به جرم نداشتن کارت شناسایی به حبس محکوم کرد. وقتی میخواستند به دستهایش دست بند بزنند چند فرشته از پنجره آمدند و او را با خود بردند.
ساعتی بعد قاضی در کتاب های قانون دنبال ماده ای میگشت که مربوط به تعقیب مجرم در آسمان باشد!
Setare
Setare added it
Apr 30, 2016
Poorya Teimoory
Poorya Teimoory is currently reading it
Mar 18, 2016
Little Prince
Little Prince rated it really liked it
Mar 13, 2016
Mohamadreza Rashidi
Mohamadreza Rashidi marked it as to-read
Feb 27, 2016
Golpar
Golpar marked it as to-read
Feb 14, 2016
Fatemeh Moosavi
Fatemeh Moosavi marked it as to-read
Feb 07, 2016
Zara
Zara added it
Jan 07, 2016
Faeze
Faeze marked it as to-read
Nov 25, 2015
M. Zeinali
M. Zeinali rated it really liked it
Nov 22, 2015
Fa
Fa marked it as to-read
Nov 10, 2015
Mohamad Gandomi
Mohamad Gandomi rated it liked it
Nov 10, 2015
Pyruz
Pyruz marked it as to-read
Nov 07, 2015
Nitrostreak
Nitrostreak rated it really liked it
Nov 04, 2015
Reza Keshmir
Reza Keshmir rated it liked it
Oct 20, 2015
Faezeh
Faezeh marked it as to-read
Oct 12, 2015
« previous 1 3 4 5 6 next »
There are no discussion topics on this book yet. Be the first to start one »
207918

رسول یونان (زاده ) شاعر، نویسنده و مترجم ایرانی است.
او در دهکدهای در کنار دریاچه ارومیه به دنیا آمد. هماکنون ساکن تهران است. او تاکنون چند دفتر شعر به چاپ رسانده است. گزیدهای از دو دفتر شعر رسول یونان با عنوان «رودی که از تابلوهای نقاشی می گذشت» توسط واهه آرمن به زبان ارمنی ترجمه شده و در تهران به چاپ رسیده
است.
آثاری از او نیز توسط مریوان حلبچهای به کردی سورانی ترجمه شدهاست.
او از داوران جایزه ادبی
...more
More about رسول یونان...

Share This Book