سوء تفاهم
Enlarge cover
Rate this book
Clear rating

سوء تفاهم

3.69 of 5 stars 3.69  ·  rating details  ·  728 ratings  ·  49 reviews
120 pages
Published September 11th 2005 by مجید (first published 1944)
more details... edit details

Friend Reviews

To see what your friends thought of this book, please sign up.

Community Reviews

(showing 1-30 of 1,104)
filter  |  sort: default (?)  |  rating details
Atal  .
" زندگی درست وقتی داره از نو برام شروع میشه که من دیگه طاقت زندگی کردن ندارم"
Manny
We saw a poster for this play last week, and when I noticed it on sale next day at a local bookshop I figured I'd buy it. One of those classics I'd somehow never got around to reading. I wondered why I couldn't even recall what the plot was, or what it was called in English.

Well, having read it, I'm prepared to hazard a blasphemous guess: the reason it's comparatively unknown is that it's not very good. Even geniuses like Camus have their off-days. The plot is simple. A mother runs a guest-house...more
Elnaz Izadyar
کاش قبل ازینکه "بیگانه" رو میخوندم این اثر رو خونده بودم.مطمئنالذت بیشتری رو به دنبال داشت. فکرش رو هم نمیکردم که کل ماجرای این اثر در داستان "بیگانه" مختصرا در چند پاراگراف اومده باشه.پس به دوستان هم توصیه میکنم که تا حد امکان "سوءتفاهم" رو قبل از "بیگانه" مطالعه کنن.
Mahdi.dehnavi
که دلم سخت گرفتست از این میهمانخانه ی مهمان کشِ روزش تاریک، که به جان هم نشناخته، انداخته است، چندتن خواب آلود، چند تن ناهموار، چندتن ناهشیار
Rosa
برو به درگاه خدات دعا کن که تو رو سنگ کنه. این تنها خوشبختی واقعیه.
Amir ali
نماشنامه ای که آلبرکامو در سن ۲۸ سالگی در آغاز جنگ جهانی٬ زمانیکه فرانسه در اشغال آلمان بوده و او در نهضت مقاومت فعالیت می کرده نوشته. این نمایشنامه اولین بار در ۱۹۴۴ به نمایش در می آید.

نوشته ایست بسیار شسته رفته و فکر شده با انسجامی بی نظیر و حاوی اندیشه های فلسفی در باره مرگ و جنایت. یک تراژدی تکان دهنده و فراموش نشدنی از خواهر و مادری که صاحب مسافرخانه ای هستند و پسر خانواده را که پس از ۲۰ سال دوری برای غافلگیر کردن آنان با هویت یک غریبه در آنجا منزل می گزیند٬ برای تصاحب پولش میکشند و روز بعد...more
Leila Hashemi
این نمایشنامه هم مثل بقیه آثار کامو یجور خواننده رو به چالش میکشونه که به دنبال دلیل باشه بدنبال چرایی زندگی .یجور پوچ گرایی و بیهودگی که تقریبا تو همه کتابای کامو هست .تو این نماسیشنامه در دو شخصیت مارتا و مادرش دیده میشه که خستگی رفته تو وجودشون. فراموش کردن زندگی کردن و دوست داشتن شاد بودن رو و یجور بیتفاوتی و بی حسی باهاشون هست. فقط تنها راه نجات خودشون رو رفتن از مسافر خونه و بدست آوردن پول با کشتن مسافرا و رفتن به شهری که دریا و خورشید داره میدونن .در آخر سوتفاهمی باعث میشه همه چیز رو از د...more
Ardeshir Tayebi
عالی. کاراکتر مارتا (خواهر) من رو یاد مورسوی بیگانه می‌ندازه و آنچنان که خود کامو می‌گه یان (پسر) شباهت بسیاری به کامو داره.
پرده‌ی پایانی نمایش هم بی‌نظیر است و شوکه کننده
خیلی لذت بردم
Hend

مسرحية تستحق التامل تنتمى لمسرح العبث
مسرحية رمزية يسعى من خلالها البير كامو الى فهم طبيعة الانسان والكون ويحاول تبرير الوجود لكى يصل الى الصفاءويحاول ان يفهم اللغز الانسانى واسباب الشقاء و البؤس ويحلل الاقدار

الابن (الغريب)الذى يستاجر الغرفة ياتى ليحل امور قديمة كانت معلقة وتاتى الاجابة على اسثلته
زوجته تجد ان الحب عذاب لا شفاء منه
الاخت تبحث عن الحرية والانطلاق بلا حدود او قيود ولا تسطيع ان تتفهم الحب ولا دموع الزوجة لانها لا تعرف الحب
الزوجة هى رمز للحب و الرقة والحنان دون اى جواب
والتوسلات التى ل...more
Mohsen Aboutalebi
دومین نمایشنامه ای بود که میخوندم و چهارمین اثر از آلبر کامو;مثل همه ی آثار البر کامو تمام اون فاکتورهایی که منو میتونه بهیجان بیاره و در عین حال بفکر وادار کنه رو داشت.
لازم بذکره که ترجمه ی مهوش قویمی انتشارات اشیان بود ورژن کتاب
Ahmad Manoochehri
مثل همه کارای کامو پرده آخرش محشر بود.
از اول نمایش وقتی پسر وارد داستان شد دلشوره و اضطراب نگذاشت تا آخرین صفحه این نمایش کوتاه حتی برای یک دقیقه کتاب رو زمین بگذارم.

و چقدر با این مونولوگ «مارتا» همذات پنداری کردم:
«اینجا..
اینجا که هرجا چشم بگردونی نگاهت به دیوار ها میرسه..
اینجا رو اصلا برای این خلق کرده ن که همیشه سر تو رو به آسمون بگیری و دنبال نگاه رحمت باشی..
آخ! از این دنیایی که وادارت میکنه زانو بزنی و استغاثه کنی بدم میاد... »
Rahil Zabihi
Been away from works of Camus for a while, this reminded me of how brutal he can be on representing his existentialist philosophy, it almost tore my heart apart. And there were a lot of great dialogs including this one said by the mother: "It only proves that in a world where everything can be denied, there are forces undeniable; and on this earth where nothing's sure we have our certainties."
Amir Javadi
قسمتی از متن:

"برگشتن به خونه به این آسونی‌ها هم نیست که می‌گن و وقت می‌بره که از غریبه دوباره یه پسر بسازی."


"این آسمون غیر از بدبختی چیزی نمی‌تونست بباره."
Masoome Ya

شما مسلماً به زبانی حرف می زنید که من درکش نمی کنم.معنای کلماتی مثل عشق و شادی و رنج را من درست درک نمی کنم.
Alborz Taheri
یک ) مادر : آه! اون وقتا کمک داشتم ، ولی کار هم خیلی سنگین بود . من و شوهرم از پس این همه کار بر نمی اومدیم . حتی فرصت نداشتیم به همدیگر فکر کنیم و حتی پیش از اینکه فوت کنه دیگه فراموشش کرده بودم .
دو ) یان : ... من این زخم رو خوب می شناسم . ترسه ، ترس از تنهایی ، ترسی که از وقتی به دنیا می آییم باهامونه . رسیدن به این نتیجه که جوابی در کار نیست .
سه ) ماریا : (با فریاد) به همون حقی که عشقم به من می ده!
مارتا : این کلمه ایی که گفتین معنی اش چیه ؟
ماریا : معنی اش همینه . همینه که داره تیکه تیکه ام می...more
Mohamad Yoosofi
نمایش‌نامه‌ای است در سه پرده. به‌گمانم فلسفه‌ورزی بیش‌ازحد کامو نگذاشته است نمایش‌نامه چنان‌که باید، ساخته‌وپرداخته شود. ماجرا از این قرار است که مادر و دختری تنگ‌دست، مسافرخانه‌ای را در جایی پرت و گم اداره می‌کنند. این دو، پسر خانواده را از دست داده‌اند. پسر سال‌ها پیش رهایشان کرده و به جایی دور کوچیده است. حال پس از سال‌ها، پسر بازگشته و با هدف دست‌گیری از این دو، می‌خواهد شبی را به‌شکل گم‌نام و ناشناخته در این مسافرخانه سپری کند تا بعد که حسابی ریزه‌کاری‌های زندگی‌شان را شناخت، خود را ناگهان...more
Behnoush
مثل تمام آثار کامو، پوچی و بیگانگی با خویشتن و دنیا موج میزنه . همیشه وقتی آثار کامو را میخونم، یم جور یخ زدگی در وجود خودم حس میکنم . یک تلخی که انگار کامو آدم را با حقایقی آشنا میکنه که ادم همیشه ازش فراری بود. مادر و مارتا که مفاهیمی چون عشق و دوست داشتن را فراموش کردن و بیگانه شدن. مادری که در آخر اعتراف میکنه خیلی وقت که مارتا را در اغوش نگرفته و مادری که حس مادرانه و غریضانه خودش را به پسرش فراموش کرده . پسری که بعد از بیست سال به مهمانخانه مادرش میره تا خودش را به ان ها معرفی کنه و ان ها...more
Emily
Cette pièce est comme "Arsenic and Old Lace", mais ce n'est pas drôle. Une mère et sa fille dirigent une auberge. Ils croient que la vie est un fardeau et ils soulèvent ce fardeau de leurs clients en les tuant. Leur fils/frère séparé vient à l'auberge, mais ils ne le reconnaissent pas et ils le tuent comme les autres clients. WTF? C'est très français et très Camus.
M.Samer.Helo


رواية غريبة......

يصطدم فيها الماضي بالحاضر...
ويصطدم الطمع بالحقد بالمودة بالحب....بكم غريب من العواطف الإنسانية والمواقف الخلافية في أفضل تمثيل لفكرة العبثية التي يسعى المؤلف لطرحها...

بالنهاية أعتقد أن جميع شخصيات الرواية كانت مشوهة وفيها خللّ إنساني جسيم
بصراحة لم أحبها....وخصوصاً أن أقرأ في ليلة عيد الأم عم أم قتلت ولدها....
اي مو راكبة والله......^_^
Varesh
C'est parfait, J'aime bien le voir à la scène aussi

در خانه ای که تو خودت را مثل یک بیگانه معرفی کرده ای، چطور ممکن است با تو مثل بیگانه ها رفتار نکنند؟

***

-مگر پاییز چیست؟
-بهار دومی، که در آن تمام برگ ها مثل گل ها هستند. شاید روح هایی هم که می خواهید گل کرده و شکفته باشند همین طورند، فقط اگر شما با صبر و شکیبایی خودتان به آن ها کمک کنید.

***

وقتی مادری قادر به شناختن پسرش نباشد معنی اش این است که وظیفه اش در روی زمین پایان یافته است.

***

در دنیایی که همه چیز را می توان انکار کرد، نیرو هایی نیز وجود...more
zeinab habeeb

يصطدم فيها الماضي بالحاضر...
ويصطدم الطمع بالحقد بالمودة بالحب....بكم غريب من العواطف الإنسانية والمواقف الخلافية في أفضل تمثيل لفكرة العبثية التي يسعى المؤلف لطرحها..
David Ceballos Correa
This review has been hidden because it contains spoilers. To view it, click here.
Moustafa Hegab
مسرحية رائعة للمبدع البير كامي

باختصار شديد اسم الرواية برغم انه بسيط بس هو تلخيص كامل للمحتوي علي المستوي الانساني و الاجتماعي

و بالرغم من قلة عدد الشخصيات بس عمقها النفسي و الاجتماعي تقيل قوي و الغموض اللي ف البداية بيساعد علي ثقل الشخصيات اكتر

لغة الحوار ممتازة برغم ان ممكن يكون فيها شوية ملل بس طريقة سرد البير كامي بتوصل القارئ انه يشوف الاحداث و الشخصيات قدام عنيه

المسرحية عموما ممتعة جدا خصوصا انها بتاخد في المود الخاص بيها من اول صفحة لحد اخر صفحة



Jared
This one was awesome. I love the idea of a lackadaisical attitude toward love in general. The main idea that I gathered from this book was that it seems that the main characters, Martha and her mother, are willing to stop at nothing to achieve the lifestyles of which they dream, so much so that they are willing to kill the clients who patronize their inn in order to steal their money to finance this dream.

SPOILER ALERT:
When the client in question turns out to be a long-lost son of the mother, a...more
Paul Taylor
I read this almost by accident. A dark, moral tale which I would love to see staged. The moral question is simple, is money more important than family love.Not a lot of laughs though. Camus has long be a favourite author and the best goal keeper amongst the literati. Whilst in the mood for challenging works I also commend The Masque of Anarchy by Percy Shelley. Shelley has never appealed to me given his romantic bent. Masque of Anarchy is a powerful indictment of the heavy handed response of the...more
ZǿǾmẫ Shŗbãtiķǻ

الغموض والعبثية بيستهووني عموما
سوء تفاهم بين الكون والإنسان ..
سوء تفاهم بيني وبين سوء التفاهم
كم من المشاعر و المتناقضات اللي متعرفش توصفها
الكتاب يستاهل القراءه اكتر من مره
ــــ
أكتر جمله عجبتني في الكتاب
( إن من الأيسر قتل مالا يعرفه المرء)
Alyaa
3.5

This is my first read to Camus and it definitely made me even more curious to read his other work...The plot I'm not too crazy about, somehow it sounded familiar, like I heard it or read it before! On the other hand it was written really beautifully... As morbid and cruel as some lines might be, it really gets to you...I mean there are some fine words that is gonna haunt me for a while.
Amir
Jul 01, 2014 Amir rated it 3 of 5 stars
Shelves: play
نمی‌دانم خواندن این کتاب با این ترجمه به معنای خواندنش هست یا نه، چون هیچ نمی‌دانم که جلال واقعاً چند کلمه فرانسه می‌دانسته! بهرحال، آنوقت‌ها ترجمه‌ی دیگری هم موجود نبود.‏
Amin Khalili
One of the best books I've ever read! It's so sad to live in a world like this...
Dina
"To dokazuje da u jednom svetu u kome se sve može poreći, ipak ima neporecivih sila. Na ovoj zemlji gde ništa nije sigurno postoji nešto što je izvesno - ljubav."

"Ja ne biram reči, sada su mi sve jednake. Izgubila sam svoju slobodu, počeo je pakao."

"Smrt je sitnica za čoveka koji je živeo."

"... došao da probudi u meni nepodnošljivu nežnost koju moram, sada, da ubijem zajedno sa sobom."

"Nesporazum. Ako i najmanje poznajete ovaj svet, nećete se začuditi."

"Molite vašeg boga da vas načini sličnom ka...more
« previous 1 3 4 5 6 7 8 9 36 37 next »
topics  posts  views  last activity   
هاي 2 4 Jul 16, 2014 03:00PM  
  • مگس‌ها
  • پيکر زن همچون ميدان نبرد در جنگ بوسنی
  • Plein de secrets (Le journal d'Aurélie Laflamme, #7)
  • افسانه‌ی آفرینش
  • گیله‌مرد
  • The Chairs
  • پنج داستان
  • خروس
  • مدرسه نیكولا كوچولو
  • Les Bonnes
  • مهمانسرای دو دنیا
  • یکی بود و یكی نبود
  • بهترین داستان‌های کوتاه / آنتون پاولوویچ چخوف
  • عزاداران بیل
  • چرند و پرند
957894
Albert Camus was an Algerian-born French author, philosopher, and journalist who was awarded the Nobel Prize for Literature in 1957. He is often cited as a proponent of existentialism (the philosophy that he was associated with during his own lifetime), but Camus himself rejected this particular label. Specifically, his views contributed to the rise of the more current philosophy known as absurdis...more
More about Albert Camus...
The Stranger The Plague The Fall The Myth of Sisyphus and Other Essays The Rebel: An Essay on Man in Revolt

Share This Book

“MARTHA: E adevărat, mamă, câ acolo,
pe plajă, nisipul îţi arde tălpile?
MAMA: N-am fost niciodată acolo, ştii bine. Dar mi s-a spus că soarele mistuie totul.
MARTHA: Am citit într-o carte că mistuie şi sufletele. Că face trupurile să strălucească, dar că le goleşte pe dinăuntru.
MAMA: Oare asta te face să visezi, Martha?
MARTHA: Da. M-am săturat să-mi tot port sufletul cu mine. Ard de nerăbdare să ajung acolo unde soarele ucide toate întrebările.”
3 likes
“Iar dacă azi sînt nefericită, deşi sînt convinsă de dragostea ta, e pentru că sînt sigură că ai să-mi spui să plec. De asta-i dragostea bărbaţilor ca o sfîşiere. Nu se pot împiedica să nu părăsească ceea ce le place cel mai mult.” 1 likes
More quotes…