در ره عشقت ای صنم، شیفته ی بلا منم / چند مغایرت کنی؟ با غمت آشنا منم
پرده به روی بسته ای، زلف به هم شکسته ای / از همه خلق رسته ای، از همگان جدا منم
شیر تویی، شکر تویی، شاخه تویی، ثمر تویی / شمس تویی، قمر تویی، ذره منم، هبا منم
نخل تویی، رطب تویی، لعبت نوش لب منم / خواجه ی با ادب تویی، بنده ی بی حیا منم
کعبه تویی، صنم تویی، دیر تویی، حرم تویی / دلبر محترم تویی، عاشق بینوا منم
...
طاهره خاک پای تو، مست می لقای تو / منتظر عطای تو، معترف خطا منم
در خاک حاصل خیز فرهنگ و ادب ما بوته ها و درختان گل و میوه بسیار روییده اند. برخی از این میوه ها و گل ها اما با وجود عطر و بو و طعم دلاویزشان به دلایلی حقیر و گاه اسفبار، مورد بی مهری تاریخی قرار گرفته اند. طاهره قرة العین یکی از آنهاست که به دلیل نحله ی فکری و عقیدتی اش، حتی از سوی روشنفکران و تاریخ نگاران ما همه جا با نامهربانی از او یاد شده، اغلب حتی از شعرش نام و نشانی نیست تا آنجا که پاره ای از اشعارش از سوی برخی شاعران مصادره و به نام دیگری در دواوین اشعار این و آن ثبت شده است. ناسپاسی زمانه تا آنجاست که حتی در فرهنگ های فارسی هم به دریادلی و شخصیت استثنایی او هیچ اشاره ای نکرده اند و گاه او را در چند سطر، آنهم با اشتباهاتی فاحش معرفی کرده اند و البته به شعرش نیز اشاره ای نشده، حال آن که در همین فرهنگ های فارسی، کسانی از فرهنگ های دیگر، بسا کمتر از قرة العین، با توضیحاتی مفصل معرفی شده اند. اثر پژوهشی "معین الدین محرابی"، تا آنجا که من دیده ام، تنها اثری ست که به جنبه های مختلف شخصیت این شاعره ی بزرگ پرداخته و جنبه های مختلف زندگی اش را بررسیده است.
نام اصلی اش فاطمه بوده که با لقب زرین تاج در 1196 هجری شمسی (1816 میلادی) به دنیا آمده. پدرش حاج ملا محمد صالح برغانی، یکی از مجتهدین مشهور شهر قزوین بود که تالیفات بسیاری دارد. عموهایش؛ ملامحمدتقی برغانی معروف به "شهید ثالث" و ملامحمدعلی برغانی از زمره ی "اخباریون" مشهور زمان خود بودند. زرین تاج از همان کودکی در جلسات درس مدرسه ی کوچکی که پدر و عموهایش برای فرزندان ذکور خود تاسیس کرده بودند، حاضر می شد و در جلسات مباحثه ی پدر و عموها و عموزاده ها نیز شرکت می کرد. از اوان جوانی اضافه بر آشنایی با ادبیات و شعر فارسی، با ادبیات عرب و فقه و اصول و کلام نیز آشنا می شود و در تاویل و تفسیر قرآن چندان پیش می رود که پدرش به حسرت می گوید؛ کاش این دختر، پسر بود و خاندان مرا روشن می کرد! اما در فرهنگی که هنوز هم زن بودن، آشکار و پنهان، مایه ی ننگ است، چهره ی قرة العین در پس پرده ی شرم و حیای فرهنگی باقی ماند. آنچه بیش از هر چیز سبب شد تا او در پس حجاب فراموشی و نامهربانی پنهان بماند، جسارت و شهامتی ست که در فرهنگ ما بر هیچ زنی نبخشیده اند!
اما پیش از پرداختن به قرة العین، باید اشاره ای مختصر به یک مساله تاریخی داشته باشیم. در فقه و اصول شیعه، دسته ای تنها به قرآن و احادیث تکیه می کنند که به "اخباریون" مشهور اند، و گروهی مبنا را بر "قیاس" و "اجماع" می گذارند که آنها را "اصولی" می نامند. اگرچه مرز میان "اصولیون" و "اخباریون" به ویژه در این دویست ساله ی اخیر، اغلب به عمد، مخدوش شده، در زمانه ای که ما از آن صحبت می کنیم، این مرز، بنا به تعریفی که از آن می شده، واضح تر بوده است. این دو گروه، سالیان دراز، بی هیچ برخورد و مقابله ای، گاه در کنار هم می زیسته اند. ظاهرن اولین کسی که اختلاف این دو مکتب فکری در تشیع را بر ملا کرد، "امین استرآبادی" بود که در اوایل قرن یازدهم هجری کتابی در رد اجتهاد نوشت. پس از او "ملا محسن فیض کاشی" بود که در مبارزه با مجتهدین به افراط گرایید؛
این فقیهان که به ظاهر همه اخوان هم اند / گر به باطن نگری دشمن ایمان هم اند
گرده ی خویش و دل هم ز حسد می خایند / پوستین بره پوشیده و گرگان هم اند
از آن پس اصولیون هم ساکت ننشستند و کسانی چون شیخ مرتضی انصاری به مقابله علیه اخباریون برخاستند، و آشکارا به موارد اختلاف با آنها اشاره کردند؛ از جمله آن که اصولیون به چهار رکن "کتاب"، "سنت"، "عقل" و "اجماع" اعتقاد دارند حال آن که اخباریون تنها به کتاب و سنت معتقدند. این رو در رویی تا دوره ی فتحعلی شاه قاجار ادامه داشت. در آن زمان "شیخ احمد احسائی" که خود از اخباریون بود، شعبه ای تازه بنا نهاد که از پنج اصل اصول دین، سه رکن "توحید" و "نبوت" و "امامت" را معتبر می شمرد، و معتقد بود که "عدل" از صفات ثبوتی خداست و نیازی به تاکید ندارد، و "معاد" جسمانی نیز میسر و ممکن نیست. احسایی بجای این دو "رکن"، پس از سه رکن اول، "رکن رابع" یا رکن چهارمی بنیاد نهاد که "ایمان به نماینده ی واسط میان شیعیان و امام دوازدهم" است. او چنین شخصی را "شیعه ی کامل" و جامع می شمرد و البته خود را صاحب چنین مرتبه ای می دانست. بهمین دلیل هم گاه از شیخ احمد احسایی، با "رکن چهارم" یاد کرده اند. در سفری که شیخ احمد احسائی به قزوین داشت (1234 قمری)، کار اختلاف نظر میان او و ملامحمدتقی برغانی، عموی زرین تاج، بالا گرفت تا آنجا که ملامحمد تقی، شیخ را تکفیر کرد. چندی بعد که شیخ احمد فوت کرد، سید کاظم رشتی جانشین او شد و مکتب احسایی را گسترش داد. در این زمان حاج ملامحمد برغانی، دخترش زرین تاج را که چهارده سال بیشتر نداشت، به عقد پسر عمویش، ملامحمد، فرزند ارشد حاج ملامحمدتقی برغانی در آورده بود، و زرین تاج (فاطمه) همراه شوهرش برای 13 سال بعدی به عراق رفتند. زرین تاج در این سیزده سال، در محضر استادانی چند، به علوم قرآنی مسلط شد، و در بازگشت به قزوین، نه تنها یک واعظ زن، که متفکری بود در عرصه ای که مطلقن به مردان تعلق داشت، و در اختلاف میان پدر شوهر و شوهرش، با افکار شیخ احمد احسائی آشنا بود و نسبت به عقاید سید کاظم رشتی کشش داشت. اولین جسارت و شهامت آشکار او این بود که برای آشنایی بهتر با عقاید شیخیه، از یاری عموی دیگرش ملامحمدعلی که اخباری بود، بهره گرفت و کم کم به شیخیه متمایل شد. این کشش سبب مکاتبه ی او با سید کاظم رشتی شد، و بالاخره با افکار شوهر و پدر شوهرش در افتاد. کار این مخالفت بالا گرفت و زرین تاج با سه فرزندش، از شوهر و پدر شوهر جدا شد، و به خانه ی پدری بازگشت.
هنگامی که سید کاظم رشتی از علمای شیخیه خواست تا رسائلی در اثبات مقام و عظمت شیخ احمد احسایی بنویسند، زرین تاج نیز رساله ای نوشت که سید کاظم را از وسعت اطلاعات علمی و قدرت قلم و بیان این زن دچار اعجاب کرد و در پاسخ او را "قرة العین" و "روح الفواد" نامید. سید کاظم رشتی که اواخر عمر در عتبات، در عراق زندگی می کرد، از جمله اعتقاداتی که به شاگردانش تلقین می کرد، این بود که دوره ی ظاهر قرآن تمام شده و دوره ی باطن آن که مصادف با ظهور امام دوازدهم است، به زودی آغاز خواهد شد. قرة العین که سخت در اشتیاق استفاده از محضر سید کاطم رشتی بود، در سال 1259 قمری که خواهرش مرضیه راهی کربلا بود، فرزندان خود را به شوهرش ملامحمد سپرد و همراه خواهر، عازم عراق شد. هنگامی که به کربلا رسید، سید کاظم رشتی درگذشته بود. قرة العین در خانه ی سید کاظم مقیم شد، و مجالس درس او را ادامه داد. در اتاق درس پرده ای می آویختند و قرة العین از پس پرده به شاگردان تدریس می کرد!
از آنجا که شیخ احمد احسائی و سید کاظم رشتی قرن سیزدهم قمری را دوران "باب امام زمان" اعلام کرده بودند و سید کاظم پیش از مرگ، بشارت داده بود که "موعود" در میان شماست، او را بجویید و تقویت کنید، شاگردان و پیروان شیخیه همه جا بر مبنای نشانی هایی که داده شده بود، در جستجوی یافتن "رکن رابع" یا "باب امام زمان" بودند. ادوارد براون می نویسد؛ بعد از فوت سید کاظم رشتی، ابتدا معلوم نبود جانشین او یعنی "شیعه ی کامل" کیست، ولی طولی نکشید که دو مدعی برای این مقام پیدا شد. یکی حاج محمد کریم خان کرمانی که رئیس کل شیخیه متاخر گردید و دیگری میرزا علی محمد شیرازی که خود را "باب" می خواند و مقصود از این کلمه همان معنایی بود که از "شیعه ی کامل" اراده می شد".
هنگامی که قرة العین در عتبات به تدریس تعالیم شیخ مشغول بود و به گونه ای دعوی جانشینی استاد را داشت، به ملاحسین بشرویه که یکی از شاگردان برجسته ی سید کاظم رشتی بود، نوشت؛ هرگاه به "رکن رابع" دست یافتید، بدون تامل عریضه ی مرا تقدیم کنید تا از این سعادت عظما محروم نمانم. ملاحسین بشرویه چون به شیراز رسید و سیدعلی محمد شیرازی معروف به "باب" را شایسته ی احراز مقام "شیعه ی کامل" دانست، نه تنها خود به جرگه ی مریدان او درآمد، بلکه با ارائه ی نامه ی قرة العین، او را نیز در زمره ی هیجده نفر اولی که سیدعلی محمد را "باب" ارتباط با امام غایب می شناختند، محسوب کرد. هنگامی که ملاحسین بشرویه پاسخ "باب" را برای قرة العین فرستاد، بشارت داد که او در زمره ی حروف "حی" درآمده است (هژده نفر از پیروان برجسته ی اولیه ی علی محمد باب). در طی یکی دو سال، خبر به همه جا رسید که قرة الین به "باب" پیوسته است. علمای کربلا خواهان اخراج او از کربلا که یکی از مراکز اهل تشیع بود، شدند. قرة العین بناچار به بغداد رفت و در خانه ی مفتی بغداد ساکن شد تا از "باب عالی" دستور رسید که او را به ایران حرکت دهند. پس همراه جمعی از یاران، از طریق کرمانشاه و همدان به قزوین بازگشت (1847 میلادی). پدر به استقبال دختر شتافت، او را به خانه آورد و تلاش کرد تا دختر را از آیین "باب" جدا کند و با شوهرش آشتی دهد. او که به فضل و دانش دخترش واقف بود، گفت "اگر تو خود ادعای "باب" داشتی، می پذیرفتم ...". اما قرة العین پیشنهاد پدر را نپذیرفت و حاضر نشد به خانه ی شوهر بازگردد. در همین ایام، ملامحمد تقی برغانی، عمو و پدر شوهر قرة العین به دست میرزا صالح (میرزا عبدالله؟) نامی از اهالی شیراز، به ضرب خنجر مجروح شد و فوت کرد. شایع شد که این قتل به دستور قرة العین بوده. حاکم قزوین او را دستگیر، و در خانه ی خود زندانی کرد. اگرچه قاتل واقعی اعتراف کرد و قاضی به برائت فاطمه (قرة العین) رای داد، اما شوهر سابق هم چنان انگشت اتهام بسوی قرة العین گرفت تا زنی را که از او "اطاعت" نکرده بود، تا خاک، به ذلت بکشاند. بابیان به کمک زنان خانواده، قرة العین را فراری دادند و راهی تهران کردند. جرم او اما، دانش او بود که بر بسیاری مردان زمانه، از جمله شوهر سابقش فزونی داشت؛ "دانش در دست زنان ابزاری ناضروری پنداشته می شد. گویی (برای زن) تفننی خطرناک بود .." (فرزانه میلانی)
سیدعلی محمد باب که شش ماه پس از مرگ سید کاظم رشتی، در بیست و پنج یا بیست و شش سالگی دعوی "باب" بودن کرد (1260 ه ق)، از شعبان 1263، ابتدا در زندان ماکو، و سپس در زندان جهریق محبوس بود و در 27 شعبان 1266 به دار آویخته شد. بنابراین هم زمان با سفر قرة العین به قزوین، او در زندان بود و اگرچه مکاتباتی با هم داشتند، اما هرگز دیداری میان این دو اتفاق نیفتاد. در همین مکاتبات است که "علی محمد باب" قرة العین را "طاهره" لقب داد. طاهره قرة العین در 1263 یا 64، به فکر تشکیل اجتماعی بزرگ از سران برجسته ی بابیان افتاد و چون بسیاری از "احباب"، با این گرد همایی موافقت کردند، در ربیع الثانی 1264 قمری (اواسط 1848 میلادی) این اجتماع در روستای "بهدشت" (بدشت؟) از توابع شاهرود تشکیل شد. آن گونه که نوشته اند، نطق طاهره قرة العین در این اجتماع، که ده روز به طول کشید، به این مضمون بوده که "ای احباب، امروز مرکز وحی و الهام در قلعه ی ماکو محبوس است و دست نیازمندی ما از دامانش کوتاه. از الواح و آثار ایشان چنین ظاهر است که این روزگار از ایام فترت شمرده می شود و تکالیف شرعیه به یکباره از همه ساقط است. این عادات سابقه از قبیل صوم (روزه) و صلوة (نماز) و دعا را باید کنار گذاشت. آنگاه که حضرت باب، اقالیم سبعه (هفتگانه) را فراگیرد و ادیان پوسیده را از بین بردارد، شریعتی تازه آورد و تشکیل امتی بدهد، هر تکلیفی که بیاورد بر تمامی خلق روی زمین واجب است. اینک اگر ما و شما در اموال شریک یکدیگر شویم و در عرض و ناموس سهیم باشیم، عقاب و نکالی نخواهد بود".
نوشته اند که در پایان این خطابه، قرة العین، نقاب از چهره برگرفت. این عمل او برخی بابیان را خوش نیامد؛ "گروهی به خشم آمدند و ایمان تازه یافته ی خود را ترک گفتند. برخی ملحدش خواندند. مردی با شمشیر به او حمله برد و دیگری به نام عبدالخالق اصفهانی، گلوی خود را برید و خون آلود و حیران و هراسان، جلسه را برای همیشه ترک گفت" (فرزانه میلانی). گفته اند که بین طاهره و محمدعلی بار فروش که ادعای ریاست بابیان را داشت، مجادله ای در گرفت. عده ای واسطه شدند و کار به صلح کشید و محمدعلی بارفروش نیز ضمن خطابه ای نظرات قرة العین را تایید کرد که؛ "هنگام ظهور پیغمبر تازه فرا رسیده و قوانین و ضوابط گذشته نفوذ خود را از دست داده اند. بنابراین مردم از قید و بندهای پیشین آزاد اند. نبایستی دیگر به دولت مالیات و به اربابان بهره ی مالکانه پرداخت. در سرزمین مقدس آینده، مالکان از کلیه ی امتیازات و حقوق کنونی خود محروم خواهند بود. مالکیت و کلیه ی دارایی های شخصی لغو خواهد شد و همه ی اموال، جزء دارایی های عمومی در خواهد آمد و هر فردی سهم خود را از این اموال خواهد گرفت". (این اولین بار است که راه و رسم اشتراکی بنیاد گذاشته می شود!).
گرد هم آیی "بهدشت" که در سال آخر حیات محمد شاه قاجار، پدر ناصرالدین شاه برگزار شد، بابیان را بر آن داشت که همه جا با مجتهدان، خان ها و مالکان بزرگ و ماموران حکومتی بجنگند. از آن جمله در عرض 16 ماه، در بیست کیلومتری بارفروش (بابل)، جایی که مزار شیخ طبرسی بود، قلعه ای بنا کردند و در اطراف آن جنگی به راه افتاد که نزدیک به دو سال (شوال 1265 تا رجب 1266) به درازا انجامید و قرة العین که به "نور" رفته بود، قصد داشت در جنگ قلعه ی طبرسی شرکت کند که در میانه ی راه دستگیر شد و او را به تهران بردند و در خانه ی میرزا محمود خان نوری، کلانتر شهر، حدود چهار سال در بالاخانه ای که جز نردبام، وسیله ی دیگری جهت رفت و آمد نداشت، زندانی کردند. بنا بر اسناد موجود، قرة العین از همانجا با بعضی از سران بابیه مکاتبه داشت. در شوال 1268(اوت 1852)، متعاقب سوء قصدی که به جان ناصرالدین شاه شد، گفتند که بابیان در این امر مقصر بوده اند، و بابی کشی در همه جا آغاز شد. به دستور عزیزخان، سردار کل که در آن هنگام حکمران تهران بود، طاهره قرة العین را از منزل کلانتر به باغ ایلخانی (محل بانک ملی کنونی در تهران) بردند و با فرو بردن دستمالی در دهانش، به قتل رساندند. بدین ترتیب قرة العین، سی و شش سال بیشتر عمر نکرد. در این مدت، بجز نامه هایی که به اشخاص مختلف نوشته، اشعار زیادی سروده که بخاطر وضع پریشان زندگی اش، یا از میان رفته یا در دیوان شاعران دیگر ضبط شده است. این غزل ها مشتی نمونه ی خروار اند.
گر به تو افتدم نظر، چهره به چهره رو به رو / شرح دهم غم ترا، نکته به نکته مو به مو
از پی دیدن رخت، همچو صبا فتاده ام / خانه به خانه در به در، کوچه به کوچه کو به کو
می رود از فراق تو خون دل از دو دیده ام / دجله به دجله، یم به یم، چشمه به چشمه، جو به چو
...
مهر تو را دل حزین، بافته بر قماش جان / رشته به رشته، نخ به نخ، تار به تار، پو به پو
در دل خویش طاهره، گشت و ندید جز تو را / صفحه به صفحه، لا به لا، پرده به پرده، تو به تو
الخ
"با قرة العین، زن دیگر غایب نیست، حضور دارد، ساکت نیست، گویان است، راز نیست، رازگوست، هم ملهم است و هم الهام گیرنده، هم شنونده است و هم گوینده، هم ناظر است و هم منظور، هم شاهد است و هم مشهود..." (فرزانه میلانی). "چرا ما ایرانیان که شیفته ی صفات عالی هستیم و همواره در جستجوی اولین، و قدیم ترین، و شایسته ترین و... به قرة العین که می رسد، سکوت اختیار می کنیم و نمی گوییم که به حکم بی پردگی و بی پرده گویی اش، پیشکسوت سنت ادبی زنان در ایران است؟... در کتاب های متعددی که درباره ی بیداری زنان در خاورمیانه نوشته شده، اشاره ای حتی گذرا به قرة العین نمی شود... از "هدی شعراوی" و "سیزا نبراوی" که به سال 1923 در بازگشت از کنگره اتحادیه بین الملی زنان در رم، بدون حجاب وارد ایستگاه قطار قاهره شدند و از "عنبره سلام" که چهار سال بعد در بیروت کشف حجاب کرد، با تحسین فراوان یاد و تجلیل می شود، ولی از قرة العین که هفت دهه قبل از این ماجراها، نه تنها کشف حجاب کرد که علیه بسیاری از سنت های قوام یافته اجتماعش قیام نمود، نام و نشانی نیست... شاید به حکم مذهبی بودن فعالیت هایش هراس داریم از دیدگاهی دیگر بر او بنگریم" (فرزانه میلانی). "نام او در سر لوحه اولین کنفرانس حقوق زنان در آمریکا نزدیک به یک صد سال پیش درج شد. "سارا برنارد"، معروف ترین هنرپیشه تیاتر فرانسه در نیمه ی دوم قرن نوزدهم از دو نویسنده زمان خود Catulle Mendes وJules Bois خواهش کرد که نمایش نامه ای درباره ی به قول خودش این "ژاندارک ایرانی" بنویسند تا او به روی صحنه بیاورد... و Grinevskaya دراماتیست روسی چنین نمایش در تیاتر سن پترزبورگ اجرا کرد ..." که تولستوی را تحت تاثیر قرار داد (امین بنایی) ...
شاید با خواندن اثر صد و هشتاد صفحه ای آقای معین الدین محرابی، بهتر بشود به این مساله پی برد که چرا فاطمه ملقب به زرین تاج، معروف به طاهره قرة العین، این همه مورد بی مهری فرهنگی و تاریخی ما قرار گرفته است!

طاهره قرﺓالعین

دیوان اشعار بانو فاطمۀ زرّین تاج
1 like · Like  •  0 comments  •  flag
Published on March 02, 2008 10:07 • 1,280 views

No comments have been added yet.