فروغ فرّخزاد
Author profile
born
January 05, 1935
in تهران / Téhrân, Iran
died
February 14, 1967
gender
female
website
genre
|
ایمان بیاوریم به آغازِ فصلِ سرد
— published 1963 — 4 editions |
|
|
تولّدیدیگر
— published 1963 — 7 editions |
|
|
دیوان فروغ فرخزاد
— published 1995 — 13 editions |
|
|
Another Birth ;Let Us Believe In The Beginning Of The Cold Season
— published 2001 |
|
|
گزینه اشعار فروغ فرخزاد
— published 1964 — 5 editions |
|
|
عصیان
— published 1957 |
|
|
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد
— published 1998 — 2 editions |
|
|
دیوار
— published 1958 |
|
|
A Lonely Woman: Forough Farrokhzad and Her Poetry / یک زن تنها: فروغ فرخزاد و شعرهایش
by فروغ فرّخزاد, مایکل سی. هیلمن — published 1987 — 2 editions |
|
|
پنج کتاب فروغ فرخزاد
|
“بديهاي من به خاطر بدي كردن نيست. به خاطر احساس شديد خوبيهاي بیحاصل است. ميخواهم به اعماق زمين برسم. عشق من آنجاست، در آنجايي كه دانهها سبز ميشوند و ريشهها بههم ميرسند و آفرينش، در ميان پوسيدگي خود را ادامه ميدهد. گويي بدن من يك شكل موقتي و زودگذر آن است. ميخواهم به اصلش برسم. ميخواهم قلبم را مثل يك ميوهي رسيده به همهي شاخههاي درختان آويزان كنم”
― فروغ فرّخزاد
― فروغ فرّخزاد
“حلقه
دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه ی زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته ست به بر
راز این حلقه که در چهره ی او
این همه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت:
(حلقه ی خوشبختی است ،حلقه ی زندگی است)
همه گفتند :مبارک باشد
دخترک گفت دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر
دید در نقش فروزنده ی او
روز هایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته ،هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای،این حلقه که در چهره ی او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه ی بردگی و بندگی است”
― فروغ فرّخزاد
دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه ی زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته ست به بر
راز این حلقه که در چهره ی او
این همه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت:
(حلقه ی خوشبختی است ،حلقه ی زندگی است)
همه گفتند :مبارک باشد
دخترک گفت دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر
دید در نقش فروزنده ی او
روز هایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته ،هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای،این حلقه که در چهره ی او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه ی بردگی و بندگی است”
― فروغ فرّخزاد





































