ابوالفضل بیهقی





ابوالفضل بیهقی

Author profile



About this author

Ab-al-Fazl Bayhaghi


Average rating: 4.06 · 349 ratings · 27 reviews · 8 distinct works
تاریخ بیهقی
by
4.15 of 5 stars 4.15 avg rating — 205 ratings — published 1862 — 3 editions
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
حسنک وزیر از تاریخ بيهقی - ...
3.86 of 5 stars 3.86 avg rating — 106 ratings — published 2007
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
گزیده تاریخ بیهقی ابوالفضل ...
3.67 of 5 stars 3.67 avg rating — 69 ratings
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
تاریخ بیهقی / جلد اول
by
4.15 of 5 stars 4.15 avg rating — 26 ratings — published 1940
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
تاریخ بیهقی / جلد سوم
by
4.4 of 5 stars 4.40 avg rating — 5 ratings — published 1940
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
تاریخ بیهقی / جلد دوم
by
4.4 of 5 stars 4.40 avg rating — 5 ratings — published 1862
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
تاریخ بیهقی / دوره سه جلدی
by
4.67 of 5 stars 4.67 avg rating — 3 ratings
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
دبیر و سلطان( بازنویسی و تل...
by
2.5 of 5 stars 2.50 avg rating — 2 ratings — published 1382
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
More books by ابوالفضل بیهقی…

Upcoming Events

No scheduled events. Add an event.

“و امیر پس از رفتن ایشان عبدالرزاق را گفت: "چه می گویی؟ شرابی چند پیلپا (نوعی ساغر شراب بسیار بزرگ) بخوریم؟" گفت: "روزی چنین و خداوند شادکام و خداوندزاده بر مراد برفته با وزیر و اعیان و با این همه هریسه (نوعی خوراک)ی خورده، شراب کدام روز را داریم؟" امیر گفت: "بی تکلف باید که به دشت آییم و شراب به باغ پبروزی (نام باغی ست) خوریم." و بسیار شراب آوردند در ساعت... . امیر گفت: "عدل نگه دارید و ساتگین (قدح بزرگ)ها برابر کنید تا ستم نرود." پس روان کردند ساتگینی هر یک نیم من، و نشاط بالا گرفت و مطربان آواز برآوردند. بوالحسن پنج بخورد و به ششم سپر بیفکند، به ساتگین هفتم از عقل بشد و به هشتم قذفش افتاد (بالا آورد) و فراشان بکشیدندش. بوالعلاء طبیب در پنجم سر پیش کرد و ببردندش. خلیل داود ده بخورد و سیاه بیروز (نام یه بابایی) نه. هر دو را به کوی دیلمان بردند. بونعیم دوازده بخورد و بگریخت و داود میمندی مستان افتاد و مطربان و مضحکان (دلقکها) همه مست شدند و بگریختند. ماند سلطان و خواجه عبدالرزاق، و خواجه هژده بخورد و خدمت کرد رفتن را و با امیر گفت: "بس؛ که اگر بیش از این دهند، ادب و خرد از بنده دور کند." امیر بخندید و دستوری (اجازه) داد و برخاست (خواجه) و به ادب بازگشت. و امیر پس از می خورد به نشاط و بیست و هفت ساتگین نیم منی تمام شد. برخاست و آب و تشت خواست و مصلای نماز (جانماز)، و دهان بشست و نماز پیشین (ظهر) بکرد و نماز دیگر (عصر) کرد و چنان می نمود که گفتی شراب نخورده است و این همه به چشم و دیدار من بود - که بوالفضلم(بیهقی) – و امیر به پیل نشست و به کوشک رفت.”
ابوالفضل بیهقی



Is this you? Let us know. If not, help out and invite ابوالفضل to Goodreads.