عباس معروفی


#3 most followed



عباس hasn't connected with their friends on Goodreads, yet.



عباس is following 0 people

عباس معروفی

Goodreads Author


gender
male

member since
May 2007

About this author


Average rating: 3.84 · 9,946 ratings · 668 reviews · 19 distinct works · Similar authors
سمفونی مردگان
4.04 of 5 stars 4.04 avg rating — 5,041 ratings8 editions
Rate this book
Clear rating
سال بلوا
3.81 of 5 stars 3.81 avg rating — 1,593 ratings — published 1992 — 5 editions
Rate this book
Clear rating
فریدون سه پسر داشت
3.79 of 5 stars 3.79 avg rating — 971 ratings — published 1997 — 7 editions
Rate this book
Clear rating
پیکر فرهاد
3.34 of 5 stars 3.34 avg rating — 898 ratings9 editions
Rate this book
Clear rating
تماماً مخصوص
3.79 of 5 stars 3.79 avg rating — 539 ratings — published 2010 — 4 editions
Rate this book
Clear rating
دریا روندگان جزیره آبی تر
3.36 of 5 stars 3.36 avg rating — 292 ratings — published 2003 — 2 editions
Rate this book
Clear rating
ذوب شده
3.16 of 5 stars 3.16 avg rating — 282 ratings — published 2010
Rate this book
Clear rating
آونگ خاطره‌های ما
3.42 of 5 stars 3.42 avg rating — 135 ratings — published 2003 — 3 editions
Rate this book
Clear rating
آخرین نسل برتر
3.37 of 5 stars 3.37 avg rating — 78 ratings — published 1986 — 2 editions
Rate this book
Clear rating
نامه‌های عاشقانه و منظومه‌ی...
3.71 of 5 stars 3.71 avg rating — 35 ratings — published 2011
Rate this book
Clear rating
More books by عباس معروفی…

Upcoming Events

No scheduled events. Add an event.

“هیچ ساعتی دقیق نیست و هیچ چیز مال ِ خودِ آدم نیست ، مگر همان چیزهایی که خیال می کند دل بستگی هایی به آن دارد ، بعد یکی یکی آن ها را از آدم میگیرند”
عباس معروفی

“خبرهای سوخته!

چقدر می‌ترسم!
از اين که بايد
تو را به سوی گذشت زمان
بدرقه کنم
می‌ترسم...

_خبرها همه‌ تكراری‌
عكس‌ها همه...
تیترها...
یك‌ نفر را بارها اعدام‌ كرده‌ اند
و باز او را
پای‌ جوخه‌ی دار می‌برند
ما
اعلامیه‌ می‌نويسیم‌
و هر چه‌ امضا‌
دست‌مان‌ به‌ جایی‌
امضاها همه...
...
دست‌های تو اما
هرگز تکرار نمی‌شود
بانوی من!

چشم‌هات را ببند
و دست‌هام را بگير
شايد از لای کتاب
بيرون آمدم
شايد
باز خنديدم در آغوش تو.

_معذرت می‌خواهم
که عاشقت نبودم
روزها و ماه‌ها و سال‌ها
معذرت می‌خواهم.

می‌بوسمت، و می‌بوسمت
يک بار قبل از اين‌که به خواب روم
می‌بوسمت
يک‌بار وقتی به خواب رفتم.

_سقوط، سقوط، سقوط
در لابلای خبرها
مدام هواپيما سقوط می‌کند
نان سقوط می‌کند
خدا سقوط می‌کند
سقف سقوط
آنهمه آدم...
...
تنها منم
که در خواب تلخ تو
زنده می‌شوم.

اگر قرار باشد
هزار بار زندگی کنم
هر هزار بار من
مال تو

_توفان بود
روزنامه در باد می‌سوخت
و من خبرهای سوخته را
در ميان شعله‌ها
برای تو می‌خواندم
می‌دانم
تاريخ سرزمينم را می‌دانی
عشق من!
از خودم بگويم؟

اول دست‌هات را جوهری کن
بعد بيا سراغ تنم
بعد هم ببين
دست‌هات را
به کجای تنم کشيده‌ای.

_تب و لرز تمام نمی‌شود
کنار پنجره‌ی برفی می‌نشينم
و اين بستنی را
مزه مزه می‌کنم
يک نگاه به تو
يک قاشق بستنی
...
آب می‌شود.

حتا موهام می‌خندند
وقتی با تو حرف می‌زنم
آقای من!
حتا وقتی بگويم "نمی‌دانم"
عشق توست که قورت می‌دهم.

_تو
باران تنم کن
و مرا زير پر چشم‌هات بگير
قطره قطره
تو را گريه می‌کنم.

می‌خواهی بروم
لباس‌های خدا را
برات بدزدم؟”
عباس معروفی

“عاشقت باشم می‌ميرم
يا عاشقت نباشم؟

نمی‌دانم کجا می‌بری مرا
همراهت می‌آيم
تا آخر راه
و هيچ نمی‌پرسم از تو
هرگز.

عاشقم باشی می‌ميرم
يا عاشقم نباشی؟

اين که عاشقی نيست
اين ‌که شاعری نيست
واژه‌ها تهی شده‌اند
بانوی من!
به حساب من نگذار
و نگذار بی تو تباه شوم!

با تو عاشقی کنم
يا زندگی؟

در بوی نارنجی پيرهنت
تاب می‌خورم
بی‌تاب می‌شوم
و دنبال دست‌هات می‌گردم
در جيب‌هام
می‌ترسم گمت کرده باشم در خيابان
به پشت سر وا می‌گردم
و از تنهايی خودم وحشت می‌کنم.

بی تو زندگی کنم
يا بميرم؟

نمی‌دانم تا کی دوستم داری
هرجا که باشد
باشد
هرجا تمام شد
اسمش را می‌گذارم
آخر خط من.
باشد؟

بی تو زندگی کنم
يا بگردم؟

همين که باشی
همين که نگاهت ‌کنم
مست می‌شوم
خودم را می‌آويزم به شانه‌ی تو.

با تو بمیرم
یا بخندم؟

امشب اسبت را می‌دزدم
رام می‌شوم آرام
مبهوت عاشقی کردنت .

با تو
اول کجاست؟
با تو
آخر کجاست؟

از نداشتنت می‌ترسم
از دلتنگيت
از تباهی خودم
همه‌اش می‌ترسم
وقتی نيستی تباه شوم.

بی تو
اول و آخر کجاست؟

واژه ها را نفرین میکنم
و آه می کشم
در آیینهی مهآلود
پر از تو میشوم
بی چتر.

من
بی تو
يعنی چی؟

غمگين که باشی
فرو می‌ريزم
مثل اشک.
نه مثل ديوار شهر
که هر کس چيزی بر آن
به يادگار نوشته است.

تو بيش‌تر منی
يا من تو؟

در آغوشت
ورد می‌خوانم زير لب
و خدا را صدا می‌زنم.
آنقدر صدا می‌زنم که بگويی:
جان دلم!”
عباس معروفی

Topics Mentioning This Author

topics posts views last activity  
Around the World ...: Iran 17 408 Sep 16, 2014 02:17AM  



No comments have been added yet.