جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad






جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad

author profile


born
November 24, 1923

died
September 09, 1969

gender
male

place of birth
Tehran, Iran, Islamic Republic of

genre
Romance, Social Sciences, Politics


about this author

آل احمد در تهران به دنیا آمد. در ۱۳۲۳ به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن کناره گرفت. نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر کرده بود. او که تاثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهش‌های مردم شناسی، سفرنامه‌ها و ترجمه‌های متعددی نیز پرداخت. شاید مهم‌ترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در ع...more




Sign up for Goodreads to pick your favorite quotes and books by جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad.
avg rating: 3.19 | 6,615 ratings | 254 reviews | 46 distinct works | 14 fans
مدیر مدرسه مدیر مدرسه
by جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad
avg rating 3.14 — 808 ratings — published 1979
9 editions
my rating:
didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
زن زیادی زن زیادی
by جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad
avg rating 3.04 — 547 ratings — published 1349
7 editions
my rating:
didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
خسی در میقات خسی در میقات
by جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad
avg rating 3.29 — 448 ratings — published 1382
4 editions
my rating:
didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
سنگی بر گوری سنگی بر گوری
by جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad
avg rating 3.38 — 336 ratings — published 1981
12 editions
my rating:
didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
نون والقلم نون والقلم
by جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad
avg rating 3.30 — 276 ratings — published 1383
7 editions
my rating:
didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
سه تار سه تار
by جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad
avg rating 3.14 — 276 ratings — published 1349
6 editions
my rating:
didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
غربزدگی غربزدگی
by جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad
avg rating 2.82 — 290 ratings — published 1383
6 editions
my rating:
didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
از رنجی که می بری... از رنجی که می بریم
by جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad
avg rating 3.04 — 224 ratings — published 1978
3 editions
my rating:
didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
دید و بازدید دید و بازدید
by جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad
avg rating 2.95 — 183 ratings — published 1349
8 editions
my rating:
didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
اورازان اورازان
by جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad
avg rating 2.96 — 179 ratings — published 1989
3 editions
my rating:
didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
More books by جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad…

upcoming events

No scheduled events.

No videos have been added to this profile yet. Add one now.

"ماها تو این زندکی تنگمون هی پاهامون به هم میپیچه و رو سر و کولِ هم زمین میخوریم . و خیال میکنیم تقصیر اون یکیه . غافل از اینکه این زندگیمونه که تنگه و ماها رو به جون همدیگه میندازه"
جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad (سه تار)
Add_quote


"part12)
و مادرم پرسيد: - شما خودتون چند تا بچه دارين؟

زنيكه سرش را انداخت زير و گفت: - اختيار دارين من درس ميخونم.

- جه درسي؟

- درس قابلگي.

سرش را تكان داد و خنديد. مادرم رو كرد به خواهرم و گفت:

- پس ننه چرا معطلي؟ پاشو بچهكت‌رو نشون خانم بده. پاشو ننه تا من برم واسه‌شون چايي بيارم.

و بلند شد رفت بيرون. من دفترچه تمبرم را از طاقچه برداشتم و همانجور كه بيخودي ورقش مي‌زدم مواظب بودم كه خواهرم قنداق بچه را روي كرسي باز كرد و زنيكه دو سه جاي شكم بچه را دست ماليد كه مثل شكم ماهي‌هاي بابام سفيد بود و هنوز حرفي نزده بود كه فرياد بابام از اتاق خودش بلند شد. مرا صدا مي‌كرد. دفترچه را روي طاقچه پراندم و ده بدو. مادرم داشت از پشت در اطاق بابام برمي‌گشت. گفتم:

- شما كه اومده بودين چايي ببرين واسه مهمون!

- غلط زيادي نكن،‌ ذليل شده!
"
جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad
Add_quote


"جشن فرخنده

part1)

ظهر كه از مدرسه برگشتم بابام داشت سرحوض وضو مي‌گرفت، سلامم توي دهانم بود كه باز خورده فرمايشات شروع شد:

- بيا دستت را آب بكش، بدو سر پشت‌بون حوله‌ي منو بيار.

عادتش اين بود. چشمش كه به يك كداممان مي‌افتاد شروع مي‌كرد، به من يا مادرم يا خواهر كوچكم. دستم را زدم توي حوض كه ماهي‌ها در رفتند و پدرم گفت:

- كره خر! يواش‌تر.

و دويدم به طرف پلكان بام. ماهي‌ها را خيلي دوست داشت. ماهي‌هاي سفيد و قرمز حوض را. وضو كه مي‌گرفت اصلا ماهي‌ها از جاشان هم تكان نمي‌خوردند. اما نمي‌دانم چرا تا من مي‌رفتم طرف حوض در مي‌رفتند. سرشانرا مي‌كردند پايين و دمهاشان را به سرعت مي‌جنباندند و مي‌رفتند ته حوض. اين بود كه از ماهي‌ها لجم مي‌گرفت. توي پلكان دو سه تا فحش بهشان دادم و حالا روي پشت بام بودم. همه جا آفتاب بود اما سوزي مي‌آمد كه نگو. و همسايه‌مان داشت كفترهايش را دان مي‌داد. حوله را از روي بند برداشتم و ايستادم به تماشاي كفترها. اينها ديگر ترسي از من نداشتند. سلامي به همسايه‌مان كردم كه تازگي دخترش را شوهر داده بود و خودش تك و تنها توي خانه زندگي مي‌كرد. يكي از كفترها دور قوزك پاهايش هم پرداشت. چرخي و يك ميزان. و آنقدر قشنگ راه مي‌رفت و بقو بقو مي‌كرد كه نگو. گفتم:

- اصغر آقا دور پاي اين كفتره چرا اينجوريه؟
"
جلال آل احمد / Jalal Ale Ahmad
Add_quote