جلال آل احمد \ jalal ale ahmad



 

جلال آل احمد \ jalal ale ahmad

author profile


born
November 24, 1923

died
September 09, 1969

gender
male

place of birth
Tehran, Iran, Islamic Republic of

genre
Romance, Social Sciences, Politics


about this author

آل احمد در تهران به دنیا آمد. در ۱۳۲۳ به حزب توده پیوست و سه سال بعد در انشعابی جنجالی از آن کناره گرفت. نخستین مجموعه داستان خود به نام «دید و بازدید» را در همین دوران منتشر کرده بود. او که تاثیری گسترده بر جریان روشنفکری دوران خود داشت، به جز نوشتن داستان به نگارش مقالات اجتماعی، پژوهش‌های مردم شناسی، سفرنامه‌ها و ترجمه‌های متعددی نیز پرداخت. شاید مهم‌ترین ویژگی ادبی آل احمد نثر او بود. نثری فشرده و موجز و در ع...more




books by جلال آل احمد \ jalal ale ahmad

combine editions
avg rating: 3.18 | 7402 ratings | 57 distinct works
مدیر مدرسه مدیر مدرسه (Paperback)
by جلال آل احمد \ jalal ale ahmad
avg rating 3.12 — 634 ratings — published 2007
8 editions
my rating: didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
زن زیادی زن زیادی (Paperback)
by جلال آل احمد \ jalal ale ahmad
avg rating 3.04 — 437 ratings — published 2001
5 editions
my rating: didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
خسی در میقات خسی در میقات
by جلال آل احمد \ jalal ale ahmad
avg rating 3.26 — 366 ratings — published 1963
3 editions
my rating: didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
سنگی بر گوری سنگی بر گوری
by جلال آل احمد \ jalal ale ahmad
avg rating 3.35 — 272 ratings — published 1981
11 editions
my rating: didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
نون والقلم نون والقلم (Paperback)
by جلال آل احمد \ jalal ale ahmad
avg rating 3.28 — 212 ratings — published 1997
6 editions
my rating: didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
سه تار سه تار
by جلال آل احمد \ jalal ale ahmad
avg rating 3.12 — 217 ratings — published 2007
5 editions
my rating: didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
غربزدگی غربزدگی (Paperback)
by جلال آل احمد \ jalal ale ahmad
avg rating 2.79 — 234 ratings — published 1997
4 editions
my rating: didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
از رنجی که می بری... از رنجی که می بریم (Paperback)
by جلال آل احمد \ jalal ale ahmad
avg rating 3.09 — 194 ratings — published 1978
3 editions
my rating: didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
دید و بازدید دید و بازدید (Paperback)
by جلال آل احمد \ jalal ale ahmad
avg rating 2.95 — 154 ratings — published 1349
7 editions
my rating: didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
اورازان اورازان (Paperback)
by جلال آل احمد \ jalal ale ahmad
avg rating 2.92 — 153 ratings — published 1989
3 editions
my rating: didn't like itit was okliked itreally liked itit was amazing
add to my books
see all books by جلال آل احمد \ jalal ale ahmad »


upcoming events (edit)

(edit)
No scheduled events.




جلال آل احمد \ jalal ale ahmad's videos

showing 0 of 0 (view all | add new)
No videos have been added to this profile yet. Add one now.



quotes by جلال آل احمد \ jalal ale ahmad

385118
"part13)
رفتم توي اطاق بابام. چايي مي‌خواست و بايد قليان را ببرم تازه چاق كنم. تا استكان‌ها را جمع كنم و قليان را ببرم شنيدم كه داشت داستان جنگ عمروعاص را با لشكر روم مي‌گفت. مي‌دانستم. اگر يك اداري پهلويش بود قصه‌ي سفر هند را مي‌گفت. و اگر بازاري بود سفرهاي كربلا ومكه‌اش را. و حالا دو تا نشون به كول توي اطاق بودند. آمدم بيرون چايي بردم و برگشتم قليان را هم كه مادرم چاق كرده بود، بردم. بابام به آنجا رسيده بود كه عمروعاص تك و تنها اسير رومي‌‌ها شده بود و داشت در حضور قيصر روم نطق مي‌كرد. حوصله‌اش را نداشتم. حوصله‌ي اين را هم نداشتم كه برم اطاق خودمان و لنگ و پاچه‌ي شاشي بچه خواهرم را تماشا كنم. از بوي آن زنكه هم بدم آمده بود كه عين بوي معلم ورزش‌مان بود. اين بود كه آمدم سر كوچه. اما از بچه‌ها خبري نبود. لابد منتظر من نشده بودند و رفته بودند. غروب به غروب سر كوچه جمع مي‌شديم و يك كاري مي‌كرديم. مي‌رفتيم سر خيابان و به تقليد آجان‌ها كلاه نمدي عمله‌ها را از سرشان مي‌قاپيديم و دستش‌ده بازي مي‌كرديم. يا توي كوچه بغل خانه‌ي خودمان جفتك چاركش راه مي‌انداختيم. يا فيلم‌هامان را با هم رد و بدل مي‌كرديم. يا يك كار ديگر. و من خيلي دلم مي‌خواست گيرشان بياورم و تارزاني را كه همان روز عصر توي مدرسه با يك قلم نيي خوش تراش عوض كرده بودم نشانشان بدهم. با خنجر كمرش و طنابي كه بغل دستش آويزان بود و يك دستش دم دهانش بود و داشت صداي شير در‌مي‌آورد. اما هيچ‌كدامشان نبودند. چه كنم چه نكنم؟ همانجا دم در گرفتم نشستم. به تماشاي مردم. ديدني‌ترين چيزها بود. صداي «خودخدا» از ته كوچه مي‌آمد كه لابد مثل هر شب يواش يواش قدم برمي‌داشت و عصايش روي زمين مي‌سريد و سرش به آسمان بود و به جاي هر دعا و استغاثه‌ي ديگري مرتب مي‌گفت «يا خود خدا» و همين جور پشت سر هم. و كشيده. لبويي هم آمد و رد شد. توي لاوكش چيزي پيدا نبود. اما او دادش را مي‌زد. يك زن چادر نمازي سرش را از خانه روبرويي درآورد و نگاهي توي كوچه انداخت و خوب كه هر طرف را پاييد دويد بيرون و بدو رفت سه تا خانه آنطرف‌تر- در را هل داد كه برود تو اما در بسته بود. همين جور كه تند تند در مي‌زد سرش را اين‌ور آن‌ور مي‌گرداند. عاقبت در باز شد و داشت مي‌تپيد تو كه يك مرتبه شنيدم:

- هوپ! گرفتمش.
"
جلال آل احمد \ jalal ale ahmad
Add_quote

385118
"جشن فرخنده

part1)

ظهر كه از مدرسه برگشتم بابام داشت سرحوض وضو مي‌گرفت، سلامم توي دهانم بود كه باز خورده فرمايشات شروع شد:

- بيا دستت را آب بكش، بدو سر پشت‌بون حوله‌ي منو بيار.

عادتش اين بود. چشمش كه به يك كداممان مي‌افتاد شروع مي‌كرد، به من يا مادرم يا خواهر كوچكم. دستم را زدم توي حوض كه ماهي‌ها در رفتند و پدرم گفت:

- كره خر! يواش‌تر.

و دويدم به طرف پلكان بام. ماهي‌ها را خيلي دوست داشت. ماهي‌هاي سفيد و قرمز حوض را. وضو كه مي‌گرفت اصلا ماهي‌ها از جاشان هم تكان نمي‌خوردند. اما نمي‌دانم چرا تا من مي‌رفتم طرف حوض در مي‌رفتند. سرشانرا مي‌كردند پايين و دمهاشان را به سرعت مي‌جنباندند و مي‌رفتند ته حوض. اين بود كه از ماهي‌ها لجم مي‌گرفت. توي پلكان دو سه تا فحش بهشان دادم و حالا روي پشت بام بودم. همه جا آفتاب بود اما سوزي مي‌آمد كه نگو. و همسايه‌مان داشت كفترهايش را دان مي‌داد. حوله را از روي بند برداشتم و ايستادم به تماشاي كفترها. اينها ديگر ترسي از من نداشتند. سلامي به همسايه‌مان كردم كه تازگي دخترش را شوهر داده بود و خودش تك و تنها توي خانه زندگي مي‌كرد. يكي از كفترها دور قوزك پاهايش هم پرداشت. چرخي و يك ميزان. و آنقدر قشنگ راه مي‌رفت و بقو بقو مي‌كرد كه نگو. گفتم:

- اصغر آقا دور پاي اين كفتره چرا اينجوريه؟
"
جلال آل احمد \ jalal ale ahmad
Add_quote

385118
"جشن فرخنده

part2)

گفت:

- به! صد تا يكي ندارندش. مي‌دوني؟ ديروز ناخونك زدم.

- گفتم: ناخونك؟

- آره يكيشون بي‌معرفتي كرده بود منم دو تا از قرقي‌هاش را قر زدم.

بابام حرف زدن با اين همسايه‌ي كفتر باز را قدغن كرده بود. اما مگر مي‌شد همه‌ي امر و نهي‌هاي بابا را گوش كرد؟ دو سه دفعه سنگ از دست اصغرآقا تو حياط ما افتاده بود و صداي بابام را درآورده بود. يك بار هم از بخت بد درست وقتي بابام سرحوض وضو مي‌گرفت يك تكه كاهگل انداخته بود دنبال كفترها كه صاف افتاده بود تو حوض ما و ماهيهاي بابام ترسيده بودند و بيا و ببين چه داد و فريادي! بابام با آن همه ريش و عنوان، آن روز فحش‌هايي به اصغرآقا داد كه مو به تن همه‌ي ما راست شد. اما اصغرآقا لب از لب برنداشت. و من از همان روز به بعد از اصغرآقا خوشم آمد و با همه‌ي امر و نهي‌‌هاي بابام هر وقت فرصت مي‌كردم سلامش مي‌كردم و دو كلمه‌اي درباره‌ي كفترهايش مي‌پرسيدم. و داشتم مي‌گفتم:

- پس اسمش قرقيه؟

كه فرياد بابام آمد بالا كه: كره خر كجا موندي؟

اي داد بيداد! مثلا آمده بودم دنبال حوله‌ي بابام. بكوب بكوب از پلكان رفتم پايين. نزيك بود پرت بشوم. حوله را كه ترسان و لرزان به دستش دادم يك چكه آب از دستش روي دستم افتاد كه چندشم شد. درست مثل اينكه يك چك ازو خورده باشم. و آمدم راه بيفتم و بروم تو كه در كوچه صدا كرد.

"
جلال آل احمد \ jalal ale ahmad
Add_quote