Hameed Darvishi / حمید درویشی شاهکلائی

Hameed Darvishi / حمید درویشی شاهکلائی

born September 01, 1988
gender male
place of birth Sheergah, Iran
website http://www.pavaraqi.ir
genre Social Sciences, Religion & Spirituality, Arts & Photography

about this author

من حمید درویشی شاهکلایی هستم. در نهم شهریور 1366 در شهر شیرگاه (شهرستان سوادکوه، استان مازندران) چشمانم دنیا را دیدند. خانواده ای مذهبی و معتقد و متعلق به ارزشهای انقلاب. خانواده ام از روستای شاهکلاء لفور که امامزاده شاه سید علی کیا سلطانش معروف است، چند ماه قبل تولد من به این شهر آمده بودند. از بچگی فارسی رو با لهجه غلیظ تهرانی صحبت می کردم و بچه مظلومی بودم!

*دوران ابتدایی رو در مدرسه هفده شهریور با آن ناظم سختگیرش گذراندم. نظم نظامی فرا پادگانی! در زنگهای تفریح نمی توانستیم از کناره دیوار فاصله بگیریم. شنیدن صدای سوت، مساوی بی حرکت بودن بود. تبعیض ها، از جلو نظام همراه با کوبیدن پا و فریاد الله، صف بستن و طی مسیر تا خانه در صف و نظارت همیشگی آن ناظم از یاد و خاطرم نمی رود. در مدرسه ما بچه ها حتی وقتی سال پنجمی هم بودند، فلک می شدند! البته زندگی روی مثبتی هم داشت. آن هم وقتی که جایزه ای می گرفتم! مسابقات جلوه های دانش، شکوفه های دانش، آینده سازان و ... .

برادرم مجید کمکم کرد تا به عضویت کتابخانه عمومی شهر در آیم. جایی که سه روز در هفته می رفتم و هر نوبت دو کتاب امانت می گرفتم و خوب یادم است که دفتری داشتم که مشخصات کتاب شناسی و خلاصه ای از کتاب یا نکات جالبش را می نوشتم. (البته آن زمانها حتی لفظ کتابشناسی را نشنیده بودم! ولی نوشتن مشخصات کتاب برایم مثل یک بازی بود! بازی این بود: از چه کسی و چه انتشاراتی بیشتر کتاب می خوانم! مقایسه می کردم که در ایام تابستان و مدرسه و امتحانات چقدر کتاب می خوانم.) خوب یادم است که اولین کتابی که امانت گرفتم، کروزوس (ترجمه قاسم صنعوی) نام داشت، یک رمان تاریخی درباره پادشاه لیدی که مقهور تدبیر کوروش خردمند می شود.

کلاسهای مجامع قرآنی که سه سال به طول انجامید، و معمولا با فوتبال تمام می شد، بخش مهمی از این دوران بود. دورانی که جز سی ام قرآن را حفظ می کردم.

*مدرسه راهنمایی رازی. جایی که به مدت سه سال شهر، با همه زیبایی هایش در پیش نگاه ما بود. مدرسه بر تپه ای زیبا در میانه جنگل انبوه قرار داشت. عمدتا از راه جنگل به خانه می رفتیم. از سخت گیری ابتدایی خبری نبود. نوع جایزه هامان هم کمی فرق کرد: جایزه هایی برای پژوهش و تحقیق: همه چیز درباره کوهها، سیری در زندگی و اشعار اقبال لاهوری، ... .

همین جا بود که نخستین آشنایی من با کامپیوتر پدید آمد. تابستانهایی که DOS یاد می گرفتیم. خلاقیت من در طراحی prompt های زیبا و عجیب. ویندوز سه ممیز یک که تحت داس اجرا می شد. یادم است که مین روب رو دوست نداشتم ولی در بازی race.exe رکورد سرعت 208 کیلوکتر از آن من بود. نرم افزار EDIT و کمی بعد NC یا همان نورتون کامندر با آ

Books