بیژن الهی





بیژن الهی


Born
Tehran, Iran
Genre


بیژن الهی (زادهٔ تیر – درگذشتهٔ آذر در تهران) شاعر، مترجم و نقاش ایرانی بود.
الهی در ابتدای دههٔ ، با حضور در محافل شعری و چاپ اشعاری در مجلهٔ جزوهٔ شعر، که اسماعیل نوریعلاء در قطع دفتر مشق مدرسه درمیآورد و به قولی پیشتازترین صحنه شعر آن دوره بود، به تبیین فضاهای شعری خود دست یازید. تأثیر شعر الهی بر شاعران این جزوه، را می توان نظیر همان تأثیر غیرمحسوسی دانست که ازرا پاوند بر جُنگ سوررئالیستها داشت.
الهی به دلایل نامعلوم، پس از بازگشت از سفر، دایرهٔ رفاقتهای گروهی و حضور در مجامع ادبی را ترک کرد.
بیژن الهی مدتی همسر غزاله علیزاده، نویسنده، و مدتی همسر ژاله کاظمی بود.

او در عصر سهشنبه آذر در سالگی در تهران بر اثر عارضه قلبی درگذشت.
...more

Average rating: 3.97 · 206 ratings · 27 reviews · 15 distinct works · Similar authors
دیدن

3.52 avg rating — 29 ratings — published 2014
Rate this book
Clear rating
بهانه‌های مأنوس

by
4.06 avg rating — 17 ratings — published 2014
Rate this book
Clear rating
جزوه شعر- شش شعر از بیژن الهی

3.86 avg rating — 14 ratings
Rate this book
Clear rating
جوانی‌ها

4.30 avg rating — 10 ratings — published 2015
Rate this book
Clear rating
هشتاد و دو شعر از بیژن الهی

really liked it 4.00 avg rating — 5 ratings
Rate this book
Clear rating
گزیده ی اشعار فدریکو گارسیا...

by
4.32 avg rating — 6,186 ratings — published 1915 — 31 editions
Rate this book
Clear rating
حلاج الأسرار

by
4.15 avg rating — 20 ratings — published 2014
Rate this book
Clear rating
چارشنبه-خاکستر

by
4.24 avg rating — 159 ratings — published 1930 — 5 editions
Rate this book
Clear rating
ساحت جوٌانی

by
4.50 avg rating — 10 ratings — published 1944
Rate this book
Clear rating
نیتِ خیر

by
3.83 avg rating — 6 ratings — published 2015
Rate this book
Clear rating
More books by بیژن الهی…

Upcoming Events

No scheduled events. Add an event.

“مرا دفنِ سراشیبها کنید که تنها

نمی از باران به من رسد اما

سیلابه اش از سر گذر کند

مثل عمری که داشتم”
بیژن الهی

“به تصویر درختی
كه در حوض
زیر یخ زندانی ست،
چه بگویم؟”
بیژن الهی

“این جا که همیشه می‌نشینی وچای هم می‌زنیّ وبه ابرها
نگاه می‌کنی
که دائماً بزرگ می‌شوند و کوچک و این قدر، خلاصه، دقیقه دقیقه که انگار
بازمان می‌رقصند.

گاهی اتفاق می‌افتد غروبها
چیزی انگار گُمت شده باشد، بعد می‌بینی از نبودِ نور بوده وفتی آن رفیقِ قدیمی
کلید چراغ را می‌زند...”
بیژن الهی

Polls

More...


Is this you? Let us know. If not, help out and invite بیژن to Goodreads.