هوشنگ ابتهاج





هوشنگ ابتهاج

Author profile


born
February 25, 1927 in رشت / Raŝt, Iran

gender
male

genre


About this author

او در ۶ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد و پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود.

ابتهاج سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران، پس از کناره گیری داوود پیرنیا و پایه‌گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود.[۱] تعدادی از غزل‌های او توسط خوانندگان ترانه اجرا شده‌است.

ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش با گالیا سرود.
آثار

سایه هم در آغاز، همچون شهریار، چندی کوشید تا به راه نیما برود؛ اما، نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما، به ویژه پس از سرایش ققنوس، با طبع او که اساسا شاعری غزلسرا بود؛ همخوانی نداشت. پس راه خود را که همان سرودن...more


Average rating: 3.81 · 645 ratings · 41 reviews · 10 distinct works
سیاه‌ مشق
3.81 of 5 stars 3.81 avg rating — 571 ratings — published 1953 — 12 editions
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
تاسیان
3.7 of 5 stars 3.70 avg rating — 76 ratings — published 2006
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
آینه در آینه
3.87 of 5 stars 3.87 avg rating — 115 ratings3 editions
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
شبگیر
3.67 of 5 stars 3.67 avg rating — 30 ratings — published 1953 — 3 editions
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
راهی و آهی
3.75 of 5 stars 3.75 avg rating — 24 ratings — published 2006 — 4 editions
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
تا صبح شب یلدا، گزینه‌ی دوّم
3.78 of 5 stars 3.78 avg rating — 9 ratings — published 1995
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
یادگار خونِ سرو
4.0 of 5 stars 4.00 avg rating — 7 ratings — published 1991
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
تا صبح شب یلدا، گزینه‌ی اوّل
4.0 of 5 stars 4.00 avg rating — 7 ratings — published 1981
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
شعرهای اخوان ثالث و هوشنگ ا...
by
4.12 of 5 stars 4.12 avg rating — 8 ratings — published 1977
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
صدای شاعر: مهدی اخوان ثالث ...
by
4.83 of 5 stars 4.83 avg rating — 6 ratings
My rating:
didn't like it it was ok liked it really liked it it was amazing
add to my books
More books by هوشنگ ابتهاج…

Upcoming Events

No scheduled events. Add an event.

“به اين سراي بي كسي كسي به در نمي زند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمي زند

يكي زشب گرفتگان چراغ بر نمي كند
كسي به كوچه سار شب در سحر نمي زند

نشسته ام در انتظار اين غبار بي سوار
دريغ كز شبي چنين سپيده سر نمي زند

دل خراب من دگر خراب تر نمي شود
كه خنجر غمت از اين خراب تر نمي زند

گذر گهي است پر ستم كه اندرو به غير غم
يكي صلاي آشنا به رهگذر نمي زند

چه چشم پاسخ است از اين دريچه هاي بسته ات
برو که هيچ کس ندا به گوش کر نمي زند

نه سايه دارم و نه بر بيفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسي تبر نمي زند”
هوشنگ ابتهاج

“آنكه مست آمد و دستي به دل ما زد و رفت/ در اين خانه ندانم به چه سودا زد و رفت/ خواست تنهايي ما را به رخ ما بكشد/ تعنه‌اي بر در اين خانه تنها زد و رفت”
هوشنگ ابتهاج

“...
تو از هزاره های دور آمدی
درین درازنای خون فشان
به هر قدم نشان نقش پای توست
درین درشتناک دیولاخ
ز هر طرف طنین گام های رهگشای توست
بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه ی وفای توست
به گوش بیستون هنوز
صدای تیشه های توست
چه تازیانه ها که با تن تو تاب عشق آزمود
چه دارها که از تو گشت سربلند
زهی شکوه قامت بلند عشق
که استوار ماند در هجوم هر گزند
نگاه کن هنوز آن بلند دور
آن سپیده، آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست
سپیده ای که جان آدمی هماره در هوای اوست
به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و باز
رو نهی به آن فراز
چه فکر می کنی؟ جهان چو آبگینه ی شکسته ای ست
که سرو راست هم در او شکسته می نمایدت؟
چنان نشسته کوه در کمین دره های این غروب تنگ
که راه بسته می نمایدت؟
زمان بی کرانه را تو با شمار گام عمر ما نسنج
به پای او دمی، این درنگ درد و رنج
به سان رود که در نشیب دره
سر به سنگ می زند،
رونده باش
امید هیچ معجزی ز مُرده نیست
زنده باش”
هوشنگ ابتهاج

Topics Mentioning This Author

topics posts views last activity  
انجمن شعر: * معرفي شاعران 42 230 Aug 14, 2010 01:29am  


Is this you? Let us know. If not, help out and invite هوشنگ to Goodreads.