مصطفی مستور
Author profile
born
January 01, 1965
in اهواز / Ahvâz, Iran
gender
male
website
genre
|
روی ماه خداوند را ببوس
by مصطفی مستور, Mostafa Mastoor — published 1379 — 16 editions |
|
|
استخوان خوک و دستهای جذامی
by مصطفی مستور, Mostafa Mastoor — published 1385 — 11 editions |
|
|
چند روایت معتبر
by مصطفی مستور, Mostafa Mastoor — published 2003 — 4 editions |
|
|
حکایت عشقی بیقاف بیشین بینقطه
by مصطفی مستور, Mostafa Mastoor — published 1384 — 7 editions |
|
|
من دانای کل هستم
by مصطفی مستور, Mostafa Mastoor — published 2004 — 4 editions |
|
|
عشق روی پیاده رو
by مصطفی مستور, Mostafa Mastoor — published 1998 — 3 editions |
|
|
من گنجشک نیستم
by مصطفی مستور , Mostafa Mastoor — published 1388 — 4 editions |
|
|
دویدن در میدان تاریک مین
by مصطفی مستور, Mostafa Mastoor — published 1385 — 2 editions |
|
|
تهران در بعد از ظهر
by مصطفی مستور, Mostafa Mastoor — 2 editions |
|
|
پرسه در حوالی زندگی
by مصطفی مستور, کیارنگ علایی — published 1385 — 2 editions |
Upcoming Events
No scheduled events.
Add an event.
“امروز كشف مهمي كردم. اين كشف محصول سه ماه تفكر تامل و مراقبه است. من به طرز غريبي كه اين كلمات هرزه نمي توانند بگويند چه قدر از اين كشف هيجان زده ام. آنقدر كه دلم مي خواهد بروم بالاي ساختمان و فرياد بكشم. من امروز دريافتم كه سرانجام همه بي گمان همه و بدون هيچ استثنايي خواهيم مرد. من امروز اين واقعيت را اين يقين يگانه و يكتا را كه بي ترديد و تا صد سال ديگر هيچ اثري از ما نخواهد بود از عمق جان دريافتم. من از اين حقيقت از اين عدالت محض از اين تنها عدالت مطلق هستي كه هيچ عدالتي به وضوح و شفافيت و شكوه و قطعيت و معناداري آن نيست از اين كه تنها تا صد سال فقط تا صد سال ديگر حتي يك نفر از ما شش ميليارد آدمي كه حالا مثل كرم روي اين تل خاكي در هم مي لوليم وجود نخواهيم داشت به طرز به شدت شكرآوري خوش حالم...”
― مصطفی مستور
― مصطفی مستور
“حرف كه ميزني
من از هراس طوفان
زل ميزنم به ميز
به زيرسيگاري
به خودكار
تا باد مرا نبرد به آسمان.
لبخند كه ميزني
من
ـ عين هالوها ـ
زل ميزنم به دستهات
به ساعت مچي طلاييات
به آستين پيراهن ات
تا فرو نروم در زمين.
ديشب مادرم گفت تو از ديروز فرورفتهاي
در كلمهاي انگار
در عین
در شين
درقاف
در نقطهها.”
― مصطفی مستور
من از هراس طوفان
زل ميزنم به ميز
به زيرسيگاري
به خودكار
تا باد مرا نبرد به آسمان.
لبخند كه ميزني
من
ـ عين هالوها ـ
زل ميزنم به دستهات
به ساعت مچي طلاييات
به آستين پيراهن ات
تا فرو نروم در زمين.
ديشب مادرم گفت تو از ديروز فرورفتهاي
در كلمهاي انگار
در عین
در شين
درقاف
در نقطهها.”
― مصطفی مستور
“باید قبل از مردن ناخن هایم را در خاک فرو برم تا وقتی مرا به زور روی زمین
می کشند به یادگار شیار هایی بر زمین حفر کرده باشم باید قبل از رفتن خودم را جا بگذارم ....اگر امروز چیزی از خودم باقی نگذارم چه کسی در آینده از وجود من در گذشته با خبر خواهد شد؟اگر جای پای مرا دیگران نبینند من دیگر نیستم.. اما من
نمی خواهم نباشم نمی خواهم آمده باشم و رفته با شم و هیچ غلطی نکرده باشم
آدمی که مشهور نیست وجود ندارد یعنی وجود دارد اما فقط برای خودش نه دیگران و کسی که فقط برای خودش وجود دارد تنهاست و من از تنهایی می ترسم....”
― مصطفی مستور
می کشند به یادگار شیار هایی بر زمین حفر کرده باشم باید قبل از رفتن خودم را جا بگذارم ....اگر امروز چیزی از خودم باقی نگذارم چه کسی در آینده از وجود من در گذشته با خبر خواهد شد؟اگر جای پای مرا دیگران نبینند من دیگر نیستم.. اما من
نمی خواهم نباشم نمی خواهم آمده باشم و رفته با شم و هیچ غلطی نکرده باشم
آدمی که مشهور نیست وجود ندارد یعنی وجود دارد اما فقط برای خودش نه دیگران و کسی که فقط برای خودش وجود دارد تنهاست و من از تنهایی می ترسم....”
― مصطفی مستور
Is this you? Let us know. If not, help out and invite مصطفی to Goodreads.


































