Mostafa Mastoor

more photos (1)





Mostafa Mastoor


Born
in اهواز / Ahvâz, Iran
January 01, 1965

Website

Genre


(Mostafa Mastoor)
مصطفی مستور در ۱۳۴۳ در اهواز به دنیا آمد. وی در سال ۱۳۶۷ در رشتهی مهندسی عمران از دانشگاه صنعتي اصفهان فارغالتحصیل شد و دوره كارشناسی ارشد را در رشتهی زبان و ادبيات فارسی در دانشگاه شهيد چمران اهواز گذراند.وی هم اکنون ساکن اهواز میباشد.
مصطفی مستور نخستین داستان خود را با عنوان دو چشمخانه خیس در سال ۱۳۶۹ نوشته و در همان سال در مجلهٔ کیان به چاپ رساند. وی نخستین کتاب خود را نیز در سال ۱۳۷۷ با عنوان عشق روی پیادهرو شامل ۱۲ داستان کوتاه به چاپ رساند.
...more

Average rating: 3.14 · 16,295 ratings · 1,095 reviews · 24 distinct works · Similar authors
روی ماه خداوند را ببوس

3.13 avg rating — 5,344 ratings — published 2000 — 23 editions
Rate this book
Clear rating
استخوان خوک و دست‌های جذامی

3.08 avg rating — 2,263 ratings — published 2004 — 12 editions
Rate this book
Clear rating
چند روایت معتبر

3.15 avg rating — 1,537 ratings — published 2003 — 5 editions
Rate this book
Clear rating
حکایت عشقی بی‌قاف بی‌شین بی...

3.03 avg rating — 1,713 ratings — published 2005 — 9 editions
Rate this book
Clear rating
من گنجشک نیستم

3.06 avg rating — 934 ratings — published 2009 — 4 editions
Rate this book
Clear rating
من دانای کل هستم

3.03 avg rating — 957 ratings — published 2004 — 4 editions
Rate this book
Clear rating
عشق روی پیاده‌رو

3.18 avg rating — 850 ratings — published 1998 — 4 editions
Rate this book
Clear rating
تهران در بعد از ظهر

3.19 avg rating — 728 ratings — published 2010 — 3 editions
Rate this book
Clear rating
سه گزارش کوتاه درباره‌ نوید...

3.32 avg rating — 509 ratings — published 1390 — 2 editions
Rate this book
Clear rating
وجه الله

by
3.68 avg rating — 354 ratings
Rate this book
Clear rating
More books by Mostafa Mastoor…

Upcoming Events

No scheduled events. Add an event.

“حرف كه مي‌زني
من از هراس طوفان
زل مي‌زنم به ميز
به زيرسيگاري
به خودكار
تا باد مرا نبرد به آسمان.
لبخند كه مي‌زني
من
ـ عين هالوها ـ
زل مي‌زنم به دست‌هات
به ساعت مچي طلايي‌ات
به آستين پيراهن ا‌ت
تا فرو نروم در زمين.

ديشب مادرم گفت تو از ديروز فرورفته‌اي
در كلمه‌اي انگار
در عین
در شين
درقاف
در نقطه‌ها.”
Mostafa Mastoor

“امروز كشف مهمي كردم. اين كشف محصول سه ماه تفكر تامل و مراقبه است. من به طرز غريبي كه اين كلمات هرزه نمي توانند بگويند چه قدر از اين كشف هيجان زده ام. آنقدر كه دلم مي خواهد بروم بالاي ساختمان و فرياد بكشم. من امروز دريافتم كه سرانجام همه بي گمان همه و بدون هيچ استثنايي خواهيم مرد. من امروز اين واقعيت را اين يقين يگانه و يكتا را كه بي ترديد و تا صد سال ديگر هيچ اثري از ما نخواهد بود از عمق جان دريافتم. من از اين حقيقت از اين عدالت محض از اين تنها عدالت مطلق هستي كه هيچ عدالتي به وضوح و شفافيت و شكوه و قطعيت و معناداري آن نيست از اين كه تنها تا صد سال فقط تا صد سال ديگر حتي يك نفر از ما شش ميليارد آدمي كه حالا مثل كرم روي اين تل خاكي در هم مي لوليم وجود نخواهيم داشت به طرز به شدت شكرآوري خوش حالم...”
Mostafa Mastoor

“باید قبل از مردن ناخن هایم را در خاک فرو برم تا وقتی مرا به زور روی زمین
می کشند به یادگار شیار هایی بر زمین حفر کرده باشم باید قبل از رفتن خودم را جا بگذارم ....اگر امروز چیزی از خودم باقی نگذارم چه کسی در آینده از وجود من در گذشته با خبر خواهد شد؟اگر جای پای مرا دیگران نبینند من دیگر نیستم.. اما من
نمی خواهم نباشم نمی خواهم آمده باشم و رفته با شم و هیچ غلطی نکرده باشم
آدمی که مشهور نیست وجود ندارد یعنی وجود دارد اما فقط برای خودش نه دیگران و کسی که فقط برای خودش وجود دارد تنهاست و من از تنهایی می ترسم....”
Mostafa Mastoor



Is this you? Let us know. If not, help out and invite Mostafa to Goodreads.