عباس معروفی / Abbas Maroufi
author profile
born
May 17, 1957
gender
male
place of birth
Tehran, Iran, Islamic Republic of
website
genre
Literature & Fiction, Short Stories, Politics
about this author
عباس معروفی زاده ۲۷ اردیبهشت ۱۳۳۶ در تهران نویسنده، نمایشنامهنویس، ناشر و روزنامهنگار معاصر ایرانی مقیم آلمان است. او در دهه شصت با چاپ رمان سمفونی مردگان در عرصه ادبیات ایران به شهرت رسید.
معروفی به خاطر موضع گیری علیه حکومت ایران بارها بازجویی شد و سرانجام تحت فشار سیاسی از ایران خارج شد و به آلمان رفت.
Abbas Maroufi (Persian: عباس معروفی, born May 17, 1957 in Tehran) is an Iranian novelist and journalist. His most famous novel is The Symphony of the Dead
Sign up for Goodreads to pick your favorite quotes and books by عباس معروفی / Abbas Maroufi.
avg rating: 3.71
| 2,226 ratings
| 155 reviews
| 13 distinct works
|
28 fans
More books by عباس معروفی / Abbas Maroufi…
|
سمفونی مردگان by عباس معروفی / Abbas Maroufi avg rating 3.91 — 1,023 ratings — published 1989 15 editions |
my rating: |
|
سال بلوا by عباس معروفی / Abbas Maroufi avg rating 3.59 — 383 ratings — published 2007 2 editions |
my rating: |
|
فریدون سه پسر داشت by عباس معروفی / Abbas Maroufi avg rating 3.67 — 253 ratings — published 2001 4 editions |
my rating: |
|
پیکر فرهاد by عباس معروفی / Abbas Maroufi avg rating 3.30 — 247 ratings — published 1381 7 editions |
my rating: |
|
دریاروندگان جزیره آبی تر by عباس معروفی / Abbas Maroufi avg rating 3.36 — 107 ratings — published 1382 |
my rating: |
|
آونگ خاطره های ما by عباس معروفی / Abbas Maroufi avg rating 3.48 — 56 ratings — published 1382 |
my rating: |
|
آخرین نسل برتر by عباس معروفی / Abbas Maroufi avg rating 3.31 — 26 ratings — published 1365 2 editions |
my rating: |
|
تا کجا با منی " و " ورگ by عباس معروفی / Abbas Maroufi avg rating 2.50 — 2 ratings — published 1366 |
my rating: |
|
آونگ خاطره ها by عباس معروفی / Abbas Maroufi avg rating 3.00 — 1 rating |
my rating: |
|
Malbuch Bauernhof by عباس معروفی / Abbas Maroufi avg rating 0.0 — 0 ratings — published 0 |
my rating: |
upcoming events
No scheduled events.
"خبرهای سوخته!
چقدر میترسم!
از اين که بايد
تو را به سوی گذشت زمان
بدرقه کنم
میترسم...
_خبرها همه تكراری
عكسها همه...
تیترها...
یك نفر را بارها اعدام كرده اند
و باز او را
پای جوخهی دار میبرند
ما
اعلامیه مینويسیم
و هر چه امضا
دستمان به جایی
امضاها همه...
...
دستهای تو اما
هرگز تکرار نمیشود
بانوی من!
چشمهات را ببند
و دستهام را بگير
شايد از لای کتاب
بيرون آمدم
شايد
باز خنديدم در آغوش تو.
_معذرت میخواهم
که عاشقت نبودم
روزها و ماهها و سالها
معذرت میخواهم.
میبوسمت، و میبوسمت
يک بار قبل از اينکه به خواب روم
میبوسمت
يکبار وقتی به خواب رفتم.
_سقوط، سقوط، سقوط
در لابلای خبرها
مدام هواپيما سقوط میکند
نان سقوط میکند
خدا سقوط میکند
سقف سقوط
آنهمه آدم...
...
تنها منم
که در خواب تلخ تو
زنده میشوم.
اگر قرار باشد
هزار بار زندگی کنم
هر هزار بار من
مال تو
_توفان بود
روزنامه در باد میسوخت
و من خبرهای سوخته را
در ميان شعلهها
برای تو میخواندم
میدانم
تاريخ سرزمينم را میدانی
عشق من!
از خودم بگويم؟
اول دستهات را جوهری کن
بعد بيا سراغ تنم
بعد هم ببين
دستهات را
به کجای تنم کشيدهای.
_تب و لرز تمام نمیشود
کنار پنجرهی برفی مینشينم
و اين بستنی را
مزه مزه میکنم
يک نگاه به تو
يک قاشق بستنی
...
آب میشود.
حتا موهام میخندند
وقتی با تو حرف میزنم
آقای من!
حتا وقتی بگويم "نمیدانم"
عشق توست که قورت میدهم.
_تو
باران تنم کن
و مرا زير پر چشمهات بگير
قطره قطره
تو را گريه میکنم.
میخواهی بروم
لباسهای خدا را
برات بدزدم؟
"
— عباس معروفی / Abbas Maroufi
چقدر میترسم!
از اين که بايد
تو را به سوی گذشت زمان
بدرقه کنم
میترسم...
_خبرها همه تكراری
عكسها همه...
تیترها...
یك نفر را بارها اعدام كرده اند
و باز او را
پای جوخهی دار میبرند
ما
اعلامیه مینويسیم
و هر چه امضا
دستمان به جایی
امضاها همه...
...
دستهای تو اما
هرگز تکرار نمیشود
بانوی من!
چشمهات را ببند
و دستهام را بگير
شايد از لای کتاب
بيرون آمدم
شايد
باز خنديدم در آغوش تو.
_معذرت میخواهم
که عاشقت نبودم
روزها و ماهها و سالها
معذرت میخواهم.
میبوسمت، و میبوسمت
يک بار قبل از اينکه به خواب روم
میبوسمت
يکبار وقتی به خواب رفتم.
_سقوط، سقوط، سقوط
در لابلای خبرها
مدام هواپيما سقوط میکند
نان سقوط میکند
خدا سقوط میکند
سقف سقوط
آنهمه آدم...
...
تنها منم
که در خواب تلخ تو
زنده میشوم.
اگر قرار باشد
هزار بار زندگی کنم
هر هزار بار من
مال تو
_توفان بود
روزنامه در باد میسوخت
و من خبرهای سوخته را
در ميان شعلهها
برای تو میخواندم
میدانم
تاريخ سرزمينم را میدانی
عشق من!
از خودم بگويم؟
اول دستهات را جوهری کن
بعد بيا سراغ تنم
بعد هم ببين
دستهات را
به کجای تنم کشيدهای.
_تب و لرز تمام نمیشود
کنار پنجرهی برفی مینشينم
و اين بستنی را
مزه مزه میکنم
يک نگاه به تو
يک قاشق بستنی
...
آب میشود.
حتا موهام میخندند
وقتی با تو حرف میزنم
آقای من!
حتا وقتی بگويم "نمیدانم"
عشق توست که قورت میدهم.
_تو
باران تنم کن
و مرا زير پر چشمهات بگير
قطره قطره
تو را گريه میکنم.
میخواهی بروم
لباسهای خدا را
برات بدزدم؟
"
— عباس معروفی / Abbas Maroufi
































