احمد شاملو / Ahmad Shamlou quotes by احمد شاملو / Ahmad Shamlou





(showing 1-19 of 19)
"همه
لرزش دست و دلم
از آن بود که
که عشق
پناهی گردد،
پروازی نه
گریز گاهی گردد.

ای عشق ای عشق
چهره آبیت پیدا نیست
***
و خنکای مرحمی
بر شعله زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون

ای عشق ای عشق
چهره سرخت پیدا نیست.
***
غبار تیره تسکینی
بر حضور ِ وهن
و دنج ِ رهائی
بر گریز حضور.
سیاهی
بر آرامش آبی
و سبزه برگچه
بر ارغوان
ای عشق ای عشق
رنگ آشنایت
پیدا نیست

"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou
Add_quote


"مرا
تو
بی سببی
نيستی.
به راستی
صلت کدام قصيده ای
ای غزل؟
ستاره باران جواب کدام سلامی
به آفتاب
از دريچه ی تاريک؟

کلام از نگاه تو شکل می بندد.
خوشا نظر بازيا که تو آغازمی کنی!"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou (ابراهیم در آتش)
Add_quote


"مرگ را ديده‌ام من.



در ديدار غمناك،

من مرگ را به دست

سوده‌ام.



من مرگ را زيسته‌ام

با آوازي غمناك

غمناك

و به عمري سخت دراز و سخت فرساينده
"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou
Add_quote


"من نمي دانم
_ و همين درد مرا سخت مي آزارد_
كه چرا انسان اين دانا
اين پيغمبر
:در تكاپوهايش
_چيزي از معجزه آن سو تر_
ره نبرده ست به اعجاز محبت
چه دليلي دارد؟
*
چه دليلي دارد
كه هنوز
مهرباني را نشناخته است؟
و نمي داند در يك لبخند
!چه شگفتي هايي پنهان است
*
من بر آنم كه درين دنيا
_خوب بودن _به خدا
سهل ترين كارست
و نمي دانم
كه چرا انسان
تا اين حد
با خوبي
.بيگانه است
!و همين درد مرا سخت مي آزارد

"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou
Add_quote


"چراغی در دست
چراغی در دلم.
زنگار روحم را صیقل می زنم
اینه ئی برابر اینه ات می گذارم
تا از تو
ابدیتی بسازم.

"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou
Add_quote


"گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست

گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک!
"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou
Add_quote


"آنکه مي‌گويد دوست‌ات مي‌دارم
دل ِ اندُه‌گين ِ شبي‌ست
که مهتاب‌اش را مي‌جويد."
احمد شاملو / Ahmad Shamlou
Add_quote


"باش تا نفرین دوزخ از تو چه سازد
که مادران سیاه پوش
داغ داران زیباترین فرزندان آفتاب و باد
هنوز از سجاده ها
سر بر نگرفته اند "
احمد شاملو / Ahmad Shamlou
Add_quote


"راست است که صاحبان دل های حساس نمی میرند...بی هنگام ناپدید میشوند"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou
Add_quote


"
آن‌که می‌گوید دوستت دارم
خُـنـیـاگر غمگینی‌ست
که آوازش را از دست داده است

ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود

هزار کاکلی شاد
در چشمان توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من

عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود

آن‌که می‌گوید دوستت دارم
دل اندُه گین شبی ست
که مهتابش را می جوید

ای کاش عشق را
زبان ِ سخن بود

هزار آفتاب خندان در خرام ِ توست
هزار ستاره‌ی گریان
در تمنای من

عشق را
ای کاش زبان ِ سخن بود
"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou (مجموعه آثار احمد شاملو؛ دفتر اول)
Add_quote


"میان آفتاب های همیشه
زیبائی تو
لنگری ست -
نگاهت شکست ستمگری ست -
و چشمانت با من گفتند
که فردا
روز دیگری ست
"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou
Add_quote


"مرا
تو
بي سببي
نيستي
به راستي
صلت كدام قصيده اي
اي غزل؟
ستاره باران ِ‌كدام سلامي
به آفتاب
از دريچه ي تاريك؟
كلام از نگاه تو شكل مي بندد
خوشا نظر بازيا كه تو آغاز مي كني!
پس ِ پشت ِ‌مردمكان ات
فرياد كدام زنداني ست
كه آزادي را
به لبان برآماسيده
گل سرخي پرتاب مي كند؟
ورنه
اين ستاره بازي
حاشا
چيزي بدهكار آفتاب نيست.
نگاه از صداي تو ايمن مي شود
چه مومنانه نام مرا آواز ميكني!
و دل ات
كبوتر ِ آشتي ست،
درخون تپيده
به بام ِ‌تلخ.
با اين همه
چه بالا
چه بلند
پرواز ميكني!


"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou
Add_quote


"از مهتابی به کوچه خم می شوم
و به جای همه محرومان زمین
می گریم
آه...من حرام شده ام"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou
Add_quote


"مرگ را ديده‌ام من.
در ديدار غمناك،
من مرگ را به دست
سوده‌ام.

من مرگ را زيسته‌ام
با آوازي غمناك
غمناك
و به عمري سخت دراز و سخت فرساينده
"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou
Add_quote


"از مرگ....
هرگز از مرگ نهراسيده ام
اگرچه دستانش از ابتذال شكننده تر بود.
هراس من -باري - همه مردن در سرزميني ست...
كه مزد گوركن
از بهاي آزادي آدمي افزون باشد."
احمد شاملو / Ahmad Shamlou (آیدا در آینه)
Add_quote


"مرا، مي بايد كه در اين خم راه
در انتظاري تاب سوز
سايه گاهي به چوب و سنگ برآرم
چرا كه سرانجام،اميد
ازسفري به ديرانجاميده
بازمي آيد
به زماني اما
اي دريغ
كه مرا
بامي بر سر نيست
نه گليمي به زير پاي
از تاب خورشيد
تفتيدن را
سبويي نيست
تاآبش دهم
وبر آسودن از خستگي را
باليني نه
كه بنشانمش
مسافرچشم به راهيهاي من
بيگاهان از راه بخواهد رسيد
اي همه ي اميدها
مرا به برآوردن اين بام
نيرويي دهيد"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou (از هوا و آینه)
Add_quote


"هزار کاکلیِ شاد
در چشمانِ توست
هزار قناری خاموش
در گلوی من

عشق را
ای کاش زبانِ سخن بود

آنکه می‌گوید دوست‌ات می‌دارم
دلِ اندهگینِ شبی‌ست
که مهتابش را می‌جوید

ای کاش عشق را
زبانِ سخن بود

هزار آفتابِ خندان در خرامِ توست
هزار ستاره‌ی گریان
در تمنای من

عشق را
ای کاش زبانِ سخن بود
"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou (ترانه‌های کوچکِ غربت)
Add_quote


"اي خداوندان ِ خوف‌انگيز ِ شب‌پيمان ِظلمت‌دوست!
تا نه من فانوس ِ شيطان را بياويزم
در رواق ِ هر شکنجه‌گاه ِ پنهاني‌ي ِ اين فردوس ِ ظلم‌آئين،
تا نه اين شب‌هاي ِ بي‌پايان ِ جاويدان ِ افسون‌پايه‌تان را من
به فروغ ِ صدهزاران آفتاب ِ جاوداني‌تر کنم نفرين،
ظلمت‌آباد ِ بهشت ِ گند ِتان را، در به روي ِ من
بازنگشائيد"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou
Add_quote


"من اما در زنان چیزی نمی یابم – گر آن همزاد را روزی نیابم ناگهان، خاموش -
من اما در دل کهسار رویاهای خود، جز انعکاس سرد آهنگ صبور این علف های بیابانی که رویند و می پوسند و می خشکند و می ریزند، با چیزی ندارم گوش
مرا گر خود نبود این بند، شاید، بامدادی، همچو یادی دور و لغزان، می گذشتم از تراز خاک سرد پست

جرم این است....
جرم این است"
احمد شاملو / Ahmad Shamlou
Add_quote



احمد شاملو / Ahmad Shamlou's profile »
all quotes