یغما گلرویی
>
Quotes
یغما گلرویی quotes (showing 1-4 of 4)
“دیگر ساعتی بر دست ِ من نخواهی دید
من بعد عبور ِ ریز ِ عقربه ها را مرور نخواهم کرد
وقتی قراری ما بین ِ نگاه ِ من
و بی اعتنایی نگاه ِ تو نیست،
ساعت به چه کار ِ من می اید؟
می خواهم به سرعت ِ پروانه ها پیر شوم
مثل ِ همین گل ِ سرخ ِ لیوان نشین،
که پیش از پریروز شدن ِ امروز
می پژمرد
دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم،
بعد بیایم و با عصایی در دست،
کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم،
تا تو بیایی،
مرا نشناسی،
ولی دستم را بگیری و از ازدحام ِ خیابان عبورم دهی
حالا می روم که بخوابم
خدا را چه دیده ای
شاید فردا
به هیئت پیرمردی برخواستم
تو هم از فردا،
دست ِ تمام پیرمردان ِ وامانده در کنار ِ خیابان را بگیر
دلواپس نباش
آشنایی نخواهم داد
قول می دهم آنقدر پیر شده باشم،
که از نگاه کردن به چشمهایم نیز،
مرا نشناسی
شب بخیر ”
― یغما گلرویی
من بعد عبور ِ ریز ِ عقربه ها را مرور نخواهم کرد
وقتی قراری ما بین ِ نگاه ِ من
و بی اعتنایی نگاه ِ تو نیست،
ساعت به چه کار ِ من می اید؟
می خواهم به سرعت ِ پروانه ها پیر شوم
مثل ِ همین گل ِ سرخ ِ لیوان نشین،
که پیش از پریروز شدن ِ امروز
می پژمرد
دوست دارم که یک شبه شصت سال را سپری کنم،
بعد بیایم و با عصایی در دست،
کنار خیابانی شلوغ منتظرت شوم،
تا تو بیایی،
مرا نشناسی،
ولی دستم را بگیری و از ازدحام ِ خیابان عبورم دهی
حالا می روم که بخوابم
خدا را چه دیده ای
شاید فردا
به هیئت پیرمردی برخواستم
تو هم از فردا،
دست ِ تمام پیرمردان ِ وامانده در کنار ِ خیابان را بگیر
دلواپس نباش
آشنایی نخواهم داد
قول می دهم آنقدر پیر شده باشم،
که از نگاه کردن به چشمهایم نیز،
مرا نشناسی
شب بخیر ”
― یغما گلرویی
“محاکمه در خیابان"
شاکی روزگار منم
تموم این شهر متهم
یه حادثه چند ساعته
با من میاد قدم قدم
زخمها دهن وا میکنن
وقتی دل از دشنه پُره
دست منو بگیر که پام
رو خون عشقم می سُره
بگو که از کدوم طرف
میشه به آرامش رسید
وقتی تو چشم هر کسی
برق فریب ُ میشه دید
راه ضیافتو به من
دستای کی نشون میده
وقتی که حتی گل سرخ
این روزا بوی خون میده
وقتی زندگی با چاقو قسمت میشه
وقتی رفاقتا خیانت میشه
محکمه ات رو تو خیابون برپا کن
وقتی که عشق همرنگ نفرت میشه
تمرین مرگ می کنم
تو گود این پیاده رو
یه چیزی انگار گم شده
توی نگاه من و تو
دارم به داشتن یه زخم
تو سینه عادت می کنم
دارم شبام ُ با تن
یه مرده قسمت میکنم”
― یغما گلرویی
شاکی روزگار منم
تموم این شهر متهم
یه حادثه چند ساعته
با من میاد قدم قدم
زخمها دهن وا میکنن
وقتی دل از دشنه پُره
دست منو بگیر که پام
رو خون عشقم می سُره
بگو که از کدوم طرف
میشه به آرامش رسید
وقتی تو چشم هر کسی
برق فریب ُ میشه دید
راه ضیافتو به من
دستای کی نشون میده
وقتی که حتی گل سرخ
این روزا بوی خون میده
وقتی زندگی با چاقو قسمت میشه
وقتی رفاقتا خیانت میشه
محکمه ات رو تو خیابون برپا کن
وقتی که عشق همرنگ نفرت میشه
تمرین مرگ می کنم
تو گود این پیاده رو
یه چیزی انگار گم شده
توی نگاه من و تو
دارم به داشتن یه زخم
تو سینه عادت می کنم
دارم شبام ُ با تن
یه مرده قسمت میکنم”
― یغما گلرویی
“اهل ِسرزمین ِگلُ بلبلم !
رؤیاهام رو
آرزوهام رو
خاطره هام ُمصادره کردن
دست ِراستم توقیفه!
نوک مدادم شکسته!
یه خیاط باشی ِناشی
با نخ ُسوزن لبام ُدوخته!
اما هنوز زنده ام!
اگه نفس کشیدن،
تنها معنی ِزنده بودن باشه!
اگه زندگی
همین جون دادن ِدم به دم باشه،
هنوز زنده ام”
― یغما گلرویی
رؤیاهام رو
آرزوهام رو
خاطره هام ُمصادره کردن
دست ِراستم توقیفه!
نوک مدادم شکسته!
یه خیاط باشی ِناشی
با نخ ُسوزن لبام ُدوخته!
اما هنوز زنده ام!
اگه نفس کشیدن،
تنها معنی ِزنده بودن باشه!
اگه زندگی
همین جون دادن ِدم به دم باشه،
هنوز زنده ام”
― یغما گلرویی
“
تو ولایت ِمختومقلی
وقتی می خوان اسبای وحشی رُ رام کنن
بعضی از اونا
خودشون ُزمین می زنن
نفسشون ُتو سینه نگه می دارن
تا بمیرن
می میرن اما
اسیر ِزین ُیراق ِآدما نمی شن
اما خود ِآدما
هنوز رو خِشت نیفتاده
می رَن زیر ِزین ُیراق ِپدرا و ُپدرخونده ها”
― یغما گلرویی
تو ولایت ِمختومقلی
وقتی می خوان اسبای وحشی رُ رام کنن
بعضی از اونا
خودشون ُزمین می زنن
نفسشون ُتو سینه نگه می دارن
تا بمیرن
می میرن اما
اسیر ِزین ُیراق ِآدما نمی شن
اما خود ِآدما
هنوز رو خِشت نیفتاده
می رَن زیر ِزین ُیراق ِپدرا و ُپدرخونده ها”
― یغما گلرویی



