Rosa Jamali
>
Quotes
Rosa Jamali quotes (showing 1-6 of 6)
“تاريك بود
با عناصرِ فلزي اش ولغزندگيِ يخ كه بر من آوار شد
ماهي چروك كه روي سايه ام راه مي رفت...ماهياني ست كه به گور ريخته ام...
خاطره اي عتيق كه روي سقف آويزان است!...
قرن هاست كه ادامه دارد
رويِ صورتكي كه حرف مي زند
اداهايش شكل مي گيرند....
يخ ها كه مي ريزند... شاخه هايِ مشبكم شكسته اند...
عروسك كاغذي ما بود
كه بر باد داديم اش
و نقش اش كهنه شد بر سقف”
― Rosa Jamali
با عناصرِ فلزي اش ولغزندگيِ يخ كه بر من آوار شد
ماهي چروك كه روي سايه ام راه مي رفت...ماهياني ست كه به گور ريخته ام...
خاطره اي عتيق كه روي سقف آويزان است!...
قرن هاست كه ادامه دارد
رويِ صورتكي كه حرف مي زند
اداهايش شكل مي گيرند....
يخ ها كه مي ريزند... شاخه هايِ مشبكم شكسته اند...
عروسك كاغذي ما بود
كه بر باد داديم اش
و نقش اش كهنه شد بر سقف”
― Rosa Jamali
“نمي شد به بازي عقربه ها پايان داد
به ثانيه هاي شكسته برنمي گرديم
روزهايي كه در پي هم چيده ام
و اسب هايي كه از بازي من گريخته اند”
― Rosa Jamali
به ثانيه هاي شكسته برنمي گرديم
روزهايي كه در پي هم چيده ام
و اسب هايي كه از بازي من گريخته اند”
― Rosa Jamali
“اسب هایی ست که بی وقفه در خونم می خوانند
آن اسب ها که یاران خونی منند
این شکل ها به شعاع آن منحنی بسته اند
درخت ساکنی ست
که بر اشکوبه ها ریشه کرده است”
― Rosa Jamali
آن اسب ها که یاران خونی منند
این شکل ها به شعاع آن منحنی بسته اند
درخت ساکنی ست
که بر اشکوبه ها ریشه کرده است”
― Rosa Jamali
“رگ هاي من است اين شهر كه به خواب رفته است”
― Rosa Jamali
― Rosa Jamali
“آه، دم و بازدمِ شما
ترك هايي كه زيرِ خاك رگ كرده است
عينِ بشقابِ چيني شكسته است
آه، دم و بازدمِ من
خطي ست مستقيم
خطي كه سر يا ته اش معلوم نيست
ساتوري از شيارهايِ هوا كه حبس اش كرده
بودم
رگي برآمده از دهليزِ راستِ من
! آخرين برگ را هم بازي كرده ام”
― Rosa Jamali
ترك هايي كه زيرِ خاك رگ كرده است
عينِ بشقابِ چيني شكسته است
آه، دم و بازدمِ من
خطي ست مستقيم
خطي كه سر يا ته اش معلوم نيست
ساتوري از شيارهايِ هوا كه حبس اش كرده
بودم
رگي برآمده از دهليزِ راستِ من
! آخرين برگ را هم بازي كرده ام”
― Rosa Jamali
“عناصري جزء به جزء كه به من وابسته اند
و از خونِ من رنگ مي گيرند
اين سرزمين كه بي وقفه بر من مي بارد
و ماه كه هنوز پهناور است”
― Rosa Jamali
و از خونِ من رنگ مي گيرند
اين سرزمين كه بي وقفه بر من مي بارد
و ماه كه هنوز پهناور است”
― Rosa Jamali



